|
ويژگي ها و پيامدهاي تحجر گرايي از ديدگاه امام خميني( ره) |
|
|
|
|
نوشته شده توسط etemad
|
|
يكشنبه ، 20 بهمن 1387 ، 08:38 |
|
جمود و قشري گري ويژگي هاي زيادي دارد. يك سري ويژگي هاي عمومي كه از شاخصه هاي اصلي و هميشگي آنها است و در هر زمان و مكاني بيانگر تحجر و تحجر گرايي است و يك سري ويژگي هاي خاص كه براساس تغييرات زماني و مكاني و موقعيت هاي فرهنگي و سياسي آن ويژگي ها نيز مدرن شده و با شكلي خاص نمايان مي شوند.
*ويژگي هاي تحجر و تحجرگرايي از ديدگاه امام خميني جمود و قشري گري ويژگي هاي زيادي دارد. يك سري ويژگي هاي عمومي كه از شاخصه هاي اصلي و هميشگي آنها است و در هر زمان و مكاني بيانگر تحجر و تحجر گرايي است و يك سري ويژگي هاي خاص كه براساس تغييرات زماني و مكاني و موقعيت هاي فرهنگي و سياسي آن ويژگي ها نيز مدرن شده و با شكلي خاص نمايان مي شوند. براي شناخت بهتر و دقيق تر اين ويژگي ها مناسب است به فرمايشات حضرت امام در آثارشان مراجعه كنيم . ايشان اين ويژگي ها را اين گونه به تصوير مي كشند : .1 مقدس نمايي و تقدس مآبي ; .2 قشري گرا و سطحي نگر (توجه به ظواهر دين ) .3 نگاه ابزاري به دين (خشونت گرا سختگير طرد و تهمت تكفير) .4 عوامزدگي و عوام گرايي .5 قلت توجه به تفكر و تعقل در ابعاد مختلف .6 روحيه تك بعدي و تك محوري قانون گريزي .7 راحت طلبي و رفاه گرايي .8 تنگ نظري و واپس گرايي .9 كج انديشي و كج فهمي .10 عدم توجه و درك صحيح نسبت به نقش زما ن و مكان در اجتهاد و مسائل مستحدثه .11 تقليد كوركورانه و شخصيت زدگي و شخصيت پرستي .12 دورويي و ريا گرايش شديد به دروغ مصلحتي .13 پيچيدگي رفتاري و تغيير روش ها .14 انتقاد ناپذيري و عدم تحمل مخالفان .15 عدم توجه به مشاركت عمومي و رقابت سياسي .16 درگذشته معتقد به جدايي دين از سياست و در حال حاضر معتقد به حكومت اسلامي بدون نقش موثر مردم . .17 تجمل گرايي با شعار ساده زيستي .18 برداشت هاي غلط و افراطي با كيفيت خاص از آيين هاي مذهبي و ديني * مواضع امام خميني در برابر تحجر گرايي امام در مقاطع مختلف بارها خطر تحجر و تحجر گرايي و انسان هاي مقدس مآب را گوشزد نموده و تندترين جملات و حملات را عليه آنان دارند و در دسته بندي خاص خود آنان را به عنوان مخالفين اسلام ناب محمدي (ص ) و مروجان اسلام آمريكايي ياد كرده و خواستار مقابله باآنان شده اند. با عنايت به آثار حضرت امام درباره اين موضوع به صورت اجمالي به مواضع ايشان در چهار مقطع تاريخي اشاره مي كنيم . گفتار اول : مقطع تاريخي 1343 ـ1321 نخستين موضع آشكار و رسمي حضرت امام در قبال تحجر و تحجر گرايي در سال 1322 با تاليف كتاب كشف اسرار بود. در اين كتاب كه در زمان كوتاهي به نگارش درآمد حضرت امام به دفاع از اسلام اصيل و عقايد مذهبي به صورت عقلاني فلسفي و نقلي (حديثي و قرآني ) پرداخته است . به عقايد متحجرانه و برداشت هاي غلط و افراطي وهابيت پاسخ داده و اشكالات مطرح شده آنان و كتب « اسرار هزار ساله » حكمي زاده را به تفصيل تشريح و با استدلال جواب داده اند. حضرت امام علاوه بر مبارزه نظري و عقيدتي با تحجر و تحجرگرايي به صورت عملي نيز در سايه مرجعيت حضرت آيت الله بروجردي بابرداشت هاي غلط از دين و دگر انديشي و افراطي گري مبارزه مي نمودند. از جمله حمايت از اقدامات مرجع بزرگ شيعه آيت الله بروجردي در رابطه با وحدت مسلمين پيگيري مسائل سياسي وقت و اقدامات غلط رژيم پهلوي مذاكره و تذكر به شاه از طرف آيت الله بروجردي مصاحبه با مطبوعات وقت به عنوان سخنگو و نماينده آيت الله بروجردي تا زماني كه آيت الله بروجردي در قيد حيات بودند حضرت امام ضمن احترام به مقام شامخ مرجعيت و در سايه مرجعيت سعي كردند به صورت نظري و عملي سد تحجر و تقدس مآبي و دگرانديشي را شكسته و چهره منزه و پاك اسلام و مذهب شيعه را نمايان كنند. ايشان در دهه سي در كتاب « آداب الصلوه » خويش عمده ترين حجاب هاي رشد و تعالي و معرفت حقايق را جمود و تحجر مي دانند كه انسان را به قهقرا و خودمداري و خودمحوري مي كشاند : « يكي ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده اند كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به راي كه ممنوع است اشتباه نموده اند. » گفتاردوم : مقطع تاريخي 1357 ـ1342 پس از رحلت آيت الله بروجردي رويارويي و مبارزه حضرت امام با قشري گري و كج انديشي علني تر و گسترده تر شد. از حالت خصوصي و درون حوزوي خارج و عموميت پيدا كرد و به شكل هاي مختلف و در جبهه هاي متفاوت نمود پيدا كرد. با شروع نهضت حضرت امام و مبارزه رژيم شاه چهره نفاق و دورويي عافيت طلبان و مقدسين رفته رفته روشن گرديد. خمودگرايان و جمودگرايان دربرابر امام و يارانش صف كشيدند و او را تا سر حد تكفير مورد طعن قرار دادند. لكن ايشان در جبهه بيروني ـ مبارزه با طاغوت زمان ـ و جبهه دروني ـ مبارزه با مقدس نماها و متحجران حوزه هاي علميه با كمال شجاعت مبارزه نمودند تا در افكار عمومي جماعت مقدس نما كه مردم را از داخل حوزه هاي علميه از اسلام و اصلاحات اجتماعي باز مي دارند اصلاح يا طرد شوند. آخوندهاي درباري كه دين به دنيا ميفروشند از اين لباس خارج و طرد شوند. حضرت امام هنگامي كه در نجف اشرف تشريف داشتند در مباحث درس ولايت فقيه خود چنين مي فرمودند : بعضي در حوزه ها به گوش هم مي خوانند كه اين كارها (مبارزه با رژيم پهلوي و تشكيل حكومت ) از ما ساخته نيست . ما فقط بايد دعا كنيم و مساله بگوييم . حضرت امام در عكس العمل به اين تفكر ساده لوحانه و كج انديش آنها را دعوت مي كند كه : « اين فسردگي را از خود دور كنيد... در معرفي اسلام جديت به خرج دهيد و تصميم به تشكيل حكومت اسلامي بگيريد... دست به دست مردم مبارز و آزاديخواه بدهيد. حكومت اسلامي قطعا برقرار خواهد شد. به خودتان اعتماد داشته باشيد. » « اينها افكار جماعتي است كه به مقدسين معروف اند و در حقيقت « مقدس نما » هستند نه مقدس . بايد افكار آنها را اصلاح كنيم و تكليف خود را با آنها معلوم سازيم چون اينها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند. روزي مرحوم آقاي بروجردي مرحوم آقاي حجت مرحوم آقاي صدر مرحوم آقاي خوانساري رضوان الله عليهم براي مذاكره در يك امر سياسي در منزل ما جمع شده بودند به آنان عرض كردم كه شما قبل از هر كار تكليف اين مقدس نماها را روشن كنيد. با وجود آنها مثل اين است كه دشمن به شما حمله كرده و يك نفر هم محكوم دست هاي شما را گرفته باشد. اينهايي كه اسمشان « مقدسين » است (نه مقدسين واقعي ) و متوجه مفاسد و مصالح نيستند دستهاي شما را بسته اند و اگر بخواهيد كاري انجام بدهيد حكومتي را بگيريد... آنها شما را در جامعه ضايع مي كنند. شما بايد قبل از هر چيز فكري براي آنها بكنيد. » ايشان اوضاع را در اوايل نهضت اسلامي در دهه 40 و 50 چنين توصيف مي كنند : « اوضاع مثل امروز نبود هر كس صد درصد معتقد به مبارزه نبود زير فشارها و تهديدهاي مقدس نماها از ميدان به در مي رفت ; ترويج تفكر « شاه سايه خداست » و يا باگوشت و پوست نمي توان در مقابل توپ وتانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه كسي مي دهد و از همه شكننده تر شعار گمراه كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان ـ عليه السلام » باطل است و هزاران « ان قلت » ديگر مشكلات بزرگ و جانفسرايي بودند كه نمي شد با نهضت و مبارزه منفي و تبليغات جلوي آنها را گرفت . » « از آن طرف هم علماي اسلام را كه دنبال اين بود (ند) كه اسلام را ترويج بكنند ـ اينها را هم اتهامات بر آنها زدند (كه ) : اينها يك مردمي هستند كهنه پرست . اينها يك مردمي هستند كه دربار يا قوه هاي سرمايه دار اينها راگماشته اند اينجا. براي اينكه مردم را خواب كنند و سرمايه دارها كارهايشان را انجام بدهند. اينها مردم را همه اش دعوت مي كنند به اينكه ساكت باشيد هر كس به شما ظلم كرد ساكت باشيد هر كه مال شما را برد حرف نزنيد; و اينها يك دسته هستند كه مردم را خواب كرده انند و مي كنند آرام مي كنند كه وقتي كه آن اشخاصي كه از خارج مي خواهند اموال اينها را ببرند آنها آسوده ببرند و ديگر كسي حرف نزند خود آنهايي كه مي خواستند اموال شما را ببرند اين تبليغات را مي كردند. يك جوري شد كه در يك زماني خود دا خله ايران هم باور كرده بود اين مسائل را » گفتار سوم : مقطع تاريخي 1363 ـ1357 پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز پرونده قشر متحجر و مقدس مآب باز بود. اگر به تاريخ اول انقلاب توجه نماييم خواهيم ديد كه در مقاطع مختلف گروه متحجران و مقدسين در برابر هر نوع برداشت نو و نگرش جديد موضع گيري مي كردند . اما وقايع سال هاي 57 تا 63 به ويژه مسائل مربوط به ليبرال ها و جبهه ملي ترورها و اقدامات خشونت آميز گروهك ها آغاز جنگ تحميلي و ديگر اتفاقات باعث شد كه بيشتر انرژي و توان امام و مسئولان انقلاب و نظام نوپاي اسلامي در برخورد با اين جريانات و اصلاح اين امور قرار گيرد و براي مدتي برخورد با مساله تحجر و تحجر گرايي تا حدودي مسكوت بماند. جريان تحجر و تحجر گرايي از اين موقعيت و فرصت بدست امده كمال استفاده را برده و بدون اينكه به مشكلات عديده كشور و نظام توجه داشته باشند و يا در حل آنها همراهي نمايند سعي نمودند در جاي جاي كشور حضور يافته و در پست هاي مهم دولتي رسوخ و نفوذ كنند و به صورت خزنده خود را مطرح نمايند. لكن حضرت امام با كمال بيداري و هوشياري نسبت به كج انديشي و خطر وجود نفوذ آنان هشدار داده و سعي مي كردند در حد ضرورت چهره آنان را افشا نمايند. در اين مقطع تاريخي حضرت امام در تنوير افكار عمومي نسبت به قشر متحجر چنين مي فرمايند : « ما مي دانيم كه ابرقدرت ها و حكومت هاي وابسته به آنان با اسلام شاهنشاهي و ملكي مخالف نيستند بلكه بي شك آنها را تاييد نيز مي كنند. اسلامي كه به وسيله ايادي ابليسي خود و جهال بصورت عالم عرضه شود ـ كه علماي اسلام و مسلمانان نبايد در امور سياسي و اجتماعي مسلمين دخالت كنند و نبايد در امور مسلمانان اهتمام نمايند و حكم واضح عقل موافق با قرآن را ناديده گرفته و حديث مجاري الامور بيد العلما بالله را ضعيف و سخن شريف و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه احاديثنا. و ديگر احاديث از اين قبيل را بي مبنا يا به تاويل كشانند ـ صد درصد مورد تاييد آنان است . چه بهتر كه دست علماي متعهد و مسلمانان بيدار را اين درباريان روحاني نما و بازيخوردگان غافل از سياست بازي شياطين ببندند و راه را براي چپاول و سلطه قدرت ها باز كنند. آنان از اسلامي كه مويد آنهاست چه باك دارند از اسلام علي بن ابيطالب ـ عليه صلواه الله و سلامه ـ مي ترسند. اگر آن شهيد دلباخته اسلام و اسلام شناس حقيقي مثل اينان فكر مي كرد و به گوشه عزلت به عبادت خدا مشغول مي شد وراهي جز بين مسجد و منزل نمي پيمود نه جنگ صفين و نهروان پيش مي آمد و نه جنگ جمل و نه مسلمانان فوج فوج به قتل مي رسيدند و شهيد مي شدند. و اگر سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ مثل اينان فكر مي كرد و در كنار قبر جدش به ذكر و دعا مي پرداخت . فاجعه بزرگ كربلا پيش نمي آمد و دوستان ارجمند خداوند قطعه قطعه نمي شدند و آل الله به اسارت نمي رفتند و از آنها بالاتر اگر رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله وسلم ـ مانند اينان فكر مي كرد و به نصيحت و بيان احكام عبادات مي پرداخت . آن همه رنج و مصيبت نمي ديد و آن همه مسلمانان به شهادت نمي رسيدند. و در علماي معاصر اگر مرحوم آيت الله عظيم الشان اقا ميرزا محمد تقي شيرازي با آن مقام بزرگ در علم و ورع و تقوا همانند اينان فكر مي كرد در عراق جنگ بين مسلمانان و انگليسي هاي متجاوز غاصب پيش نمي آمد و آن همه مسلمانان شهيد نمي شدند و استقلال عراق تامين مي شد. حكومت هايي كه در عصر حاضر با دل و جان و اسم اسلام در خدمت ابرقدرت ها. بويژه آمريكا هستند و عامل تامين منافع آنان درجهان مي باشند و آخوندهاي درباري از خدا بي خبر كه مويد آنان و مخالف با رژيم اسلامي هستند و كوشش در هدم اسلام پرخاشگر بر ستمگران به سيره رسول الله ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ و علم كردن اسلام شاهنشاهي و ملوكي هستند كه مسلمانان متعهد را به جرم شكايت از ظلم آمريكا و اسرائيل مي خواهند از فريضه حج محروم كنند بايد مورد تاييد شوروي و آمريكا و اسرائيل باشند. » « ما امروز هم گرفتار به همان مسائل هستيم . همان مسائلي كه آنها مبتلا به آن بودند با وضع ديگري هستيم منتها توسعه اش براي خاطر وضع دنيا عوض شده و بيشتر شده است . آن روز اگر چنانچه حضرت رسول ـ سلام الله عليه ـ و حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ مبتلا بودند به يك نحو محدودي و نگذاشتند صداي آنها برسد و همان مقدار كه رسيد مي بينيد كه نورانيتش عالم را گرفته است . امروز بايك وضع بسيار توسعه داري اسلام مبتلا به آن هست . آنها نگذاشتند كه يك حكومت اسلامي تحقق پيدا بكند با اسم اسلام امروز هم ما مبتلاي به همين معنا هستيم كه با اسم اسلام مي خواهند نگذارند كه حكومت اسلام محقق بشود;يك دسته غير متوجه و جاهل و يك دسته عالم متهتك » « و اسف در اين است كه در بين همه كشورها يك منحرفي با يك دستاري سرش و يك تحت الحنك در بين جماعت مسلمين آنها هستند. و دامن مي زنند به اين امور. يعني اسلام را با آن دشمن اند آن آخوندهاي درباري بدتر ـ براي اين كه ـ اگر اسلام بيايد آخوند درباري بدتر لطمه مي بيند تا آن ارتشي آنها به صلاح نزديكترند. اين طايفه اند كه اگر فاسد شدند. عالم را فاسد مي كنند » « تذكري كه به شوراها لازم است داده شود ـ ولو اينكه خودشان توجه دارند ـ يكي اين است كه توجه كنند كه در شوراها يك وقت افراد نفوذي از منحرفين به صورت اسلام و به صورت مقدس مآبي وارد نشوند. اينها كه شياطين هستند همانطوري كه شيطان به شكلهاي مختلف وارد مي شود و انسان را گول مي زند اينها هم همان شيطانها هستند و به صورتهاي مختلف وارد مي شوند. بايد آقاياني كه در شورا هستند با شناسايي تمام از سوابق آنها و از كارهايي كه بعد از انقلاب متعهد بودند و در ضمن انقلاب ـ و مهم اين است كه قبل از انقلاب چه جور بودند ـ بررسي بشود به اينكه اينها مردمي هستند كه به انقلاب عقيده دارند. متعهد به اسلام هستند و براي خدمت به اين توده هاي مستضعف كه هميشه محروم بودند آمده اند خدمت كنند » « اسلام هميشه گرفتار يك همچو مردمي بوده است كه با اسم « اسلام » مي خواستند اسلام را بكوبند. مگر محمدرضا قران طبع نمي كرد مگر سالي يك دفعه نمي رفت به مشهد مگر دائما صحبت از عدالت اسلامي و عدالت نمي كرد مگر نمي گفت حضرت عباس مرا در يك قضيه اي نجات داد مي گفت اينها را. اينها يكي از قدترهاي (آنها است ) واقعا قدرت است . قدرتهاي بزرگي كه دارند اين است كه همچو با جدي بدون اينكه هيچ پرده حيايي در كار باشد جدا مي گويند كه اين كار را خدا كرده است اين كار را دنبال خدا هستيم ما هم دنبال چه هستيم كه شايد شماها هم اگر يك وقت ببينيد باورتان بيايد خيليها باورشان آمده بود خوب يك شاهي است كه دارد مي گويد « قرآن » و دارد مي گويد « اسلام » و دارد مي گويد چه خوب چه كارش داريد ما مدتي بايد زحمت اين را بكشيم كه آن چهره دوم اين را به مردم بفهمانيم . اين يك چهره است يك چهره با اسم قرآن و اسم خدا و اسم نهج البلاغه و اسم اينها بيايد توي ميدان (كه ) خطرناك است . ما اگر بتوانيم آن چهره دوم اين جمعيتها را آن چهره دوم امثال محمدرضا را به مردم معرفي كنيم آن وقت ما پيروز مي شويم و اين در قضيه محمدرضا شد; چهره دومش را به قاعده نشان داد » « اين مقدس مآبي كه هر روز مي رود پشت سر فلان آقا نماز مي خواند و گاهي هم سهم امام مي دهد براي اغفال آن آقا لكن در واقع مخالف با اين رژيم است و مي خواهد بزند اين رژيم را و از هم بشكند مشكل است با او معارضه كردن . اين را جز افشاگري آلان جور ديگر راه نداريم . راه اين است كه مطالب اينها و خيانتهاي اينها را هر كس پيدا كرد اين را بگويد كه اين طور شد » « محمدرضا ايستاده بود و مي زد و مي كشت . و تكليف ملت با او معلوم بود. ملت مي رفت به جنگش . اما يك دسته اي كه در ظاهر اظهار اسلام مي كنند در ظاهر براي اسلام دعوت مي كنند در ظاهر حرف اسلام مي زنند. قلمهايشان و قدمهايشان براي اسلام است لكن زير پرده با اسلام مخالف اند. مخالفت با اسلام مي كنند در زير پرده . با اينها بايد چه بكنيم كار با اينها بسيار مشكل است . و حل مسئله منافقين (دشوار است ) پيغمبر اكرم هم نمي توانست حل بكند. حضرت اميرهم گرفتار اينها بود و حلش نمي شد بكني . حلش مشكل است . مقدس نماها روشنفكر مآبها و منافقان مثلث تزوير و ريا آن كه ما امروز مبتلاي به آن هستيم و آن دسته منافقيني كه اظهار اسلام مي كنند و كمر اسلام را مي خواهند بشكنند. كار مسلمانها با اينها مشكل است حل مسئله اينها بسيار مشكل است . اين غير از آني است كه « نصيري » است كه مطلبش معلوم است . و « هويدا » معلوم بود كه مردم را چه كرده و تكليف مردم با او معلوم بود. و گرفتند آنها را و به جزاي خودشان رساندند. اما آن آدم مقدس مآبي كه تسبيح هم دستش گرفته است و مي گويد به اسلام هم من خدمت مي كنم . اين مقدس مآب را چه بايد بكنيم اين طايفه منافقين هم كه نمي شود با آنها كاري كرد. اسلام از صدر از اولي كه اسلام پيدا شده تا حالا مبتلاي به اين جمعيت هست . و حل مسئله اينها مشكلتر از هر مسئله اي است براي اسلام و مسلمين . اشخاصي كه فرياد براي اسلام مي زنند و مي زدند. و از مليت و از اسلاميت و از اينها مي گفتند. بعد معلوم شد كه اين آقا كه اين قدر اسلام مآب است و اينقدر ملي است رابطه دارد با آمريكا. بعضي از اين روشنفكرهاي ما اين طوري اند منافق اند اگر صاف مي ايستادند مردانه مي ايستادند مثل آن فرض كنيد ادمي كه مي ايستد مي گويد كه من طرفدارم » امام خميني در دهه سي در كتاب آداب الصلاه عمده ترين حجاب هاي رشد و تعالي و معرفت حقايق را جمود و تحجر مي دانند كه انسان را به قهقرا و خودمداري و خودمحوري مي كشاند نخستين موضع آشكار امام خميني در برابر تحجر و تحجرگرايي در سال 1322 با تاليف كتاب كشف الاسرار بود . در اين كتاب امام به دفاع از اسلام اصيل پرداخت و به عقايد متحجرانه و افراطي پاسخ داد از ديدگاه امام خميني جدايي دين از سياست تحريف دين و مذهب اختلاف و تفرقه عدم پيشرفت و نوگرايي گذشته گرايي و... از پيامدهاي تحجر و تحجرگرايي است |