وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

پنجشنبه 2 آذر 1396
الخميس 5 ربيع أول 1439
Nov 23 2017

اصول حیات طیبه در کلام امام رضا (علیه السلام)

 
1 - برخورداری از سلامت عقل 
2 - داشتن روح تعبد (بندگی خداوند) 
3 - داشتن اسوه و الگوی تمام عیار هدایت (قبول ولایت)
 
1 - برخورداری از سلامت عقل
 
نقش عقل در رساندن آدمی به حیات طیبه
 
ارزنده ترین نعمتی که خداوند به انسان مرحمت فرمود، نعمت عقل است.(5) این نعمت، اساس شخصیت و منشأ اصلی افتخارات آدمی شمرده می شود. به وسیله این گوهر گرانبهاست که آدمی راه را از بیراهه و صلاح را از فساد تشخیص می دهد و در پرتو فروغ و روشنایی آن خود را از تاریکیها و پرتگاههای زندگی نجات می دهد. کسانی که از این سرمایه برخوردارند، حق هر نعمتی را به طور شایسته ادا می سازد و می دانند که نقش و موقعیت آنها در صحنه حیات چیست اما بیچارگانی که از این سرمایه محرومند، اصولاً حیات و زندگی انسانی ندارند زیرا دست به گریبان جهلند و از این حقیقت غافل مانده و پشت پرده غرور و نخوت فقط خود را می بینند و بس.
این گروه را جز با مردگان نمی توان سنجید.
عن الحسن بن الجهم: قال: سمعت الرضا (علیه السلام): صدیق کل امری ء عقله و عدوه جهله.(6)
حسن بن جهم می گوید: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
دوست هر انسان عقل اوست و دشمن جهل و نادانی او.
صدیق به معنای دوستی است که هرگز در روابط خود خیانت نمی کند. از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) عقل سلیم دوستی است که در راهنمایی انسانها صادقانه عمل می نماید و آن چراغی فراراه آدمی به سوی خیر و سعادت است.
جهل در لغت متداول (در عرف مردم) به معنای نادانی است و در کار مقابل علم و دانش، قرارداد ولی این کلمه در روایات به معنای عدم شعور و عدم تعقل به کار رفته و در مقابل عقل آمده است.
عاقل کسی است که هر چیزی را به جای خودش قرار دهد، به عکس جاهل که هر چیزی را در غیر جای خود وضع می کند.(7)
 
موارد مهم جهل
 
1 - جهل نسبت به استعدادهای خود
2 - جهل نسبت به تاریخ و سرنوشت گذشتگان 
3 - جهل نسبت به زمان و مقتضیات آن و حوادث روزمره 
4 - جهل نسبت به فلسفه سختیها و بلاهای الهی و تاثیر آن در ساختن شخصیت انسان 
5 - جهل نسبت به مردم و شیوه رفتار با آنان خصوصاً جهل به دشمنان
 
اسباب جهل و نادانی
 
1 - تقلید کورکورانه که شامل: پدران و گذشتگان، بزرگان قوم، قدرتهای بیگانه 
2 - عدم درک صحیح از دین 
3 - عدم پیروی کامل از دین
 
آثار جهل در قرآن
 
1 - دگرگون شدن ارزشها، (سوره بقره، آیه 216)
2 - نکبت و پشیمانی، (سوره حجرات، آیه 6)
3 - بی ادبی، (سوره حجرات، آیه 4)
4 - سوءظن و بدبینی، (سوره آل عمران، آیه 154)
5 - پراکندگی و اختلاف، (سوره حشر، آیه 14)
6 - خودباختگی و تقلید کورکورانه، (سوره انبیاء، آیه 54 - 52)
7 - سرچمشه بهانه جویی، (سوره بقره، آیه 118)
8 - تعصب و لجاجت، (سوره فتح، آیه 26)
9 - اشاعه فساد، (سوره نمل، آیه 55)
10 - عامل اصلی شکست، (سوره انفال، آیه 65)
11 - سرچشمه کفر، (سوره اعراف، آیه 138)
12 - نابینایی (کوردلی)، (سوره رعد، آیه 19)
13 - بی برکت شدن عمر و حیات، (سوره حج، آیه 5)
14 - مایه سقوط و نابودی، (سوره انفال، آیه 22)
15 - ورود به دوزخ، (سوره اعراف، آیه 179)
 
تفسیر جهل از زبان امام صادق (علیه السلام)
 
الجهل صورة رکبت فی بنی آدم، اقبالها ظلمة وادبارها نور والعبد متقلب معها کتقلب الظل مع الشمس.
الا تری الی الانسان تارة تجده جاهلا بخصال نفسه حامداً لها عارفاً بعینها فی غیره ساخطاً لها، وتارة تجده عالماً بطباعه ساخطاً لها حامداً لها فی غیره فهو منه منقلب بین العصمة والخذلان فان قابلته العصمة اصاب، وان قابله الخذلان اخطأ، ومفتاح الجهل الرضا والاعتقاد به، ومفتاح العلم الاستبدال مع اصابة موافقة التوفیق. وادنی صفة الجاهل دعواه بالعلم بلا استحقاق واوسطه الجهل بالجهل واقصاه جحوده ولیس شی ء اثباته حقیقة نفیه الا الجهل والدنیا والحرص فالکل منهم کواحد والواحد منهم کالکل.(8)
نادانی صورتی است که در وجود آدمی درست می شود و روی آوردن آن به کسی موجب ظلمت و تیرگی است و دور شدن آن سبب نورانیت و روشنایی و صفا و معرفت است، و آدمی در میان این دو حالت همیشه متحول است. مانند آفتاب که به تبع وجود آن، یا روشنایی است و یا سایه و تاریکی.
آیا نمی بینی که آدمی گاهی به عیوب خود جاهل است و به ستایش خود می پردازد، و در پی عیوب دیگران است و سخط (ناسزا) به دیگران می گوید و گاهی به عکس است.
پس آدمی در بین عصمت (حفظ توفیق) از خطا و خذلان و آلودگی به خطا منقلب الاحوال است. اگر خدای مهربان پی گیری عیوب نفسش را به او توفیق داد، در راه صواب است و در آخرت اهل نجات و اگر در پی گامهای شیطانی قدم نهد و مطیع هوسهای خویش باشد و در فکر صلاح خود نباشد و به جاسوسی عیوب دیگران پردازد، از جمله عاصیان است و در آخرت در معرض عذاب و هلاکت قرار می گیرد و کلید جهل و نادانی خودپسندی و از خویشتن راضی بودن است، و کلید علم و دانش ساده گرفتن عمل خویش و برای آن قدر و ارزش قرار ندادن است. پست ترین صفت جاهل در عین جهل، ادعای علم داشتن و مرتبه وسط صفت جاهل، جهل به جهل است که بدین خاطر ادعای علم ندارد و حد نهایی از جهل آنکه هر کجا علمی باشد، انکار کند و با اهل فضل و دانش و معرفت و بینش پیوسته دشمنی نموده و از آنان بدگویی کند، و چیزی نیست که اثبات وجود آن برگشت داشته باشد به نفی و نبودن آن، مگر جهل و دنیا و حرص.
اما جهل، به واسطه آنکه حقیقت جهل نیست، مگر ندانستن و این عین نفی است. و اما دنیا، به واسطه آنکه هر که طالب دنیا است و کوشش و سعی از برای دنیا می کند، به دست نمی آورد مگر زحمت و تعب و از دنیا حاصلی ندارد مگر روزی مقرر مقسوم، و همچنین حریص، هم از حرص حاصلی ندارد غیر تعب و زحمت.
(مراد از این کلام، بیان دنائت و خست این سه صفت است، زیرا هر چه وجودش عین عدم یا مستلزم عدم باشد، معلوم است که به چه مرتبه دنائت و پستی دارد، حیف نباشد که کسی از برای ازاله چنین صفت نکبت بار نهایت اهتمام نداشته نباشد)؟!
و این سه موضوع (جهل و دنیا و حرص) در حقیقت به یک معنی بر می گردد، زیرا هر کجا جهالت حاکم باشد، قلب انسان تیره و تار و خود به خود صاحب آن اسیر دنیا و دچار حرص شدید می شود.
از مجموع سخنان امام صادق (علیه السلام) در مورد جهل، نتایج زیر به دست می آید:
 
علامات جهل
 
1 - تیرگی و تاریکی و گرفتگی دل 
2 - عدم توجه به نقایص درونی و حجابهای نفس خود و دلخوش بودن به آنها و درصدد رفع آنها برنیامدن 
3 - توجه پیداکردن به عیوب دیگران و انتقاد از آنها و غفلت ورزیدن از همان عیوب در نفس خود
4 - خوشبینی به نفس و معتقد بودن به برنامه زندگی و مسیر (نادرست) خودی و احتمال ندادن خطا و لغزش و انحراف در رفتار و کردار خود
5 - یکنواخت بودن برنامه زندگی بدون تغییر و تحولات سازنده در آن 
6 - روی آوردن به متاع زودگذر دنیا و حریص بودن به آن و ثروت اندوزی
 
راههای شناخت جهل و مبارزه با آن
 
1 - طلب توفیق از خداوند برای انجام امور خیر و کسب کمالات 
2 - توجه و بیداری و خود آگاهی (به وسیله اظهار خضوع و خشوع و اقرار به حقارت نفس خود)
3 - اذعان و اعتراف به جهالت و محدودیت علم خود و گستردگی دامنه علم 
4 - عدم ستیز با اهل علم و معرفت
 
 
راه سلامت عقل
 
مراتب کمال انسانیت هنگامی حاصل می شود که شخص از سلامت و رشد عقلی برخوردار باشد. معمولاً انسانها از بدو تولد دارای بهره کمی از اقسام عقل هستند ولی عوامل و اسبابی می تواند هر یک از انواع عقل را بارور سازد. همانطور که برخی از عوامل هم سبب انحطاط و یا رکود عقل می شود. فی المثل: وراثت، محیط اجتماعی، محیط اقتصادی، موقعیت جغرافیایی، تفکر و اندیشه، علم آموزی، تجربه اندوزی از عوامل رشد عقل هستند.(9) همچنان که پیروی از نیروی شهوت، غضب، پیدایش روح طمع در انسان، خودبینی از موجبات انحطاط و خمود عقل می باشند.
به همان نسبتی که در این موهبت الهی ضعف و نقص یا نارسایی عارض گردد، بشر به همان اندازه از حیات طیبه و سعادت واقعی محروم است. عقل سلیم بالاترین نعمتی است که انسان به توفیق الهی می تواند بدان دست یابد. آنچه که ما معمولاً به نام عقل سلیم می نامیم جز همان تجربه و تفکر و تعقل توأم با تفکر چیز دیگری نیست و برای حصول آن هم شخص احتیاج به قوا و استعداد فوق العاده ندارد بلکه فقط قدری نیروی صبر و استقامت و حس اهتمام و مراقبت برای او کافی خواهد بود.
انسان هنگامی می تواند حقایق را خوب تمیز دهد و هر چیزی را خوب اندازه گیری کند که عقل خود را در مسیر حکمت الهی قرار دهد، چه بسا امور باطل در لباس حق جلوه می کند که جدا کردن آنها از طریق آشنایی با مبانی احکام الهی میسر نیست. بدون تقوای دینی، عقل به تنهایی قادر نیست آدمی را به سر منزل کمال و سعادت رساند چرا که در این صورت دامنه شر و آفت حاصل از آن بر خرمن معنوی شخص آتش می زند. شاهد چنین مدعایی جنایات ننگین و شرم آور عقلا و دانایانی است که مجموع توانایی های عقلی خود را یکسره در اختیار جهان سیاست (به معنای باطل) نهاده و در مقام استثمار انسانها بدون مراعات حریم حق و باطل بی محابا قدم برداشته اند، مسلماً این گروه در تمام بدبختی های بشر سهیم و شریک جرم بوده و مسئولیت سنگینی به گردن دارند.
عن الرضا (علیه السلام):
انه سئل ما العقل؟
قال (علیه السلام): التجرع للغصة، ومداهنة الاعداء، ومداراة الاصدقاء.(10)
از امام رضا (علیه السلام) سؤال شد:
عقل چیست؟
حضرت فرمود:
عقل (اجتماعی) آن است که انسان غصه ها را فرو برد، (و گرفتاریهای زندگی را تحمل کند) و با دشمنان بسازد، و با دوستان مدارا نماید.
افضل العقل، معرفة الانسان نفسه.(11)
برترین درجه عقل، معرفت انسان به نفس خویش است.
 
لا یتم عقل امرء مسلم حتی تکون فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، والشر منه مأمون، یستکثر قلیل الخیر من غیره ویستقل کثیرالخیر من نفسه، لا یسأم من طلب الحوائج الیه، ولا یمل من طلب العلم طول دهره، الفقر فی الله احب الیه من الغنی، والذل فی الله احب الیه من العز فی عدوه، والخمول اشهی الیه من الشهرة، ثم قال: العاشرة وما العاشرة: قیل له: ماهی؟ قال (علیه السلام): لا یری احداً الا قال: هو خیر منی وأتقی. انما الناس رجلان: رجل خیر منه واتقی ورجل شر منه وادنی. فاذا لقی الذی هو شر منه وادنی قال: لعل خیر هذا باطن وهو خیر له وخیری ظاهر وهو شرلی. واذا رأی الذی هو خیر منه واتقی تواضع له لیلحق به. فاذا فعل ذلک فقد علا مجده وطاب خیره وحسن ذکره وساد اهل زمانه.(12)
امام هشتم (علیه السلام) فرمود:
عقل هیچ مسلمانی به کمال نمی رسد مگر آنکه ده صفت در او یافت شود:
1 - (مردم) از وی همیشه آرزوی خیر داشته باشند.
2 - از شرش در امان باشند.
3 - خیر دیگران در نظرش زیاد جلوه کند.
4 - خیر خودش را اندک شمارد.
5 - اگر از وی هر حاجتی بخواهند، خسته نشود.
6 - در طول عمرش، از طلب علم ملول و دلتنگ نشود.
7 - نیازمندی در رابطه با خدا، از ثروت در نزد او محبوبتر باشد.
8 - خواری در رابطه با خدا، از عزت به دست آوردن در نزد دشمنان خدا، نزد او گرامی تر باشد.
9 - گمنامی نزد او لذت بخش تر از شهوت باشد.
سپس فرمود: امام صفت دهم و چه دهمی.
سؤال شد: آن چیست؟
فرمود:
10 - کسی را نبیند جز آنکه او را از خودش بهتر و باتقواتر بینگارد (با هر کس برخورد کرد، فرض کند آن کس بهتر و پرهیزکارتر از اوست) زیرا در این مورد مردم دو دسته اند:
دسته ای بهتر و باتقواتر از او،
دسته ای در مرتبه پایین تر،
هرگاه او ملاقات کند کسی را که از وی در مرتبه پایین تری است، با خود اندیشد که شاید این شخص در باطن از او بالاتر است و خود را کمتر از او ارزیابی کند (به خود گوید: خیر این شخص آشکار نیست و آن از برایش بهتر است و خیر من ظاهر است و این برایم شر است)، و اگر کسی که بهتر از اوست (بالاتر از خود) را مشاهده کرد، در برابرش تواضع کند تا به او ملحق شود (خود را به آن مرتبه برساند).
هرگاه شخص به این درجه از کمال رسید، مقامی ارجمند یافته و خیرش همه جا را فرا خواهد گرفت و نام نیکش همه جا یاد می شود، و برتر از اهل زمان خویش می گردد (بر مردم حکومت خواهد نمود).
الامام الرضا (علیه السلام): عن الامام علی بن الحسین السجاد (علیه السلام):
ولکن الرجل، کل الرجل، نعم الرجل، هو الذی جعل هواه تبعاً لامر الله، وقواه مبذولة فی رضی الله، یری الذل مع الحق اقرب الی عز الابد مع العز فی الباطل، ویعلم ان قلیل ما یحتمله من ضرائها یودیه الی دوام النعم فی دار لا تبید، ولا تنفد، وان کثیر ما یلحقه من سرائها ان اتبع هواه یؤدیه الی عذاب ولا انقطاع له ولا یزول، فذلکم الرجل، نعم الرجل، فبه فتمسکوا وبسنته فاقتدوا، والی ربکم فتوسلوا! فانه لا ترد له دعوة ولا یخیب له طلبة.(13)
امام رضا (علیه السلام) به روایت از امام علی بن الحسین (علیهما السلام) فرمود:
مرد کامل و بهترین مرد، آن است که هوای خویش را پیرو فرمان خدا قرار دهد و نیروهای خود را در راه خرسندی خدا به کار اندازد، و بپذیرد که ذلت در راه حق نزدیکتر است به عزت جاودان، تا عزت در راه باطل، و بداند که اندک ناراحتی که در دنیا تحمل می کند، او را به نعمت دائمی می رساند، در سرایی که پایان ندارد و تمام نمی شود، و خوشیهای فراوان دنیا، اگر پیرو هوای خویش باشد، او را به عذابی می رساند که بریده شدن و نابودی ندارد، پس چنین مردی نیکوترین مرد است. به او تمسک جویید، و از روش و سنت او پیروی کنید، و به وسیله او به پروردگار خویش متوسل شوید، چه دعای او به هدف اجابت می رسد و به آنچه بخواهید، دست پیدا می کنید.
 
2 - داشتن روح تعبد و بندگی خداوند
 
انسان برای رسیدن به کمال لایق خود، چاره ای جز این ندارد که تسلیم قانون الهی باشد. این قانون مجموعه کاملی است که با برنامه های حیاتبخش خود، تمام زوایای زندگی انسان را روشن می نماید، زیرا قانونگذار آن، هر چه بر اساس مصلحت مردم است، همچون طبیب معالج، راههای صلاح و فساد، خیر و شر را تعیین فرموده است.
آیین الهی هرگز تغییر نمی کند، و زایل نمی شود و پیوسته تا دنیا باقی است، در جهان پایدار است. بنده واقعی (خدا) و دیندار حقیقی کسی است که از تمام اوامر الهی بی چون و چرا اطاعت نماید، آنها را صمیمانه به کار ببندد و از نواهیش بی قید و شرط اجتناب کند و تمام سعیش این باشد که در این آزمون فایق شود، زیرا او تنها ضامن سعادت و نیکبختی را چیزی جز بندگی حق نمی داند.
متأسفانه در بین برخی از کسانی که به غرور علمی دچارند و می خواهند تمام امور را با معیارهای ناقص عقلی خود بجویند، این رویه حاکم است که هرگاه به حکمت و فلسفه بعضی از امور معنوی پی نبرند، از قبول آن سر باز می زنند و به پیروی از مقررات الهی تن در نمی دهند. با آنکه اسلام احترام شایسته ای نسبت به عقل قائل شده، تا جایی که آنرا یکی از مبانی دینی و از ادله اربعه به شمار آورده،(14) و به مسلمانان چنین حقی را داده است که درباره فلسفه احکام به نقد و بررسی بپردازند، ولی با این وصف درک بسیاری از حقایق الهی از قلمرو عقل کاملاً خارج است و آدمی تنها به اندازه اطلاعات و به میزان معلومات ناقص خود در هر عصر و زمانی می تواند فلسفه و اسرار احکام الهی را دریابد، ولی به همه آنها دست نخواهد یافت زیرا علم آدمی محدود و عمق و وسعت دستورات الهی نامحدود است.
دکتر الکسیس کارل می گوید:
عقل نمی تواند به ما نیروی زیستن بر طبق طبیعت اشیاء بدهد. فقط به روشن کردن راه قناعت می کند، و هرگز ما را به جلو نمی راند، ما بر موانعی که در پیش داریم، فایق نخواهیم شد مگر آنکه از عمق روح ما موجی از عواطف سر بیرون کشد.(15)
همچنین می افزاید:
در نظر ما غربی ها جناب عقل را درگه، بالاتر از عشق است، در غرب علم می درخشد، در صورتی که مذهب به خاموشی می گراید، ما همچنان در توسعه و تقویت قدرت مغزی خود می کوشیم، اما کوششهای معنوی روح مانند احساس اخلاقی، احساس جمال و بخصوص احساس خداشناسی، باز ایستاده است.(16)
یوسوئه می گوید:
علم ما را تنها بر طبیعت مسلط و پیروز می گرداند، و فقط ایمان است که ما را بر خویشتن تسلط می بخشد، این خلأ ایمان است که آدمیان را این چنین بی بند و بار کرده است به طوری که مانند درندگان در کوچه و بازار دنبال طعمه جنسی خود می گردند و هر چه در این کار بیشتر موفق می شوند، بر آز و نیاز آنان افزوده می شود.(17)
این معنی جای هیچگونه تردیدی نیست که دانشمندان علوم تجربی، حق بزرگی به گردن مردم دارند ولی این حقیقت را هیچگاه نباید از نظر دور داشت که هر چیزی برای خود میزان سنجش مخصوص دارد، مسائل هر علمی مقیاس مخصوص به خود دارد که باید به واسطه آن سنجیده شود، هیچگاه نمی شود گرما و سرما را با متر اندازه گرفت و یا حجم اجسام را با هواسنج معین نمود. بدیهی است مقدسات مذهبی و مبادی اخلاقی و یا به طور کلی معنویات از دایره علوم تجربی بیرون است و علوم طبیعی نمی تواند درباره اصالت و عدم اصالت آن اظهار نظر نماید.
دکتر مارتین لوترکنیگ، رهبر سیاهان آمریکا می گوید:
هرگز بین دین و دانش اختلافی وجود ندارد. جهانهای این دو از هم متمایز و راههای آنها از هم جدا است. دانش می جوید و دین تفسیر می کند. دانش به آدمی معلوماتی می دهد که قدرت است و دین به انسان حکمتی می بخشد که کنترل است، دانش معمولاً به کردار می پردازد و دین به آثار، دانش و دین رقیب نیستند بلکه مکمل یکدیگر می باشند، دانش از نابودی دین در کارهای نامعقول و ناصواب توده مردم جلوگیری می کند و متقابلاً دین مانع است که دانش در لجن زار پیش پا افتاده مادیات و انکار اصول اخلاقی فرو برود.(18)
انسان منصف باید همیشه در اموری که در آن فکرش به جایی نمی رسد، از تسریع و عجله و نتیجه گیری و داوری منفی خودداری کند.
پشه کی داند که این باغ از کی است - در بهاران زاد و مرگش در دی است 
اساس بندگی حق تعالی، آن است که آدمی در طریق پرستش، پیوسته تسلیم بی چون و چرای آفریدگار خود شود و تمام سعی او مصرف انجام تکالیف شرعیه و جلب رضای حق تعالی گردد. مسلماً چنین کسی به این حقیقت پی برده است که این امور برای تقرب به خدا و حصول ملکه تقوا و صفای نفس و تزکیه و اتصاف به اسماء و صفات الهی وضع شده است و صلاحیت محکمه عقل در اینگونه امور محدود بوده و عدم تشخیص برخی از مسائل اعتقادی دلیل بر بطلان موضوع نیست.
باید بپذیریم که آنچه فیلسوفان و متفکران اجتماعی به نام ایدئولوژی بافته اند، گمراهی و سرگشتی است، برای انسان از نظر ایدئولوژی یک راه بیشتر وجود ندارد و آن ایدئولوژی از طریق وحی است. اگر ایدئولوژی از طریق وحی را نپذیریم، باید بپذیریم که انسان فاقد ایدئولوژی است.(19)
شیخ ابوعلی سینا نابغه زمان و نادره دوران، برای کسانی که می خواهند همه مسائل را با عقل خود بسنجند تا به مرحله باور رسند، می گوید:
پاره ای از خصوصیات معاد، از جمله اموری است که عقل ما به آن راه ندارد، ولی از آنجا که گزارشگر صادق، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن خبر داده است، ما آنرا می پذیریم و باور می کنیم.(20)
متأسفانه گروهی تنها به عقل اصالت می دهند و دیگر امور را قبول ندارند، این گروه فقط می خواهند از راه عقل و تجربه، همه چیز را دریابند و با پای چوبین بی تمکین به قله رفیع سعادت صعود کنند و از آنجا افق عظیم حیات انسانی را تماشا کنند، در حالی که عقل قدرتش محدود است و در بسیاری از موارد نمی تواند از انسان دستگیری کند و او را به طی طریق صحیح رهنمون سازد.
عن الرضا (علیه السلام) قال: انما امتحن الله عزوجل الناس بطاعته لما عقلوه وما لم یعقلوه ایجاباً للحجة وقطعاً للشبهة، اعلم ان رأس طاعة الله سبحانه التسلیم لما عقلناه وما لم نعقله.(21)
امام رضا (علیه السلام) فرمود:
همانا خداوند مردم را به اطاعت و فرمانبرداری خود آزمایش می کند، خواه ماده آزمایش برای آنان قابل تعقل باشد، خواه نباشد و هدف آزمایش این است که حجت خداوند بر مردم الزام آور باشد و جای شبهه در اطاعت و عدم اطاعت او باقی نماند. بر این اساس بدان که سرآمد تمام شرایط اطاعت و فرمانبرداری از خداوند این است که ما تسلیم بدون قید و شرط خدا باشیم، چه در اموری که عقل، آنها را درک می کند و چه اموری که عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقیقت آنرا درک نمی نماید.
 
3 - داشتن اسوه و الگوی تمام عیار هدایت (قبول ولایت)
 
هر مسلمان برای رسیدن به حیات طیبه، نیازمند به الگو و رهبر است. در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) الگو و پیشوای مسلمانان، خود حضرت بوده است و پس از ایشان این منصب به اهل بیت، و پس از اهل بیت به مرجع و رهبر دینی آگاه و شجاع رسیده است.
در زیر لفافه زندگی اجتماعی که انسان با رعایت نوامیس دینی به سر می برد، واقعیتی است زنده و حیاتی است معنوی که نعمتهای اخروی و خوشبختی های همیشگی، از آن سرچشمه گرفته و به عبارت دیگر مظاهر وی می باشند. این حقیقت و واقعیت است که به نام ولایت نامیده می شود. نبوت واقعیتی است که احکام دینی و نوامیس خدایی مربوط به زندگی را به دست آورده و به مردم می رساند و ولایت واقعیتی است که در نتیجه عمل به فرآورده های نبوت و نوامیس خدایی در انسان به وجود می آید.
در ثبوت و تحقق صراط ولایت که در وی انسان مراتب کمال باطنی خود را طی کرده و در موقف قرب الهی جایگزین می شود، تردیدی نیست زیرا ظواهر دینی بدون یک واقعیت باطنی تصور ندارد و دستگاه آفرینش که برای انسان ظواهر دینی (مقررات عملی و اخلاقی و اجتماعی) را تهیه نموده و وی را به سوی او دعوت کرده است، ضرورتاً این واقعیت باطنی را که نسبت به ظواهر دینی به منزله روح است، آماده خواهد ساخت و دلیلی که دلالت بر ثبوت و دوام نبوت (شرایع و احکام) در عالم انسانی کرده و سازمان مقررات دینی را به پا نگه می دارد، دلالت بر ثبوت و دوام و فعلیت سازمان ولایت می کند، و چگونه متصور است که مرتبه ای از مراتب توحید و یا حکمی از احکام دین امر (فرمان) زنده ای بالفعل داشته باشد در حالی که واقعیت باطنی که در بر دارد، در وجود نباشد و یا رابطه عالم انسانی با آن مرتبه مقطوع بوده باشد. کسی که حامل درجات قرب و امیر قافله اهل ولایت بوده و رابطه انسانیت را با این واقعیت حفظ می کند، در لسان قرآن(22) امام نامیده می شود.
امام یعنی کسی که از جانب حق سبحانه برای پیشروی صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوی را در دست گرفته، ولایت که به قلوب بندگان می تابد، اشعه و خطوط نوری هستند از کانون نوری که پیش اوست، و موهبتهای متفرقه، جویهایی هستند متصل به دریای بیکرانی که نزد وی می باشد.(23)
عن محمدبن الفضیل، عن الرضا (علیه السلام): قال: قلت قل بفضل الله وبرحمته فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون.
قال: بولایة محمد وال محمد هو خیر مما یجمع هولاء من دنیاهم.(24)
محمد بن فضیل گوید: از امام رضا (علیه السلام) معنای آیه زیر را پرسیدم:
بگو ای پیامبر: این مردم به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او باید خشنود بشوند که از آنچه گردآوری کرده اند، بهتر است.(25)
حضرت فرمود: به ولایت محمد و آل محمد (باید شادمان باشند) که آن بهتر است از دنیایی که آنها جمع می کنند.
در این روایت امام هشتم (علیه السلام)، فضل الهی را وجود بزرگوار پیامبر و نعمت نبوت و رحمت پروردگاری را جانشینان بزرگوار آن حضرت و نعمت ولایت معرفی فرموده است (چه در حقیقت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سرآغاز اسلام و دیگر پیشوایان سبب بقا و ادامه حیات آن شده اند) و داشتن این دو سرمایه (سرمایه نبوت و سرمایه ولایت) فوق همه سرمایه هاست زیرا هیچ سرمایه ای با این دو قابل مقایسه نیست.
عن ابی الحسن (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: ومن اضل ممن اتبع هویه بغیر هدی من الله(26) قال: یعنی من اتخذ دینه رأیه بغیر امام من ائمة الهدی.(27)
امام رضا (علیه السلام) در تفسیر آیه زیر که خداوند فرموده است:
آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا می شود؟!
می فرماید:
منظور آیه قرآن کسی است که رأی شخصی خود را ملاک بندگی دیانت قرار می دهد، بدون اینکه از رهبری امام بر حق رهیاب شده باشد.
نویسنده: محسن کتابچی

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000674782
امروزامروز1556
دیروزدیروز1103
این هفتهاین هفته7287
این ماهاین ماه59060
کل بازدیدهاکل بازدیدها674782
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز123
دیروز118
این هفته477
این ماه3633
مجموع188015

آی پی بازدیدکنندگان : 54.198.108.19
Unknown ? Unknown Thu 23 Nov 2017 19:00