وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

دوشنبه 2 بهمن 1396
الإثنين 6 جماد أول 1439
Jan 22 2018

ابعادجنگ نرم و نقش زنان/ روش هاي شيطاني/فتنه هاي فرهنگي/برخورد تمدن ها

 

ابعاد جنگ نرم از منظر قرآن

یکی از شیوه های جنگی، جنگ نرم است که جنگ روانی شاخه ای از آن به شمار می آید. در جنگ نرم، به جای ابزارهای جنگی متعارف چون توپ و تانک، از ابزارهای فرهنگی تاثیرگذار بر فکر واندیشه و عواطف و احساسات انسانی بهره گرفته می شود. با نگاهی به جریان شناسی جنگ نرم می توان گفت که این شیوه جنگی، از دیرباز مورد استفاده قرار گرفته و همواره از سوی انسان ها در جنگ ها به عنوان یک ساز و کار موثر مورد توجه بوده است. تنها تفاوتی که می توان در میان جنگ های نرم در دوران گذشته و عصر معاصر یافت، تفاوت در ابزارها و روشهای آن است و اصولا بهره گیری از هر نوع ابزاری در جنگ نرم بر این پایه و محور قرار می گیرد که بر اندیشه و احساسات مخاطب تاثیرگذاشته و او را مرعوب خود سازد و بی آن که واکنشی از خود نشان دهد، تسلیم دشمن شده و یا در مسیر خواسته های او گام بردارد. براساس این فرضیه می توان به سراغ آموزه های قرآنی رفت و تحلیل قرآن را از جنگ نرم و مسایل و مباحث مربوط به آن را استخراج کرد. 
 

● جنگ نرم و حدود و مرزهای آن

دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها، میان آحاد مردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد کند. آموزه های قرآنی به جنگ نرم در حوزه دشمن شناسی و مقابله با دشمن، توجه داشته و از دو زاویه و دید مختلف نگریسته. به این معنا که اگر دشمن برخی از ساز و کارهای جنگ روانی را در جنگ نرم به کار می گیرد، جامعه اسلامی نیز در دفاع و مقابله با دشمن می بایست از همه امکانات بهره گیرد و در جنگ نرم، به حکم مقابله به مثل فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم و اتقواالله و اعلموا ان الله مع المتقین» عمل نماید. (بقره، ۱۹۴)
البته در این آیه و آیات دیگر بر این مهم توجه و تاکید شده که مومنان به حکم تقوای الهی، از هرگونه رفتارهای ضد اخلاقی و عقلانی که هنجارها و ارزش های اساسی بشریت را تضعیف میکند و یا از میان برمیدارد باید پرهیز کنند. بنابراین خطوط قرمزها و محدودیت هایی را برای این مقابله به مثل در همه حوزه ها از جمله جنگ نرم معین کرده که مومنان نمی توانند از آن مرزها گذر کنند و همانند دشمنان خدا و دین، عمل نمایند؛ به عنوان نمونه قتل و غارت بی گناهان و زنان و کودکان در فرهنگ ضدبشری دشمنان اسلام صورت میگیرد ولی مومنان مجاز نیستند این گونه رفتار کنند. در جنگ نرم نیز دشمنان به شیوه های زشت و ناپاکی رو می آورند که حریم های انسانی و نیز قداست و کرامت بشری را میشکند و به تهمت و افتراهای ناموسی و همانند آن رو می آورند، در حالیکه مومنان براساس آموزه های اسلامی و محوریت تقوای عقلانی و عقلایی و شرعی نمیتواند در جنگ نرم از آن ها بهره گیرند.
 

● روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان

خداوند در تحلیل روش شناسی و رفتارشناسی دشمنان اسلام و توحید، به این نکته توجه میدهد که دشمنان اسلام، به سبب همدلی و مشابهت و همانندی در فکر و اندیشه، یکسان و همانند هم عمل میکنند (بقره ۱۱۸) از این رو بخش زیادی از آیات قرآنی به گزارش های تاریخی از رفتارهای دشمنان و تحلیل علل، عوامل، اهداف و مانند آن اختصاص یافته؛ زیرا با تحلیل آن امور به آسانی می توان رفتارهای دشمنان عصر حاضر را تحلیل و ارزیابی کرد و توصیه های مناسب برای مقابله و مواجهه با آن ارائه داد. دشمنان اسلام و توحید هرچند که از نظر ظاهری و نژادی و قومیت ها متفاوت هستند، ولی همگی آنان از عنصر مشترک انسانیت سود می برند که می تواند رفتارها و شیوه های آنان را یکسان نماید. همین تشابه قلوب که در آیه مطرح شده، به ما این امکان را می دهد تا بتوانیم از پیش، رفتارهای آنان را پیش بینی کنیم و براساس آن، سازوکارهای مقابله را فراهم آوریم و اجازه ندهیم تا دشمن به اهداف پست و پلید خود دست یابد.
 

● ابزارهای جنگ نرم

تنها اختلافی که میان جنگ های نرم در گذشته و حال می توان یافت، تفاوت در ابزارهای و روشهایی است که از سوی دشمنان مورد بهره برداری قرار می گیرد؛ زیرا انسان ها هر روزی به ابزارهای جدیدی دست می یابند که در گذشته غیرقابل دسترسی بود. فرهنگ و تمدن بشری همان گونه که به سوی کمال پیش می رود در ابزارها نیز کمال می یابد و نواقص و کمبودهای آن جبران میشود. دشمنان توحید و عدالت و اسلام نیز در مقابل، هر روز بیش از گذشته تلاش می کنند تا با استفاده از ابزارهای نوین، سد راه اهداف کمالی و عدالت خواهانه توده های مردم به ویژه مسلمانان و مومنان شوند. در گذشته ابزارهای جنگ نرم در داستان سرایی و شعر و مانند آن خلاصه میشد. اشعار هجوآمیز به ویژه در میدانهای جنگی به عنوان رجز خوانده میشد تا روحیه مخاطبان را تضعیف کرده و شرایط روحی مبارزان را تغییر دهد. رجز و شعر دو کارکرد متضاد نسبت به دوست و دشمن داشت. اشعار به دوستان انگیزه مبارزه می بخشید و روحیه دشمنان را تضعیف می کرد. داستان سرایی و افسانه سازی از شخصیت های پهلوانی از دیگر ابزارهایی بود که در جنگ نرم میان تمدنها و اقوام و ملل بسیار مورد بهره برداری بوده. اقوام از طریق افسانه ها و اسطوره سازی، نه تنها موقعیت خویش را فراتر از اقوام موجود تثبیت می کردند و به مردم و ملت خویش انگیزه می بخشیدند، بلکه اقوام و ملل دیگر را تحقیر کرده و به سخریه می گرفتند تا جایی که شخص از انتساب به قوم و قبیله ای شرم میداشت (صافات ۳۶، طور ۳۰، انبیاء ۵ و حاقه ۴۱) . یکی از مهم ترین اتهاماتی که همواره به پیامبران از سوی دشمنان ایشان زده می شد، عنوان شاعری بود. این اتهام از آنرو زده میشد که آموزه های آنان را در حد سخنانی برای تحریک عواطف و احساسات پایین آورند و به مردم بقبولانند که آموزه های آنان بیرون از دایره عقلانیت می باشد و نمی تواند عامل خوشبختی و سعادت ایشان و دستور درست زندگانی بشر باشد.
افسانه سرایی از دیگر روش هایی بود که دشمنان برای مقابله با پیامبران در جنگ نرم از آن استفاده بسیار می کردند که آیاتی ۲۵ انعام و ۳۱ انفال و ۲۴ نحل و ۸۳ مأمنون و ۵ فرقان بر آن دلالت میکند. در جهان امروز، ابزارهایی که برای جنگ نرم مورد استفاده قرار می گیرد از تنوع و تعدد بسیاری برخوردار است. روزنامه ها، تلفن های همراه، ماهواره ها، رسانه های همگانی و اینترنت و شبکه جهانی آن، در کنار ابزارهای دیگر، مهم ترین ابزارهای جنگ نرم است که در بسیاری از کشورها و ملت ها تأثیرات مخرب خود را گذاشته و زمینه را برای تسلط جهانخواران و دشمنان مردم فراهم آورده است.
 

● روش های جنگ نرم

در جنگ نرم در طول تاریخ از روش های همانندی استفاده شده . از این رو می توان گفت بیشتر روش هایی که در گذشته مورد استفاده بوده، هنوز به همان قوت و شدت مورد استفاده دشمنان قرار می گیرد. در تمامی این روش ها تلاش بر آن است تا با بهره گیری از روان شناسی، عواطف و احساسات مخاطب تحت تأثیر قرار گیرد و با تغییر در آن ها، اندیشه ها و افکار شخص را نیز تغییر داده و بر وی چیره شوند. می دانیم که انسان مجموعه ای از بینش ها و نگرش هاست. نگرش ها، ارتباط تنگاتنگی با سه مألفه شناخت، عواطف و احساسات و رفتار دارد. از آن جایی که نمی توان در انسان میان این سه مألفه جدایی مطلق افکند، تغییر و دگرگونی در هر یک از آن ها می تواند در دو چیز دیگر نیز تغییر ایجاد کند. بسیار دیده شده که شخص از نظر شناخت نسبت به موضوعی در مقام اطمینان و علم عرفی است و یا حتی در مقام قطعیت نشسته است ولی از آن جایی که عواطف و احساسات وی تحت تأثیر قرار گرفته و تغییر یافته، برخلاف شناخت قطعی و یا علم عادی خود عمل می کند. این که در برخی از روایات درباره جوانان به عنوان جاهلان در مقابل عاقلان سخن به میان آمده و ایشان را عاقل نمی شمارد و یا همین نسبت را درباره زنان نیز اطلاق می کند، از آن روست که اصولاً جوانان و زنان بیش از آن که از شناخت عقلانی و داده های آن متأثر باشند، متأثر از عواطف و احساسات هستند و آن چه رفتار و کردار آنان را مدیریت و کنترل می کند، عواطف و احساسات ایشان است.
البته این مسأله خاص این دو گروه نیست بلکه همه انسان ها در چنین شرایطی قرار می گیرند. حتی در گزارش های قرآنی این معنا مورد توجه و اهتمام قرار گرفته که برخی از خواص نیز که در مقام بصیرت نشسته اند، ممکن است تحت تأثیر عواطف و احساسات خود عمل کنند و آن چه از حقایق را که به دانش خدادادی و نوری کسب کرده اند، نادیده بگیرند و برخلاف آن رفتار نمایند. در قرآن این تغییرپذیری و متأثر شدن، درباره بلعم باعورا و سامری گزارش شده . مهم ترین روش هایی که در طول تاریخ جنگ نرم و جنگ روانی گزارش شده، مجموعه ای از روش ها چون روش افک و افتراء، روش شخصیت سازی، روش تخریب شخصیت، روش شایعه سازی، روش افتراء، روش تهدید، روش تحریم و مانند آن است. در روش افک و افتراء، دشمنان تلاش می کنند تا جایگاه رهبران و مسئولان هر جامعه و نظامی را از مقام کاریزماتیک، شخصیت های کامل و سالم و الگوهای مهم دیگران پایین آورده و تنزل دهند. آنان می کوشند با افک و افترا، هاله نورانیتی که از شخصیت سالم و کامل ایشان در نزد پیروان و ملت پدید آمده، از میان بردارند و آنان را حتی از سطح شخصیتی توده مردم نیز فروتر و پایین تر بکشند. از اینرو ترور شخصیت به عنوان مهم ترین روش در جنگ نرم مورد توجه و تأکید قرار می گیرد.
در این روش، تلاش می شود تا نخست خود شخص، ترور شخصیت شود و از جایگاه و مقام و منزلت خویش به زیر کشیده شود. هر آن چه که برای ملت و پیروان آن شخص، به عنوان ارزش و الگوی برای دیگران تلقی می شود، با انواع تهمت و بهتان تخریب می شود. در طول تاریخ این گونه رفتارها از سوی دشمنان درباره پیامبران بسیار به کار رفته گزارش شده. اتهام دزدی و بهره گیری از قدرت و ثروت برای مقاصد شخصی، بهره کشی از دیگران برای مقاصد پست دنیوی و هواهای نفسانی از جمله این امور است که همواره از سوی دشمنان استفاده شده. در مرحله دوم، اگر ترور شخصیت رهبران، شدنی نشد به سراغ خانواده و بستگان نزدیک وی می روند که ازجمله معروف ترین این وقایع می توان به ترور شخصیت پیامبر گرامی (ص) از طریق افک و بهتان به همسر وی اشاره کرد که در آیه ۱۱ نور گزارشی از آن آمده. در داستان عیسی(ع) دشمنان یهودی چون نتوانستند آن حضرت را بی شخصیت کنند، با بهره گیری از افک و بهتان، کوشیدند تا دامن پاک دوشیزه ای چون حضرت مریم (س) را بیالایند و شخصیت کاریزماتیک آن بزرگوار را هدف گیرند (مریم ۸۲)
 

● شخصيت سازی

از دیگر روش های جنگ نرم می توان به شخصیت سازی اشاره کرد. دشمنان می کوشند تا رقیبانی از درون همان جامعه برای شخصیت های اصلی و رهبران جامعه ایجاد کنند. در این کار با گزینش کسانی که قابلیت هایی را در اختیار دارند، با روش جایگزین سازی می کوشند تا جا به جایی در سطوح رهبری را فراهم آورند و با کم ترین هزینه، بیش ترین سود را ببرند. در داستان حضرت موسی(ع) فرعون کوشید تا نخست با ساحران (اعراف ۵۱۱ تا ۷۱۱ و شعراء ۳۴ تا ۵۴) و سپس با بلعم باعورا (اعراف ۶۷۱) به اهداف خود برسد و جایگزینی برای آن حضرت (ع) بسازد که از نظر او همتراز شخصیتی موسی(ع) بودند. در زمان پیامبر(ص) نیز با معرفی دو نفر به عنوان همتراز ایشان تلاش شد با شخصیت سازی دیگران، جایگزینی برای آن حضرت معرفی کنند و قدرت را با انتقال به آنان مدیریت و مهار کنند (زخرف ۱۳) در جهان معاصر نیز با اهدای جوایز بین المللی چون صلح نوبل و حقوق بشر و شخصیت سازی از طریق رسانه ها، همانند سازی و شخصیت سازی برای رهبران صورت می گیرد.
 

● روش ارتداد

از روش های جنگ روانی، بازی با ارزش های جامعه با ایمان و ارتداد نسبت به آن است. برخی از دشمنان از کافران و منافقان، با بهره گیری از این شیوه می کوشند تا تردید و دودلی را در جامعه بیفکنند. از این رو گاه با ابزار ایمان و همدلی و همراهی ظاهری با مسئولان و مردم، و سپس اظهار کفر و بی ایمانی نسبت به آن می کوشند تا مردم را دچار تردید نسبت به آموزه ها و ارزش ها و باورهای خود کنند. همراهی با شخصیت های اجتماعی و رهبران و تایید مواضع آنان و سپس مخالفت با آنان، بسیاری از سست ایمان ها و بیماردلان را به تردید می افکند و زمینه اختلاف و تفرقه را فراهم می آورد. قرآن گزارش میکند که در دوره پیامبر(ص) دشمنان از این روش بسیار سود میبردند (نساء ۱۳۷و۱۳۸) بازی با ایمان از طریق ارتداد از مهم ترین روش هایی است که دشمنان برای تخریب روحیه مومنان از آن بهره می گیرند. در جهان امروز نیز این شیوه بارها از طریق دشمنان مورد استفاده قرار گرفته. دشمنان کوشیدند تا برای تاثیرگذاری بیش تر، مدت زمانی را در ظاهر ایمانی به سر برند و سپس با نفوذ در لایه های اجتماعی و وجیه المله شدن، توانستند با بازگشت و ارتداد خود ضربه های استواری به ایمان اشخاص سست ایمان بزنند.
 

● شايعه سازی

روش شایعه سازی و شایعه پراکنی از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم به شدت مورد توجه و کاربرد است. این روش حتی در میدان جنگ برای کاهش روحیه سربازان به کار می رود. در جنگ احد دشمنان با شایعه کشته شدن پیامبر (ص) تلاش کردند تا موجب اختلاف و فرار و از هم پاشیدگی ارتش اسلام شوند. قرآن آیه ۳۸ نساء ۶۰ احزاب و ۱۴۷ و ۱۵۷ آل عمران اشاره کرد. در این آیات از نقش تخریبی شایعه و آثار آن در شکست ارتش ها سخن گفته شده و از مومنان خواسته شده تا در دام شایعه سازی دشمن قرار نگرفته و به عنوان عامل دشمن به شایعه پراکنی اقدام نکنند و در حقیقت آب به آسیاب دشمن نریزند. روش تهدید و تحریم از دیگر روش هایی است که در جنگ نرم بسیار مورد توجه است. یکی از روش هایی که قرآن به مومنان پیشنهاد می دهد، بهره گیری از روش تهدید از طریق ترساندن و ارعاب است. فراهم آوری تمام قدرت های نظامی و غیرنظامی از نظر عده. عده می تواند موجب ترس و هراس دشمن شود و امکان هرگونه واکنش و عکس العمل درستی را از آنان سلب کنند (انفال۶۰)
 

 

● مخاطبان جنگ نرم

مخاطبان جنگ های نرم گروه های مختلف جامعه هستند ولی بیش ترین تاثیر را در میان افراد و اقشار جامعه، گروه هایی چون سست ایمان ها، دو چهرگان، خواص مغرور، بیماردلان و مانند ایشان می پذیرند. از این رو خداوند از مومنان می خواهد تا با تقویت توحید خویش، ربوبیت خداوندی را در همه چیز احساس کنند و دلگرم به حضور و قدرت الهی در هر کاری باشند.

● هدف از جنگ نرم

تردید در شیوه زندگی و نظام سیاسی، ایجاد بدبینی نسبت به مسئولان، ایجاد اختلاف و تفرقه برای تسلط بر جامعه و منابع آن از جمله اهداف جنگ نرم می باشد. در این روش دشمن به سادگی و آسانی بی آن که حتی هزینه های سنگین نظامی و جانی و مالی را تحمل کند، با بهره گیری از احساسات و عواطف جامعه می کوشد تا مقاصد شوم خود را تحقق بخشد.

● قرآن و ضرورت آمادگی دائمی برای جنگ نرم و سخت

حفاظت از منافع مادی و معنوی فرد و اجتماع در آموزه های دستوری قرآن مورد توجه بوده و تاکید شده . میتوان به آموزه های دستوری قرآن به جنگ های روانی و ترساندن دشمن از هرگونه تحرکات مخرب و ایجاد تنش در جامعه اشاره کرد. بسیاری از آیات قرآن که به شکل انذار وارد شده است نوعی جنگ روانی را مدنظر دارد. در آیه ۶۰ انفال، ترهبون به عدوالله و عدوکم؛ تا دشمنان خدا و خودتان را بترسانید. در حقیقت قرآن آمادگی نظامی را که به دو شکل شمار کمی نظامیان آموزش دیده و آماده و تهیه تجهیزات نظامی پیشرفته صورت می گیرد، به عنوان عوامل موثر در حوزه جنگ روانی مورد ارزیابی و تحلیل قرار می دهد و به نقش بازدارنده آن اشاره می کند. روشن است که آمادگی در همه جهات می تواند دشمنان را از تجاوز به مرزهای جغرافیایی و معنوی مسلمانان باز دارد. در آیات قرآن با تاکید بر جنگ روانی این مسئله نمایانده می شود که انسان ها به طور طبیعی گرایش به روحیه تجاوزگری دارند و برای خاموش کردن و از میان بردن بسترهای مناسب آن باید همه امکانات پیشرفته و سلاح های بازدارنده فراهم آید. هدف از تهیه نفرات و تجهیزات آن است که به دشمن هشدار داده شود که هرگونه جنگ و دامن زدن به آن نه تنها برای او منافع اقتصادی و یا معنوی نخواهد داشت بلکه منافع مهم تری از دست خواهد داد. در حقیقت قرآن بیان می کند که آمادگی نظامی مسلمانان نه برای تهاجم و تجاوز بلکه برای دفاع از منافع امت است به گونه ای که رویارو نشدن دشمنان با چنین مسلمانان آماده ای به نفع دشمنان خواهد بود. آمادگی نظامی به گونه ای باید باشد که هم دشمنان ظاهر و آشکار از هرگونه تجاوز و جنگی پرهیز کنند و هم دشمنان پنهان و منافقان، هوس حمله و تجاوز به حقوق مسلمانان واقعی و همکاری با دشمنان را نکنند؛ زیرا منافقان هرگاه مسلمانان را از نظر دفاعی و آمادگی، ناتوان ببینند هوس همکاری با دشمنان را در سر می پرورانند، ولی آمادگی مسلمانان، منافقان را وا می دارد تا برای منافع زودگذر خود هم شده از همکاری با دشمنان پرهیز کنند. بنابراین هدف از آمادگی همیشگی، جلوگیری از تجاوز و حمله دشمنان شناخته شده و ناشناخته به حریم امت و جامعه اسلامی است.

● ابعاد آمادگی نظامی و جنگ روانی

یکی از مهم ترین ابزارهای بازدارنده از هرگونه تجاوز دشمنان، جنگ روانی است که با کم ترین هزینه بیشترین بهره و منافع به دست می آید. آیات قرآنی در همه مواردی که با دشمنان مشرک و منافق و کافر سخن می گوید از حربه جنگ روانی بهره می برد. در آخر این آیات ما با کلمات تند و انذار و هشدارهای سختی مواجه می شویم که روحیه دشمن را خرد می کند. خداوند پس از بیان هر مطلبی که درباره دشمنان اسلام است آنان را به عذاب سخت، بدبختی، بدفرجامی و آتش دوزخ و مانند آن مژده می دهد و بیان می کند که رفتار دشمنان نه تنها برای آنان نفعی نخواهد داشت بلکه موجبات بدبختی آنان را فراهم می آورد. تخطئه و درهم شکستن روحیه آنان، از اهداف این جنگ روانی است. دشمن پیش از آن که واقعا با عذاب آخرتی مواجه شود، از هجوم بی وقفه آیات کوبنده، نابود و سست می گردد و روحیه تهاجمی و هدفمند خود را از دست میدهد. دشمن در می یابد که به جای آن که منفعتی از حمله به دست آورد، همه چیزش را از دست داده است. توهم و تخیل از دست دادن، وی را به کنجی می کشد و توان حرکت و تهاجم را از او سلب میکند. خرد کردن روحیه دشمن و ایجاد جنگ روانی، اصل راهبردی بسیاری از آیات قرآن است.

● اصل هراس انگيزي و باز دارندگی

برای رسیدن به این هدف، قرآن به مسلمانان شیوه های دیگری می آموزد تا به کمک آن جنگ روانی را تشدید کنند و با متزلزل کردن روحیه دشمن، هرگونه تحرک تنش آفرین و خشونت باری را از آنان سلب نماید. از آن میان می توان به ساخت هرگونه ابزار و ادوات جنگی و غیرجنگی که نقش دفاعی و بازدارندگی را دارند، فراهم آوری توان و نیرو است. توان شامل هرگونه ابزار و آلات بازدارنده و یا هجومی و یا دفاعی است. ازاین رو تنها به سلاح اشاره نشده . تهیه هر چیزی که قدرت امت و دولت اسلامی را افزایش می دهد امری لازم و ضروری است و باتوجه به شرایط مکانی و زمانی تغییر میکند. ممکن است چیزی در زمانی ابزار جنگی مناسبی باشد ولی در عصر دیگری نه تنها مفید نباشد بلکه زیانبار به قدرت اسلام و مومنان باشد.
در زمانه ما رسانه ها به عنوان یکی از ابزارهای جنگی قوی مطرح هستند، بنابراین بر امت است که از این توان نیز برخوردار گردند. چنان که فراهم آوری نفرات و نیروی انسانی زبده و کارآمد امری است که هرگز نباید آن را دست کم گرفت. در زمانی نیروی زبده کسی است که سوار بر اسب، تیراندازی می کند و در زمانی دیگر کسی است که در پس شبکه جهانی اینترنت و یا حوزه خبری و رسانه ها به جنگ روانی می پردازد. فراهم آوری و آموزش نیروی زبده به معنای آن است که در همه زمینه ها (توان و نیرو) از آمادگی لازم و بازدارنده برخوردار باشیم. در همه این ابزارها و نیروها آن چه مهم و اساسی است اصل هراس انگیزی و ایجاد بازدارندگی است. (مجمع البیان، ج ۳ ص ۲۱۱ و جامع البیان مجلد ۴ جلد ۴ ص ۷۲۲) آگاهی از نقاط ضعف و قوت دشمن یا امور دفاعی، جزیی از این آمادگی است که مفسران در بیان این آیه آورده اند. آیات دیگری از قرآن بر این جنبه از آمادگی دفاعی تاکید دارند که از آن میان می توان به آیه۴۹ نساء اشاره کرد؛ زیرا از لوازم مصونیت یافتن از دشمن، شناخت دقیق موقعیت جغرافیایی و توان و قوت و قدرت دشمن است. چنانکه شناخت نقاط ضعف و اختلاف فکری و یا روشی نیزاز ابزارهای مهم است که در ایجاد قوه بازدارندگی نقش مهمی را ایفا می کند.
رزمایش های مختلف در حوزه های موثر و کاربردی، از دیگر ابزارهای جنگ روانی است. افزون بر این که در این رزمایش ها، نیروهای نظامی با توان و امکانات خود به صورت علمی آشنا می شوند و مهارت آنان افزایش می یابد، تاثیر مهمی در روحیه دشمن نیز به جا می گذارد. نمایش قدرت و توان نظامی به معنای ایجاد رعب و هراس در دل دشمن است تا فکر تجاوز را به ذهن خود راه ندهد. برخی از مفسران در بیان شدت عملی که در آیه ۱۲۳توبه آمده گفته اند: مراد از آن ضرورت نمایش قدرت و روحیه جنگاوری سپاهیان اسلام است. (تفسیر نمونه ج ۸ ص ۱۹۷) بنابراین بر دولت و امت اسلامی است که به روش های جنگ نرم و جنگ روانی آشنا شوند و با به کارگیری شیوه های نوین، هر گونه تحرک را از دشمن سلب کنند. تحقق این هدف جز با آشنایی با ابزارهای عصری ممکن نیست. از این رو گفته شده که باید فرزند زمان خویش بود و کسی که به زمانه خود آگاه است و ابزارهای آن را می شناسد هرگز دچار تردید نمی شود، در عمل درمانده نخواهد شد.
 
 
 
 

زنان و جنگ نرم

 

جامعه مبتني بر خانواده اسلامي قدرت بي‌‌بديلي در عمارت تمدن بشري داشته تا حدي که قادر است فرايند جهاني شدن را از سقوط به اسفلِ سافلين به سمت صعود به مدينه فاضله مهدوي رهنمون گرداند. جنگ نرم يک جنگ واقعي است که ابعاد مختلفي دارد و دشمن در اين جنگ به دنبال ناکارآمدي نظام اسلامي است. استراتژي دشمن، جلوگيري از تحقق و ترويج راهبردي‌هاي پنج‌گانه يعني انقلاب، نظام، دولت، جامعه و تمدن اسلامي است. به تحقيق، شکل نگرفتن جامعه اسلامي مانع از تحقق تمدن اسلامي خواهد بود که خانواده به منزله اصلي‌ترين واحد سازنده آن مي‌باشد. دشمن به دنبال آن است که با استحاله مدل خانواده، به سبب تغيير سبک زندگي اسلامي به سبک زندگي غربي، آن را از مسير کارکردهاي خود منحرف سازد تا بدين وسيله جامعه را از مسير اسلاميت خارج کند. به واقع تنگه احد جنگ نرم، خانواده است و استراتژي «خانواده‌زدايي» از جمله مهم‌ترين و کارآمدترين راهبردهاي تحقق امپراتوري و دهکده جهاني دانسته شده است تا جايي که رؤساي سلطه در اين راستا، جهاني سازي سبک ِزندگي آمريکايي را مورد توجه ويژه قرار داده و از آن به‌عنوان مهم‌ترين استراتژي اجتماعي جهاني سازي ياد نموده و بودجه‌هاي کلاني را در اين راستا به تصويب رسانده‌اند. رد پاي اين اعتبارات در تأسيس و توليدات رسانه‌ها و ماهواره‌هاي بيگانه مانند شبکه‌هاي من و تو و فارسي وان، و همچنين در فضاي سايبر به وضوح به چشم مي‌خورد.
اين که امروز دشمن در ميان فرايند‌هاي پيچيده، پر مسأله و تکنيکال جوامع بشري، همه تلاش خود را پيرامون استحاله خانواده متمرکز کرده و البته به سبب نقش محوري زنان در نظام خانواده، اولويت برنامه‌ريزي‌اش را در اين محور قرار داده است، ضمن رمزگشايي ازمختصات خيمه فرماندهي دشمن، منجر به کشف استراتژي وي مي‌گردد که البته در هر جنگي اعم از سخت يا نرم، اين کشف نيمي از پيروزي تلقي شده و نيم ديگر پيروزي در سايه استراتژي مقابله حاصل مي‌گردد. جاي خوشبختي است که در جنگ نرم با محوريت خانواده زدايي، موضع ما فعال است؛ زيرا مدل خانواده اسلامي به گونه‌اي است که برمبناي نظام حق و تکليف و در برداشتن عالي‌ترين مفاهيم ارزشي ِاخلاقي از جمله ايثار، صداقت، شرافت، عزت، عشق و محبت، نشاط و شادابي قادر است مدرن‌ترين ابزار زندگي مانند سبک جامعه متکامل و متعالي، سبک اقتصاد پويا، سبک ارتباط مترقي، سبک بهداشت رواني مؤثر، سبک فرهنگ متمدن و.... را به تصوير کشاند، غني‌ترين مدل جامعه – جامعه تمدن‌ساز- را به منصه ظهور رساند و جامعه مبتني بر اين الگوي خانواده را بر اساس مؤلفه ژئو کالچري به هارتلند، يعني قلب حيات و تمدن بشري، تبديل نمايد.
جامعه مبتني بر خانواده اسلامي قدرت بي‌‌بديلي در عمارت تمدن بشري داشته تا حدي که قادر است فرايند جهاني شدن را از سقوط به اسفلِ سافلين به سمت صعود به مدينه فاضله مهدوي رهنمون گرداند. شايسته است اکنون که ايران اسلامي با تکيه بر انديشه ناب اسلامي به‌عنوان ام‌القراي جهان اسلام، نجات جامعه بشري از ورطه سقوط را مشي خويش قرارداده است، ضمن توجه همه جانبه به مقوله خانواده و حفظ آن از گزند آسيب‌ها، نظريه اصيل خانواده اسلامي را به‌عنوان نسخه‌اي شفابخش، به جهانِ رو به اضمحلالِ بشريت تجويز نمايد. به اين منظور مي‌بايد در پالايش و پايش نظام خانواده در کشور، به منظور بهره مندي از ثمرات آن و الگوسازي براي بشريت، اهتمام ويژه‌اي مبذول گردد. به نظر مي‌رسد امروزه بي‌توجهي به ابعاد مسأله خانواده، اين نسخه بي‌‌بديل را دستخوش آسيب‌هايي نموده است که برخي از آن‌ها عبارتند از:
1. کمرنگ شدن اهميت تشکيل خانواده
2. استحاله کارکردهاي خانواده
3. برخوردار نبودن خانواده از استمرار و استکمال کافي (افزايش نرخ رشد طلاق و کاهش نرخ رشد ازدواج) در اين ميان تهديدهايي در کمين حوزه مسايل زنان و خانواده است که در سايه راه‌کارهاي زير قابل رفع باشد:
1. تدوين نقشه جامع خانواده اسلامي – ايراني
2. ايجاد نگاه استراتژيک و سيستمي به حوزه مسايل خانواده با رويکرد مباني اسلامي توجه به عناصر خانواده در ساختارهاي مجزا و بي‌‌ربط به يکديگر؛ مانع از ايجاد يک نگاه سيستمي اسلامي به خانواده شده و منجر به پيدايش انديشه اومانيستي مي‌گردد. به عنوان مثال توجه به جوانان در يک ساختار و توجه به زنان در ساختار ديگر و توجه به کودک در قالب تعهدات کنوانسيون‌هاي ناکارآمدِ بين‌المللي در کنار بي‌‌توجهي به مردان، راهگشا نخواهد بود.
از طرفي توجه يکسويه به تربيت زنان نسبت به نقش‌ها و مسؤوليت‌هاي خانوادگي و غفلت از تربيت مردان متناسب با نقش‌ها و مسؤوليت‌هاي خانوادگي تثبيت و تکميل خانواده را دستخوش آسيب نموده است. از طرف ديگر متوليان آموزش از دانشگاه و حوزه و منبر گرفته تا رسانه، به زن‌ها تکليف واجب در برابر همسر را با مستحبات آموزش داده در حالي‌که در مواجهه با حقوق زن، سخن از اخلاق مي‌گويند اما در طرف ديگر – مرد – نه خبري از آموزش تکاليف در برابر زن است نه از آموزش اخلاق و مهارت‌هاي زندگي، که اين روند در بسياري از مواقع ضمن ايجاد بستر ظلم در نظام خانواده، مباني تربيتي غربي را در فضاي خانواده به ظهور مي‌رساند.
3. غنا بخشيدن به حوزه قضا، اعم از سير دادرسي، قوانين و احکام که در بسياري از موارد با تحقق شوراي فقهي تخصصي زنان، ضمن پيشگيري از ايجاد مشکلات، در صورت وقوع مشکل راهگشا خواهد بود.
4. ايجاد يک نهاد مسؤول در راستاي فرهنگ خانواده با نگاه استراتژيک و سيستمي و مشرف به همه دستگاه‌هاي مربوطه.
5. تدوين پيوست خانواده مبتني بر نقشه جامع خانواده اسلامي-ايراني در سياست‌ها و برنامه‌هاي تمام دستگاه‌هاي کشور (صرف ايجاد يک دستگاه متولي و فراقت ساير دستگاه‌ها از موضوع خانواده مشکلي حل نخواهد شد. پالايش و پايش خانواده از آسيب‌ها و عوارض، مستلزم يک عزم ملي است).
6. تأسيس يک پژوهشگاه مطالعات بنيادين در حوزه زنان و خانواده فارغ از تحولات سياسي
7. تاسيس پژوهشگاه آينده‌پژوهي و مطالعات راهبردي در حوزه زنان و خانواده به دور از سلايق سياسي
8. امکان دسترسي زنان به برخي رشته‌هاي مورد نياز مانند رشته مديريت استراتژيک به منظور مشارکت موثر بانوان فرهيخته کشور در حوزه سياستگزاري و مديريتي بخصوص در عرصه مسايل زنان و خانواده با رويکرد استراتژيک
بزرگترين اهانت غرب به زن
بزرگترين ضربه، بزرگترين اهانت، بزرگترين حق‌كشي كه در زمينه‌ مسئله‌ زن انجام گرفته، همين است. در محيط اجتماعي، فرهنگي شكل بگيرد كه زن به عنوان يك طرفِ مورد انتفاع، براي استفاده‌ يك طرفِ ذينفع مطرح شود؛ اين متأسفانه امروز در فرهنگ غربي وجود دارد. ديگران هم از آنها تقليد كردند، در راهش كوشش كردند، تلاش كردند و اين در دنيا جا افتاده. اگر كسي خلاف اين را بگويد، عليه او جنجال مي‌كنند. فرض كنيم اگر در يك جامعه‌اي مسئله‌ آرايش زنان و تبرّج زنان در محيطهاي عمومي محكوم شود، جنجال بلند خواهد شد. اگر نقطه‌ مقابل آن انجام بگيرد يعني در يك جامعه‌اي عرياني زنان مطرح شود - هيچ سر و صدائي در دنيا بلند نمي‌شود. اما وقتي پوشش زن، عدم تبرّج زن، آرايش نكردن زن در جامعه مطرح شود، دستگاه‌هاي مسلط تبليغاتي دنيا سر بلند مي‌كنند، جنجال مي‌كنند؛ اين نشان‌دهنده‌ اين است كه يك فرهنگي، يك سياستي، يك راهبردي وجود دارد كه سالهاي متمادي است دنبال مي‌شود و پايه‌اش اين است كه اين جايگاه، اين شأن، اين موقعيت غلط و اهانت‌آميز را براي زن تثبيت كنند؛ و متأسفانه كردند.
در غرب با حجاب تدريجاً به صورت علني دارد مخالفت مي‌شود. عنواني كه براي اين مخالفت ذكر مي‌كنند، اين است كه مي‌گويند حجاب نماد يك حركت مذهبي است؛ ما نمي خواهيم در جوامع ما - كه جوامع لائيك هستند - نمادهاي مذهبي مطرح شوند. به نظر من اين دروغ است؛ بحث مذهب و غير مذهب نيست؛ بحثِ اين است كه سياست راهبردي اساسيِ بنياني غرب بر عرضه شدن و هرزه شدن زن است و حجاب مخالف آن است. حتي اگر چنانچه حجاب ناشي از يك انگيزه و ايمان ديني هم نباشد، با آن مخالفت مي‌كنند؛ مشكل اساسي اين است. . تلاش بانوان نخبه جهان اسلام براي احياي اين هويت، بزرگترين خدمت به امت اسلامي است چرا كه احساس هويت، آگاهي و بصيرت زنان مسلمان، تأثيري شگرف و مضاعف بر جريان بيداري اسلامي و عزت و كرامت امت اسلام خواهد داشت.
نگاه غرب به «زن» را نگاهي اهانت آميز دانستند : غربي ها، در عمق فرهنگ خود، زن را كالا و وسيله اي براي تمتع مرد مي دانند و همه ابزارها و امكانات خود را براي تحقق اين هدف بكار گرفته اند اما در حركتي مزورانه بر اين نگاه منحط، ناقص و گمراه كننده، نام آزادي گذاشته اند همچنانكه بر جناياتي نظير قتل و غارت ملتها، چپاول ثروتهاي كشورها و لشكركشي و تحميل جنگ نيز نامهاي فريبنده اي مثل آزادي طلبي، حقوق بشر و دمكراسي مي گذارند. 
اسلام به زن نگاهي عزت بخش، كرامت آفرين و رشد دهنده دارد و براي زن هويت و شخصيتي مستقل قائل است. با استناد به تجربه موفق حضور زنان فرهيخته و مؤمن ايراني در عرصه هاي مختلف علمي، سياسي و مديريتي : زن در محيط اسلامي، رشد علمي شخصيتي خلاقي، سياسي مي يابد و در اساسي ترين مسائل اجتماعي در صفوف مقدم قرار دارد اما همچنان «زن» باقي مي ماند و به اين مسئله افتخار مي كند. ايشان، متلاشي شدن خانواده ها در غرب و افزايش فرزندان بي هويت را از جمله نتايج نگاه فرهنگ غربي به زن دانستند و افزودند: غرب از همين نقطه، سخت ترين ضربات را خواهد خورد و در روند تدريجي بروز پيامدهاي حوادث اجتماعي، دچار فروپاشي خواهد شد. زن و مرد را در نگاه اسلام داراي خصوصيات مشترك انساني برشمردند و افزودند: زن و مرد هر كدام براساس خصوصيات جسماني خود، در ادامه آفرينش، رشد و تعالي انسان و حركت تاريخ نقش خاصي به عهده دارند كه در اين ميان نقش زن يعني تداوم بخشيدن به نسل انسان، از نقش مرد مهمتر است. ضوابط اسلام درباره خانواده و محدوديتهاي روابط جنسي را بايد از اين ديد، مطالعه و درك كرد. نقش زنان در تحولات اجتماعي، انقلابها و حركت بيداري اسلامي نيز، نقشي تعيين كننده است چرا كه هرجا زنان در يك حركت اجتماعي حضوري آگاهانه مي يابند، پيشرفت و پيروزي آن حركت تضمين شده است و اين واقعيت ادامه و تقويت حضور زنان در تحولات مصر، ليبي، بحرين، يمن و ديگر نقاط دنياي اسلام را كاملاً ضروري مي سازد. اين حركت به شرط آسيب شناسي صحيح و مقابله با خطرات و آفتها، مي تواند مسير كنوني تاريخ را عوض كند.
 
عفت و غيرت
خداوند متعال براي اينكه حريم ناموس مسلمانان حفظ شود، نگاه هاي هوس آلود را از طرف زن و مردم نامحرم، ممنوع اعلام كرده و به رسول اعظم فرموده است:«قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ... و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن (نور30) اي رسول ما! به مردان مومن بگو چشم هاي خود را از نگاه به نامحرمان بپوشانند... و به زنان با ايمان نيز اعلام كن تا ديدگان خود را از هر نامحرمي فروبندند.» جدايي زن و مرد نامحرم، يكي از دستورهاي صريح قرآن و رسول خدا است كه درسلامت جامعه تاثير فراوان دارد. بدون ترديد حفظ «عفت عمومي» براي پايداري هر جامعه اي ضرورتي انكارناپذير است و يكي از راه هاي جلوگيري از نفوذ شيطان و وسوسه هاي آن، ايجاد حريم ميان زن و مرد و رعايت پوشش لازم است تا از نگاه هاي هوس آلود و تماس هاي غير شرعي جلوگيري شود. سيره رسول اعظم (ص) در زمينه عفاف برگرفته ازمعارف قرآن كريم بود.
 
مواردي نقل شده كه نشان دهنده اهتمام فراوان آن گرامي به اين مسئله است.
الف- رعايت حريم با نامحرم
امام صادق(ع) فرمود: هنگامي كه آيه 12 ممتحنه [كه درباره بيعت زنان است] در فتح مكه نازل شد، پيامبر(ص) در كوه صفا بود. دستور داد: طشتي را پر از آب كنند. سپس آن حضرت دست خود را در آن فرو برد و بيرون آورد، آنگاه زنان به عنوان «بيعت» يكي يكي آمدند و دست خود را در آن فرو بردند. الكافي، ج 5، ص526) زن جواني در حجت الوداع به محضر رسول خدا(ص) آمد تا مسئله اي بپرسد. حضرت در هنگام پاسخ، متوجه شد فضل بن عباس- كه جواني زيباروي و پشت سر پيامبر سوار بر اسب بود- به آن زن نگاه مي كند و او هم به فضل خيره شده است. رسول خدا براي جلوگيري از رد و بدل شدن نگاه هاي هوس آلود، با دست خود سر فضل را به سوي ديگر برگرداند. سپس فرمود: ترسيدم شيطان بين مرد جوان و زن جوان داخل شود. المبسوط، شيخ طوسي،ج 4، ص160) رسول خدا(ص) فرمود: ميان زنان و مردان نامحرم فاصله ايجاد كنيد كشف الخفاء ج 1، ص .279) چرا كه تقويت ايمان، آرامش روحي و رواني، سلامت جسمي، استحكام بنيان خانواده، عزت و سربلندي، امنيت بانوان و دوري از افكار ناسالم، برخي از بركات اين دستور نبوي است.
ب- حفظ ناموس از ديد نامحرم
رسول خدا(ص) فرمود: «اني لغيور والله عز و جل اغير مني و ان الله تعالي يحب من عباده الغيور؛ من غيورم و خداوند از من غيورتر است و خداوند بندگان غيورش را دوست دارد» روزي ابن مكتوم- كه يكي از ياران پيامبر و مردي نابينا بود- به خانه رسول خدا آمد. دو تن از همسران آن حضرت (عايشه و حفصه) در كنار پيامبر بودند و با ورود او پوشش اسلامي را رعايت نكردند. بعد از رفتن آن مرد، پيامبر(ص) آنان را سرزنش كرد كه: چرا حجاب خود را رعايت نكرديد؟ آنان گفتند: او كه ما را نمي ديد. فرمود: «آيا شما هم او را نمي ديديد؟ شما كه نابينا نيستيد. كنزالعمال، حديث 6770، (ج 3، ص 387).)
آن حضرت نه تنها نسبت به ناموس خود غيرتمند بود، بلكه براي غيرتمندان ارزش ويژه اي قائل بود. امام صادق(ع) فرمود: گروهي از اسيران را خدمت پيامبر(ص) آوردند پيامبر(ص) (به خاطر جناياتي كه آنها انجام داده بودند) دستور قتل آنها را صادر كرد به استثناي يك نفر، آن فرد تعجب نمود و عرض كرد چگونه مرا از ميان همه آنها آزاد كردي؟! فرمود: جبرئيل ازسوي خدا اين خبر را به من داده است كه تو داراي پنج صفت هستي كه خدا و پيامبرش(ص) آن را دوست دارند: «الغيره الشديده علي حرمك، والسخاء و حسن الخلق، و صدق اللسان و الشجاعه ؛ غيرت شديد نسبت به ناموست، سخاوت، اخلاق نيكو، راستگويي و شجاعت»! هنگامي كه آن مرد اسير آزادشده اين سخن را شنيد اسلام آورد و در زمره مسلمانان شايسته قرارگرفت. بحارالانوار، ج18، ص.108) رهنمود رسول خدا(ص) به حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) درمورد تقسيم كار، يكي ديگر از مواردي است كه از اهتمام آن حضرت به حفظ حريم خانواده از ديد نامحرم حكايت مي كند. هنگامي كه آن دو بزرگوار از محضر پيامبراكرم(ص) تقاضاي تقسيم كار كردند، پيامبر كارهاي داخل منزل را به فاطمه(س) و كارهاي بيرون منزل را نيز به علي(ع) سپرد. پس از اين داوري واقع بينانه، حضرت زهرا فرمود: «خدا مي داند كه چقدر از اين تقسيم كار خوشحال شدم؛ چرا كه رسول خدا(ص) مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است، معاف نمود و مرا وادار نكرد كه دوشادوش مردان نامحرم به كار بپردازم. مستدرك الوسائل، ج31، ص84.    
 
 
زن در سايه سار ادبيات زن در آيينه انقلاب
از دامن زن مرد به معراج مي رسد. اين سخن رهبر در باره زنان در واقع مبين فلسفه وجودي زن در نظام آفرينش و جايگاه او در مذهب اسلام است. کساني که روزهاي اول شکل گيري نهضت و سال هاي پرشور انقلاب اسلامي را به ياد دارند اذعان مي کنند که انقلاب اسلامي بي حضور زنان هرگز شکل نمي گرفت. به طوري که پر رنگ شدن نقش و حضور زنان در جنبش هاي انقلابي سبب شد تا ناظران با هر تفکري نتوانند منکر نقش زنان و تأثير حضور آنان در شکل گيري بزرگ ترين حرکت سياسي قرن شوند. جرياني که زن را در تمامي شئون اجتماعي و سياسي کشور حائز نقش و جايگاه ميداند. اين نگرش برگرفته از مکتب اسلام است، نگرشي که تعريف زن را تنها در واژه هاي زيبا و مطيع امر مرد تعريف نمي کند، بلكه زن را موجودي ناطق و انسان زا مي داند که از احترام و ارزش خاصي برخوردار است. يکي ديگر از دستاوردهاي انقلاب اسلامي براي زنان، بازيافتن مقام انساني شان و خارج شدن از منظر توجهات جنسي است. انقلاب اسلامي شيوه جديد ارزشي و نماد ارزشمندي از حيات زنان در جامعه را ارائه مي کند. الگويي که هويت اسلامي متناسب با جايگاه زن را به نمايش مي گذارد. زني که نه تنها مستقل است بلکه داراي مسئوليت در ساختمان حکومت اسلامي نيز مي باشد.
 
روش هاي شيطاني در جنگ نرم
جنگ ميان حق و باطل، ايمان و كفر، عدالت و ظلم، جنگي دايمي است. بنابر گزارش هاي قرآني، اين جنگ حتي پيش از وجود بشر نيز وجود داشته است. از اين رو فرشتگان، به خلافت آدمي بر زمين به سبب پيشينه فسادها، جنگ ها و خون ريزي ها اعتراض مي كنند و اصولا خواهان آفرينش موجودي مريد و مختار به نام آدم نيستند تا خلافت الهي را در زمين به عهده گيرد. پس از آفرينش حضرت آدم(ع) نيز زماني كوتاه نگذشت كه دوباره جنگ ميان حق و باطل و ايمان و كفر آغاز شد و ابليس از جنيان به سبب سابقه ديرين عبادت و پرستش الهي و ماده آفرينش خود، از خداوند مي خواهد تا خلافت را به جاي آدم(ع) به او واگذار كند، اما چون ادله و برهان الهي در مورد تقدم آدم(ع) خاكي بر جن آتشي را شنيد و مأمور به سجده اطاعت و ولايت از وي شد، زير بار نرفت و كفر ورزيد و عصيان نمود. پس كينه آدم(ع) را به دل گرفت و جنگ با وي را آغاز كرد. براساس گزارش هاي قرآني، جنگ نخست ميان ابليس و آدم(ع) جنگ نرم بود. بنابراين بايد ابليس را به عنوان مبتكر و مبدع جنگ نرم دانست. از آن جايي كه بر اساس آموزه هاي قرآني، اولياي جني و انسي ابليس، به عنوان شياطين در جنگ ميان حق و باطل و ايمان و كفر شراكت مستقيم و جدي دارند، بازخواني روش ها و شيوه هاي شيطاني در جنگ نرم مي تواند مؤمنان را ضمن آگاهي بخشي از وضعيت و روش هاي دشمن، مهياي شناسايي راه هاي مقابله نمايد. 
 
جنگ نرم، جنگ انديشه ها و رسانه ها
جنگ نرم برخلاف جنگ سخت كه بر جسم و بدن و فيزيك متمركز است، بر جان ها و انديشه ها و قلب ها متمركز مي شود. از اين رو، ابزارهاي جنگي در آن نيز بسيار متفاوت مي باشد. در اين راستا به سبب كاربرد بسيار زياد و قوي رسانه در اين جنگ، آن را جنگ رسانه ها ناميده و برخي ديگر نيز به سبب تأثيرگذاري بر روان مخاطب آن را جنگ رواني گفته اند. با اين همه نمي توان جنگ نرم را محدود به اين امور كرد، چرا كه جنگ نرم، جنگ همه جانبه اي براي تسخير قلوب، جان ها و انديشه هاست. بنابراين از همه ابزارها از جمله رسانه استفاده مي كنند تا مديريت شخص و يا جامعه را در اختيار گيرند و او را همدل و در نهايت همراه خويش سازند. به سخن ديگر، هدف از جنگ نرم، نه تسلط بر جسم ها بلكه جان هاست؛ چنان كه جنگ نرم نه حذف فيزيكي بلكه همدلي و همراهي روحي مخاطب و تسخير قلوب و همراه كردن آن با دشمن پيشين است.
شايد بهترين تعبير در بيان هدف در جنگ نرم، همان واژه اولياء است. مي توان گفت كه هدف از جنگ نرم از سوي هر دو رقيب ديرين، تبديل دشمن به اولياء الله يا اولياءالشيطان است. خداوند در آيات بسياري توجه مي دهد كه مومنان بايد همواره مواظب باشند تا از اولياء الله به اولياء الشيطان تبديل نشوند، چرا كه جنگ امت اسلام و امت كفر با رهبري ائمه الايمان و ائمه الكفر همواره ادامه خواهد داشت تا اين كه امت اسلام بر امت كفر غلبه كند. جريان كفر مي كوشد تا خود را به عنوان يك پديده و جريان غالب بر جوامع بشري مطرح كند و در اين راه از همه توش و توان خود بهره مي گيرد. اين جريان سعي دارد تا به عنوان يك پديده كه نماي اصلي جامعه است مطرح باشد به گونه اي كه ديگر جريان هاي فكري و رفتاري اصولا ديده نشود يا به چشم نيايد. براين اساس از همه روش ها براي خودنمايي و چيرگي بهره مي برد و فتنه جويي و شبهه افكني و زشت و باطل را زيبا و حق جلوه دادن را به عنوان مهمترين اصول چيرگي به كار مي گيرد. خداوند از مومنان مي خواهد تا مواظب فتنه گري هاي اين جريان باشند و با ايجاد مرزهاي شفاف ميان خودي و غيرخودي اجازه ندهند تا همان گونه كه با شبهه سازي، جريان فتنه و كفر را قوي جلوه مي دهند، با فروپاشي مرزها ميان خودي و غيرخودي، اهل كفر خود را به عنوان اولياء مومنان مطرح سازند. با نگاهي به آيات قرآن از جمله آيه 82 و 571 آل عمران، 67 و 98 و 931 و 441  نساء و 15 و 75 و 18 مائده، به سادگي به دست مي آيد كه دشمن در برنامه جنگ نرم مي كوشد تا مومن را از اولياءالله و اولياء المومنين بودن به ولي ابليس و اولياء شيطان تبديل كند.
خداوند به مومنان هشدار مي دهد كه هدف از ولايت و دوستي از سوي كافران، چيزي جز ولايت اطاعت از ملت و آيين كفر ايشان نيست ولن ترضي عنك اليهود ولا النصاري حتي تتبع ملتهم قل ان هدي الله هوالهدي و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذي جاءك من العلم ما لك من الله من ولي ولا نصير؛ يهودان و مسيحيان از تو خشنود نمي شوند تا به آيينشان گردن نهي. بگو هدايت، هدايتي است كه از جانب خدا باشد اگر از آن پس كه خدا تو را آگاه كرده از خواسته آنها پيروي كني، هيچ ياور و مددكاري از جانب او نخواهي داشت. در اينجا يهوديان و مسيحيان به سبب اينكه نوعي كفر را در پيش گرفته اند، در برابر جريان تاريخي ايمان و اسلام قرار داده شده اند و به مومنان هشدار داده مي شود كه ايشان جز به دست كشيدن از آيين حق، ايمان، عدالت و اسلام، خشنود نمي شوند و اين جنگ تا رسيدن به اين نتيجه از سوي آنان ادامه خواهد داشت. آيه 20 كهف بر اين نكته تاكيد مي شود كه جريان كفر جنگ و دشمني خود را به اشكال مختلف تا حذف فيزيكي و يا حذف فكري جريان حق و عدالت ادامه مي دهد و مي كوشد تا اين گونه گفتمان غالب بر جامعه بشري گردد و به عنوان يك پديده اجتماعي بر جامعه چيره و مسلط باشد.
 
روش هاي فريب شيطاني
با نگاهي به نخستين جنگ نرمي كه در جهان از سوي قرآن گزارش شده مي توان دريافت كه شيطان از روش هاي گوناگوني براي رسيدن به هدف خود يعني تبديل اولياء الله و عبادالله فطري به اولياء الشيطان، بهره مي جويد كه فريب و تزيين از مهمترين آن هاست. خداوند درگزارشي كه از آغاز آفرينش آدم (ع) بيان مي كند به اين نكته توجه مي دهد كه به سبب كينه توزي و كفر و سوگندي كه ابليس خورد، نخستين جنگ نرم ميان ابليس و حضرت آدم (ع) دربهشت آغاز شد تا وي نشان دهد كه چگونه مي تواند زمام رفتاري آدم را به دست گيرد و او را به راهي ببرد كه مي خواهد. لذا از روش نيرنگ و فريب استفاده كرد تا دل و جان و انديشه آدم را تحت فرمان خود را درآورد. درآيه 20 اعراف: پس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا شرمگاهشان را كه از آنها پوشيده بود در نظرشان آشكار كند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع كرد تا مبادا از فرشتگان يا جاويد شدگان شويد. درآيه 120 طه نيز گزارش ميكند كه شيطان اين گونه گفت: اي آدم، آيا تو را به درخت جاوداني و پادشاهي اي كه كهنه و نابود نشود راه بنمايم؟ بنابراين، فريب دادن با وعده هاي دروغين يكي از روش هايي است كه درجنگ نرم به خوبي از آن استفاده ميشود. البته زماني فريب و نيرنگ مي تواند كارساز باشد كه شخص، اطلاعات كامل و جامعي از مخاطب داشته باشد و آرزوها و خواسته هاي وي را بشناسد. اينجاست كه علوم انساني چون روان شناسي، مردم شناسي، جامعه شناسي و مانند آن نياز است تا بتوان تحليل درستي از مخاطب داشت و براساس خواسته ها و آرزوهايش برنامه ريزي كرد و او را با خود همراه و همدل ساخت.
مخاطب شناسي درجنگ نرم ، مخاطب شناسي در همه ابعاد، از مهمترين مقدمات تاثيرگذاري تبليغات و وسوسه ها و فريب هاست. اگر مخاطب به درستي شناخته نشود نمي توان بر او تاثيرگذار شد. و او را همدل و همراه خود كرد. از اين رو درجنگ هاي نرم و رواني همواره از مخاطب شناسي و علوم مرتبط با آن بهره بسيار برده شده . اگر درگذشته درجنگ سخت و نظامي شناسايي مرزها و موقعيت جغرافيايي دشمن و مانند آن مهم و با ارزش بود، در جنگ نرم شناسايي خواسته ها و نيازها و اميال مخاطب و دشمن بسيار مهم است. از اين رو درجنگ نرم بر روي فرهنگ، مردم شناسي، گرايش ها، خواسته هاي مردم كار و تحقيق انجام مي شود تا بتوانند بر روي جان ها و انديشه ها و رفتارهاي آنان تاثيربگذارند.
از اين رو شيطان با توجه به علايق مردم عمل مي كند. ابليس هرچند كه همانند ديگر جنيان از باطن قلوب مردم خبر ندارد ولي مجهز بودن وي به اهرم و نهان بودن از چشم هاي انسانها موجب مي شود تا به ايشان نزديك شود و از رفتارهايشان به خواسته هاي آنان پي ببرد و براساس آن خواسته ها برنامه ريزي براي تسلط قلوب و جان ها داشته باشد. از آن جايي كه انسان ها به اموري چون زن، مال و مقام و مانند آن گرايش دارند، دشمن بر اساس خواسته هاي هر كسي به سراغ او مي رود و با آراستن آن به عنوان مهمترين و اصيل ترين و شريف ترين هدف، وي را به سوي آنها سوق مي دهد و بر جان و روح او تسلط مي يابد. اولين چيزي كه شيطان در دل كافران مي آرايد، اصالت بخشي به زندگي دنيا و خواسته هاي مادي و نفساني است. (بقره212) وقتي زينت هاي دنيا براي شخص اصالت يافت، شيطان براساس همين زينت هاي اصالت يافته، وارد زندگي او مي شود و او را به اولياي خود تبديل مي كند. هر انساني در دام چيزي از اين زينت ها مي افتد و كمتر كسي است كه راه نجاتي از اين زينت ها براي خود مي تواند بيابد.
آراستن، ابزار قوي شيطان آيه41 آل عمران : عشق به اميال نفساني و دوست داشتن زنان و فرزندان و هميان هاي زر و سيم و اسبان ممتاز و چارپايان و زراعت در چشم مردم زينت داده شده و همه اينها متاع زندگي اين جهاني هستند، درحالي كه بازگشتن گاه خوب، نزد خدا است. بنابراين در جنگ نرم، شياطين مي كوشند از زن دوستي، مال دوستي، فرزند دوستي و مانند آن بهره برند و به اهداف و مقاصد خود دست يابند. شيطان در اين ميان مي كوشد تا هر آنچه زشت است زيبا جلوه دهد و حتي زيبايي هاي طبيعي را چنان در دل مردم مي افزايد تا راه اسراف در پيش گيرند و از هدف اصلي باز مانند و غافل شوند. (حجر 39 و 40 اعراف 31)در جنگ نرم، كاربرد آراستن و زينت كردن، بسيار مهم و اساسي است. به اين معنا كه حق و باطلي را درهم آميزند و باطل را چنان زيبا جلوه دهند كه دل ها را بفريبد و به سوي خود جلب و جذب كند. روشي كه سامري در فريب امت موسي(ع) به كار برد، روشي است كه اكنون در جنگ نرم بسيار كارآمد نشان داده مي شود. از اين رو شيطان پرستي، كفرگويي، خداستيزي، زن بارگي، بي حيايي، لامبالاتي جنسي و مانند آن در فيلم هاي هاليوودي زيبا جلوه داده مي شود، چنان كه سامري با گوساله اش كرد. خداوند درباره تسويل (فريبكاري) سامري مي گويد: من چيزي ديدم كه آنها نمي ديدند مشتي از خاكي كه نقش پاي آن رسول بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر افكندم و نفس من اين كار را در چشم من بيار است. (طه،69)
در جنگ نرم تلاش بر آن است تا چيزها در چشم، چنان آراسته شود كه دل ها و جان ها مجذوب گردد و همدلي و همراهي مخاطب با پيام و دشمن به دست آيد. اين همان تغيير بينش ها و نگرش ها و تحريك و تهييج عواطف و احساسات از طريق آراستن باطل است كه در آيات بسياري بيان شده است. يكي از شيوه ها در اين جنگ نرم اين است كه در دل مخاطب سوءظن و بدگماني ايجاد كنند. دشمن در جنگ نرم با استفاده از اين شيوه مي تواند دل هاي مؤمنان ضعيف الايمان را سست نمايد و بيمار دلان را همراه خود سازد. خداوند در آيات11 و 21 فتح به افراد متخلفي اشاره مي كند كه با رخنه بدگماني در دل هايشان نسبت به فرجام فعاليت هاي اسلام و دولت اسلامي دچار ترديد شدند و به سبب تبليغات سوء دشمنان، با آنان همراه و همدل شدند. روش شيطاني تزيين و تسويل، روشي كارآمد است كه در طول تاريخ از سوي ابليس و شياطين جني و انسي به كار رفته است و در جهان امروز از طريق رسانه هاي گوناگون دنبال مي شود. (نمل 22 و 24 و انعام  43 و عنكبوت  28)
از آن جايي كه زنان در انديشه تجملات هستند بيشترين تسويل كه از سوي شياطين نسبت به آنان انجام مي شود در اين حوزه است. اين روش از سوي شيطان هاي انساني و غيرانساني، بسيار به كار گرفته شده و مي شود. تأثير اين روش تا آن اندازه است كه حتي بسياري از زنان پيامبر(ص) نيز در اين دام افتادند و با پيامبر(ص) براي دست يابي به تجملات دنيايي درگير شدند به گونه اي كه خداوند آنان را تهديد كرد و به پيامبر(ص) فرمان داد تا به آنها هشدار دهد و آنان را مخير به طلاق و يا ادامه زندگي به دور از تجملات نمايد. (احزاب 28 و 29). تزيين و آراستن شيطان به گونه اي است كه شخص هنگامي كه با خود فكر مي كند، بطلان آن را درمي يابد ولي چنان فضاي جامعه عليه حق و ايمان تغيير مي كند كه شخص نمي تواند از تأثير گفتمان غالب اجتماعي و فرهنگي بيرون رود. از اين رو بت پرستان عصر ابراهيمي با آنكه با برهان و استدلال قوي حضرت ابراهيم(ع) به بطلان باورهاي خويش رسيدند ولي در عمل با آنچه حق يافته بودند مخالفت مي كنند؛ چرا كه گفتمان غالب اجازه نمي دهد. (انبياء 63 تا 65) در اين ميان گرايش نفساني در انسان نيز به ياري شياطين مي آيد و با تسويل و تزيين و آراستن زشت و باطل اجازه نمي دهد تا آدمي در مسير درست قرار گيرد و در نهايت شكست خورده و با بردگي نفس به بندگي شيطان مي رسد و او را ولي خود قرار مي دهد. به سخن ديگر، انساني كه گرفتار هواهاي نفساني است هر چند كه مدعي آزادي است در حقيقت در مقام بردگي نفس مي باشد كه درنهايت به بندگي شيطان مي رسد (يوسف، 18 و 38 و طه، 96) درحالي كه پيامبران در تلاش هستند تا ايشان را از بردگي نفس و بندگي شيطان رها سازند و به آزادي واقعي برسانند. (اعراف، 157) به هر حال با نگاهي گذرا به شيوه هاي شيطاني در جنگ نرم مي توان دريافت كه جامعه در چه جاها و از كدام نقطه بيشتر در معرض خطر و آسيب است و مي بايست نسبت به پيشگيري و تقويت اين نقاط كوشيد و اجازه نداد تا دشمن از اين طريق در جنگ نرم پيروز شود و بر جان ها و دل ها و قلوب مردم سلطه يابد.
 
رد پای جنگ نرم در سیمای خرافات
امروزه يکي از بحران‌ها و نکات ژرف و قابل تامل در حوزه‌هاي فرهنگي و اجتماعي، مسأله جنگ نرم و يا به عبارتي تهديد نرم است. جنگ نرم، يک اقدام پيچيده و پنهان متشکل از عمليات‌هاي فرهنگي، اطلاعاتي و سياسي توسط قدرت‌هاي بزرگ براي ايجاد تغييرات دلخواه و مطلوب در کشور‌هاي هدف است. يکي از مصاديق و شيوه‌هاي جنگ نرم براي غرق کردن انسان و جامعه در مرداب پندارها و انديشه‌هاي باطل و جاهل‌ و البته آغازي براي نفي اصالت فرهنگي جامعه، خرافات است که مي‌تواند تاثيرات منفي و نابهنجاري چون عقب ماندگي از جهات مختلف، رکود، بي‌هويتي، انحرافات اخلاقي و عقيدتي، شرک، غفلت و... را به همراه داشته باشد. از آن‌جا که جنگ نرم، افکار عمومي و آرمان‌ها و باورهاي عمومي را نشانه رفته و يکي از لوازم اصلي در تاثير گذاري بر افکار عمومي، رسانه‌هاي جمعي است؛
 
خرافات چيست؟
در يک تعريف لغوي، خرافات به سخنان بيهوده، پريشان و نامربوط و هر نوع عقيده نامعقول و بي‌اساس است. از بعد هستي شناسي، خرافات يعني محصور شدن در حصار‌هاي پوچ‌گرايي و ماديت؛ محدود شدن هستي تنها در عالم ماده و زميني و به دست موجود انساني. به واقع در جهان خرافات، از سرچشمه‌ خداپرستي و نور و قدرت الهي دور مي‌شويم و باورها و انديشه‌هاي خرافي و باطل و بي‌اساس و زميني را جانشين معارف و احکام و هنجارهاي الهي مي‌سازيم. و به اين شکل به تدريج پايه‌ها و نمادهاي هويت و فرهنگ ديني و قدرت حسابگري و عالم بودن خداوند را نيز زير سؤال مي‌بريم! گويا فراموش کرده ايم اين ماييم که در قرآن کليد‌هاي غيب را تنها نزد خداوند مي‌دانيم و بيان مي‌کنيم که هيچ برگي از درخت نمي‌افتد مگر اين‌که خداوند از آن آگاه است. از لحاظ انسان شناسي هم انسان خرافي با واقعيت و حقيقت متعالي بيگانه است؛ او بسيار سطحي و ساده و بدون دليل و منطق و علت و معلول مي‌انديشد و از روي غفلت، سرنوشت خويش را به دست مخلوق ناتوان زميني و توهماتي مي‌سپارد که خود، مخلوق موجودي برتر و قدرتمند است و در نتيجه روحيه اميد، پويايي، تحرک، خلاقيت و تلاش نيز از او سلب مي‌شود و به اين شکل، ناخواسته به يکي از اهداف اصلي جنگ نرم يعني روحيه زدايي و از بين بردن عزم و اراده نزديک مي‌شود.
علت شکل گيري خرافات
علت اصلي رواج خرافات و باورهاي باطل، ناداني و کمبود اطلاعات است. البته سودجويي و منفعت طلبي و تقليد‌هاي کورکورانه نيز مي‌تواند به عاملي براي ترويج خرافات تبديل شود؛ اما باز هم ريشه اصلي همه اين موارد به آگاهي نداشتن و ناآشنايي با عقايد اصيل اسلامي و ديني برمي‌گردد.
مصاديق خرافات
1. يکي از مصاديق اصلي و قابل توجه خرافه مي‌تواند شرک باشد که باعث مي‌گردد گوهر گران‌بهاي توحيد از انسان‌ها ربوده شود. شرک باعث بي‌توجهي و عقيده نداشتن به معاد مي‌شود و وجود بت‌ها در اداره عالم موثر و نافع در زندگي قلمداد مي‌گردند. عبادت بت‌ها نيز به منظور جلب نفع و دفع ضرر دنيوي انجام مي‌شود. يعني همان هستي شناسي خرافات. اما در جاهليت مدرن امروز، خرافه شرک و بت‌پرستي، تحت عناوين عرفان‌هاي کاذب و معنويات نوپديد به منصه ظهور مي‌رسد.
2. فال‌گيري، بخت و طالع بيني، رمالي، نحس خواندن بعضي روزها يا ستاره ها، عطسه کردن و... که ترجمان تطير در اصطلاح قرآن است. يعني فال بد زدن در مقابل تفأل(فال نيک) که اغلب موجب اميدواري و پويش و حرکت مي‌شود. فال بد همان‌طور که پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايند نوعي شرک به خداوند محسوب مي‌شود؛ چرا که آن را مؤثر در سرنوشت آدمي مي‌دانند.
3. تحقير و پست شمردن زنان و دختران يکي ديگر از نمونه‌هاي ملموس و غير قابل انکار خرافات است. در گذشته و عصر جاهلي، اين مسأله با زنده به گور کردن دختران، بي‌توجهي و خوار و ذليل شمردن آنان و... قابل مشاهده و دريافت است که نشانه‌ها و وصف آن در تاريخ اندک و قابل چشم پوشي نيست. اما شکل امروزي تحقير زنان و دختران، برخورد و رفتار با آنان به شکل يک کالا و نه يک انسان است. امروز هويت زنانه از آن رو اهميت پيدا مي‌کند که تنها مي‌تواند يک وسيله و ابزار دم دستي براي استفاده ظاهري از جاذبه‌هاي زن باشد.
 
 
بايد‌هاي رسانه‌اي براي مبارزه با خرافات
يکي از راهکارهاي اصلي براي از بين بردن خرافات جاهلي، ارسال فرستادگاني از سوي خداوند بوده. خداوند پيامبران را مبعوث کرده و به آن‌ها ماموريت داده تا در مقابل خرافات و مروجان آن بايستند و مردم را نسبت به باورهاي غلطي که مبناي عقلي و علمي و ديني نداشته، هوشيار و آگاه سازند و جامعه را به علل و عوامل اصلي حوادث و با معارف الهي آشنا سازند. «ما در هر امتي رسولي برانگيختيم که خداي يکتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب کنيد.» با عنايت به اين مسأله اکنون نيز رسالت رسانه‌ها بايد در امتداد رسالت انبيا و اولياي الهي شکل بگيرد. سه کارکرد براي رسانه‌ها که عملکرد صحيح آن‌ها خواهد توانست به‌عنوان يک ابزار مؤثر در مقابل جنگ نرم باشد:   1. نظارت بر محيط   2. همبستگي   3. انتقال فرهنگ
افکار زمان جاهليت اولي نکوهش مي‌شود و گذشتگان به علت زنده به گور کردن دختران و تحقير زنان در برنامه‌هاي معارفي و ديني و تاريخي به نقد کشيده و مذمت مي‌شوند غافل از اين‌که خواسته يا ناخواسته همين موضوع در زمان حال تکرار مي‌شود با تبديل کردن زن به يک ابزار جنسي با جلوه‌هاي بصري و حتي صوتي در فيلم‌ها و پيام‌هاي بازرگاني يا به صورت مجري و گوينده در راديو و تلويزيون که تمام ابعاد و توانمندي‌هايش در جلوه‌هاي زنانه‌اش هضم گرديده و حضورش تنها براي اين است تا بار دراماتيک برنامه بالا رود و وسيله‌اي براي جذب مخاطب شود! بنابراين راه‌حل رسانه نيز افزايش نقد و بيان علت و ريشه اصلي وقوع حوادث است و فرارفتن از علل مادي و زميني و رسيدن به علت آسماني براي وقوع يکي رويداد به صورت منطقي و عيني و ملموس. همان‌طور که خداوند نيز در چندين مورد در قرآن انسان‌ها را به تعقل و انديشه در امور توجه داده . 
سخن آخر سال‌ها است که بر طبل تشکيل رسانه ديني کوبيده مي‌شود و به لحاظ فني شبکه‌هاي مختلف راديويي و تلويزيوني براي مبارزه در يک جنگ نرم رسانه‌اي تاسيس مي‌شود اما متاسفانه محتواها و پيام‌هايي عرضه مي‌گردند که نتيجه آن جدايي و حتي تضاد با باورهاي ديني و بعضا ايراني است. فراموش نکنيم براي تشکيل رسانه ديني بايد مباني و اجزا بر اساس هدف اصلي شکل گيرد و به آن‌ها جهت داده شود تا بتوان به آرمان بزرگ تر دست پيدا کرد و البته در طي اين مسير بايد محکم و استوار و دقيق گام برداشت. براي انجام اين کار بايد با سياست‌گذاري‌هاي هماهنگ و همه جانبه روبه‌رو شد تا بتوان از معضل منطق موزاييکي و تضاد ميان پيام‌ها در قالب‌هاي مختلف جلوگيري کرد در ضمن اين نکته که هميشه دقت شود رسانه براي دست‌يابي به هدف علاوه بر وظايف اثباتي و بايدها، وظايف سلبي و نبايد‌هايي هم بر عهده دارد يعني دوري از دروغ، تحريف حقايق، دوري از پخش منکرات، خرافات و.... همان طور که قرآن هم اين مسأله را هشدار داده و فرموده است «بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيکي و امر به معروف و نهي از منکر کنند و آن‌ها همان رستگارانند
تحليل قرآن از جنگ فرهنگ ها و برخورد تمدن ها جنگ فرهنگي واقعيت يا توهم
برخي از انديشمندان واقع بين و واقع نگار با توجه به وضعيت موجود و توصيف و تبيين آن، از برخورد تمدن ها سخن گفته اند بي آنكه نگاه آرماني و توصيه اي داشته باشند؛ برخي ديگر، نيز با توجه به تحليلي از واقعيت موجود و توصيف آن، توصيه هائي را براي تهاجم فرهنگي و مقابله با آن به عنوان فرهنگ رقيب داشته اند. برخي با اقرار به وجود واقعيتي به نام برخورد و جنگ تمدني، خواهان گفت و گوي تمدني شدند. در مقابل، برخي ديگر تنها با نگاه ايده آلي و آرماني و به دور از واقعيت هاي موجود و تبيين و تحليل و توصيف آن، منكر هرگونه جنگ فرهنگي شده اند. در همه اين موارد، به جز يك مورد، به شكل دلالت مطابقي و تضمني و يا التزامي، جنگ فرهنگي و برخورد تمدني به عنوان يك واقعيت تاييد شده و تنها در يك مورد كه جنگ فرهنگي توهم و امري خيال پردازانه انگاشته شده 
توصيف واقعيت و توصيه حقيقت نخبگان و رهبران واقعي هر جامعه اي مي كوشند تا واقع بينانه به توصيف، تحليل و تبيين جامعه پرداخته و در سايه اهداف و حقايق مطلوب، به ارايه توصيه ها بپردازند. در مساله توصيف و تبيين وضعيت جوامع بشري، در مساله جنگ فرهنگ ها، برخورد تمدن ها، تهاجم فرهنگي و مانند آن نيز مي بايست به دور از توهم و خيالبافي، واقع بينانه به توصيف و تبيين و تحليل موقعيت كنوني جوامع بشري پرداخت و توصيه هايي براساس حقايق و آرمان ها و اهداف بشري ارايه داد.
چيستي فرهنگ و تمدن درباره فرهنگ و تمدن و ارتباط ميان آن دو، براساس تعاريفي كه از هر يك ارائه مي دهند، اختلاف آراء و نظرات بسياري وجود دارد. فرهنگ مجموعه پيچيده اي است از دانش ها، باورها، هنرها، قوانين، اخلاقيات، عادات و هرچه كه فرد به عنوان عضوي از جامعه، از جامعه خويش فرا مي گيرد. اما تمدن كه در لغت به معناي شهرنشيني (دهخدا،) و در اصطلاح، نوع خاصي از توسعه مادي و معنوي است كه در جامعه ويژه رخ مي نمايد. يك تمدن، شامل مجموعه پيچيده اي از پديده هاي اجتماعي قابل انتقال، حاوي جهات مذهبي، اخلاقي، زيباشناختي، فني يا علمي و مشترك در همه اجزاي يك جامعه وسيع و يا چندين جامعه مرتبط با يكديگر است. (فرهنگ علوم اجتماعي) . هر جامعه، يا فاقد مجموعه بخصوصي از عقايد و آداب و رسوم است و يا مجموعه خاصي از اين ويژگي ها و هنرها را دارد كه آن را منحصر بفرد مي سازد. تمدن ها بيشتر بر فرهنگ تأكيد دارند كه در برگيرنده ادبيات، هنرهاي تخصصي و حرفه اي، معماري، مذهب سازمان يافته و رسوم و سنت هاي پيچيده اي است و همه اينهادر خدمت توسعه يك جامعه خاص هستند. فرهنگ هاي ايراني و چيني و رومي و يوناني در گذشته، بر بيشترين جوامع بشري حاكميت داشته و تمدن هاي بزرگي را در بخش هاي بزرگ جغرافيايي شكل دادند. بعدها تمدن هاي اسلامي و مسيحي بر اساس فرهنگ اسلامي و مسيحي شكل گرفت كه در كنار دو فرهنگ هندو و كنفوسيوسي فرهنگ ها و تمدن هاي مسلط بر جهان مي باشند.
جنگ فرهنگي و برخورد تمدني، واقعيت انكار ناپذير از نظر قرآن، تقابل و تضاد فرهنگي، امري انكارناپذير است قرآن در گزارش هاي خود از جوامع بشري، افزون بر توصيف و تبيين واقعيت هاي جوامع، به تحليل و نيز توصيه هاي خاص مي پردازد؛ چرا كه هدف آموزه هاي قرآني، ارايه بهترين و كامل ترين سبك زندگي براي رسيدن انسان به سعادت دنيوي و اخروي است. از اين رو به تحليل و تبيين و توصيف واقعيت هاي موجود از انسان و طبيعت و جوامع مي پردازد و در همان حال به ارايه توصيه هايي مبتني بر ارزش ها و اهداف و فلسفه وجودي آفرينش انسان و جهان مي پردازد. خداوند در تبيين واقعيت ها و توصيف آن، گزارشي از جنگ قومي و نژادي ارائه مي دهد و در آن جا روشن مي كند كه واقعيت جوامع بشري، تقابل نژادي و قومي است. سپس به نقد اين واقعيت مي پردازد و ريشه آن را تحليل و تبيين نادرست از واقعيت هاي نژادي مي داند و مي گويد هدف از تفاوت در رنگ ها و زبان ها، امكان شناخت نسبت به يكديگر است.
به سخن ديگر، همه انسان ها از پدر و مادري به دنيا آمده اند (حجرات13زمر6نساء1) و اين تفاوت هاي موجود واقعيتي انكارناپذير است، ولي نمي بايست اين واقعيت را علتي براي رفتارهاي ديگر قرارداد؛ زيرا هدف از اين تفاوت هاي نژادي و رنگ و قومي و زبان (شعوب و قبايل)، براي امكان رقابت هاي سازنده و شناخت و كمال يابي بيشتر است. (حجرات13) از اين رو به انسان ها و جوامع بشري توصيه مي شود تا از اين تفاوت ها براي دست يابي به كمالات از طريق تقوا عمل كنيد نه آنكه تفاوت ها را عامل ظلم و ستم و تجاوز به يكديگر قرار دهيد. (همان) با اين همه قرآن، تقابل و تضاد فرهنگي ميان فرهنگ ها را نيز انكار نمي كند. خداوند در آياتي از جمله 33 تا 53 زخرف از تفاوت هاي فرهنگي و تضاد و تقابل ميان آنان سخن به ميان آورده است. اين تقابل فرهنگي كه گاه به جنگ فرهنگي نيز كشيده مي شود، در شكل امت ها و شرايع و اديان و مذاهب و احزاب خودنمايي مي كند؛ زيرا امت ها، گروه هاي بشري با مقاصد فرهنگي هستند كه گردهم آمده اند تا مقصد و هدفي را تحقق بخشند.
 
 
اصولا دو بينش و نگرش اسلام و كفر، دو فرهنگ متضادي هستند كه در تقابل فرهنگي به جنگ فرهنگي و تمدني نيز مي انجامد و تقابل فرهنگي آن دو در اشكال تهاجم و جنگ ميداني خودنمايي مي كند. به هر حال اختلاف فرهنگي در ميان امت ها و ملت ها وجود دارد و اين اختلاف به ويژه در زماني كه فرهنگ به شكل تمدني بروز كرد، به شكل فيزيكي و جنگ هاي فيزيكي خودنمايي مي كند. اگر در اختلاف فرهنگي نخست تهاجم فرهنگي و جنگ نرم رخ مي دهد و هر يك با عناصر فرهنگي مي كوشد تا خود را چيره كند چون خواندن اشعار و تمسخر فرهنگي ديگر، ولي در هنگامي كه به شكل تمدني ظهور مي يابد و امت و ملتي شكل مي گيرد، در آن صورت به شكل جنگ فيزيكي و سخت خودنمايي مي كند. از اين رو در آيات قرآني از جنگ نرم گرفته تا جنگ سخت درباره فرهنگ ها و تمدن ها سخن به ميان آمده است. در سوره كافرون از تضاد و تقابل دو فرهنگ كفر و ايمان سخن گفته شده و اينكه بهترين حالت در شرايط خاص، حركت در مسير تمدني خود است. در آن جا پيشنهاد مي شود كه هر يك از دو فرهنگ راه تمدني خود را بپيمايد تا در آينده معلوم شود كه كداميك در تمدن سازي و رساندن ملت خود به سعادت موفق خواهد بود.
گرايش فرهنگ ها به غلبه و چيرگي اما از آن جا كه فرهنگ هاي متقابل و متضاد، هرگز اجازه نمي دهند كه ديگري گفتمان غالب و چيره شود،در شكل تمدني نيز به برخورد و درگيري مي انجامد و اختلافات فرهنگي (هود118) به جنگ و برخورد تمدني منجر مي شود؛ چرا كه فرهنگ ها و تمدن هاي متضاد و متقابل هرگز جز به غلبه بر يكديگر نمي انديشند. تهاجم فرهنگي به هدف غلبه فرهنگي صورت مي گيرد و هرگاه فرهنگي در يك عرصه كوتاه بيايد و از اصول ارزش هاي خود دست بردارد مي بايست گام هاي ديگري را براي عقب نشيني از مواضع اصولي و ارزشي خود بردارد. (بقره102) چراكه هر فرهنگ بزرگ و پيچيده اي چون فرهنگ هاي اسلامي و مسيحي و يهودي يا كفر و ايمان، گرايش به گسترش و نفوذ در فرهنگ هاي ديگر دارد و در بعضي مواقع آنها را در خود هضم و محو مي كند (نمونه اين واقعيت تمدن چيني و نفوذ آن در خرده فرهنگ هاي كره، ژاپن، ويتنام و غيره است) بعضي تمدن ها واقعا فرهنگ هاي بزرگ و عظيم جهاني دارند كه شامل ملت ها و مناطق بسياري مي شوند و مي كوشند تا همه را تحت سيطره فرهنگي و تمدني خود قرار دهند كه از آن جمله مي توان به فرهنگ مسيحي رومي غرب اشاره كرد كه سلطه جهاني را مي جويد.
آيه 23 روم و 35 مؤمنون از گرايش فرهنگ ها براي غلبه و چيرگي سخن به ميان مي آورد، زيرا هر حزب كه يك گروه فرهنگي كوچك است، بر آن است تا فرهنگ خود را حفظ كرده و بر خرده فرهنگ هاي ديگر مسلط شود. اين گرايش طبيعي است كه در فرهنگ بزرگ و تمدني به جنگ فرهنگي و برخورد تمدني مي انجامد. در آيه 123 بقره از اتحاد ابتدايي انسان و وحدت رويه در كسب ماديات سخن به ميان مي آورد و سپس مي فرمايد كه تفاوت هاي فرهنگي كه پس از علم و دانش و تجربه در ميان انسان پديد مي آيد، مهمترين عامل براي اختلافات بشري ميشود و انسان ها به سبب تفاوت هاي فرهنگي به جان هم مي افتند. به سخن ديگر، حتي اگر وحدت ابتدايي در جامعه بدوي و نخستين در امور مادي وجود داشت با افزايش دانش و علم و تجربه، تفاوت هاي فرهنگي را سبب شد كه اين تفاوت هاي فرهنگي خود در شكل تمدني به بروز جنگ تمدني انجاميد. (الميزان، ج 2، ص 111 )
اصولا آن چيزي كه در آخر الزمان ميان اسلام و كفر رخ مي دهد يك جنگ فرهنگي تمام عيار و جهاني است؛ زيرا اسلام به داعي عدالت جهاني در برابر كفر به داعي ظلم و بي عدالتي جهاني قرار مي گيرند و حضرت صاحب الامر(عج) پيشواي تمدني و فرهنگي اسلام در برابر فرهنگ كفر و ظلم و بي عدالتي قرار مي گيرد و جنگ جهاني آخر الزماني رخ مي دهد: هر چند كه وعده خداوند بر تسلط فرهنگ اسلام و هيمنه تمدني اسلام است؛ زيرا هيمنه به معناي در برگرفتن همه خرده فرهنگها و شرايع و ملت هاست. از اين رو در آخرالزمان فرهنگ مسيحي و يهودي همچنان مي ماند ولي با تسلط فرهنگي و تمدني اسلام اين معنا تحقق خواهد يافت. در آياتي از جمله 33توبه از غلبه و چيرگي اسلام به عنوان دين جهاني سخن به ميان مي آورد. اينكه برخي مي گويند كه جنگ فرهنگي و تمدني و تهاجم فرهنگي توهمي بيش نيست، اگر به واقعيت هاي جامعه جهاني نظري بيفكنند به خوبي درمي يابند كه جنگ تمدني وجود دارد و جنگ فرهنگ ها و برخورد تمدني، واقعيتي انكارناپذير است. در يك كلام، تحليل و تبيين و توصيف قرآني از واقعيت ها ي انساني و جوامع بشري اين است كه جنگ نرم، جنگ فرهنگي، تهاجم فرهنگي، جنگ تمدن و برخورد تمدني واقعيتي انكارناپذير است و نمي توان با چشم فرو بستن اين واقعيت را توهم و خيال دانست بلكه بايد با هوشياري تمام به فهم و درك و واقع نگاري ابعاد و حوزه هاي جنگ هاي نرم و سخت فرهنگي و تمدني پرداخت و زمينه تقابل و مقابله با آن را براساس نقشه راه دشمن تدوين كرد و اجازه نداد تا در دام فريب بزرگ فقدان جنگ نرم و يا جنگ فرهنگي، فرصت مقابله و تجهيز را از خود و امت اسلام و تمدن اسلامي گرفت
فتنه هاي فرهنگي
هرچند در تعريف فتنه معاني مختلفي ذكر شده است ولي مهم ترين معاني آن كه در آيات قرآني نيز به كار رفته است؛ آزمايش و فريب مي باشد كه اين امر گاه فردي و گاه نيز گروهي رخ مي نمايد. سابقه بروز فتنه ها را بايد در تاريخ حيات بشري جستجو نمود چرا كه انسان ها هميشه دوران با آن مرتبط بوده اند. فتنه كه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي زندگي انسان ممكن است اتفاق بيفتد انواع مختلفي دارد كه از جمله مي توان به فتنه فرهنگي اشاره نمود كه نوع خطرناك فتنه است. اگر بخواهيم بعنوان نمونه به يكي از مصاديق فتنه فرهنگي اشاره كنيم بايد به داستان گوساله سامري اشاره كرد كه سامري در غياب حضرت موسي (ع) توانست با مجسمه گوساله، مردم را از باورداشت هاي فرهنگي و ديني ايشان دور نمايد و به اهداف شوم خويش دست يابد.
 
حقيقت فتنه ها: فتنه ها براساس ذاتشان داراي خصوصيات منحصر به فردي هستند كه تنها ميتوان اين خصوصيات را درآنها جستجو نمود. حضرت علي (ع) در خطبه 92 از نهج البلاغه به چند نمونه از اين خصوصيات اشاره فرمودند: 
1-جلوه گري باطل در قالب حق حضرت اولين و بارزرترين خصوصيت فتنه ها را جلوه گري باطل در قالب و به تعبيري در لباس حق مي دانند ان الفتن اذا أقبلت شبهت آگاه باشيد وقتي فتنه ها روي مي آورند باطل به صورت حق جلوه مي كند. در دوران فتنه تشخيص حق از باطل سخت بوده و به گونه اي كه حتي و برخي از خواص نيز فريفته ظاهر آنها و ياراي مقابله و برخورد با آن را ندارند. نمونه اين را مي توان در جنگ صفين دانست كه طرفداران معاويه قرآن ها را بر نيزه كردند تا اين كه برخي از پيروان حضرت علي (ع) را فريفته به گونه اي كه حتي در برابر آن حضرت ايستاده و دست به شمشير بردند.
2- ناشناختگي پيشيني هنگام ورود و ابتداي بروز خود ناشناخته اند به گونه اي كه نمي توان آنچه درحال رخ دادن است را به فتنه منتسب كرده و در برابر آن قيام نمود. زماني كه فتنه ها در دوران شكل گيري اند به راحتي نميشود گفت كه چه چيزي در حال اتفاق افتادن است تا به برنامه ريزي در ريشه كن نمودن آن پرداخت. اين امر نسبت به فتنه هاي فرهنگي قدري مخفي تر و جدي تر مي نمايد. حضرت علي(ع) مي فرمايند: ينكرن مقبلات (فتنه ها آن هنگام كه روي كنند ناشناخته اند)
3-شناختگي پسيني پس از ظهور و بروز در اجتماع و ايجاد تخريب و اختلال درعرصه هاي هدف نشانگر اين اند كه فتنه بوده اند. فتنه ها پس از اين كه حوزه مقصد خود را تحت تاثير قرار داده و به تمام يا برخي از اهداف خويش دست مي يابند. براي بسياري از افراد جامعه شناخته مي شوند. از اين رو حضرت در اين ارتباط چنين مي فرمايند: و يعرفن مدبرات آن دم كه[فتنه ها]پشت كنند شناخته مي شوند)
آبشخورهاي بروز فتنه : تمام فتنه هايي كه اتفاق مي افتند (درهر حوزه و گستره اي كه باشند) بي شك زمينه و آبشخورهايي دارند كه اساس شكل گيري آنها بوده و موجب پديداري آنها مي شوند. فتنه فرهنگي در بسترهايي رخ مي نمايد كه بيشتر جنبه غير مادي دارند لذا شناخت اين بسترها بسيار مشكل مي نمايد.
1-سوء استفاده از نقاط ضعف يكي از مهم ترين بسترهاي شكل گيري فتنه ها همواره نقاط ضعفي است كه در اجتماع وجود دارد به اين كه فتنه گران با سودجويي از نقاط آسيب پذير اعتقادي، چه سياسي و... جامعه توانسته اند ضربات مهلكي بر پيكره آن وارد آورند كه جبران آن به راحتي مقدور نميباشد فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه (اما آنها كه در دلشان ميل به باطل است، به سبب فتنه جويي و ميل به تأويل از متشابهات پيروي مي كنند) هر چند متشابهات خودداري حكمت بوده و اهل معرفت بدرستي از آنها بهره مي گيرند ولي در همين حال فتنه گران از اين موضوع بعنوان نقطه ضربه پذير(به جهت امكان تفسيرهاي گوناگون) بهره جسته و فتنه هاي خويش را عملي مي سازند.
2- پيروي از هواهاي نفساني افراد تنها ملاك را خويش دانسته و درپي تحقق خواسته هاي خود مي باشند. حضرت در خطبه 56نهج البلاغه انما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع آغاز فتنه ها پيروي از هواهاي نفساني) فتنه گران در اين صورت هيچ گونه توجهي به نيازها و خواسته هاي ديگران نداشته و تنها به خود و منافع نامشروع خويش مي انديشند و هميشه منتظر بهره كشي از مردم بوده و اصولا حاضر به بهره دهي نيستند لذا است كه در فرصت هاي پيش آمده بر طبل فتنه كوبيده و جامعه را دچار سرگرداني مي سازند.
3- مخالفت با دين خدا رفتار برخلاف آموزه هاي قرآني و مخالفت با آن يكي ديگر از عوامل ايجاد فتنه است به اين كه اگر فتنه گران همواره در جامعه آتش فتنه شعله ور باشد بدليل اين است كه از مفاهيم و آموزه هاي قرآني به دور افتاده و در جهت خلاف آن گام برمي دارند. و يتولي عليها رجال رجالا علي غير دين الله عده اي از مردم ديگران را به اين دو امر و برخلاف دين خدا ياري مي كنند) اگر افراد روح قرآني بر آنان حاكم باشد هرگز اقدام به ايجاد فتنه و به تعبيري در پي فتنه انگيزي نخواهند رفت و هميشه ايام به دنبال امنيت و سلامت جامعه خواهند بود.
4- چنگ زدن به حق و باطل فتنه جويان كه بر باطل اند براي جلب توجه آحاد جامعه به بخشي از مسائل حق تمسك مي كنند. لذو لكن يوخد من هذا ضعث و من هذا ضعث فيمزجان اما چون قسمتي از حق و قسمتي از باطل گرفته مي شود و در هم آميخته مي گردد.
5- حمايت هاي شيطاني براساس بينش قرآني، همان گونه كه جبهه حق داراي ياراني است جبهه باطل كه شيطان نماد اصلي آن است نيز داراي ياوراني است كه مرتب با آنان در ارتباط است(2) در بحث فتنه نيز ميتوان يكي از بسترهاي ايجاد آن را حمايت هاي شيطان از فتنه گران (كه در واقع پيروان شيطان هستند) دانست. خطبه 56: فهنالك يستولي الشيطان علي أوليائه اينجاست (هنگام بروز فتنه ها) شيطان بر دوستان خود مسلط ميگردد. بنابراين نقش هدايت ها و حمايت هاي شيطان را نمي توان در كم و كيف فتنه ها منكر گرديد.
مصاديق فتنه هاي فرهنگي: فتنه گران فرهنگي با توجه به فضاي فرهنگي هر جامعه و سوءاستفاده از برخي مسائل اقدام به طراحي فتنه هاي فرهنگي مي كنند. بدون شك خواست عالي اين گونه فتنه ها در نهايت، براندازي فرهنگ هدف است كه در گذر زمان به اين هدف دست مي يابند. فرهنگ اسلامي به ويژه فرهنگ غني و انسان ساز تشيع در طول تاريخ حيات خود همواره هدف هجمه بدخواهان بوده و هست و در اين جهت اين بدانديشان از هيچ تلاشي فروگذار نبوده و نيستند. در بررسي فتنه هاي فرهنگي درجوامع شيعي ميتوان به برخي از مصاديق فتنه هاي فرهنگي اشاره نمود كه بيشتر مورد بهره كشي فتنه گران فرهنگي بوده و امروز نيز برآن دامن مي زنند.
1: شبهه افكني: يكي از فتنه هاي فرهنگي كه از دير زمان نيز همچنان درجوامع اسلامي بويژه نسبت به باورها و اعتقادات تشيع از سوي بدخواهان تعقيب مي شده موضوع شبهه افكني و طرح مسائل ناموزون پيرامون آنها بوده . به تعبير اميرالمومنين(ع) شبهه از آن جهت شبهه ناميده شده كه به حق شبهات دارد سميت الشبهه شبهه لانها تشبه الحق(3) و افراد فكر ميكنند كه آن هم عين حقيقت ميباشد درحاليكه به واقع اين چنين نخواهد بود. بنابر اين دشمنان كه همواره موجوديت خويش را با وجود اعتقادات پاك و سالم درخطر مي ديدند، درتلاش براي براندازي اعتقادي جامعه و تهي كردن مردم از درون بوده اند. دشمنان درصددند فرهنگ ديني را از ميان جامعه بردارند برخي مي خواهند نور خداوند را خاموش كنند اما خداوند نمي گذارد اين نور به خاموشي بگرايد يريدون ليطفوءا نور الله بأفوا ههم و الله متم نوره(4) اينان نتوانسته اند به اهداف شوم خويش دست يابند.
2: بدعت گذاري در دين: بدعت كه در حقيقت به معناي نوآوري است در اين مقام به معناي وارد نمودن چيزي در دين است كه از دين نمي باشد. بدين معنا كه برخي افراد عليرغم اين كه مي دانند كه آنچه مطرح مي كنند در دين نيامده و اساسا درآموزه هاي ديني به رسميت شناخته نشده ولي آن را به دين نسبت داده و آن را جزئي از آن مي شمرند. بدون شك و براساس آموزه هاي اسلامي اين كار موجب عذاب است و افرادي كه اين گونه عمل مي كنند مي بايد همواره هدف طعن و لعن جامعه باشند و در ميان اجتماع رسوا گردند تا ديگر به اين امر مبادرت نكنند. چرا كه اين موضوع در طول زمان موجبات تحريف و اضمحلال دين را فراهم مي نمايد. فتنه گران يكي از شگردهاي خويش را بر اين مي نهند تا در قالب هاي مختلف نسبت به آنچه در دين وجود ندارد در ميان مردم آن را ترويج و گونه اي وانمود كنند كه اين مسائل از ضروريات دين بشمار مي رود و دين بدون آن ناقص است.
3: فرقه گرايي: همان گونه كه از لفظ فرقه برمي آيد اساس آن بر جدايي و ايجاد تفرقه استوار گرديده . چنين كه برخي افراد فرصت طلب براي تامين منافع و خواسته هاي فردي و جمعي خويش اقدام به تاسيس گروه هاي ديني نموده اند. اين امر باعث هدر رفت فرصت ها و امكانات جهان اسلام گرديده . بايد جامعه اسلامي همواره در برابر فرقه سازي و فرقه گرايي در درون خويش جبهه واحد داشته و نگذارد وحدت ديني و اجتماعي مسلمانان از ميان برود. خداوند جامعه اسلامي را به صراحت از هرگونه تفرقه و منازعه برحذر داشته (اي مومنين) از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با يكديگر به نزاع برمخيزيد كه ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود(5)
4- خرافه پرستي: اين حقيقت كه همه اديان الهي بويژه دين مبين اسلام از هرگونه خرافه گرايي و خرافه پرستي به دور بوده و هيچ نوع از آن را برنمي تابند، دين براي رشد و حركت انسان از عالم طبيعت به عالم ملكوت و از عالم ظاهر به عالم باطن آمده نه اين كه بخواهد با برخي پندارهاي باطل انسان رابه خود سرگرم و او را از كمال محروم سازد. فتنه گران فرهنگي مرتب در پي اين هستند تا از هر روزنه اي كه احتمال تاثيرگذاري بر مردم را دارد وارد شده و با باورهاي ايشان بازي كنند. به عنوان مثال موضوع توسل كه از جمله موضوعات مهم ديني است ابزار دست عده اي قرار گرفته و دامنه آن به قدري گستردگي يافته كه حتي افراد به برخي درختان و... نيز توجه مي كنند.
5- غلوگرايي: غلو هم كه به معناي گزافه گويي و يا گزافه پنداري نسبت به مقام و جايگاه برخي افراد و به ويژه معصومين(ع) است، اين موضوع در طول تاريخ اسلام نيز وجود داشته . عده اي در پي بزرگ نمايي بيش از اندازه نسبت به معصومين(ع) بوده به گونه اي كه آنان را در حد خداوند مي دانسته اند. حضرت علي(ع) در بياني بسيار زيبا از اين موضوع به صراحت نهي فرموده و محبان غلوكننده را هلاك شده معرفي مي نمايند.(6) از اين رو و براي اين كه جامعه بتواند از الگوهاي مناسب زندگي بهره گرفته و براساس آن به پي ريزي حياتي طيبه براي خويش بپردازد ضرورت دارد آن گونه كه پيشوايان ديني فرموده اند آنان را در همان اندازه اي هستند (نه كم تر و نه بيشتر) شناخته و به تبعيت از آنان همت نماييم تا گرفتار شگردها و افسون هاي شيطاني فتنه گران نشويم.
چگونگي مبارزه با فتنه ها
1- دوري از فتنه ها: يكي از راه هاي قيام عليه فتنه ها اين است كه افراد جامعه از هرگونه طرفداري و به تعبيري پرچمداري نسبت به فتنه دوري نمايند و عملا ميدان و عرصه را بر رشد و گسترش شعله هاي فتنه بسته تا توان بر تداوم حيات شوم فتنه نباشد. در خطبه 151 نهج البلاغه فلاتكونوا انصاب الفتن (بكوشيد كه شما پرچم فتنه ها نباشيد) یعنی : يكي اين كه آحاد جامعه خود فتنه گر نباشند و ديگر اين كه از فتنه ها طرفداري ننمايند.
2: تمسك به قرآن و اهل بيت(ع): بايد در تمام مصاديق فتنه به آموزه هاي ديني توجه و اوضاع را بر آن عرضه نماييم تا در صورت مغايرت با اين آموزه ها از فتنه ها پرهيز نمود. به تعبير اميرالمؤمنين(ع)، در اوضاع فتنه گون بايد امواج فتنه ها را با كشتي هاي نجات در هم شكست. در بسياري از روايات از اين كشتي هاي نجات به اهل بيت(ع) تعبير شده . خطبه پنج نهج البلاغه ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه بي ترديد پناه بردن به اهل بيت(ع) و قرآن بعنوان دو يادگار گرانسنگ نبي مكرم اسلام(ص)، در دوران ظلماني فتنه (كه تشخيص حق از باطل بسيار مشكل است) مي تواند بعنوان چراغي فروزان فرا راه مؤمنان بوده و راه نجات را بر آنان بگشايد و از امواج فتنه ها آنان را به سلامت به ساحل امن رشد و رستگاري رهنمون سازد.
3: عدم باج دهي: عدم باج دهي كه به تعبيري امتياز ندادن به ديگران است از ديگر راه هايي است كه در بيانات حضرت علي(ع) از آن بعنوان مهم ترين ابزار در مبارزه با فتنه ياد شده و به صراحت در حكمت يكم از نهج البلاغه مي فرمايند: كن في الفتنه كابن اللبون لا ظهر فيركب و لاضرع فيحلب (در هنگام وقوع فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشت قدرتمندي دارد كه سواري دهد و نه پستاني دارد كه بتوان از او شير دوشيد) اين تشبيه بسيار زيبا و رسا گوياي اين حقيقت است كه براي در امان ماندن از آثار سوءفتنه ضرورت دارد آحاد جامعه (بويژه خواص) خود را از هرگونه باج دهي به دور دارند و زمينه بهره كشي ديگران را از خود فراهم نياورند و به صراحت از هرگونه فتنه گري و فتنه گران ابراز برائت نمايند و دست رد به سينه آنان بزنند.
4: بهره گيري از كارشناسان فرهنگي: در مبارزه با فتنه هاي فرهنگي نيز ما همواره بايد به اين نكته مهم توجه كنيم كه به جهت حساسيت فوق العاده بخش فرهنگي جامعه؛ نمي توان به هر فرد و يا گروهي اعتماد نمود تا اين كه مسائل حوزه فرهنگ را به سامان كرده و بازخوردهاي مثبت دريافت نماييم. چرا كه در دنياي امروز امور فرهنگي جوامع جزو تخصص هايي است كه تنها مي توان به كساني كه در آن تخصص دارند اعتماد نمود و براي سامان يابي مسائل فرهنگي از آنها كمك خواست. علي(ع):فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري عليها احد غيري من چشم فتنه را از حدقه درآوردم و كسي غير از من جرأت اين كار را نداشت(7) اين سخن به اين حقيقت اشاره دارد كه در مبارزه با هر فتنه اي بايد از صاحب نظران همان عرصه بهره گرفت تا بدرستي بتوانند با آن مبارزه و اساس آن را از جامعه براندازند چرا كه در غير اين صورت نه تنها هيچ مبارزه اي صورت نخواهد پذيرفت بلكه وخامت اوضاع روزآمد خواهد شد و فتنه گران قدرت و قوت بيشتري خواهند يافت. پي نوشت ها:(1) آل عمران/7 (2) انعام/112 (3) نهج البلاغه خطبه/38 (4) صف/8 (5) انفال/46 (6)نهج البلاغه حكمت/146 (7) نهج البلاغه خطبه/29
استبداد فرهنگي در حوزه قرآن آيت الله جوادي آملي
قرآن كريم : رژيم ارباب و رعيتي كلاً باطل است.در ارباب و رعيتي يك وقت سخن از اقتصاد و مال و دهداري و دهباني و امثال ذلك است. يك ارباب و رعيتي فرهنگي است كه اين در حوزه ها و دانشگاهها خطرش هست و آن اين است: كسي خود را صاحب فكر بداند و مردم را به فكر خودش دعوت كند و بگويد من اينچنين فهميده ام، شما بپذيريد. اين براي هيچ كس جائز نيست و اگر اين اصل روشن شد، معلوم مي شود همين خطر و آسيبي كه ارائه فرمودند، احياناً ما را هم تهديد مي كند؛ كه ما در پوشش تفسير قرآن، فكر خود را بر جامعه تحميل كنيم، مردم را به خود دعوت كنيم؛ چه دانسته و چه ندانسته. 
بيان قرآن در ابطال استبداد فرهنگي
ثمّ يقول للنّاس كونوا عباداً لي من دون الله و لكن كونوا ربانييّن بماكنتم تعلّمون الكتاب وبماكنتم تدرسون(آل عمران79 هيچ پيامبري و هيچ امامي و هيچ كسي اين حق را ندارد كه خدا به او حكم بدهد، كتاب بدهد، نبوّت بدهد؛ بعد به مردم بگويد از من اطاعت كنيد، حرف من را قبول كنيد ! پس هيچ كسي حق ندارد كه يك ارباب و رعيتي فرهنگي ايجاد كند و فكر خودش را به مردم القاء كند. 
 
 
علت فروپاشي ملت‌ها و تمدن‌ها
در اعراف 34 لکل امه اجل، فاذا جاء اجلهم لايستاخرون ساعه ولايستقدمون براي هر امتي زمان معيني که هرگاه فرا رسد، نه ساعتي از آن تاخير مي‌کنند و نه بر آن پيشي مي‌گيرند. مرگ و حيات مخصوص افراد انسان نيست، بلکه اقوام و جمعيت‌ها و جامعه‌ها را نيز دربرمي‌گيرد، با اين تفاوت که فنا ملت‌ها اغلب بر اثر انحراف از مسير حق و عدالت و رو آوردن به ظلم و ستم و فرو رفتن در منجلاب گناه و شهوات و دوري از خداست. جوامعي که چنين باشند در سراشيبي سقوط و فروپاشي قرار مي‌گيرند. بررسي سقوط تمدن‌هايي مثل تمدن بابل و فراعنه مصر، قوم سبا، کلدانيان و مسلمانان اندلس و... اين حقيقت را نشان مي‌دهد که در لحظه فرارسيدن فرمان نابودي از طرف خداوند، حتي ساعتي نتوانستند پايه‌هاي لرزان حکومت خويش را نگه دارند.
بنابراين تاريخ تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي گذشتگان بايد فراروي جوامع امروزي بشري باشد، و بدانند که اگر جامعه‌اي از مسير حق، عدالت و خداپرستي خارج شود و در سراشيبي سقوط در منجلاب گناه، ظلم، فساد اخلاقي و جنسي قرار گيرد، ناگزير از تن دادن به اين سنت مسلم خداوندي است. اعراف 130 : فرعونيان را به قحطي‌ها و کمبود ميوه‌ها و محصولات، گرفتار کرديم، شايد متنبه شوند ولي اين قوم طغيانگر به جاي پند گرفتن و متنبه شدن، بر گمراهي خويش اصرار ورزيدند، پس خداي متعال بلاها و مصيبت‌هاي ديگري براي نابودي و هلاکت آنان فرستاد که در آيات بعد به آن اشاره دارد: ما طوفان، ملخ، آفت گياهي، قورباغه و خون را که نشانه‌هايي از هم جدا بودند را بر آنان فرو فرستاديم ولي سرکشي کردند(بيدار نشدند) و قومي مجرم بودند (اعراف- 133)
 
 
سبب هلاکت امت‌ها
انعام آيه 6: آيا نديده‌اند (که) چه بسيار پيش از ايشان اقوامي را به هلاکت رسانديم (که) به آنان چنان تمکن و اقتداري در زمين داده بوديم که به شما نداده‌ايم و باران‌هاي پي درپي بر آنان فرستاديم و نهرها از زير (آباديها و يا پاهاي) آنان جاري ساختيم، پس آنان را به خاطر گناهانشان هلاک کرديم و پس از آنان قوم و جماعت ديگري را به وجود آورديم؟ خداي متعال به عامل گناه به عنوان هلاک‌کننده اقوام گذشته، حال و آينده تاکيد فرموده و در واقع پيامدهاي ايمان و کفر را بيان مي‌کنند. چرا که تقدير و سنت الهي بر اين قرار گرفته که اگر افراد جامعه‌اي ايمان آوردند و تقوا پيشه کردند و در آن جامعه احکام الهي پياده و اجرا شد، نعمت‌هاي خود را بر آنان فرو مي‌ريزد و آنان را مشمول عفو و فضل خود قرار دهد، از لغزش‌هاي جزيي آنان چشم پوشيده و برکات آسمان و زمين را در اختيار آنان قرار مي‌دهد.
خداوند اين سنت الهي را در اعراف 96 بيان مي‌فرمايد: اگر اهالي قريه‌ها (اقوام) ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌کردند، برکاتي از آسمان و زمين به رويشان مي‌گشوديم، ولکن (آيات الهي را) تکذيب کردند، در نتيجه آنان را به کيفر اعمالشان مجازات کرديم. اثر تکويني ايمان و کارهاي نيک افراد يک امت، در جهان طبيعت، منشا خيرات فراواني است. در روايتي از امام موسي بن جعفر(ع) در تفسير يحيي الارض بعد موتها زمين را بعد از مرگش زنده مي‌کند آمده : زنده کردن به باران منظور نيست بلکه (منظور اين است که) خداوند مرداني را برمي‌انگيزد که عدل را زنده مي‌کنند و برپا مي‌دارند و به زنده شدن عدل، زمين زنده مي‌شود. به تحقيق که اقامه حد در جامعه، سودمندتر است براي زمين از چهل صبح باران باريدن. (وسايل الشيعه، ج 18، ص 308)
 
 
***** درباره ی مبحث جنگ نرم در زمینه های باورهای دینی با رویکرد اسلامی،چه تاریخی روشن تر از سیره ی اهل بیت و چه الگویی کامل تر و زیباتر از علی(ع) که با کلام گزیده و بلاغت بی نظیرش در عرصه های متفاوت اجتماعی و سیاسی، موضوع جنگ نرم و اهداف شوم دشمن را به خوبی نمایان نموده است. درفرازی از خطبه ۳۱ فرمود: طلحه سوار برمرکب سرکش می شود ومی گوید رام است .درواقع این نگرش منفعت طلبانه و غافلانه است که منجربه فساد خواهد شد. اگر امروز به اندازه ی موری دشمنی کنند بدان فردا به مارهم قناعت نخواهد کرد، که یارت می شوند و بارت می کنند، با تار می آیند و تور پهن می کنند، درنار غوطه ورند و از نور می گویند، بکار می گیرند و کور می کنند و وقتی همه چیز فراهم شد، به زاری می اندازند و زور می گویند. جنگ نرم در معنای کلی به جنگی گفته می شود که در طی آن، طرفین بدون خونریزی و کشتار عینی با هم مبارزه می کنند و به عبارت دقیق تر:وقتی که پنبه شمشیر است،سر اندیشه بریده خواهد شد و طبیعتا فضای مبارزاتی آرام و بی زد و خورد جلوه خواهد کرد اما تلفات آن معمولا بسیار چشمگیرتر از جنگ سخت گزارش می شود. عرصه ی مبارزه در جنگ نرم، عرصه ی تفکرات است و با ابزارهای بسیار نرم و ظریفی صورت می گیرد.
 
 
    براساس فرمایشات مقام عظمای ولایت، فهم دشمنی دشمن، ازضروری ترین راه های مبارزه است.بر اساس استدلال عقلی، هرچه انسان شگردها، تاکتیک ها، ابزار، روش ها و برنامه های دشمن را بشناسد، تدبیری که اتخاذ می کند، کامل تر و حکیمانه تر خواهدبود. در این که جامعه امروز ما در معرض خطر شیطانک های بسیار و به گفته ی حضرت امام رحمت ا.... در راس همه ی آن ها شیطان بزرگ امریکا است، شکی نیست. اما نکته قابل تامل این است که متاسفانه برخی از صاحب نظران جامعه به درد خوش خیالی دچار شده اند و با وجود دیدن چنگ و دندان های دشمن باز هم می گویند: ان شاءالله که خیر است، بد به دلتان راه ندهید. گویا این دسته ی قلیل از روی مصلحت اندیشی، فضای غبارآلود دشمنی را روشن فرض می کنند. حال دراین که واقعا از روی مصلحت این گونه می اندیشند یا براساس منفعت، قضاوت با خدا. اما آن چه که روشن است این که هرچه دشمن خود اعتراف می کند: "ما فلان میزان علیه ایران خرج براندازی نظام کرده ایم و روزانه فلان تعداد افراد کارآمد دراین خصوص با حقوق بالا استخدام می کنیم تا کار اغتشاش زمین نماند، باز هم سکوت اختیار کرده و تعهدی نسبت به انقلاب و سرزمین خود ندارند.
مگر نه این است که آزموده را چند بار آزمودن خطاست؟ در دو راهی باور و تردید، فقط اندکی صبر لازم است نه آن که دچار وسواس بیهوده شده و در همان منزلگاه بعدی ماند که نام آن شک و تنها محل گذر بوده . البته اندیشه انتقاد و اصلاح، اندیشه ی مبارکی است به شرطی که به تخریب نینجامد و از ابزار مخرب استفاده نشود و هدف بیگانگان محقق نشود. این اندیشه، پیش فرضی می طلبد که آن هم اصلاح نفس خویش است. مصلحین، کسانی اند که نشانه های صلح در باطن و ظاهر آن ها نمایان است، زیرا اگر از هدایت حرف بزنی و به باطل عمل کنی، از مغضوبین خواهی بود که اگر خسرو، خسرو باشد صلاح کار خویش را به دست هرکسی نمی سپارد، آنهم کسانی که در چشم انسان نگاه می کنند و لبخند مرموزی که به ظاهر محبت آمیز و خیرخواهانه است، برلب دارند، درحالی که تخصص شان هیپنوتیزم شخصیت و هویت است.  تفاوت نگاه سازش با مقاومت، تفاوت در بودن و نبودن است و این روحیه مقاومت مدبرانه در برابر دشمن روحیه ای نشات گرفته از ایمان حقیقی به خدا و توسل به آل الله و چنگ زدن به ریسمان الهی است که این دیدگاه را برخی رویکردی سنت گرایانه و متحجرانه می خوانند.
 
 
 
 
قرآن منهای عترت و اسلام بدون ولایت دیدگاهی برخاسته از نوعی تعصب روشنفکرانه است، زیرا این خط کش و معیار ولایت و در امتداد آن ولایت فقیه است که میزان توازن و فاصله دیدگاه ولایی انسان را با خود مشخص میکند و اگر این خط،گاهی دورو یا حتی در جهت عکس خط ولایت ترسیم شود، اگر نخبه نباشی، گمراه شده ای و اگر نخبه باشی گمراهتر. نخبه اگر نخبه باشد، تفاوت تزویر و تنویر، یار و بار، نار و نور ، تار و تور و مار و مور را تشخیص خواهد داد. .
 
حضرت در یکی از بلیغ ترین فرازهای خویش فرمودند: شگفتا! شگفتا! از این واقعیت که قلب انسان را می میراند و دچار اندوه می کند که دشمنان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود شاخه شاخه اید. 
واقعیت این است که اگر اندیشه صوابی وجود داشته باشد، با مسیر ناصواب محقق نخواهد شد و این شیطان است که در کمین این راه های ناصواب منتظر به دام انداختن دل های مریض است تا تخم نفاق بکارد و میوه دشمنی برچیند و در این مسیر از هیچ اندکی هم چشم نخواهد پوشید. حضرت در خطبه ۶۶ دشمن را از دیدگاه روان شناختی بررسی کرده و می فرماید: دشمن دستی برای حمله در پیش و پایی برای فرار آماده دارد و با اندکی دقت می بینیم کلام حضرت در امتداد تاریخ هر روز تازه و تازه تر است تا به امروز که مصادیق کلام ایشان را در حیطه خیر و شر به وضوح می یابیم و امروز شاهدیم که آمریکا و اسراییل به وضوح دستی در تبلیغات برای حمله نرم به باورهای مردم در پیش و پایی برای فرار با شعار دفاع از حقوق بشر آماده دارند و می شنویم و می بینیم برجسته ترین و شوم ترین شگردهای خود را در زیباترین ظواهر اعمال می کنند.شربت آزادی را در پیاله مسموم اسارت می ریزند و قطره قطره و نه یکباره به گلوی غافلان می چکانند به گونه ای که آرام آرام به دام نزدیک می شوی و به جای دیدن زیر پای خود که خالی شده است، چشم به آسمان توهّم می دوزی و آن وقت دیگر چاره چیست جز افتادن و بر نخاستن
 

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000785115
امروزامروز1056
دیروزدیروز1880
این هفتهاین هفته4223
این ماهاین ماه41108
کل بازدیدهاکل بازدیدها785115
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز40
دیروز57
این هفته40
این ماه1189
مجموع193295

آی پی بازدیدکنندگان : 54.234.0.2
Unknown ? Unknown Mon 22 Jan 2018 18:17