وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

چهارشنبه 4 بهمن 1396
الأربعاء 8 جماد أول 1439
Jan 24 2018

بلاها و مصیبتها و عدل الهی

 
 
 
سوال: بلاها و مصیبتها چگونه با عدل الهی سازگار است؟
 
 
 
عدل در لغت در مقابل ظلم است و در اصطلاح مقصود از عدل خدا این است که خداوند تبارک و تعالی عادل است و به عدل حکم می کند. خداوند تبارک و تعالی در بین مخلوقاتش به عدل رفتار می کند و به هیچ مخلوقی ظلم نمی کند، تکویناً و تشریعاً و آن را در موضعی که در خور آن است بنشاند و چیزی را که مستحق آن است به او عطا کند. (1)
به عبارت دیگر:
عدل یعنی اعتقاد به اینکه خداوند تبارک و تعالی با علم و حکمتی که دارد و با توجه به قدرتش هیچ فعل قبیحی را مرتکب نمی شود و این امر در تمام امور الهی جاری است؛ خلق، تداوم در خلق، قضا و قدر ها، احکام، ثواب و عقاب، و بالاخره در تمامی اموری که مربوط به حق تعالی است، هیچ قبحی پیدا نمی شود.
اما اهم پاسخ ها به مساله شرور و مصایب به قرار زیر است:
الف) شر امر عدمي:
بر جهان، خير محض و ناب حاكم است و اموري كه آن ها را شر مي‌دانيم اگرچه واقعيت دارند؛ اما واقعاً شر نيستند. در نگاه نخست اين پاسخ ممكن است با راه حل اول يكسان انگاشته شود؛ ولي تفاوت ظريفي بين اين دو راه وجود دارد. معنا و مفهوم گزاره اول نفي مطلق تقرر شر در جهان از باب سالبه به انتفاي موضوع است؛ يعني هيچ گونه وجودي حتي سايه‌اي و عدمي براي شر نمي‌توان تصور كرد و ما انسان‌ها مانند افراد مريض هستيم كه خيال مي‌كنيم شرور وجود دارد. ولي واقعيتي ندارد و اين برخلاف بداهت عقل است. چون هر انساني در طول زندگي خويش با شرور دست و پنچه نرم مي‌كند. اما مفاد گزارة دوم اعتراف به تقرر شر دارد هرچند از نوع تقرر عدمي و سايه‌اي باشد به اين بيان كه شأن و منزلت هستي، خير و كمال است اما شرور همان عدم وجود كمال است مانند سايه ـ كه هرچند واقعيت دارد ـ عبارت است از عدم روشنايي نه اينكه سايه خود در مقابل نور و روشنايي وجود مستقل داشته باشد.(2)
ب) شر از لوازم وجود خير:
خاستگاه اوليه اين نظريه به انديشه‌هاي ارسطو باز مي‌گردد و بر اساس تفسيري كه در فلسفة اسلامي از اين نظريه شده است موجودات امكاني از پنج حالت بيرون نيستند:
الف) آنچه كه خير محض و ناب است؛
ب) آنچه كه خيرش بيشتر از شرش است؛
ج) آنچه كه خير و شرش مساوي است؛
د) آنچه كه شرش بيشتر از خيرش است؛
هـ) آنچه كه شر محض است.
ابتدا اين مطلب به اثبات مي‌رسد كه از ميان احتمالات پنجگانه، تنها احتمال اول و دوم به واقعيت پيوسته است و سپس روشن مي‌گردد كه وجود اين دو قسم در جهان، امري ضروري است. قسم اول كه روشن است، اما در مورد قسم دوم گفته مي‌شود كه اگر خداوند از اين قسم از موجودات را به دليل شر‌اندك نيافريند خير فراواني كه ملازم با اين شر است محقق نمي‌گردد، حال آنكه ترك خير كثير، خود شر بزرگي است كه در مقايسه با شر اندك، به مراتب عظيم‌تر است، بنابراين، خودداري خداوند از آفرينش اين قسم، از آن رو كه مقتضي تحقق شر بزرگتري است، روا نخواهد بود. (3)
شايان ذكر است كه اين تقسيم‌بندي بر اساس حصر عقلي است و قسم ديگري بر اين پنج قسم مذكور نمي‌توان يافت. البته در جهان آفرينش فقط قسم اول و آخر است كه لباس تحقق مي‌پوشند.
ج) ماده منشأ شر:
خداوند متعال جهان آفرينش را بر اساس سنن، قوانين و شيوه‌هاي معيني اداره مي‌كند كه در آنها هيچ گونه تغيير و تبدلي رخ نخواهد داد. از سوي ديگر عالم (تجرد، مثال و ماده) آفريده است كه بر اساس سنخيت اين عوالم و مرتبه وجوديشان در نظام هستي، هر يك داراي قوانين و سنن مخصوص به خودند؛ يعني در عالم ماده احكام و آثار است كه در عالم مثال و تجرد نيست و نيز در عالم مثال و تجرد سنني است كه در جهان ماده نمي‌باشد. پس اگر عالم ماده باشد ولي اثري از احكام و سنن حاكم بر آن نباشد، عالم ماده ديگر عالم ماده نخواهد بود. در اين عالم ـ برخلاف عالم تجرد كه تنها خير محض است ـ تضاد، تزاحم، محدوديت، زوال و بطلان، غم و شادي و رنج و اميد و بالاخره خير و شر وجود دارد. (4)
د) شر معلول اختيار آدمي:
كمال آدمي در گرو اختيارات و همين اختيار منشأ پيدايش خير و شر مي‌باشد. «انا هدينا، السبيل اما شاكراً و اما كفوراً؛ (5)و البته جهان با موجودات مختار از جهان خالي از آنها به مراتب كامل‌تر و برتر خواهد بود». (6)
ه) نسبي بودن شر و قضاوت محدود ما:
وقتي كه بارش برف و باران زندگي و رفت و آمد را سخت مي‌كند و هنگامي كه ساختمان فرسوده‌اي براي نوسازي ويران مي‌كنند و براي رهگذران غير از گرد و غبار منفعتي به بار نمي‌آورد بسياري از مردمان اين امور را شر و بلا مي‌دانند؛ وقتي اثر آن برف و باران حياتبخش در نظر بگيريم، يا به جاي آن بناي فرسوده، بناي عظيمي كه احتمالاً يك بيمارستان عام المنفعه است را مشاهد كنيم، تصديق خواهيم كرد كه اين حوادث كه در يك بررسي كوتاه شر مطلق به نظر مي رسيد، خير است.
به علاوه شرور صرفا درد و مصيبت نيست و داراي فوايد فراواني است نظير:
1. مصايب سازنده روح آدمي: مصايب را در خوشبختي‌ها است، زيرا بسياري از خوبي‌ها از بدي‌ها زاييده مي‌شوند و زشتي‌ها و رنج‌ها مقدمه و پديدآورنده زيبايي‌ها است: «فان مع العسر يسرا، ان مع العسر يسرا». (7)
2. ادراك خير از راه شر: اگر در جهان شرور وجود نمي‌داشت به دليل عدم مقايسه و مقارنه، خير، حسن و زيبايي عالم هستي درك نمي‌شد. مثل مورچه‌هاي سيا و يا زرد از يك نوع و اندازه؛ آيا مي‌توان گفت يكي از آنها زيباتر از بقيه است؟ (8)
3. بيدارگري: طبق روايت «اگر بيماري، فقر و مرض نبود، چيزي سر آدمي را خم نمي كرد ولي با اين حال او خيلي بي‌پروا است». (9) اري يكي از مهم‌ترين دستاوردهاي بلايا آن است كه آدمي را از خواب غفلتي كه بر اثر فرو غلتيدن در نعمت‌هاي دنيوي بدان دچار شده بيدار كرده مسئوليت‌هاي خطير او را در برابر خداي خويش يادآور مي‌شوند و استكبارش را به فروتني و خضوع مبدل مي‌سازند. قرآن كريم با اشارة به اين مطلب بيان مي‌دارد كه همواره اقوام پيامبران با انواع سختي‌ها رو به رو بودند، تا مگر از سركشي دست كشيد در مقابل حق تسليم شوند (10) «و در هيچ شهري پيامبري نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختي و رنج دچار كرديم تا مگر به زاري در آيند». (11)
در پايان يك نكته شايان ذكر است:
از ديدگاه اسلام خداوند در مقابل رنج‌ها، دردها و مصائبي ـ كه بعضي از انسان‌ها ناخواسته دچار آنند مانند كري و كوري و فلج مادرزادي كه از آن به شرور طبيعي ياد كرديم ـ در سراء عالم ديگر (قيامت) جزاي برتري اعطا مي‌فرمايد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ (در توجيه نقص‌هاي بدني مانند نابينايي و ناشنوايي) تأكيد مي‌فرمايند كه: خداوند در آخرت به چنين اشخاصي در صورت بردباري و صبر، چنان پاداش اعطا مي‌كند كه اگر ميان بازگشت به دنيا و تحمل دوبارة همين مصايب و باقي ماندن در آخرت مخير باشند، بازگشت به بلايا را انتخاب مي‌كنند تا اجرشان افزوده گردد. (12)
البته بايد توجه داشت كه منظور از اين اجر، ثواب كلامي نيست چون ثواب چيزي است كه همراه با تعظيم و تجليل باشد؛ بلكه مراد اين است كه اين مصيبت با عوض شايسته جبران خواهد شد كه طبعاً اين عوض مانند ثواب همراه با تعظيم و اجلال نخواهد بود. (13)
نتیجه اینکه با توجه به آنچه در بالا گفته شد شرور و مصایب با عدل الهی منافات ندارد چرا که انسانها در در برابر خداوند حقی ندارند تا عدالت یا ظلم در باره آنها معنا پیدا کند. اما ممکن است این تصور در ذهن ها ایجاد شود که حکمت خداوند با این شرور منافات دارد که آن هم با توجه به آنچه ذکر شد منتفی است؛ چرا که ممکن است ناشی از اختیار خود شخص یا به جهت بیدار گری و یا سازندگی و یا ..... انسان باشد و لذا هیچ منافاتی با حکمت الهی نیز ندارد.
 
پي نوشت ها:
1. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی ،نشر طه، قم،1377ش، ج1 ص316.
2. قدردان قراملكي، محمدحسن، خدا و مساله شر، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1377ش، ص42 و 43.
3. پلانتينجا،الوين، فلسفه دين، كتاب طه، قم، 1384ش، ص202.
4. كاشفي، محمدرضا، پرسش‌ها و پاسخ‌ها (دفتر اول، خداشناسي و فرجام شناسي)، دفتر نشر معارف، قم، 1381ش، ص 58 ـ 55.
5. انسان (76) آيه3.
6. فلسفه دين، همان، ص205.
7. مطهري، مرتضي، عدل الهي، تهران، صدرا، 1376ش ، ص 175 ـ 173.
8. خسروپناه، عبدالحسين، كلام جديد، مركز مطالعات و پژوهشهاي حوزه علميه، قم، 1383ق، ص81.
9. لولا ثلث في ابن آدم ما طأطأ رأسه شيء المرض، الفقر و الموت و كلهم فيه و انه معهم لوثاب. (مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج5 ص316)
10. محمد سعيدي مهر و امير ديواني، معارف اسلامي(1)، انتشارات معارف، قم، 1379ش، ص83.
11. اعراف(7) آيه94.
12. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج3، ص71.
13. علامه حلي، كشف المراد، نشر اسلامي جامعه مدرسين، قم،1415ق، ص332.

اختیارات مقام معظم رهبری/ پرسش و پاسخ دانشجویی پیرامون دین و سیاست

 
مقام رهبری در یک کشور چه اختیاراتی دارد؟ چه کسی باید آشفتگی‌ها و نابسامانی‌های یک کشور را سازماندهی کند؟ 
 
در مورد حدود اختیارات رهبری نسبت به کلّ نظام، قانون اساسی چهار وظیفه‌ی مهم را بر عهده‌ی رهبر گذاشته که عبارت است از:
 
۱ – تعیین سیاست کلّی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام؛
 
 
 
۲ – نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلّی نظام؛
 
 
 
۳ – حلّ اختلاف و تنظیم روابط قوای سه‌گانه؛
 
 
 
۴ – حلّ معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.[۱]
 
 
 
بر این اساس، وظایف و اختیارات مقام معظّم رهبری در ارتباط با مسائل کلّی کشور و سیاست‌گذاری‌های کلان آن است و ایشان دستور العمل‌ها و رهنمودهای لازم را ارائه و بر حسن اجرای سیاست‌های کلّی نظارت دقیق و مستمر دارد. درباره‌ی مشکلات و نارسایی‌های موجود در جامعه، به مسؤولان تذکّرات و هشدارهای لازم را می‌دهند و از طریق آن مسائل را پیگیری می‌کنند.
 
 
 
 
 
بیانات مقام معظّم رهبری به خوبی بیانگر این موضوع است:
 
«عدّه‌ای سعی می‌کنند ولایت فقیه را به معنای حکومت مطلقه‌ی فردی معرّفی کنند! این دروغ است. ولایت فقیه –طبق قانون اساسی ما- نافی مسؤولیت‌های ارکان مسؤول کشور نیست. مسؤولیت دستگاه‌های مختلف و ارکان کشور غیر قابل سلب است. ولایت فقیه، جایگاه مهندسی نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است. این اساسی‌ترین و محوری‌ترین مفهوم و معنای «ولایت فقیه» است. بنابراین ولایت فقیه نه یک امر نمادین و تشریفاتی محض و احیاناً نصیحت‌کننده است -آن‌طور که بعضی از اوّل انقلاب این را می‌خواستند و ترویج می‌کردند- {و} نه نقش حاکمیّت اجرایی در ارکان حکومت {را} دارد؛ چون کشور مسؤولیت اجرایی، قضایی و تقنینی دارد و همه باید براساس مسؤولیت خود کارهایشان را انجام دهند و پاسخگویی مسؤولیت‌های خود باشند…
 
 
 
در این مجموعه‌ی پیچیده و درهم تنیده تلاش‌های گوناگون، نباید حرکت نظام انحراف از ارزش‌ها و هدف‌ها باشد! نباید به چپ و راست انحراف پیدا شود! پاسداری و دیده‌بانی حرکت کلّی نظام به سمت هدف‌های آرمانی و عالی‌اش، مهمترین و اساسی‌تری نقش ولایت فقیه است».[۲]
 
البتّه نباید انتظار داشت با صرف مدیریّت قوی و نظارت دقیق ایشان، آشفتگی‌ها و نابسامانی‌های جامعه. که ناشی از عوامل مختلف است- به سادگی حل شود.
 
 
 
به عنوان نمونه، مقام معظّم رهبری در پاسخ سؤالی در مورد چرایی عدم تحقّق «عدالت اجتماعی» در جامعه و بررسی دارایی‌های دولتمردان –به رغم تأکیدات و پیگیری‌های ایشان- چنین می‌فرماید: «… به مجرّد این‌که به سمت بعضی از مسؤولان دست دراز بشود، طبعاً اوّلِ گله و شکوه و فریاد آن‌ها است؛ یک وقت نمی‌بینید که در اصلِ کار هم مانع‌تراشی می‌شود و انجام نمی‌گیرد! من یک عقیده‌ی جدّی دارم که بحث «عدالت اجتماعی» باید تعقیب شود –شکّی در این نیست و بارها ههم این را گفته‌ام- منتها آن کسی که باید تعقیب بکند، بنده نیستم. دستگاه‌های قضایی و دستگاه‌های دولتی هستند که بایستی دنبال بکنند. یک مقدار از این قضیه باید به برکت قوانین خوب حل بشود. یک مقدار باید به برکت اجرا حل بشود. یک مقدار هم باید به برکت بازرسی دستگاه‌های برتر و بالاتر حل بشود؛ یعنی، دستگاه‌های دولتی نسبت به بخش‌های زیر مجموعه‌ی خودشان».[۳]
 
 
 
 
 
در ریشه‌یابی مشکلات جامعه، می‌توان از رهیافت‌های متعدّدی استفاده کرد؛
 
از قبیل رهیافت تک عاملی که ریشه‌ی همه‌ی مشکلات را ناشی از یک عامل –مثلاً اقتصاد یا مدیریّت کشور- می‌داند و یا رهیافت چند عاملی که به صورت واقع‌بینانه و با ارائه‌ی آمار، شواهد و شاخص‌های مورد نیاز و به دور از هیاهوهای سیاسی و… به بررسی میزان دخالت و تأثیر عوامل مختلف در ایجاد یک پدیده پرداخته و نقش هر کدام را مشخّص می‌کند.
 
 
 
رهیافت تک عاملی مغالطه است که آن را مغالطه علّت جعلی[۴] و انحصار‌گرایی علی[۵] می‌خوانند. این رویکرد به ویژه –درباره‌ی جامعه‌ی کنونی ما- نه علمی است و نه منطبق بر واقعیات است. از این رو باید سراغ رهیافت دوم رفت و در بررسی علمی و محقّقانه‌ی این موضوع، زمینه‌ها و شرایط و ابعاد مختلف آن، موانع تاریخی، داخلی و بین المللی، امکانات و توانایی‌ها و… را به صورت واقع‌بینانه بررسی و ارزیابی کرد.
 
جامعه‌ای مانند جامعه‌ی ما از مشکلات زیادی رنج می‌برد؛ مانند: ساختار اقتصادی تک محصولی آن، وضعیت وخیم صنعت، کشاورزی و… ساختار سیاسی، فرهنگی و اداری –که از قبل به ما منتقل شده- و مشکلات طبیعی مربوط به انقلاب و ناشی از جنگ و خسارات عظیم آن (بالغ بر هزار میلیارد دلار، معادل هزینه‌ی هفتاد سال کشور)، محاصره‌ی بین المللی، تورم جهانی، مشکلات ناشی از دوران سازندگی و رشد سریع و…
 
 
 
معضلات ناشی از ساختار ناسالم اداری، تهاجم فرهنگی و تغییر ارزش‌ها و رواج فرهنگ مصرف‌گرایی و تجمّل‌پرستی و… از دیگر مشکلات کشور ما است. البتّه هر مدیریّت قوی و کارآمد و عاری از سوء استفاده و فاسد در بخش‌های مختلف آن، می‌تواند در کاهش مشکلات و تأمین نیازمندی‌های اساسی جامعه، نقش مؤثّری داشته باشد؛ ولی با توجّه به وجود متغیرهای دیگر، به هیچ وجه نباید انتظار معجزه داشت. بنابراین مشکل اساسی، نحوه‌ی مدیریّت رهبری و یا استفاده نکردن از اختیارات‌شان نیست؛ بلکه فراتر از آن است.
 
 
 
منبع: دین و سیاست، ولایت فقیه، جمهوری اسلامی؛ دفتر نشر معارف – تدوین و تألیف: حمیدرضا شاکرین، غلیرضا محمدی
 
[۱]- قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصل ۱۱۰٫
 
[۲]- سخنرانی در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) ۱۴/۳/۱۳۸۳٫
 
[۳]- دیدار از دانشگاه صنعتی شریف، ۱، ۱۳۷۸٫
 
[۴]- false cause.
 
[5]- causal Exclusionism.
 
 

آیا ولایت فقیه با آزادی بیان و عقیده مخالفت است؟

ولایت فقیه با آزادی بیان و عقیده مخالفت
پرسش و پاسخ دانشجویی پیرامون دین و سیاست
 
 
در اسلام نه تنها «بیان» آزاد است؛ بلکه گاهی بر «عالم» و «دانا» بیان کردن واجب است. از مصادیق والای آزادی «بیان»، امر به معروف و نهی از منکر است. امر به مشورت و ترغیب به آن، یکی دیگر از احکام ملازم آزادی بیان و اظهار رأی و نظر افراد جامعه است. آنچه در روایات به طور خاص، آزادی بیان را یکی از وظایف مردم در قبال حاکم مطرح کرده، انگاره «النَّصِیحَهُ لِأَئِمَّهِالْمُسْلِمِینَ» است.
 
امیر مؤمنان ع، در این باره می‌فرماید: «وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَهِ وَ النَّصِیحَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ»[۱]؛ «حقّ من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در آشکار و نهان، خیرخواهی را از دست ندهید».
 
 
 
وجود آزادی بیان در جامعه، برای خیرخواهی از حاکم و مصادیق آن (مانند انتقاد صحیح و سازنده‌ی همراه با شرایط آن) لازم و بایسته است. مواردی نظیر امر به جدال احسن «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»[۲] و امر ترغیب به گزینش بهترین کلام «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏»[۳] و مواردی که از مخالفان در خواست برهان شده «هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ‏»،همه با بیانی روشن، به لزوم آزادی بیان در جامعه‌ی اسلامی نظر دارد. بنابراین در اندیشه‌ی اسلامی، در اصل ضرورت «آزادی بیان» و ثمراتی که بر آن مترتّب است و ضررهای ناشی از منع آن، هیچ تردیدی نیست. امّا پرسش اساسی آن است که آیا برای این «آزادی» حدّ و مرزی هست یا نه؟ آیا هر کس هر چه بخواهد، می‌تواند بگوید و هر نظر و اندیشه یا هنر، رمان و… را می‌تواند آزادانه پخش کند؟
 
 
گفتنی است در هیچ نظامی، آزادی بیان به صورت مطلق و بدون حدّ و مرز وجود ندارد؛ بلکه آزادی، محدود بوده و در چارچوب ارزش‌های پذیرفته شده در هر جامعه قرار دارد. این چارچوب‌ها از هر نظام و جامعه‌ای تا نظام و جامعه‌ی دیگر، متفاوت و هماهنگ بر جهان‌بینی و نظام فکری آن است.
 
 
 
 
«موریس دوورژه» درباره‌ی چارچوب «آزادی» در دموکراسی می‌نویسد: «آیا با اعطای آزادی به دشمنان آزادی، به آن‌ها اجازه داده نمی‌شود که آزادی را در هم بکوبند؟… دموکراسی به مخالفان خود اجازه‌ی بیان عقایدشان را می‌دهد؛ ولی تا وقتی که این کار را در چاروب روش‌های دموکراتیک انجام دهند».[۴]
 
 
 
در متن اعلامیه‌ی «حقوق بشر فرانسه»، آزادی مقیّد به حدود قانونی شده است: «آزادی آگاهی از افکار و عقاید از گران‌بهاترین حقوق بشر است. بنابراین هر یک از افراد کشور، می‌توانند آزادانه هر چه می‌خواهند بگویند، بنویسند و به چاپ برسانند؛ مگر مواردی که قانون معیّن کرده باشد. در آن صورت تجاوز از آزادی مزبور، مستلزم مسؤولیت خواهد بود».[۵]
 
 
 
آزادی بی‌ حدّ و حصر و بدون کنترل، آسیب‌ها و تباهی‌های گوناگونی را متوجّه جامعه می‌کند؛ مانند:
 
 
 
1 –  تحریک و تهییج عموم به اعمال و افعال و یا خودداری‌هایی که مضرّ به حال جامعه و دولت است (نظیر آنارشیسم)؛
 
 
2 – هتّاکی و فحّاشی به مقامات مذهبی، ملّی و سیاسی و افراد مردم؛
 
 
3 – افشاگری و انتشار اسرار خصوصی افراد و مقامات و نیز اسرار نظامی و سیاسی کشور؛
 
 
4 – انتشار و القای اخبرا نادرست و شایعه پراکنی و ایجاد اختلال در امنیت فکری جامعه.[۶] بنابراین هیچ منطقی، آزادی لجام گسیخته و بدون حدّ و مرز را در هیچ عرصه‌ای –از جمله در عصر «بیان» و امثال آن- تأیید نمی‌کند؛ لیکن آنچه مهم است، اصول و ارزش‌هایی است که می‌تواند دایره‌ی آزادی‌ها را محدود کند و در این عرصه، بین اندیشه‌ی اسلامی و تفکّر لیبرالی تفاوت بسیار هست.
 
 
در دیدگاه دینی، گرچه آزادی بیان جایگاه مهمّی دارد؛ امّا با توجّه به احکامی –چون حرمت غیبت، تهمت و دروغ- این نکته روشن می‌شود که آزادی مطلق در گفتن وجود ندارد؛ بلکه گفتار باید صادق باشد و موجبات اذیّت و آزار دیگران و تضییع حقوق عمومی را فراهم نسازد. از دیدگاه اسلام آزادی بیان، مقیّد به مصالح شخصی و جامعه‌ی اسلامی و مصالح عالی دینی است. از این رو در مواردی که فساد در کار است، یا انحراف عقیدتی و اخلاقی و… پدید می‌آید، آزادی محدود می‌شود. از منظر امام راحل ره، مهمترین قیود آزادی بیان عبارت است از:
 
 
1 – آزادی تا مرز فساد (یعنی آن‌جا که از آزادی فساد خیزد، دایره‌ی آن محدود به حدّی است که سلامت معنوی جامعه حفظ شود)؛
 
 
2 – آزادی در چارچوب اسلام و قوانین کشوری؛
 
 
3 – آزادی تا مرز اضرار به مردم؛
 
 
4 – آزادی تا مرز توطئه بر ضدّ نظام اسلامی.[۷]
 
 
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، انواع آزادی‌ها به رسمیّت شناخته شده است و دولت نیز موظّف به تهیه و تدارک تمامی زمینه‌های لازم برای تحقّق این نعمت الهی است؛ مشروط بر آن‌که مخلّ به مبانی اسلام یا حقوق عمومی نباشد: «نشریات و مطبوعات در بیان مطلب آزادند؛ مگر آن‌که مخلّ به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد…».[۸]
 
 
 
آزادی عقیده از دیدگاه اسلام
 
از آن‌جایی که اسلام صاحب مکتب و جهان‌بینی ویژه‌ای است، هرگز آزادی عقیده به شکل مطرح در غرب را نمی‌پذیرذ؛ یعنی، نمی‌گوید: هر کس مادامی که زیانی به دیگران نرساند، آزاد است هر عقیده‌ای داشته باشد.[۹] در عین حال کسی را مجبور به پذیرفتن، مکتب خود نمی‌کند؛ بلکه اصول پایه‌ی آن را با دلایل روشن عقلی و نقلی (قرآن و حدیث)، مشخّص و سپس همگان را به پذیرش عقیده‌ی اسلامی دعوت می‌کند.
 
 
 
از دیدگاه اسلام، عقیده‌ی مطلق، آزاد نیست؛ بلکه حدّ و مرز دادن به آزادی عقیده- با توجّه به موارد زیر –امری ضروری و بایسته است.
 
 
 
یکم. عقیده‌ای که انسان انتخاب می‌کند، همیشه بر مبنای تفکّر و اندیشه نیست؛ بلکه اغلب این عقاید، براساس تقلید و بررسی کورکورانه از نیاکان و پدر و مادر و یا از محیط است. گاهی نیز براساس احساسات، عقیده‌ای شکل می‌گیرد و از آن‌جایی که دلبستگی ها، موجب تعصّب، جمود، خمود و سکون می‌شود، بشر نمی‌تواند در عقیده به طور مطلق آزاد باشد.
 
 
دوم. عقیده گاهی مانع تفکّر و آزادی اندیشه می‌شود؛ زیرا وقتی به امری دلبسته شد، چشم و گوش بصیرت، کور و کر می‌گردد.[۱۰]
 
 
سوم. عقاید غلط، باعث اسارت انسان‌ها و خروج از مسیر انسانیّت می‌شود و باید این زنجیرها را از دست و پای او باز کرد؛ مانند طبیبی که آزادی انسان‌هایی را که از خارش بدن لذّت می‌برند، می‌گیرد و به طبابت آن‌ها می‌پردازد.[۱۱]
 
 
چهارم. از آن جهت که لازمه‌ی محترم شمردن بشر، هدایت نمودن او در راه ترّقی و تکامل است، باید جلوی هر عقیده‌ای که انسان را از تکامل باز می‌دارد، گرفته شود.[۱۲]
 
 
 
بنابراین جواز آزادی، در مورد عقایدی است که مبنای آن تفکّر و اندیشه باشد. در واقع آزادی چنین عقیده‌ای به آزادی فکر مستند است.
 
علاوه بر مطالب یاد شده، مهمترین نکاتی را که در مورد آزادی عقیده از متون اسلامی حاصل می‌شود، می‌توان به صورت مختصر در انگاره‌های ذیل بیان کرد:
 
۱ – اسلام هرگز اجازه‌ی تفتیش عقاید را نمی‌دهد و کسی را از این نظر، تحت فشار نمی‌گذارد. اگر کسی اظهار قبول اسلام کرد، این اظهار را محترم می‌شمارد و بدبینی و سوءطن را در این زمینه مجار نمی‌داند:
 
«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً»[۱۳]؛ «به کسی که نزد شما {اظهار} اسلام می‌کند، مگویید: تو مؤمن نیستی».
 
۲ – در نظر اسلام، اصولاً عقیده‌ی دینی، چیزی نیست که با اجبار و اکراه درست شود؛ بلکه باید از دیدگاهی منطقی و دلایل مستحکم سرچشمه گیرد:
 
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»[۱۴]؛ «در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است».
 
۳ – ادیان آسمانی، هر چند با آمدن اسلام منسوخ شده‌اند؛ امّا پیروان آن‌ها حق دارند به عنوان یک اقلیّت مذهبی –طبق شرایط اهل ذمّه که در کتاب‌های فقهی آمده است- در کشور اسلامی زندگی کنند و با رعایت شرایط زیر تحت حمایت حکومت و و قوانین اسلامی باشند:
 
-‌ عدم قیام مسلّحانه علیه مسلمین و همکاری با دشمنان کشور اسلامی،
 
-‌ عدم تظاهر به منکرات اسلامی،
 
-‌ محترم شمردن احکام دادگاه‌های اسلامی،
 
-‌ عدم ایذا نسبت به مسلمانان و خودداری از فحشا، سرقت اموال و جاسوسی.[۱۵]
 
در صورتی که اقلیّت‌های مذهبی، شرایط حکومت اسلامی را رعایت کنند، نمی‌توان آنان را به ترک عقیده و یا حتّی ترک مراسم مذهبی خویش، مجبور ساخت.
 
امام علی (علیه السّلام) در نامه‌ی معروفش به مالک اشتر می‌فرماید:
 
«وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ».[۱۶]
 
۴ –  اسلام به همگان اجازه‌ی تحقیق مذهبی می‌دهد تا آن‌جا که هر گاه فرد مشرک و بت‌پرستی، برای تحقیق به رهبر حکومت اسلامی پناه آورد، باید از او حمایت کند و در پایان او را تحت حفاظت، به وطنش برساند:
 
«وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ‏»[۱۷]، «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادانند».
 
آنچه گذشت اصول اندیشه‌ی اسلامی در باب آزادی بیان و عقیده و اندیشه است و ولایت فقیه نیز ضمانت اجرایی این اصول است. بنابراین در چارچوب تعریف شده در اسلام ولایت فقیه هیچ تضادی با آزادی‌های یاد شده ندارد.[۱۸]
 
 
 
 منبع: دین و سیاست، ولایت فقیه، جمهوری اسلامی؛ دفتر نشر معارف – تدوین و تألیف: حمیدرضا شاکرین، غلیرضا محمدی
 
[۱]– نهج البلاغه، خطبه ۳۴.
 
[۲]– نحل (۱۶)، آیه ۱۲۵: «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به {شیوه‌ای} که نیکوتر است، مجادله کن».
 
[۳]– زمر (۳۹)، آیه ۱۷ و ۱۸: «پس بشارت ده به آن بندگان که: به سخن من گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند»
 
[۴]– جامعه‌شناسی سیاسی، ص ۳۴۳.
 
[۵]– ماده‌ی یازده قانون مزبور؛ حقوق اساسی در جمهوری اسلامی ایران، ج ۷، ص ۳۰.
 
[۶]– حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج ۲، ص ۴۵۵.
 
[۷]– صحیفه‌ی نور، ج ۷، ص ۲۳۲؛ ج ۲۲، ص ۲۸۳؛ ج ۶، ص ۲۷۰، ج ۲۲، ص ۱۶۹.
 
[۸]– اصل ۲۴ قانون اساسی.
 
[۹]– آزادی عقیده در غرب، بر مبانی متعدّدی استوار است که یکی از آن‌ها، فرد گرایی (individualism) است. فردگرایی برای جامعه‌ی غرب –علاوه بر نقش متافیزیکی و هستی‌شناختی- نقش اخلاقی و ارزشی نیز دارد؛ یعنی، به مثابه‌ی مبنای برای اخلاق، سیاست، حقوق، فرهنگ و اقتصاد قرار می‌گیرد. از منظر این ایدئولوژی، انسان‌ها به صورت اتم‌های مستقل و خود بنیاد فرض می‌گردند. هر انسان واحد کانونی از گرایش‌ها و خواسته‌ها است و با تکیه بر «عقل تجربی»- که تنها منبع فهم و شناخت فرض می‌شود- قادر به شناخت و تشخیص راه تأمین گرایش‌ها، تمایلات و ارزش‌های خویش است و در این روند نیازمند هدایت دیگران نیست. بنابراین تنها حقیقت (truth) فرد و خواست و تشخیص او است که مبنای شناخت، عقاید، اخلاق، حقوق و سیاست و… است. هیچ ملاک و معیار بیرونی نداریم که بگوید: این بهتر است یا آن. هر کس مستقلاً گرایش‌هایی دارد و از عقل کافی برای رسیدن به خواسته‌هایش برخوردار است و دیگر نهادها باید از قضاوت درباره‌ی این امور پرهیز کنند. در چنین دیدگاهی که در بستر «امانیسم» (انسان محوری) شکل گرفته همجنس‌بازی همان اندازه محترم است که خداپرستی! این انگاره دارای اشکالات بنیادین متعدّدی است و هرگز در اسلام جایگاهی ندارد.
 
برای اطّلاع بیشتر ر.ک:
 
الف. رزشناس، شهریار، اشاراتی درباره‌ی لیبرالیسم.
 
ب. مجله‌ی اندیشه‌ی حوزه، شماره‌ی ۲۱ و ۲۰، ویژه‌ی آزادی.
 
پ. واعظی، احمد، جامعه‌ی دینی، جامعه‌ی مدنی، ص ۹۶.
 
ت. حسینی، سیّد ابراهیم، اصل منع توسّل به زور، ص ۳۰۰ – ۳۰۱٫
 
[۱۰]– ر.ک: شهید مطهّری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص ۸ و ص ۹۷ – ۹۸٫
 
[۱۱]– همان، آشنایی با قرآن، ج ۳، ص ۲۲۸ – ۲۲۵٫
 
[۱۲]– پیرامون جمهوری اسلامی، ص ۱۰۰.
 
[۱۳]– نساء (۴)، آیه ۹۴.
 
[۱۴]– بقره (۲)، آیه ۲۵۶.
 
[۱۵]– امام خمینی ره، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۵۰۵.
 
[۱۶]– نهج البلاغه، نامه‌ی ۵۳.
 
[۱۷]– توبه (۹)، آیه ۶.
 
[۱۸]– برای مطالعه‌ی بیشتر در این زمینه ر.ک:
 
الف. قاضی‌زاده، کاظم، اندیشه‌های فقهی – سیاسی امام خمینی ره.
 
ب. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اساسی.
 
پ. هاشمی، سیّد محمّد، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران.
 
ت. خسروپناه، عبد الحسین، جامعه‌ی مدنی و حاکمیّت دینی.
 
 

آیا ولایت فقیه موجب تضییع حقوق مردم نمی‌شود؟

تضییع حقوق مردم
پرسش و پاسخ دانشجویی پیرامون دین و سیاست
 
 
برخی گفته‌اند حقوق طبیعی انسان، در اسلام –با تشریع ولایت از بالا- به رسمیّت شناخته نشده است. پس اشکال در این است که اسلام بعضی از حقوقِ انسان‌ها را نادیده گرفته است.
 
 
 
قبل از پاسخ ذکر مقدّمه‌ای لازم است:
 
همان‌گونه که «در نظام تکوین هیچ تناقضی وجود ندارد» (ملک، آیه ۳)، نظام تشریع الهی نیز تناقضی ندارد و نظام تکوین و تشریع همگون‌اند؛ یعنی:
 
اوّلاً، در نظام تکوین به هر موجودی هر آنچه شایسته او بوده، داده شده و نیازهای همه‌ی موجودات برآورده شده است.
 
ثانیاً، در نظام تشریع الهی هرگز دو قانون یافت نمی‌شود که با یکدیگر تناقص داشته باشد.
 
 
 
ثالثاً، نظام تشریع به گونه‌ای است که قوانین آن برآورنده‌ی همه‌ی نیازهایی است که در نظام تکوین وجود دارد، نه خواسته‌ای در نظام تکوین وجود دارد که در تشریع، بدون پاسخ مانده باشد و نه قانونی در نظام تشریع وجود دارد که با نظام تکوین ناسازگار باشد.
 
دلیل همه‌ی این امور علم، حکمت و قدرت خداوند است. خداوند متعال همه خالق نظام تکوین است و هم شارع قانون، و چون این دو به دست یک موجود عالم، حکیم و قادر صورت گرفته، همگون و سازگاراند.
 
 
 
احتمال تضییع حقوق طبیعی
 
از این رو اگر مقصود از حقوق انسان، حقوقی باشد که انسان براساس مقتضیات طبیعت خود در نظام تکوین دارد؛ این حقوق قطعاً در نظام تشریع الهی مورد توجّه قرار گرفته است و از آن‌جا که ولایت فقیه، یکی از قوانین مسلّم نظام تشریع الهی است، قطعاً با حقوق طبیعی برخاسته از نظام تکوین، منافات ندارد.
 
در عین حال حقوق طبیعی –به معنای آنچه مطابق با طبیعت انسان است- گرچه تا حدّی مورد پذیرش اسلام است؛ امّا تشخیص این‌که چه چیزی جزء حقوق طبیعی است، روشن نیست؛ مثلاً فطرت انسان، عدالت را می‌پسندد، امّا عدالت چیست؟ در بسیاری از موارد تشخیص مصداق «عدالت» مشکل است و عقل به تنهایی قادر به آن نیست.
 
 
 
ارسطو که از طرفداران حقوق طبیعی است، می‌گوید: طبیعت به ما نشان می‌دهد که برخی از انسان‌ها، برای بردگی و گروهی برای زندگی اجتماعی آفریده شده‌اند. او بردگی را از لوازم حقوق طبیعی می‌داند. هیتلر نیز که از طرفداران حقوق طبیعی است –چون نژاد خود را برتر و قانون طبیعت را حکمرانی نژاد برتر می‌دانست- سلطه بر جهان را حقّ طبیعی خود می‌انگاشت.
 
 
 
از این رو اسلام، گرچه احکام خود را هماهنگ با نظام تکوین و مصالح و مفاسد واقعی می‌داند و عقل را نیز یکی از منابع احکام دین می‌شمارد؛ امّا نیاز به دین در شناخت احکام حقوقی را انکار نمی‌کند؛ زیرا دایره‌ای از احکام –که به وسیله‌ی عقل مستقل از دین فهمیده می‌شود- بسیار اندک و کلّی است.[۱]
 
 
 
 منبع: دین و سیاست، ولایت فقیه، جمهوری اسلامی؛ دفتر نشر معارف – تدوین و تألیف: حمیدرضا شاکرین، غلیرضا محمدی
 
[۱]– برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: دانش‌پژوه، مصطفی و خسروشاهی، قدرت الله، فلسفه‌ی حقوق، ص ۴۷ – ۵۶٫

ما وقتي در جلسه اي به قائم آل محمد(ص) مي رسيم براي احترام به امام عصر(عج) برمي خيزيم، آيا روايت يا حديثي در اين باره داريم؟

 
آنچه به عنوان مستند براي بلند شدن هنگام ذكر نام حضرت نقل شده است روايتي است از امام رضا(ع)كه نام «قائم» نزد آن حضرت برده شد حضرت ايستادند و دست خود را بر بالاي سر نهادند و فرمودند: اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه . (مستدرك سفينه 8/629) از اين روايت مي توان استحباب ايستادن هنگام برده شدن كلمه »قائم» را استفاده كرد. اما نسبت به ساير نام ها شايد بتوان از اين روايت استفاده كرد كه قيام حضرت به جهت خصوص لفظ قائم نبوده بلكه به احترام نام آن حضرت بوده كه در اين صورت هر نامي برده شود ايستادن و دست روي سر نهادن خوب است، ولي قدر يقيني استحباب آن هنگام برده شدن خصوص لفظ «قائم» است.
نکته ديگر آن که دستور مستحبي ايستادن به هنگام بردن لفظ «قائم» (نه همه اسامي ديگر) دليل بر آن نيست که مقام امام عصر(عج) بالاتر از مقام الهي باشد؛ بلکه اين ايستادن شايد کنايه از آن باشد که چون حضرت براي عدل و داد و حکومت جهاني الهي به پا مي خيزند ما شيعيان هم به احترام آن حضرت و نوعي اعلام آمادگي به هنگام برده شدن نام مبارک آن بزرگ، بر پا ايستاده و رضايت خود را از قيام آن حضرت ابراز مي داريم.
تكليف يك مسلمان در زمان غيبت »انتظار» واقعى است. انتظار در مكتب تشيع به معنى مقاومت. خون و قيام است؛ نه قعود و ذلّت! تكليف اين است كه مسلمان دين و ناموسش را حفظ نمايد؛ و سلطه كافران و از خدا بي خبران را نپذيرد؛ قرآن كريم فرمود:و لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلاً خداوند هرگز نخواسته است كه كافران بر مؤمنان سلطه داشته باشند. ملتى كه منتظر پيشوايى است كه بيايد و ستمگران را براندازد و عدل جهانى را بگستراند، و در راه تحقق اين انتظار تلاش مي كند، به وظيفه الهي خود عمل كرده است.
از جمله القاب اين پيشوا «قائم« است و انسان منتظر هرگاه اين نام را مى‏شنود، قيام مى‏ كند؛هرگز به ذلت تن نمي دهد و نمى‏ نشيند بلكه براى تحقق اهداف عاليه آن نهضت جهانى زمينه‏سازى كرده در جهت تربيت افراد توانمند براى يارى آن حضرت مى‏كوشد. چنين ملتى به اسلحه و تجهيزات مادى و پيشرفته مجهز مى ‏شود، تمرين نظامى مى ‏كند و ابعاد مكتب خود را حفظ مى ‏نمايد، شيعه لحظه‏ اى از پا نمى‏ نشينند و مظلومان و ستمديدگان را يارى مى ‏رساند.
قيام به هنگام شنيدن نام «قائم» روش امامان شيعه نيز بوده است. اين كه بعضى مى ‏گويند اين احترام موجب توجه خاص آن امام به قيام كننده مى ‏شود، يك معناى قيام است ولى حكمت اجتماعى و اقدامى آن نيز نبايد مورد غفلت واقع شود. آمادگى افراد در هر لحظه براى قيام و مبارزه و جهاد، در راه تحكيم عدالت اجتماعى و حفظ حقوق انسان‏ها واجد اهميتى بسزاست. مسلمان منتظر در زمان غيبت، بايد همواره به دنبال چنين هدفى باشد و در راه تحقق آن، به وسايل گوناگون بكشود و تا آنجا اين آمادگى را ابراز كند كه به هنگام شنيدن نام مبارك «قائم» به پا خيزد و آمادگى همه جانبه خويش را اعلام كند و اين آمادگى را پيوسته به خود و ديگران تلقين كند و در راه تحكيم اين هدف بكوشد در اينجا خوب است به سخنان آيت‏الله سيد محمود طالقانى توجه كنيم: «اين دستور قيام، شايد براى احترام نباشد و الا بايد براى خدا و رسول و اولياى مكرم ديگر هم به قيام احترام كرد بلكه دستور آمادگى و فراهم كردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ايستادن براى پشتيبانى اين حقيقت است... و همين عقيده است كه هنوز مسلمانان را اميدوار نگه داشته است. اين همه فشار و مصيبت، از آغاز حكومت دودمان دنائت و رذالت اموى، تا جنگ‏هاى صليبى، و حمله مغول و اختناق و تعدى‏ هاى دولت‏هاى استعمارى، بر سر هر ملتى وارد مى ‏آمد خاكسترش هم به باد فنا رفته بود. ليكن دينى كه پيشوايان حق آن دستور مى‏ دهند كه چون اسم صريح «قائم» مؤسس دولت حقه اسلام، برده مى‏ شود به پا بايستيد و آمادگى خود را براى انجام تمام دستورات اعلام كنيد و خود را هميشه نيرومند و مقتدر نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مرد«.
به همين سبب است كه پيامبر مكرم اسلام(ص) در حديثى مى ‏فرمايند: افضل اعمال امتى، انتظار الفرج من الله عز و جل بهترين اعمال امت من، انتظار رسيدن فرج است از نزد خداى عزيز جليل.
شنيده‏ ام كه جمعه برمى‏ گردى كدام جمعه كاش نشانه مى ‏كردى
براى اين كه درباره انتظار و وظايف منتظر دانش بيشترى به دست آوريد به كتاب خورشيد مغرب، علامه محمدرضا حكيمى مراجعه نماييد.
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000787248
امروزامروز677
دیروزدیروز1306
این هفتهاین هفته6356
این ماهاین ماه43241
کل بازدیدهاکل بازدیدها787248
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز19
دیروز56
این هفته127
این ماه1276
مجموع193382

آی پی بازدیدکنندگان : 54.82.29.141
Unknown ? Unknown Wed 24 Jan 2018 11:13