وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

شنبه 5 اسفند 1396
السبت 9 جماد ثاني 1439
Feb 24 2018

مهارت‌های گفتاری در سبک زندگی بر اساس قرآن، توصیه ها و سیره معصومین

 
 
 مهارت‌های گفتاری در سبک زندگی
نویسنده: محمدتقی فعالی
سخن گفتن، یکی از قابلیت‌ها و مواهبی است که دستگاه خلقت به بشر هدیه کرد. خداوند نه تنها استعداد سخن گفتن را به آدمی هدیه کرد بلکه توان گویش‌های متنوع را به انسان داد. امروزه صدها زبان و هزاران گویش در سراسر جهان وجود دارد و این نشانه‌ای بر عظمت دستگاه آفرینش است.
سخن گفتنِ، آداب و ویژگی‌هایی دارد که آدمی، بسیاری از آنها را در فطرت خویش دارد. مثلاً همه‌ی انسان‌ها بر این نکته آگاهند که مناسب است با ادب سخن بگویند یا با زبان خود دیگران را آزار ندهند. اما برخی از آداب گفتگو با تکیه بر عقل یا براساس متون دینی به دست می‌آید. اگر انسان اصول سخن گفتن و قواعد گفتگو را بداند و این مهارت را به درستی اعمال کند، به طبع سخنی تأثیرگذار و سودمند خواهد داشت.
یک) کلام یا سکوت؟
 
آیا سخن گفتن اصل است یا سکوت کردن؟ مراجعه به احادیث نشان می‌دهد که گاهی بر برتری سکوت و بستن زبان تأکید شده است و زمانی انسان‌ها به شکستن سکوت و سخن گفتن ترغیب شده‌اند. مناسب است به هر دو دسته از روایت‌ها اشاره شود.
 

دسته‌ی اول:

 
اولیای خدا ضمن بیان مسائلی، موضوع سکوت را پیش کشیده‌اند و به مخاطبان توصیه کرده‌اند تا جایی که امکان دارد سکوت پیشه کنند.
* محمد بن عبیده اظهار می‌دارد که روزی به محضر حضرت رضا (علیه‌السلام) وارد شدیم آن حضرت به دنبال صالح بن سعید فرستاد. آنگاه که ما در محضر ایشان آماده شدیم، امام ما را موعظه کرده و فرمودند:
میان قوم بنی‌اسرائیل عابدی بود، وی عابد نگشت مگر آنکه 10 سال سکوت کرد. آنگاه که وی سکوتی 10 ساله کرد، عابد شد (1).
* روزی مردی از شهر قم نزد امام رضا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و از ایشان درخواست موعظه کرد. آن امام همام (علیه‌السلام) اظهار داشتند:
اِتَّقُوا اللهَ وَ عَلَیکُم بِلصَّمْتِ وَ الصَّبرِ وَ الحِلْمِ؛ فَإنَّهُ لا یَکُونُ الرّجُلُ عَابِداً حَتَّی یَکُونَ حَلِیماً؛ تقوی الهی پیشه کنید و بر شماست که سکوت و صبر و بردباری داشته باشید. پس در حقیقت تا انسان بردبار نباشد، عابد نمی‌شود (2).
امام هشتم (علیه‌السلام) در مدح سکوت این‌گونه فرمودند:
ما أَحْسَنَ الصَّمْتَ لا مِنْ عِیٍّ وَ الْمِهْذارُ لَهُ سَقَطاتٌ؛ چقدر زیباست سکوتی که از جهت ناتوانی و خستگی نباشد پرحرفی، لغزش‌هایی را در پی دارد (3).
 

دسته‌ی دوم:

 
از سوی دیگر، در روایت‌هایی به اهمیت کلام اشاره شده است. به عنوان نمونه می‌توان از حدیثی یاد کرد که در آن فردی به نام عبدالله بن محمد از حضرت رضا (علیه‌السلام) درباره‌ی ظِهار سؤال می‌کند. او می‌پرسد چرا طلاق ظهار کفاره دارد؟ امام در سخنی به زیبایی تمام می‌فرمایند:
اینکه کفاره برای طلاق ظهار وضع شده فقط به این دلیل است که آن فرد سخنی به اشتباه گفته است. پس اگر حنث (نقص) هم نکند کفاره بر او واجب است (4).
با بررسی دقیق روایت‌ها، نکته‌ی جالبی به دست می‌آید. زبان، پدیده‌ای مخاطره‌آمیز است و درباره‌ی آن، آلودگی‌ها و گناهان بی‌شماری مطرح می‌شود، به همین دلیل بر سکوت تأکید شده است. از این رو بهترین شیوه‌ی رهایی از آسیب‌های گفتاری، کم‌گویی است. اما اگر شخص بتواند سخنان خویش را مدیریت کند و به تعبیری «مدیریت زبان» داشته باشد، سخن گفتن از سکوت برتر است. بنابراین می‌توان گفت:
پس، کلام یا سکوت به خودی خود بر دیگری ترجیح ندارد؛ بلکه بسته به شرایط درونی و بیرونی است. روزی از امام سجاد (علیه‌السلام) درباره‌ی کلام یا سکوت سؤال شد، ایشان فرمودند:
لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ، فَاذِا سَلِمَا مِنَ الآفاتِ فَالکَلامُ اَفْضَلُ مِنَ السُّکُوتِ؛ برای هر کدام از سکوت و کلام آفت‌هایی است. پس در صورتی که از آفت‌ها ایمن باشند، کلام بهتر از سکوت است (5).
 
دو) چگونه بگوییم؟
 
اگر فردی تسلط بر زبان خویش داشت و دارای قدرت مدیریت گفته‌های خود بود، در این صورت، چگونه باید سخن بگوید؟ چه چیزهایی بگوید؟ و چه چیزهایی نگوید؟ با مراجعه به فرهنگ رضوی، پاسخ‌های جالبی پیش رو قرار می‌گیرد.
 
الف) نیکو سخن گفتن
 
اول) جایگاه
 
یکی از مهم‌ترین عوامل برقراری ارتباط مؤثر، این است که انسان شایسته و زیبا سخن بگوید. به بیان دیگر هم «سخن زیبا» و هم «زیبا سخن» بگوید. قرآن کریم بر این مهم پافشاری کرده است. به دو نمونه می‌توان اشاره کرد:
 
نمونه‌ی نخست:
آیه‌ی پنجم سوره‌ی نساء ناظر به مدیریت زبان است:
وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ و با آنان سخنی پسندیده بگویید (6).
در این زمینه به حدیث دیگری می‌توان تمسّک جست. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
و إِملاءُ الخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکُوتِ و السُّکُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِملاءِ الشّرِّ؛ و سخن خوب از سکوت، بهتر و سکوت از سخن بد، بهتر است (7).
کلمه‌ی «إملاءُ» به معنای تفهیم است، زیرا اگر کسی متنی را املاء کند، مطلب برای مخاطب قابل فهم و برای او تفهیم می‌شود. در سخن مزبور ملاکی بیان شده و آن اینکه اگر سخن خوب باشد از سکوت بهتر است و اگر سخن بد، سکوت از آن بهتر است.
حضرت علی (علیه‌السلام) در سخنی زیبا جایگاه کلام و سکوت را چنین بیان می‌کنند:
تمام خوبی‌ها در سه خصلت نگاه، سکوت و سخن جمع شده است. بنابراین، هر نگاهی که در آن عبرتی نباشد، نگاه غافلانه، هر کلامی که ذکر خدا در آن نباشد، بیهوده و هر سکوتی که با تفکر آمیخته نباشد، غفلت است. خوشا به حال کسی که نگاهش عبرت‌آموز، سکوتش با تفکر و کلامش ذکر خدا باشد (8)!
اگر سه حدیث پیش گفته را بازبینی کنیم، معیارهای ذیل برای کلام این‌گونه به دست می‌آید؛ ایمن بودن از آفات زبان، سخنی که حاوی مطالب مفید باشد و کلام حاوی ذکر خدا، در صورتی که سخن واجد معیارهای مزبور نباشد سکوت ترجیح دارد. پس اگر در سخن گفتن آفتی بود و یا کلام حاوی مطلب مفیدی نبود یا در زبان ذکر خدا جاری نشد، سکوت اولویت داشته ترجیح دارد.
واژه «معروف» از ریشه عرف آمده به دو معنا به کار می‌رود؛ (9) یکی سکونت و طمأنینه (آرامش) و دیگری گفتاری که همگان آن را نیک بدانند. پس «قول معروف» به سخنی می‌گویند که آرامش‌بخش باشد و همگان آن را سخنی نیک به حساب آورند. بر این اساس می‌توان گفت هر کلامی که در قلب مخاطبان آرامش برقرار کند یا کلامی انسانی باشد یا موجب نوازش روح و فکر دیگران گردد، سخن نیک است (10).
 
نمونه‌ی دوم:
آیه‌ی 83 سوره‌ی بقره، فصلی دیگر درباره‌ی مدیریت زبان را نشان می‌دهد:
وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛ و با مردم [به زبان] خوش‌سخن بگویید (11).
شریفه فوق با صراحت به اصل «سخن زیبا» اشاره می‌کند در تفاسیر «قول حسن» این‌گونه تفسیر شده است: سخن زیبا، سخنی است که دوست دارید به شما گفته شود. پس همان‌گونه با دیگران سخن بگویید. (12) ضمناً نکته جالبی به دست می‌آید و آن این که آیه فرمود با همگان به زیبایی سخن بگویید؛ چه دوست، چه دشمن و چه بد زبان و یا خوش زبان.
حضرت رضا (علیه‌السلام) در حدیثی زیبا بهترین انسان‌ها را این‌گونه معرفی می‌کنند:
کسی که سخنش نغز، شیرین و نیکو باشد، کسی که برای اطعام دیگران سفره بگستراند و کسی که در شب نماز گزارد، در حالی که دیگران در خوابند (13).
 
دوم) معیارها
 
سخن نیکو دارای ملاک‌ها و معیارهایی است. در صورت وجود این معیارها می‌توان به شایسته و نیکو بودن کلام و سخن گواهی داد. در غیر این صورت سخنی که از زبان جاری شود، ناشایست است.
 
معیار نخست) سخن مفید
 
مفید بودن کلام موجب جذّابیّت و نغز آن می‌شود. چنین کلامی زمینه‌ی پذیرش بهتری از سوی مخاطب دارد. هنر سخنوری موجب نفوذ کلام در دل‌ها می‌شود به گونه‌ای که دشمنان سرسخت را وادار به اعتراف می‌کند. بهترین نمونه را می‌توان از قرآن بیان کرد. قرآن کریم تا حدّی تأثیرگذار است که برخی آن را سحر نامیدند:
فَقَالَ إِنْ هذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ؛ و گفت: این [قرآن] جز سحری که [به برخی] آموخته‌اند نیست (14).
 
معیار دوم) کلام پاک
 
پرهیز از سخنان رکیک، مبتذل و زننده، از شرایط مهم سخن نیکوست. اگر کلام، برخاسته از ادب و عفت باشد، موجب احترام متقابل شده تأثیرگذاری و شایستگی کلام را دو چندان می‌کند. نمونه‌ی زیبای آن را می‌توان در داستان یوسف (علیه‌السلام) دید. زمانی که عشق آتشین زنی هوس‌آلود با جوانی پاک در هم می‌آمیزد، قرآن کریم در گزارش آن لحظه‌ها چنان دقت، متانت و عفت کلام را به اوج می‌رساند که خواننده چیزی جز پاکدامنی و پاک‌دلی دریافت نمی‌کند:
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ و آن [بانو] که وی در خانه‌اش بود خواست از او کام گیرد و درها را [پیاپی] چفت کرد و گفت: بیا که از آن توأم. [یوسف] گفت: پناه بر خدا، او آقای من است، به من جای نیکو داده است قطعاً ستمکاران رستگار نمی‌شوند (15).
 
معیار سوم) نرمش و قاطعیّت در گفتار
 
سخنی که با نرمی و عطوفت همراه باشد، آهنگی گوش‌نواز و دلنشین دارد. یکی از شرایط سخن گفتن این است که همراه با ملایمت و نرمش باشد تا بتواند عواطف و احساسات مخاطب را برانگیزد. البته ملایمت در سخن گفتن زمانی ارزشمند است که با قاطعیّت و شفافیّت همراه باشد، زیرا کلام ملایم و قاطع می‌تواند حقیقت را بگوید و در غیر این صورت این کلام چیزی جز نفاق و چاپلوسی نیست. خداوند خطاب به موسی (علیه‌السلام) و هارون (علیه‌السلام) توصیه کرد که با فرعون به نرمی سخن گویند شاید حقّ و حقیقت را بپذیرد:
فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّیِّناً لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى‌؛ و با او سخنی نرم گویید شاید که پند پذیرد یا بترسد (16).
قرآن کریم راز موفقیت شگفت‌انگیز پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را این‌گونه معرفی می‌کند: قلبی مهربان و سخنی نرم:
إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى‌ مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ کسانی که نشانه‌های روشن، و رهنمودی را که فرو فرستاده‌ایم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح داده‌ایم، نهفته می‌دارند، آنان را خدا لعنت می‌کند، و لعنت‌کنندگان لعنتشان می‌کنند (17).
 
معیار چهارم) سخن سنجیده و محکم
 
از ویژگی‌های سخن نیکو، استواری و سنجیدگی آن است. اگر گوینده قبل از آنکه سخنی بر زبانش جاری شود، بیندیشد و براساس انصاف و حقّ، سخن بگوید، کلامی سنجیده و محکم به کار برده است. قرآن کریم خطاب به مؤمنان، آنها را به تقوا توصیه می‌کند و می‌فرماید:
وَقُولُوا قَوْلاَ سَدِیداً؛ و سخنی استوار گویید (18).
واژه‌ی «سدید» از ریشه‌ی سد به معنای محکم، استوار و خلل‌ناپذیر آمده است. «قول سدید» گفتاری است که مانند سدی محکم باشد. اگر سخن، خلل‌ناپذیر باشد، از امواج فساد و باطل جلوگیری کند و حقّ و انصاف را آشکار سازد، سخنی سدید و محکم خواهد بود (19). امیرمؤمنان (علیه‌السلام) فرمودند:
لِسْانُ العَاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ؛ زبان خردمند، در پس دل اوست (20).
البته می‌توان برای نیکو سخن گفتن ملاک‌های دیگری هم برشمرد. برخی از آن معیارها عبارت‌اند از: رعایت ایجاز، تلفظ روان، نرم‌آوایی، برخورداری از ساختاری منسجم، توجه به جنبه‌های عاطفی، فصاحت، بلاغت و پیام‌رسانی غیرمستقیم.
 
سوم) کارکردها
نیکو سخن گفتن دارای آثار مطلوبی است.
 
کارکرد نخست) توسعه‌ی صمیمیّت
 
استفاده از سخنی مفید و پاک می‌تواند صمیمیت‌ها و رفاقت‌ها را توسعه بخشد. استفاده از گفتار ملایم و سنجیده، احترام گذاشتن به دیگران است و محترم شمردن مردم موجب تقویت همدلی و هم‌گرایی خواهد شد.
 
 
کارکرد دوم) جذب مخاطب
 
بدون شک نیکو سخن گفتن باعث جذب دل‌ها می‌شود، چنان که سخن زشت، فاصله‌ها را افزایش داده انسان‌ها را از یکدیگر دور می‌سازد. اگر کسی با دیگران بد سخن گوید، نباید انتظار داشته باشد که دیگران با او به خوبی سخن بگویند. مولا علی (علیه‌السلام) فرمودند:
نَکِیرُ الجَوابِ مِنْ نَکیرِ الخِطابِ؛ بدیِ پاسخ از بدیِ سخن گوینده است (21).
آن حضرت در کلامی زیبا فرمودند:
أجْمِلُوا فِی الخِطابِ تَسْمَعُوا جَمیِلَ الجَوابِ؛ سخن زیبا بگویید تا جواب زیبا بشنوید (22).
 
ب) بذله‌گویی و شوخ‌طبعی
 
اول) جایگاه
 
شوخ‌طبعی روشی مناسب برای رویارویی با فشارهای روانی، پرخاشگری و خودکم‌بینی است. افراد شوخ‌طبع در موقعیت‌های دشوار ترجیح می‌دهند مطلبی برای بذله‌گویی پیدا کنند. آنان شادی و خنده را راهکاری مؤثر برای مواجهه با مشکلات و ناکامی‌ها می‌دانند. آنها اگر در موقعیتی قرار گیرند که می‌توانند گریه کنند یا بخندند، خنده و شوخ‌طبعی را ترجیح می‌دهند.
راغب اصفهانی ضمن اشاره به سیره‌ی امامان (علیهم‌السلام) و بیان نمونه‌هایی از شوخ‌طبعی‌های آنان به این نکته اشاره می‌کند که از دیدگاه اولیای دین (علیهم‌السلام) شاد بودن، تمجید شده و عبوس و غمگین بودن نکوهش شده است (23).
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل مزاح بودند:
إنّی لَأَمزَحُ و لا یقُولُ اِلّا حَقّا؛ من مزاح می‌کنم و غیر حقّ نمی‌گویم (24).
امام صادق (علیه‌السلام) در بیانی زیبا مردم را به بذله‌گویی و شاد بودن ترغیب می‌کنند:
فإنَّ المُداعِبَةَ مِنْ حُسْنِ الخُلْقِ و اِنّکَ لَتَدْخُلُ بِها السُّرورَ عَلَی أَخِیکَ و لَقَدْ کَانَ رَسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یُداعِبْ الرّجُلَ أَنْ یَسُرَّهُ؛ شوخی و بذله‌گویی از حسن‌خلق است. همانا از این طریق دیگران را شاد می‌کنی. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه می‌خواستند کسی را شاد کنند با او شوخی می‌کردند (25).
یکی از اصحاب حضرت رضا (علیه‌السلام) به نام معمّر بن خلّاد می‌گوید از ایشان پرسیدم: فدایت گردم! انسان در میان قوم و قبیله‌ی خود گفتگو می‌کند و با همدیگر شوخی می‌کنند و می‌خندند. نظر شما چیست؟ امام فرمودند:
عربی بادیه‌نشین خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و هدیه‌ای برای آن بزرگوار آورد. سپس گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! پول هدیه‌ها را بده! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خندیدند. آن حضرت هر زمان اندوهگین می‌شدند می‌فرمودند: ای کاش آن عرب دوباره نزد ما می‌آمد (26).
یکی از اموری که در مورد انبیاء شهرت یافته این است که حضرت عیسی (علیه‌السلام) می‌خندیدند اما حضرت یحیی (علیه‌السلام) نمی‌خندیدند. حضرت ثامن‌الحجج (علیه‌السلام) در این باره قضاوت کرده‌اند:
کَان عیسی یَبکیِ و یَضْحَکُ و کَانَ یَحْیَی یَبکیِ و لا یَضْحَکُ و کانَ الَّذِی یفْعَلُ عیسی أفْضَل؛ حضرت عیسی (علیه‌السلام) هم می‌خندیدند. هم گریه می‌کردند. حضرت یحیی (علیه‌السلام) فقط گریه می‌کردند و نمی‌خندیدند و سیره‌ی حضرت عیسی (علیه‌السلام) بهتر بود (27).
 
دوم) نمونه‌ها
 
جا دارد با برخی از شوخی‌هایی که توسط اولیای دین (علیهم‌السلام) انجام شده است آشنا شویم تا بهتر بتوانیم درباره‌ی نحوه‌ی شوخی کردن قضاوت کنیم و نیز زمینه‌ای برای بیان شرایط خندیدن و خندان فراهم شود.
 
نمونه‌ی نخست:
 
در روایت آمده است: پیرزنی خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. حضرت به او فرمودند: هیچ پیرزنی وارد بهشت نمی‌شود. پیرزن با شنیدن این جمله به گریه افتاد. حضرت فرمودند: درست است که هیچ پیرزنی وارد بهشت نمی‌شود، ولی تو در آن هنگام پیرزن نیستی، زیرا خدای تعالی می‌فرماید:
إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاءً * فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً * عُرُباً أَتْرَاباً؛ ما آنها را آفریده‌ایم * و همیشه آنان را باکره گردانیده‌ایم * و برای آنها شوهر دوست و جوان و هم سن و سال هم قرار دادیم (28) و (29).
 
نمونه‌ی دوم:
 
در روایت دیگری آمده است: زنی به نام ام‌ایمن خدمت نبی خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: شوهرم از شما می‌خواهد که نزد او بروید. حضرت فرمودند: شوهرت همان کسی است که در چشمش لکه‌ی سفیدی دارد؟ آن زن عرض کرد: نه به خدا در چشم او لکه‌ی سفیدی نیست. حضرت فرمودند: آیا کسی هست که در چشمش سفیدی نباشد؟ (30).
 
نمونه‌ی سوم:
 
روزی زنی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! به من شتری بده که سوار شوم. حضرت فرمودند: یک بچه‌ی شتر به تو می‌دهم. او عرض کرد: بچه شتر به چه کار من می‌آید؟ نمی‌توانم سوارش شوم. حضرت فرمودند: مگر شتری هست که بچه‌ی شتر نباشد! (31)
 
نمونه‌ی چهارم:
 
روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با علی (علیه‌السلام) مشغول خوردن خرما بودند. حضرت خرما می‌خوردند و هسته‌اش را جلوی علی (علیه‌السلام) می‌گذاشتند، وقتی دست کشیدند، تمام هسته‌ها جلوی حضرت علی (علیه‌السلام) جمع شده بود. حضرت فرمودند: یا علی! تو چقدر پرخوری! حضرت علی (علیه‌السلام) عرض کردند: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! پرخور کسی است که خرما را با هسته می‌خورد (32).
 
نمونه‌ی پنجم:
 
عمروعاص و عمر از خصلتی شگفت‌انگیز از حضرت علی (علیه‌السلام) یاد می‌کنند. آن دو نفر در منطقه‌ی شام چنین تبلیغ کردند که فرزند ابوطالب شوخ‌طبع و بذله‌گو است تا چهره‌ای ناخوشایند از ایشان در اذهان شامیان تصویر کنند و آن حضرت را لایق خلافت ندانند (33).
 
نمونه‌ی ششم:
 
معاویه گفت: «خدا اباالحسن (امام علی (علیه‌السلام)) را رحمت کند که همیشه خندان و گشاده‌رو بود.» البته او می‌خواست با این تعبیر نقطه ضعفی از امام بیان کند (34).
 
ادامه در صفحه دوم

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000827449
امروزامروز761
دیروزدیروز3571
این هفتهاین هفته761
این ماهاین ماه29702
کل بازدیدهاکل بازدیدها827449
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز84
دیروز84
این هفته553
این ماه1921
مجموع195717

آی پی بازدیدکنندگان : 54.144.84.155
Unknown ? Unknown Sat 24 Feb 2018 21:32