وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

چهارشنبه 4 بهمن 1396
الأربعاء 8 جماد أول 1439
Jan 24 2018

شاخصه های مدیریت جهادی از منظر مقام معظم رهبری

 
 
نویسنده : طاهر کریم زاده
 
اشاره
مقام معظم رهبری، سال 1393 را سال «اقتصاد و فرهنگ باعزم ملی و مدیریت جهادی» نامیدند. ایشان در سال های گذشته نیز بارها بر کار و مدیریت جهادی تاکید فراوان داشته و آن را از شاخصه های مسئولیت در نظام اسلامی دانسته اند. در واقع «مدیریت جهادی» در منظومه فکری رهبر معظم انقلاب نه یک شعار که هویت اصلی مدیریت نظام است.
 
نوشتار حاضر بر آن است تا در واپسین ماه های سال 93، با یادآوری دوباره مطالبه رهبری معظم انقلاب، به تبیین شاخصه های مدیریت جهادی از نگاه معظم له پرداخته و تعریف صحیحی از آن ارائه دهد.
 
در ابتدا لازم است به بازشناسی کلیدواژه های این مقاله یعنی «مدیریت جهادی» بپردازیم:
 
مدیریت
در تعریف «مدیریت» چنین گفته اند: «فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی و سازماندهی و بسیج منابع و امکانات و هدایت و کنترل آن که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می گیرد.»[1]
 
مدیریت می تواند در اشکال گوناگون، نمایان شود؛ اما زمانی می تواند جوابگوی دغدغه های متدیّنین در جامعه اسلامی باشد و دستاوردهای بزرگ مورد انتظار آنان را تحقق بخشد که با صبغه اسلامی همراه گردد. مدیریت اسلامی، نظام ارزشی ثابت و لایتغیری است که ریشه در نیازهای ثابت و جاودان انسان داشته، مبتنی بر فطرت و خلقت بوده و توسط وحی و کتاب و سنت، تنظیم می گردد. تمایز این نوع مدیریت با نظام های مدیریتی دیگر در این است که این نوع مدیریت، ناشی از نظام ارزشی مبتنی بر فرهنگ و تمدن اسلامی است.
 
جهاد
واژه «جهاد» کلمه ای عربی از ریشه «جهد» به معنای مشقت[2] و نهایت تلاش و کوشش [3] است. اما از منظر دینی به هر تلاشی، جهاد اطلاق نمی شود؛ بلکه جهاد از منظر دینی، عبارت است از بذل جان، مال و توان خویش در راه اعتلای کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمان.[4]
 
مقام معظم رهبری، جدّ و جهد و مبارزه در مقابل دشمن را دو رکن اساسی جهاد می دانند. ایشان در این باره می فرمایند: «در مبارزه دو چیز حتماً لازم است: یکی اینکه در آن جدّ و جهد و تحرکی باشد. انسان در رختخواب یا در پستوی خانه که نمی تواند مبارزه کند... دوم اینکه در مقابلش دشمنی باشد. مبارزه در آنجا که دشمن نیست معنا ندارد. پس جهاد متقوّم بر این دو رکن است...»[5]
 
هرچند که معنای جهاد مبارزه و رویارویی با دشمن و چاره جویی در مقابل موانع است، ولی جهاد فقط به مبارزه در میدان جنگ و نبرد مسلحانه، ختم نمی شود؛ بلکه هر جا که مانعی باشد و در نتیجه تلاشی خالصانه و با نیت الهی برای رفع آن مانع انجام گیرد، می توان آن را جهاد نامید. بنابراین جهاد، معنایی وسیع تر از قتال و مبارزه مسلحانه دارد.
 
مدیریت جهادی
تلاش بی وقفه در به کارگیری مؤثر و کنترل فعالیت های افراد، مبتنی بر مبارزه در تمام عرصه های علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و.... با نیت الهی، جهت نیل به اهداف والای جامعه و رفع موانع موجود، «مدیریت جهادی» نام دارد.
 
تفاوت آن با شیوه های دیگر مدیریت
تفاوت اصلی مدیریت جهادی با سایر نظام های مدیریتی در پیش فرض ها و مبانی فکری و عقیدتی آن است. در این نظام مدیریتی، احکام دین مبین اسلام به عنوان راهبردی برای زندگی و شاخصی برای سنجش حیات مطلوب در نظر گرفته شده و هدف این نظام مدیریتی، پیاده سازی ارزش ها در جامعه به منظور تبدیل آن ها به کیفیت زندگی می باشد. مدیریت جهادی با مصرف گرایی، اشرافی گری، سستی، تنبلی، بی حالی و انحراف از مسیر آرمان گرایی ایمانی، تغایر داشته و بلکه با آن مبارزه می کند؛ در حالی که در شیوه های مدیریتی دیگر که عمدتاً محصول فرهنگ سرمایه داری است، جامعه به سمت مصرف گرایی، اشرافیت، بی عدالتی، اصالت لذت و انحراف از آرمان های انسانی، سوق داده می شود.
 
اساس مدیریت جهادی بر تاکید بر معنویت و ارزش های اخلاقی، اسلامی و انسانی بنا شده؛ درحالی که در نظام های مدیریتی دیگر، اخلاق به عنوان وسیله، مطرح بوده و تا زمانی کاربرد دارد که در راستای اهداف آن نظام مدیریتی بوده باشد.
 
مدیریت جهادی بر خلاف شیوه های مدیریتی دیگر، فرهنگی خاص و سبکی از زندگی است که دین محوری، ولایت مداری، ایثار، مردم گرایی، خودباوری، تکلیف مداری و... از جمله ثمرات عینی آن در جامعه می باشد. مدیر جهادگر در مرتبه نخست بر جنبه های انسانی سازمان توجه داشته و نظام مدیریتی خود را برای تعالی انسان ها پایه ریزی می کند.
 
مدیریت جهادی از دیدگاه رهبری
رهبر معظم انقلاب از ابتدای سال جاری در مجامع مختلف به تبیین شاخصه های مدیریت جهادی پرداخته و به مناسبت های گوناگون، ویژگی های این نوع مدیریت را بیان فرموده اند. در این جا، ده شاخصه مدیریت جهادی در بیان رهبری، تبیین می شود:
 

1. توکل به خدا

توکل به خدای متعال از جمله نشانه های جامعه ایمانی می باشد. در جامعه اسلامی، مؤمنین بر اساس وعده های الهی، تمام کارهای فردی و اجتماعی خود را با توکل به خدا آغاز کرده و حمایت الهی را برای خود کافی می دانند؛ چرا که قرآن کریم می فرماید: «وَ تَوَکَّل عَلَی اللّهِ وَ کَفَی بِاللّهِ وَکیلاً»[6]
 
مؤمنین بر اساس وعده ائمه طاهرین؟عهم؟ می دانند که غنا و عزت، ثمره توکّل و اعتماد هر فرد یا جامعه به خداست؛[7] و اگر می خواهند جامعه ای عزت مدار داشته باشند، باید در کارهای خود، خدا را در نظر داشته و به او توکل کنند. به همین جهت، رهبر معظم انقلاب، توکل و اعتماد به امداد الهی را از جمله ویژگی های مدیریت و کار جهادی دانسته و می فرمایند: «در همه کارها توکل به خدای متعال و استمداد از کمک الهی [کنیم ]؛ به کمک های الهی اعتماد کنیم. [وقتی]شما از خدای متعال کمک می خواهید، راه ها به سوی شما باز می شود»[8]
 

2. خودباوری و اعتماد به نفس

خودباوری یکی از علامت های جامعه زنده و فعّال است. جامعه ای که خودباوری دارد با نشاط و پویاست. با شور و حرارت وصف ناشدنی به هدف خود باور دارد و هر لحظه برای رسیدن به آن در حال کوشش بوده و با موانع و دشمنی ها مبارزه می کند. چنین جامعه ای مسئولیت پذیر است و از تقلید منفی و کورکورانه دوری می کند. افراد در این جامعه، از ویژگی های مثبت و منفی خود، آگاهی دارند و در فکر و عمل، استقلال خود را حفظ می کنند. بر این اساس، مقام معظم رهبری، خودباوری و اعتماد به نفس را یکی از ویژگی ها و عوامل مهم در مدیریت جهادی بر می شمارند: «عامل مهمّ مدیریت جهادی عبارت است از خودباوری و اعتماد به نفس و اعتماد به کمک الهی.»[9]
 
خودباوری و اعتماد به توانایی نیروهای خودی، یکی از هدیه های امام امت(ره) به ملت ایران بود که خلف صالح ایشان، نیز بارها به این مطلب تاکید کرده اند؛ «همان طور که امام فرمودند ما می توانیم، باید عزم داشته باشیم، عزم ملی و مدیریت جهادی می تواند همه این گره ها را باز کند.»[10]
 

3. دشمن شناسی

طبیعی است، جامعه ای که نتواند دشمن خود را بشناسد و از تهدیدهای او اطلاع پیدا کند، نمی تواند برای مقابله با او برنامه ریزی صحیحی داشته و سیاست دفاعی مناسبی اتخاذ کند. به همین جهت، دشمن شناسی در رهنمودهای رهبری، جایگاه ویژه ای داشته و ایشان یکی از شاخصه های مدیریت جهادی را دشمن شناسی می دانند؛ «باید دشمن را شناخت... دشمنی او را باید فهمید، نقشه او را باید تشخیص داد... این شد حرکت جهادی و مدیریّت دستگاه؛ چه مدیریّت دانشگاه، چه مدیریّت وزارت، چه مدیریت هر بخشی از بخش های گوناگون این عرصه عظیم، خواهد شد مدیریت جهادی.»[11]

 

4. دوری از اختلافات

توصیه به وحدت و دوری از اختلاف و تفرّق، از مهمترین فرامین الهی در قرآن کریم است.[12] از نگاه قرآن کریم، مؤمنان برادران یکدیگرند.[13] آنان از طینت واحد خلق شده، آینه یکدیگر و شریک دینی همدیگر هستند.[14] بر همین اساس، وحدت مؤمنین در جامعه اسلامی، یکی از اصول اجتماعی می باشد که بر پایه اعتقاد دینی بنا شده و الفت و مهربانی مسلمانان در رفتار و گفتار آنان با یکدیگر یکی از تکالیف دینی به شمار می آید. چنان که قرآن کریم می فرماید: «اِنَّما یُریدُ الشَّیطانُ اَن یُوقَعَ بَینَکُم العَداوَهَ وَالبَغضاءَ»[15] اختلاف و دشمنی بین مسلمانان، خواسته شیطان و شیطان صفتان می باشد.
 
یکی از نقشه های دشمنان اسلام در عصر کنونی، در عرصه بین المللی و داخلی، ایجاد اختلاف بین مسلمانان می باشد و متاسفانه این اختلافات در هر دو عرصه به یکی از چالش های جامعه اسلامی، تبدیل شده است. مقام معظم رهبری با هوشیاری هرچه تمام به این نقشه دشمن وقوف داشته و بارها در بیانات خود، از آن بر حذر داشته اند؛ «چالش های درونی ما این هاست: سرگرم شدن به اختلافات در داخل کشور؛ اختلافات فرعی و سطحی، ما را سرگرم بکند، در مقابل هم قرار بدهد، تعارض به وجود بیاورد، ما را از مسائل و خطوط اصلی غافل بکند؛ این یکی از مصادیق آن چالش اصلی است... از دست دادن انسجام ملت از چالش های ماست.»[16]
 
5. کارآمدی
کارآمدی آن است که کارها به نیکویی انجام شود. کارآمدی، درخور بودن، به کار آمدن، مورد استعمال یافتن، مفید بودن و خدمت کردن است.[17] در فرهنگ اصطلاحات مدیریت، کارآمدی به مفهوم میزان موفّقیت در تحقق هدف ها و یا انجام ماموریت است که نشان دهنده درجه رسیدن به اهداف می باشد. [18]زمانی می توان یک نظام اجتماعی را کارآمد دانست که با در نظر گرفتن امکانات و موانع موجود به اهداف تعیین شده، رسیده و بتواند مشکلات جامعه را حل کند.
 
از آنجا که کارآمدی یکی از عوامل رشد در هر نظامی بوده و بقای هر برنامه و سیستمی به کارآمدی آن است، هر نظامی، به ویژه نظام های اجتماعی و سیاسی به دنبال بیشینه کردن کارآمدی خویش هستند. در نظام جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یک الگوی موفق نظام اجتماعی ـ سیاسی که بر پایه قوانین شریعت و دین مبین اسلام، پایه ریزی شده است، کارآمدی یکی از شاخصه های مدیریت دینی و جهادی به حساب می آید. به این خاطر، رهبر معظم انقلاب کارآمدی را به عنوان هویت و حیثیّت نظام، مطرح کرده و می فرمایند: «مطلب دوّم در مورد آن حقیقتی است که یکی از جلوه های زیبای آن را در این مجموعه کاری - مجموعه «مپنا» - می شود دید: حقیقت کارآمدی، کارآمدی ناشی از دانش و هوش و پشتکار و ابتکار و عزمِ راسخ که خوشبختانه ما این را در این مجموعه مشاهده می کنیم؛ این نگاه ما به کلّ حرکت کشور است.»[19]
 

6. استفاده از امکانات و ظرفیت ها

یکی از ویژگی های مدیریت جهادی، استفاده از ظرفیت ها و بهره گیری از امکانات موجود برای نیل به اهداف متعالی جامعه است. لذا مقام معظم رهبری با تأکید بر وجود استعداد و ظرفیت پیشرفت در جامعه، می فرمایند: «اگر ملّتی به خود نیاید، خود را قوی نکند، دیگران به او زور می گویند. بعضی ملّت ها هستند که تا قوی شدن، فاصله زیادی دارند؛ امیدی وجود ندارد که بخواهند نیرویی در خود ایجاد کنند که بتوانند با زورگویان و گردن کلفت های دنیا، مقابله کنند؛ امّا ملّت ما این گونه نیست؛ ما اوّلاً استعداد قوی شدن، زیاد داریم؛ امکانات و ظرفیّت ها هم زیاد داریم؛ ملّت ما به سمت اقتدار ملّی هم راه افتاده است و راه زیادی پیموده است؛ من بر این اساس نقشه کلّی سال ۹۳ را در این دو عنصر می بینم که در پیام اوّل سال عرض کردم: اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریّت جهادی.»[20]
 

7. نگاه نقادانه

نگاه نقادانه به خصوص از سوی اهل فن در هر سیستمی، بهترین راه شناخت نقاط قوت و ضعف آن سیستم است. اگر در جامعه، علماء، اساتید، روشنفکران متدیّن و هنرمندان متعهد با نگاه تخصصی خود، نقاط ضعف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و.... در جامعه را به مسئولین و مدیران جامعه، گوشزد نمایند، جامعه مسیر رشد خود را سریع تر و بهتر طی خواهد کرد.
 
مقام معظم رهبری، درباره نگاه نقادانه در عرصه فرهنگی می فرمایند:
 
«علما، اساتید، روشنفکران انقلابی، هنرمندان و متعهّد، نگاه نقّادانه خودشان را نسبت به اوضاع فرهنگی کشور همچنان داشته باشند و تذکّر بدهند. البتّه من در مورد تذکّرات، معتقدم باید با منطق محکم و بیان روشن، نقطه نظرات صحیح را ارائه بدهند. بنده با تهمت زنی و جنجال آفرینی، با تکفیر و متهم کردن این و آن، موافق نیستم. اعتقاد من این است که مجموعه انقلابی کشور ـ که بحمدالله تعداد بی شماری از آن ها در بین جوان ها و صاحب نظران، اساتید، بزرگان و تحصیل کرده های ما حضور دارند، می توانند با منطقِ محکم وارد میدان بشوند، نقّادی کنند، نقاط ضعف و نقاط منفی را به رخ ما مسئولین بکشانند. گاهی می شود که مسئول، متوجّه نیست در متن جامعه چه می گذرد، امّا آن جوان در متن جامعه است، او می فهمد؛ آن عزم ملّی و مدیریّت جهادی که عرض کردیم در زمینه فرهنگ، این است.»[21]

 

8. حرکت مبتنی بر علم و درایت

مدیریت جهادی، مبارزه با مشکلات و موانع از روی علم و آگاهی، جهت رفع اصولی این مشکلات و موانع می باشد. لذا یکی از اصول اساسی این نوع مدیریت، علم و درایت است؛ « اگر مدیریت جهادی یا همان کار و تلاش با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت حاکم باشد، مشکلات کشور، در شرایط کنونیِ فشارهای خباثت آمیزِ قدرت های جهانی و در شرایط دیگر، قابل حل است و کشور حرکت رو به جلو را ادامه خواهد داد.»[22]

 

9. همت، همراه با انگیزه خدمت

حضرت علی (ع) می فرماید: «اَلشَّرَفُ بِالهِمَمِ العالیهِ لا بِالرِّمَمِ البالیهِ؛ [23]شرافت به همت های بلند است، نه به (تفاخر به گذشتگان) و استخوان های پوسیده آنان.» بنابراین هر فرد یا جامعه ای به اندازه تلاش و همتی که از خود نشان می دهد به قله های رفیع شرافت و موفقیت، دست خواهد یافت. قطعاً کارهای بزرگ در هر جامعه ای، نتیجه همت های والا و عالی و به تعبیر مقام معظم رهبری همت جهادی افراد در جامعه خواهد بود؛ «با حرکت عادی نمی شود پیش رفت؛ باحرکت عادی و احیاناً خواب آلوده و بی حساسیت نمی شود کارهای بزرگ را انجام داد؛ یک همت جهادی لازم است، تحرک جهادی و مدیریت جهادی برای این کارها لازم است. حرکتی که می شود باید علمی، پر قدرت، با برنامه و هم مجاهدانه باشد.»[24]
 
البته این همت عالی، اگر با نیت خالص، جهت خدمت رسانی به جامعه و برادران دینی باشد، ارزشمند خواهد بود. مقام معظم رهبری، مسئولیت پذیری به نیت خدمت به مصالح کشور را بزرگترین کار جهادی می نامند؛ «این مسئولیت ها اگر به طور جدی، به دور از انگیزه های شخصی، به دور از هر چیزی جز انگیزه خدمت به مصالح کشور انجام بگیرد، بزرگ ترین کار جهادی است؛ کار جهادی یعنی این؛ انگیزه های گوناگون را نباید دخالت داد، اولویت ها را باید نگاه کرد.»[25]
 

10. حضور مردمی (عزم ملی)

شاه بیت سخنان حضرت امام خمینی(ره) از همان روزهای اول انقلاب و پیرو آن بیانات مقام معظم رهبری این بوده و هست که پیشرفت و سازندگی در کشور، بدون مشارکت مردم امکان پذیر نمی باشد. به این علت، یکی از اصول اولیه و ویژگی های اساسی مدیریت جهادی، مشارکت و حضور مردمی و یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب، عزم ملی می باشد؛ «آنچه برای بنای زندگی و سازندگی آینده مورد انتظار است، بدون مشارکت مردم تحقّق پذیر نیست... بدون حضور مردم کار پیش نخواهد رفت و مقصود تحقّق پیدا نخواهد کرد. مردم در گروه های گوناگون مردمی با اراده و عزم راسخ ملّی می توانند نقش آفرینی کنند. مسئولین هم برای اینکه بتوانند کار را به درستی پیش ببرند، احتیاج به پشتیبانی مردم دارند. آن ها هم بایستی با توکّل به خدای متعال و با استمداد از توفیقات و تأییدات الهی و کمک مردمی، مجاهدانه وارد میدان عمل بشوند.»[26]
 
*. عضو هیأت علمی گروه معارف دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید.
 
 
 
[1] دانشنامه رشد، www. Daneshnameh.roshd.ir
 
[2] ابن فارس بن زکریا، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج1، ذیل کلمه جهد.
 
[3] الطریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 3، ذیل کلمه جهد.
 
[4] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج 21، ص 3.
 
[5] بیانات رهبر معظم انقلاب در شروع درس خارج فقه، 20/6/1373.
 
[6] الاحزاب: 3.
 
[7] اصول کافی، ج2، ص91.
 
[8] بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگران گروه مپنا 10/2/1393.
 
[9] همان.
 
[10] بیانات رهبری در مراسم بیست و پنجمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره)، 14/3/1393.
 
[11] بیانات رهبری در دیدار اساتید دانشگاه، 11/4/1393.
 
[12] «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا»؛ آل عمران: 103.
 
[13] الحجرات: 10.
 
[14] کلینی، اصول کافی، ج2، ص 194 و 195.
 
[15] الانعام: 91.
 
[16]بیانات رهبری در مراسم بیست و پنجمین سالروز رحلت امام خمینی(ره)، 14/3/1393.
 
[17] لغت نامه دهخدا، واژه کار آمد.
 
[18] فرهنگ واژه ها و اصطلاحات مدیریت و سازمان، ص 155.
 
[19] بیانات در دیدار کارگران گروه مپنا 10/2/1393.
 
[20] بیانات رهبری در حرم رضوی(ع)، 1/1/1393.
 
[21] همان.
 
[22] سخنان رهبری در دیدار شهردار و اعضای شورای شهر تهران، 23/10/1392.
 
[23] تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، حدیث 10273.
 
[24] جلسه تبیین سیاست های اقتصاد مقاومتی 20/12/1392.
 
[25] بیانات رهبری در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی 4/3/1393.
 
[26] پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال93، 29/12/1392.

حجاب در آئین های گذشته

 
 
چکیده:
گاهی بعضی تصاویر خیلی قدیمی را که نگاه می‌کنم، پوشش زنان و حتی مردان برایم جالب است؛ حالا فرقی‌ نمی‌کند که عکس‌ها برای ایران خودمان باشد یا آن طرف آبی‌ها! فیلم‌های قدیمی را هم که ببینی لباس زنان و مردان، لباسی پوشیده است. اصلا چرا راه دور برویم؟ تصاویر حک شده بر آثار به‌جا مانده از هخامنشیان خودمان. هرچند شاید تصاویر زنان خیلی مشخص‌ نباشد، ولی پوشش‌ها کاملا پیداست.راستی چرا این بشر دو پا هرچه بیشتر از نظر علمی پیشرفت می‌کند، از نظر اخلاقی‌ دارد سقوط می‌کند؟
اگرچه بحث عفاف فقط به حجاب محدود نمی‌شود و حجاب و پوشش تنها یک شاخه از این درخت تناور است، اما وقتی بحث‌ عفّت در ملل و نحل عالم مطرح می‌شود،شاید بیشترین چیزی که‌ به اذهان بیاید، بحث حجاب و پوشش باشد.
 
آثار به‌جا مانده از انسان‌های اولیه نشانگر این است که حجاب‌ پیشینه‌ای به درازای تاریخ دارد و اختصاص به اسلام ندارد.
آثار به‌جا مانده از انسان‌های اولیه نشانگر این است که حجاب‌ پیشینه‌ای به درازای تاریخ دارد و اختصاص به اسلام ندارد. در تصویری از یک نقاش مصری که با توجه به اهرام سه‌گانه مصر، قدمت آن به سه هزار سال قبل از میلاد می‌رسد، دختران تمام بدن‌ خود و پسران نیمه پایین بدن را پوشانده‌اند. نقش برجسته‌های‌ معبدهای کارناسوس در موزه بریتانیا، کتیبه معبد زئوس موزه برلین‌ و مجسمه کاونارنس در موزه ناپل،همگی نشان‌دهنده پوشش زنان‌ در قبل از اسلام است. در هرکدام از این موزه‌ها مجسمه‌هایی از زنان با پوشش کامل وجود دارد که قدمت آن‌ها به سه هزار سال‌ قبل از میلاد می‌رسد.از این تصاویر و نقاشی‌ها،معلوم می‌شود که‌ اصل حجاب قبل از ظهور اسلام بوده و اسلام تنها حدّ و مرز آن را مشخص کرده است.به گواهی تاریخ، زنان در یونان، روم، مصر و ایران باستان، به ویژه زنان شهرنشین و زنان طبقه اشراف،خود را می‌پوشانیدند و از نظرها دور نگه می‌داشتند.در یونان،زن هنگامی‌ که از خانه بیرون می‌آمد،بدن و صورت خو درا می‌پوشانید. زنان‌ آشوری به حجاب بدن و صورت و سر عادت داشتند.
 
عفاف و حجاب در آیین یهود
نگاهی به تعالیم دین یهود، بیانگر آن است که چه در کتاب آسمانی‌ و چه در سنت و سیره پیامبران و بزرگان بنی اسرائیل، ضمن اشاره به‌ رعایت عفاف و پاکدامنی و تأکید بر حجاب زنان، قوانینی نیز برای‌ حفظ عفّت و پاکدامنی و تأکید بر حجاب زنان، قوانینی نیز برای‌ حفظ عفّت عمومی وجود داشته است؛ هرچند در اثر پراکندگی قوم‌ یهود، تفاوت‌هایی در کیفیت رعایت آن دیده می‌شود، اما به‌طور کلی‌ از متون مقدس این آیین می‌توان یک قاعده اصلی و روش کلی را به دست آورد، حتی اگر بعضی از پیروان کنونی به آن پایبندی کافی‌ نداشته باشند.
ده فرمان خداوند در کوه طور به حضرت موسی(علیه السلام) مهم‌ترین‌ دستور خدا به آن حضرت است که در فرمان هفتم، امر به پرهیز از زنا و در فرمان دهم، امر به طمع نورزیدن به زن همسایه می‌باشد.1
این دو امر به رعایت عفّت جنسی و حریم ارتباط زنان و مردان‌ بیگانه اشاره دارد.در این کتاب آسمانی همچنین به رعایت عفاف‌ توسط دختران اشاره شده است: «دختر خود را بی‌عصمت مساز و او را به فاحشه وامدار.مبادا زمین مرتکب زنا شود و زمین پر از فجور گردد».2در نقل ماجرای ازدواج حضرت اسحاق(علیه السلام) با رفقه(یا به‌ زبان لاتین ربکا) در سفر پیدایش آمده است:«رفقه چشمان خود را بلند کرد و اسحاق را دید و از شتر فرود آمد؛ زیرا که از خادم پرسید این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می‌آید و خادم گفت آقای‌ من است، پس برقع خود را گرفته، خود را پوشانید».3 همچنین در مورد عروس یهودا، پسر حضرت یعقوب(علیه السلام) می‌گوید:«پس رخت‌ بیوگی را از خویشتن بیرون کرده و برقعی بر روی کشیده و خود را در چادری پوشیده و به دروازه عینایم که در راه تمنه است، نشست».4
عبارات روینده و چادر در این جملات بیانگر رواج آن‌ها در میان‌ بنی اسرائیل است و بر سنت و سیرهء خاندان انبیای بنی اسرائیل در این زمینه دلالت دارد.در یکی از کتب عهد عتیق به زنانی که حدود الهی را رعایت نمی‌کنند و از قوانین شرعی سرپیچی می‌کنند، نسبت به نزول عذاب هشدار داده شده است.در کتاب اشعیای‌ نبی که هشدارهای الهی به قوم بنی اسرائیل بیان شده،در مورد زنان‌ گنهکار یهود آمده است: «خداوند می‌گوید از این جهت که دختران‌ صهیون(زنان یهود) متکبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم‌ راه می‌روند و به ناز می‌خرامند و به پای‌های خویش خلخال‌ها را به صدا درمی‌آورند؛بنابراین خداوند فرق سر دختران صهیون را کل خواهد ساخت و...».5در تعالیم تلمود نیز برای حضور زن در اجتماع،شرایط خاصی ذکر شده که عدم توجه به آن موجب بطلان‌ ازدواج آن‌ها خواهد شد: «زنانی که در موارد زیر به رفتار و کردار آن‌ها اشاره می‌شود،ازدواجشان باطل است و مبلغ کتوبا(مهریه) به ایشان تعلق نمی‌گیرد: زنی که از اجرای قوانین یهود سرپیچی‌ می‌کند و فی المثل بدون پوشانیدن سر خود به میان مردان می‌رود، در کوچه و بازار، پشم می‌ریسد و با هر مردی از روی سبکسری‌ به گفت‌وگو می‌پردازد. زنی که در حضور شوهر خود به والدین‌ او دشنام می‌دهد و زن بلند صدا که در خانه با شوهر خود به‌ صدای بلند درباره امور زناشویی صحبت می‌کند و همسایگان او می‌شنوند که چه می‌گوید».6
 
در طول تاریخ، حجاب همواره از سوی زنان مؤمن یهود رعایت‌ می‌شده است؛ در بعضی دوره‌ها حتی صورت نیز پوشانیده می‌شده‌ و در برخی تنها پوشش سر انجام می‌گرفته است. در بعضی روایات‌ تلمود نیز پوشاندن سر با سبد(کلاه عتوری که زنان دوک‌های‌ ریسندگی خود را بر روی آن می‌گذاشتند) کافی شمرده شده‌ است. «ویل دورانت» در«تاریخ تمدن» در مورد وضع زنان یهود در قرون وسطی می‌نویسد: «در طول قرون وسطی یهودیان همچنان‌ زنان خویش را با لباس‌های فاخر می‌آراستند؛ لکن به آن‌ها اجازه‌ نمی‌دادند که با سر عریان به میان مردم روند».7 در سفرنامه فدت‌ آفاناس نیز «یوپچ کاتف» دربارهء پوشش زنان یهودی عصر صفویه می‌گوید: «مردان و زنان آن‌ها پیراهن آلبالویی زنگ بر تن‌ دارند که از نظر ظاهر شبیه به لباس کشیش‌های روسی است. زنان‌ روسری زرد رنگی به سر می‌بندند و صورت خود را نمی‌پوشانند».8 در دوران قاجار نیز زنان یهود از چادر مشکی و روبنده مشکی استفاده‌ می‌کردند(روبنده بانوان مسلمان سفید بود).9
 
 
 
عفاف و حجاب در آیین مسیحیت
مسیحیت، احکام شریعت دین یهود در مورد حجاب زنان را تغییر نداد؛ بلکه قوانین آن را استمرار بخشید و در برخی موارد قدم را فراتر نهاد و با تأکید بیشتری اهمیت رعایت عفّت را مطرح ساخت؛ زیرا در شریعت یهود تشکیل خانواده و ازدواج امری مقدس محسوب‌ می‌شود،درحالی‌که از دیدگاه مسیحیت،تجرد امری مقدس شمردهشده است؛ بنابراین در آیین مسیحیت باید گفت برای از بین بردن‌ زمینه تحریک و تهییج، زنان به رعایت پوشش کامل و دوری از آرایش و تزیین به صورت شدیدتری فراخوانده شده‌اند. در انجیل‌ متی از قول حضرت عیسی(علیه السلام)آمده است: «شنیده‌اید که به اولین‌ (ادیان گذشته) گفته شده است زنا مکن، لیکن من به شما می‌گویم‌ هرکس به زنی نظر شهوت اندازد،همان دم در دل خود با او زنا کرده‌ است.پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند،قلعش کن و از خود دور انداز...».10 در رساله پطرس رسول نیز آمده است: «و شما را زینت‌ ظاهری نباشد،از بافتن موی و متحلی شدن به طلا و پوشش لباس؛ بلکه انسانیت قلبی در لباس غیر فساد،روح تعلیم و آرام که نزد خدا گرانبهاست؛ زیرا بدین‌گونه زنان مقدس در سابق نیز که متوکل به‌ خدا بودند،خویشتن را زینت(باطنی)می‌کردند و شوهران خود را اطاعت می‌کردند،ماننده ساره که ابراهیم را مطیع می‌بود و او را آقا می‌خواند و شما دختران او شده‌اید».11 در رساله پولس نیز چنین‌ آمده است: «همچنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزیّن به حیا و پرهیز،نه به زلف‌ها و طلا و مروارید و رخت گرانبها؛بلکه چنان‌ که زنانی می‌شاید که دعوی دین‌داری کنند،به اعمال صالحه».12
 
پولس به تیطس نیز می‌نویسد: «اما تو سخنان شایسته تعلیم صحیح‌ را بگو که مردان هوشیار و باوقار و خرداندیش در ایمان و محبت‌ و صبر صحیح باشند. همچنین زنان پیر در سیرت متقی باشند و نه‌ غیبت‌گو و نه بنده شراب زیاد،بلکه معلّمات تعلیم نیکو،تا زنان‌ جوان را خرد بیاموزند که شوهر دوست و فرزند دوست باشند و خرداندیش و عفیفه و خانه‌نشین و نیکو و مطیع شوهران خود که‌ مبادا کلام خدا متهم شود».13
آنچه از متون بالا به دست می‌آید، حاکی از پوششی غیر تحریک‌آمیز و خالی از زینت زنان مسیحی است. حضرت مریم(علیها السلام) بانوی مقدّس‌ عالم مسیحیت و الگوی زنان مسیحی، دارای سیره‌ای پاک و عفیفانه‌ بود و پوشش سراسری که از صدر مسیحیت تا اوایل رنسانس‌ همواره در شمایل و تصاویر او به تصویر کشیده شده، مؤید این‌ مطلب است.حتی پس از رنسانس نیز با وجود فضای غیر مذهبی‌ که بر همهء شئون فرهنگی غرب سایه افکند، باز حضرت مریم(علیها السلام) با پوشش سر خصوصا با شنل نیلی رنگ دیده می‌شود که این امر حکایت از رعایت حجاب با استفاده از پوشش سراسری برای سر و اندام در سیره مسیحیت دارد. نگاهی به سیره بزرگان صدر مسیحیت‌ و قرون وسطی نیز بیانگر رعایت عفّت و حجاب توسط زنان است‌ که عموم زنان مسیحی نیز به آن پایبند بوده‌اند.از قرن سیزده و سپس‌ رنسانس است که تحولات عقیدتی و اجتماعی منجر به کاهش‌ رعایت آن می‌شود.در این زمان که زنان در حفظ حجاب کوتاهی‌ می‌کردند،در رفتار و گفتار بزرگان مسیحیت،نهی سخن از چنین‌ رفتاری دیده می‌شود؛ برای مثال در کلام «برتولد» اهل «ریجنس‌ بورگ»(حدود سال 0221) آمده است: «شما ای مردان!می‌توانید به این کارها پایان بخشید و دلاورانه به مبارزه با آن قیام کنید، ابتدا با سخن خوش و اگر باز سرسختی نشان دهند، قدم میان نهید و روبند(تزیین شده) را از سر زن کشیده و پاره کنید و حتی اگر چهار دانه از موها نیز کنده شد،آن را در آتش افکنید».14 براساس تعالیم‌ مسیحیت،زنی که خارج از کانون خانواده به خودآرایی بپردازد و باعث لغزش مردان بیگانه گردد،از نظر معنوی دچار مرگ می‌شود؛ زیرا طبق گفته پولس«زن عیاش در حال حیات مرده است».15
در قرون اولیه میلادی،رهبانیت توسط بعضی مسیحیان اجرا می‌شد. در قرن چهارم میلادی به صورت دسته جمعی یا جماعت رهبانی و دیرنشینی درآمد16 و زنان راهبه در دیرها جدای از راهبان مشغول‌ خدمت می‌شدند.17 اکنون بانوان راهبه در همه فرقه‌های رهبانی‌ همچون قرون گذشته، سادگی و دوری از زینت و آرایش ظاهری‌ را همراه با پوشیدگی اندام حفظ کرده‌اند و در روابط با مردان همواره‌ حدود شرعی را رعایت می‌کنند. لباس راهبه‌ها عبارت است از: یک سرپوش سفید رنگ زیرین همراه با یک سرپوش بلندتر که‌ از پشت به زانو می‌رسد و به رنگ تیره‌تر که رنگ مشکی برای‌ مقامات عالی‌تر یا همان «مادران» و رنگ‌های روشن و سفید برای‌ مقامات پایین‌تر یا همان «خواهران» می‌باشد. دامن پیراهن آن‌ها نیز بلند و تا روی پا و جوراب‌شان نیز به رنگ تیره و ضخیم است. این‌ نوع پوشش راهبگان،حکایت از حدود حجاب سنتی (پوشش سر و اندام‌ها به جز صورت و گاهی دست‌ها) دارد، اما امروزه تحت‌ تأثیر فضای مدرنیستی غرب،حجاب زنان در فرقه‌های کاتولیک و ارتدکس،تنها در کلیسا و هنگام عبادت مورد تأکید است و برای‌ زنان مؤمن،تنها عدم زینت ظاهری و آرایش همراه با سادگی در لباس توصیه می‌شود.
 
حجاب و عفاف در ملل باستان
کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» درباره پوشش زنان در دوران مادها که با تکیه بر نقوش برجسته برجا مانده است، می‌گوید که پوشاک‌ زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است و در ادامه، درباره آن نقوش می‌نویسد:«مرد و زن به واسطه اختلافی که‌ میان پوشش سرشان وجود دارد،از هم تمیز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده‌اند و از زیر آن‌ گیسوهای بلندشان نمایان است».18 به نظر می‌رسد پوشش زنان در دوران هخامنشیان با دوران مادها چندان تفاوتی نکرده باشد. پیرامون‌ پوشاک زنان در این دوره، نوشته‌اند: «از روی برخی نقوش مانده از آن زمان،به زنان بومی برمی‌خوریم که پوششی جالب دارند.پیراهن‌ آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته‌چین و آستین کوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی‌خوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل بر روی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز،پیراهن بلند دیگری تا به‌ مچ پا نمایان است».19
 
ویل دورانت درباره زنان در دوران هخامنشیان می‌گوید:«زنان‌ طبقات بالای اجتماع جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان‌ روپوش‌دار از خانه بیرون بیایند.هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان اختلاط کنند.زنان شوهردار حق نداشتند هیچ‌ مردی را،حتی پدر یا برادرشان باشد،ببینند.در نقش‌هایی که در ایران باستان برجای مانده،هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد».20
درباره حجاب زنان اشکانی نیز چنین می‌خوانیم:«لباس زنان اشکانی‌ پیراهنی بلند تا روی زمین،گشاد،پرچین،آستین‌دار و یقه‌راست بوده‌ است. پیراهن دیگری داشته‌اند که روی اولی می‌پوشیدند و قد این‌ یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بوده است. روی این دو پیراهن چادری سرمی‌کردند».21 در زمان ساسانیان نیز همانند دوران‌ پیش از آن،زنان از چادر به عنوان پوشاک رو استفاده می‌کردند و در زیر آن پیراهنی می‌پوشیده‌اند.22
دایرة المعارف لاروس درباره پوشش زنان یونان باستان می‌گوید: زنان یونانی در دوره‌های گذشته،صورت و اندامشان را تا روی‌ پا می‌پوشاندند.این پوشش که شفاف و بسیار زیبا بود،در جزایر کورس و امرجوس و دیگر جزایر ساخته می‌شد.زنان فنیقی نیز دارای پوششی قرمز بودند.سخن درباره حجاب،در لابلای کلمات‌ قدیمی‌ترین مؤلفین یونانی نیز به چشم می‌خورد؛حتی«بنیلوب» (همسر پادشاه«عولیس»،فرمانروای ایتاک)نیز با حجاب بوده است. زنان شهر«ثیب»دارای حجاب خاصی بوده‌اند،به این صورت‌ که حتی صورتشان را نیز با پارچه می‌پوشاندند.این پارچه دارای‌ دو منفذ بود که جلوی چشمان قرار می‌گرفت تا بتوانند ببینند.در «اسپارته»دختران تا موقع ازدواج آزاد بودند،ولی بعد از ازدواج‌ خود را از چشم مردان می‌پوشاندند.نقش‌هایی که بر جای مانده، حکایت می‌کند که زنان سر را می‌پوشانده‌اند،ولی صورت‌هایشان‌ باز بوده است و وقتی به بازار می‌رفتند، بر آنان واجب بوده است‌ که صورت‌هایشان را بپوشانند؛خواه باکره و خواه دارای همسر باشند.حجاب در بین زنان سیبری و ساکنان آسیای صغیر و زنان‌ شهر ماد(و فارس و عرب) نیز وجود داشته است.زنان رومانی از حجاب شدیدتری برخوردار بوده‌اند،به طوری که وقتی از خانه‌ خارج می‌شدند،با چادری بلند تمام بدن را تا روی پاها می‌پوشاندند و چیزی از برآمدگی‌های بدن مشخص نمی‌شد.23 یکی از تاریخ‌ نویسان غربی نیز شواهد زیادی دال بر وجود حجاب در بین زنان‌ یونان و روم باستان آورده است. او درباره «الهه عفّت» که یکی از خدایان یونان باستان است، می‌گوید: «آرتیمس»، الهه عفّت است و عالی‌ترین نمونه(و الگو برای)دختران جوان به شمار می‌آید. دارای‌ بدنی نیرومند و ورزیده و چابک و به زیور عفّت و تقوا آراسته‌ است.24
 
همچنین درباره مردن یکی از قبایلی که نهصد سال قبل از میلاد زندگی می‌کرده‌اند،چنین آمده است:«بالاتر از ارمیان و در کنار دریای‌ سیاه، «سکاها» بیابانگردی می‌کردند.آن‌ها مردم وحشی و درشت‌ اندام قبایل جنگی نیمه مغول و نیمه اروپایی بسیار نیرومندی بودند که در ارابه به سر می‌بردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه‌ می‌داشتند».25این مورخ در جای دیگر می‌نویسد:«زنان فقط در صورتی می‌توانستند خویشان و دوستان خود را ملاقات کنند و در جشن‌های مذهبی و تماشاخانه‌ها حضور یابند که کاملا در حجاب‌ باشند».از قول یکی از فلاسفه یونان باستان نیز درباره شدت پوشش‌ زن، چنین نقل می‌کند که: «نام یک زن پاک‌دامن را نیز چون شخص‌ او باید در خانه پنهان داشت».26
در زمان آشوریان زنان شوهردار،زنان دربار آشوری و اساس زنان‌ بزرگ دربار،از همان بدو تولد پوشش داشتند.اهل حرمسرا و ندیمان نیز به هنگام همراهی بانوان خود،موظف به داشتن پوشش‌ بودند. همه زنان در صورت تأهل،در خیابان‌ها و در مجامع عام باید موهایشان را بپوشانند.بانوان دربار از هنگان تولد به داشتن حجاب‌ ملزم بودند و کنیزکان آن‌ها به هنگام همراهی بانوان باید حجاب را حفظ می‌کردند. اگر مردی کنیزش را به ازدواج خود درمی‌آورد، آن کنیز از زنان شوهردار محسوب می‌شد و باید حجاب را حفظ می‌کرد.
در کتیبه‌های قدیمی نیز مطلوبی درباره زنان بلند مرتبه بابلی وجود دارد که به نیمه اول هزاره قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد.در این کتیبه‌ها، فرمان‌هایی وجود دارد که برای انتقام از بابلیان صادر شده است. زنان‌ بابلی ملزم به اجرای کارهای پست هستند و باید حجابشان را از سر بدارند و پاهایشان را برهنه کنند.نوع پوشش در آن زمان را می‌توان‌ بر دو نقش برجسته به دست آمده از بین النهرین،مشاهده کرد.این دو نقش برجسته،اکنون در موزه بریتانیای لندن موجود است.
 
یکی از این نقش‌ها، گروهی از زنان و دختران را در حال ترک شهر مصیبت‌زده «لاچیش» نشان می‌دهد. کتیبه دوم گروهی از زنان را مشخص می‌کند که باهم صحبت می‌کنند.این کتیبه‌ها از سال‌های‌ 186 تا 407 قبل از میلاد به دست آمده است.در نقش برجسته‌ها زنان،بالاپوش‌هایی بلند بر تن دارند و پوششی نرم و آزاد بر سر و پیشانی‌شان دیده می‌شود.در بالاپوش‌هایی که بر تن زنان گروه دوم‌ است،حاشیه‌ای به چشم می‌خورد که از استفاده نوعی دستمال گردن‌ حکایت می‌کند.27
در طول دوره جمهوری اول روم، زنان پوششی بر سر نداشتند. تعداد بی‌شماری مجسمه و نیم‌تنه از زنان این دوره بر جای مانده‌ است.در دوران اگوستوس پادشاه روم و بین سال‌های 36 قبل از میلاد و 41 بعد از میلاد،پوشش دیگری بر لباس زنان افزوده شد. چندین قرن بعد در پوشش سر،استفاده از ردای بلند در میان بانوان‌ روم نمودی طبیعی پیدا کرد؛بنابراین در نیمه اول هزاره بعد از میلاد، حجاب سر و جامه بلند در میان زنان شمال آفریقا و سواحل شرقی‌ مدیترانه گسترش یافت.
در طول دوران حکومت رومیان، مردمان آفریقای شمالی که بربر بوده‌اند، لباسی از پوست حیوانات بر تن می‌کردند و یا این پوست‌ را بر روی شانه‌شان می‌انداختند.از نظر نویسندگان رومی، یکی از متداول‌ترین شیوه‌های پوشیدن لباس در آفریقای شمالی،برگرفته از لباس رومیان البته بدون کمربند است. شکل دیگر پوشش در این‌ ناحیه،قبل از اسلام که توسط نویسندگان یونان و روم توصیف شده‌ است، پارچه بزرگی است که به منزله ردایی تمام بدن را می‌پوشاند. این‌جامه را هم مردان و هم زنان به گونه‌ای متفاوت می‌پوشیدند. در مناطق شرقی امپراتوری روم نیز حجاب وجود داشته است. یکی از مهم‌ترین منابع این اطلاعات درباره شکل پوشش در این‌ ناحیه از پالمیرا واقع در سوریه کنونی به دست آمده است. تندیس‌ها و تندیسک‌های بی‌شماری که از این ناحیه به دست آمده است، تصویری از نوع پوشش زنان و مردان را نشان می‌دهد. آنچه از این‌ منابع به دست آمده است،نشان می‌دهد که زنان خود را می‌پوشاندند و بعضی از آنان حتی خود را به سختی در لفّاف می‌پیچیدند.28
 
از هزاره اول بعد از میلاد مسیح، از حجاب زنان عرب نوشته‌هایی‌ بر جای مانده است که نشان می‌دهد زنان عرب در اماکن عمومی‌ و بین مردم خود را کاملا می‌پوشانده‌اند، به گونه‌ای که تنها یک‌ چشم آنان نمایان بوده است.
زنان عرب تبار که نه تنها سر،بلکه صورتشان را نیز می‌پوشاندند و مخموری برق یک چشم را بر نمایان کردن صورت ترجیح‌ می‌دادند. برای آن‌ها دیدن،برتر از دیده شدن بوده است. گواه‌ استفاده از حجاب در شبه جزیره عربستان را در برخی اشعار عربی قبل از اسلام در قرن ششم بعد از میلاد می‌توان یافت. در برخی از این اشعار،به این آرزو اشاره می‌کند که حجاب‌ از میان برداشته شود و زیبایی نهفته در پس آن عیان شود. در سال‌های پس از ظهور اسلام،زنان این شبه جزیره طبیعتا سر و صورت خود را به شکل‌های گوناگون در انظار عموم‌ می‌پوشاندند. یکی از رایج‌ترین انواع البسه در آن زمان،ردایی‌ بود که «جیل باب» نامیده می‌شد که این ردا تمام بدن به استثنای‌ یک چشم را می‌پوشاند. مراجع دیگری، مبیّن نوعی از پوشش‌ سر در آن دوره است که «ماندیل» نامیده می‌شده است،اما چگونگی آن برای ما واضح و آشکار نیست.
مردم عرب، چه آنها که بیابانگرد بودند و چه ساکنان شهرها، سنت قدیم خود را پس از اسلام نیز ادامه دادند و در همان شیوه‌ پوشش قدیم ثابت قدم ماندند.برای زنان شیوه پوشش،استفاده از ردایی بلند و فراخ در اماکن عمومی بود.این نوع پوشیدن لباس‌ در این منطقه به نظر می‌رسد که به هزاره دوم قبل از میلاد مسیح‌ مربوط می‌شد.29
حالا باز هم بد نیست اگر سرکی میان‌ عکس‌های تاریخی خیلی قدیمی-همان تحریف نشده‌ها!- و عکس‌های امروزی بکشی... بعد خودت حدیث مفصّلش را بخوان.
 
_________________________________________
پی‌نوشت‌ها:
(1).عهد عتیق،انجمن پخش کتب مقدسه،لندن، 2991،تورات،سفر تثنیه:7/5 و 01؛سفر خروج: 41/02 و 71.
(2).همان،سفر لاویان:03/91
(3).همان،سفر پیدایش:56/42-46
(4).همان،51/31-41
(5).عهد عتیق،کتاب اشعیاء:81/3-61
(6).تلمود،میشنا کتوبوت:6/7
(7).دورات،ویل؛تاریخ تمدن،ترجمه امیر حسین‌ آریانپور و دیگران؛تهران:انتشارات علمی و فرهنگی، 5631؛ج 21،ص 36
(8).ر.ک؛آقاحسین شیرازی،ابو القاسم؛پوشاک زنان‌ ایران از آغاز تا امروز؛انتشارات اوستا فراهانی،3831؛ ص 78
(9).فرزندان استر؛مجموعه مقالات به کوشش هومن‌ سرشار،ترجمه مهرناز نصریه؛نشر کارنگ،4831؛ ص 381
(10).عهد جدید؛انجمن نشر کتب مقدسه؛ نیویورک،4991؛انجیل متی:13/5-72.
(11).رساله پطرس:6/3-1
(12).رساله اول پولس به تیموتائوس،51/2-9
(13).رساله پولس به تیطس:7/2-3
(14).تاریخ تمدن،ج 3،ص 894
(15).رساله پولس به تیموتائوس:6/5
(16).ناس،2831:ص 046
(17).فوگل،0831:ص 872
(18).ضیاءپور،جلیل؛پوشاک باستانی ایرانیان از کهن‌ترین زمان تا پایان شاهنشاهی ساسانیان؛تهران؛ ص 45
(19).همان
(20).تاریخ تمدن،ج 1،ص 25512.پوشاک زنان‌ ایرانی،ص 491
(22).همان،ص 411
(23).وجدی،محمد فرید؛دائرهء المعارف القرون‌ العشرین؛بیروت،1791 م؛ص 3291
(24).تاریخ تمدن،ج 1،ص 025
(25).همان،ص 644
(26).همان،ص 054
(27).ایست وود،ولگسانگ؛تاریخ حجاب،زن در روزنامه زن(مجموعه مقالات منتشر شده در روزنامه‌ زن،مترجم ونوس چرمچی؛چاپ اول،تهران: انتشارات قله؛8731،ج 1،ص 291
(28).همان،ص 691
(29).ترنر ویل کاکس،روت؛تاریخ لباس،مترجم‌ شیرین بزرگمهر؛چاپ دوم،تهران:انتشارات توس؛ 0831،ص 93؛تاریخ حجاب،ج 1،ص 991.
 
 
منبع : 
زهرا رضائیان، از آن حجاب تا این حجاب چه شده؟، «مجله فرهنگ پویا» پاییز 1389 - شماره 18
 
 

گشاده رویی به هنگام دیدار با مومن

 
 
 منبع : مستدرک الوسائل، ج12، ص418
 
امام رضا علیه السلام
من تَبَسَّمَ فی وَجهِ أخیهِ المُؤمِنِ کتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً لَمْ يُعَذِّبْهُ؛
هر که به روی برادر مؤمنش لبخند بزند، خداوند برایش ثوابی خواهد نوشت. و کسی که برای او حسنه ای نوشته شود دیگر عذاب نمی شود.
 
شرح چنان که می دانید یکی از عامل های تهذیب و تزکیه نفس، خوش رویی و خوش رفتاری با مردم است و این نقطه در اخلاق اسلامی جایگاه خاصی دارد، چنان که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم آمده است: عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَبِیبٍ الْخَثْعَمِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم أَفَاضِلُکمْ أَحْسَنُکمْ أَخْلَاقاً الْمُوَطَّئُونَ أَکنَافاً الَّذِینَ یأْلَفُونَ و یؤْلَفُون؛ برترین شما نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است، آنان که خود را آماده خدمت کرده و با دیگران با الفت و محبت زندگی می کنند.(کافی، ج2، ص102) چنان که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم آمده است: قَالَ صلی الله علیه و آله و سلم أَفْضَلُکمْ إِیمَاناً أَحْسَنُکمْ أَخْلَاقاً؛ برترین شما از نظر ایمان است، نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است.(بحارالانوار، ج74، ص150) و امام صادق علیه السلام می فرمایند: مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکمِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَخَذَ مِنْ وَجْهِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ قَذَاةً کتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَمَنْ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِ أَخِیهِ کانَتْ لَهُ حَسَنَةٌ؛ کسی که از صورت برادر مؤمن خود خاشاکی را بردارد خداوند برای او ده حسنه می نویسد و کسی که در صورت برادر مؤمن خود تبسم کند برای او خداوند حسنه ای محسوب می دارد.(وسائل الشیعة، ج16، ص374) امام رضا علیه السلام می فرمایند: وَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام وَ مَنْ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ کتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ کتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً لَمْ یعَذِّبْهُ؛ کسی که در صورت برادر مؤمن خود تبسم کند برای او، خداوند حسنه ای می نویسد و کسی که برای او حسنه ای نوشته شود دیگر معذب نمی شود. (مستدرک الوسائل، ج12، ص418) شاید منظور از این نوع روایات این معنی و مفهوم باشد که، دل مؤمنی بدست آید و یا کدورتی را از دل مؤمنی برطرف نماید.
 
تا توانی دلی بدست آور/دل شکستن هنر نمی باشد
شیشه چون بشکسته شد/پیوند کردن مشکل است
دل چو آزرده شود/خرسند کردن مشکل است
 

در اینجا یادآوری چند نکته خالی از فایده نیست:

1ـ آن که هر چند حسن خُلق در واقـع مربوط به فضایل نفـسانی از قبیل عدالت، شجاعت، تواضع، جود، فداکاری و ایثار، سلامت نفس و... می باشد لکن به خوش رویی و خوش رفتاری با مردم نیز حسن خلق گفته می شود و کسانی که با مردم خوش برخورد و نیکو رفتار باشند خوش اخلاق نامیده می شوند، زیرا این خوش رفتاری با مردم از فضیلت و سلامت روح نشأت گرفته و از پشتوانه خُلقی برخوردار است. خوش رفتاری با مردم دلیل بر بزرگواری و شخصیت ذاتی و تواضع و روح فداکاری و گذشت و حاکی از فضیلت و سلامت روح شخص است.
2ـ در آئین مقدس اسلام در کلیه مسائل فقهی، حقوقی، سیاسی و در مسائل اخلاقـی و وجدانی و در عبادات و معاملات و در یک کلمه در تمام مسائل فردی و اجتماعی، آداب و سنن فراوانی وارد شده که بسیاری از آن ها به عنوان سنّت های اخلاقی غیر الزامی تلقّی شده است و حال آن که مسائل اخلاقی را نیز بایستی به دو دسته الزامی و غیر الزامی تقسیم نمود و به صرف آن که یک مسئله در زمره سنّت ها و اخلاقیات آمده نباید آن را غیر الزامی دانست. مثلا وفای به عهد، ایثار، احسان و... از مسائلی است که بعضی از درجات آن در شرایط و موقعیت های خاص قطعا از واجبات است. هر چند موضوع در این گونه موارد موضوع اخلاقی است ولی رعایت آن لازم است و در حقیقت این گونه سنن پشتوانه سایر واجبات و فرایض است. چگونه ممکن است پشتوانه واجبات، امر مستحب و غیر الزامی باشد؟ چون مسائل اخلاقی از امور وجدانی است و امور وجدانی قابل تعقیب قضایی نیست بعضی گمان کرده اند که آن ها از امور مستحبّه است. خداوند متعال در آیه شریفه إنَّ اللّهَ یأ مُرُ بِالْعَدْلِ وَالاحْسانِ نحل: 90، عدل و احسان را در یک ردیف قرار داده و با یک کلمه به هر دو امر می کند. و معنای آن: بدرستی که خداوند به عدل و احسان امر می کند. تا انسان دارای روحیه احسان و گذشت نباشد زیر بار عدل نمی رود زیرا در برابر احسان، خودخواهی و تنگ نظری و انحصار طلبی است و کسی که دارای چنین روحیاتی باشد برای دیگران حقّی قائل نیست تا خود را ملزم به رعایت آن بداند. بنابراین احسان زیر بنای عدل است. اصولا هر مسئله حقوقی متّکی بر یک پشتوانه وجدانی و اخلاقی است. چیزی که هست مسائل حقـوقی قـابل پیگیری و تعقـیب قضایی است و مسائل وجدانی و اخلاقی از این نظر قابل پیگرد نیست. ولی در واقع تنها معیار و ملاک کمال برای افـراد انسان همان رعایت مسائل وجدانی و اخلاقـی و سلامت قلب او از رذائل و امراض اخلاقی مثل کبر و غرور و گمراهی از راه راست، چنان که خداوند می فرماید: یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ و لا بَنُونَ إلا مَنْ أَتی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ؛ روزی که (بعد از مرگ) هیچ مال و فرزندی نفع نمی رسانند مگر آن که کسی با قلب سالم نزد خدا آید. (سوره شعراء، 88 ـ 89)
3ـ بسیاری از سنّت های اخلاقی ممکن است به تنهایی و به صورت فردی واجب نباشد ولی هنگامی که در ظرف اجتماع، و در راستای رشد و تکامل و تعالی یک جامعه ملحوظ گردد ـ یعنی به عنوان فرهنگ یک جامعه مطرح شود ـ حکم الزامی به خود می گیرد، زیرا جامعه ای که بخواهد انسانی و اسلامی زندگی کند و زندگی با صفا و حیاتی خدا پسندانه و طیب داشته باشد باید به این گونه آداب عملا پای بند باشد. اگر انسانی و اسلامی زیستن لازم است (که هست) پس رعایت آدابش نیز ضرورت دارد. اصولا فرهنگ جامعه و اخلاق آن با آداب و سنن درهم آمیخته و تفکیک میان آن ها نامعقول و نادرست است. جامعه بی فرهنگ، جامعه ای حیوانی و میان تهی است. در چنین جامعه ای پیوند های انسانی و معنوی و اجتماعی از هم گسسته و رفتار و اخلاق عمومی بی پشتوانه خواهد بود.
4ـ همان طور که در عبادات از قـبیل نماز، روزه، حج، خمس، زکات، امر به معروف و نهی از منکر... آدابی در ظاهر و باطن وجود دارد و بدون آن آداب عبادات مذکور هویت واقعی خود را از دست می دهد و جز اسکلتی بی محتوا و بی قواره چیزی از آن باقی نمی ماند، هم چنین در برخوردها و معاملات و قرار دادهای اجتماعی نیز سننی وارد است که بدون آن جز مبادلات صوری و حرکاتی سود جویانه فرایندی نخواهد داشت و به عبارت دیگر، با حذف این آداب و سنن، از انسان و اجتماع جز ماشینی بی روح و بی جان باقی نمی ماند و زندگی انسانی و خلیفة اللّهی او به حیات حیوانی و ماشینی تبدیل می شود و انسان به صورت یک حیوان درنده و یا یک ماشین خود کار در می آید.
5ـ در میان این همه آداب اخلاقـی و سنّت های اجتماعی، آداب معاشرت و حسن برخورد با عامه مردم در اخلاق اسلامی جایگاه ویژه ای دارد که با مطالعه در آیات و اخبار، اهمیت مطلب کاملا مشهود می شود و در این میان، احترام به شخصیت و کرامت انسان از ارزش والایی برخوردار است: وَلَقـَدْ کرَّمْنا بَنی آدَمَ و حَمَلْناهُمْ فـِی الْبَرِّ و الْبَحْرِ و رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ فَضَّلْناهُمْ عَلی کثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا؛ ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آن ها را در خشکی و دریا بر مرکب های راهوار حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آن ها دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتریشان بخشیدیم.(سوره اسراء، 70)
6ـ هر چند در اخلاق اسلامی به آداب و سننی که به طور مستقیم با تهذیب روح و تزکیه در ارتباط است بیشتر اهمیت داده اند ولی با توجّه به این که اسلام دین زندگی است و زندگی وسیله ای است برای تعالی و تکامل روحی، و در نتیجه هیچ گوشه ای از حیات انسان از حیات روحی او جدا نیست، بدین لحاظ به مسئله تهذیب و تزکیه از دیدگاه گسترده تر و شامل تر می نگرد. به عبارت دیگر اسلام در تعالیم اجتماعی نیز انسان را در فضای خالی و دور از واقعیت های حیات انسانی رها نمی سازد. پس این تصور که بُعد اجتماعی و بُعد روحانی و نفسانی، از یکدیگر جدا هستند توهّمی بیش نیست، از این رو آداب زندگی و حسن سلوک با مردم از ویژگی های یک مسلمان واقعی و دارای صبغه الهی و از وسایل تعالی و تزکیه جامعه اسلامی به شمار می رود. به عبارت روشن تر، هر حکمی در اسلام دارای دو بُعد است: بُعد معنوی و بُعد اجتماعی. آداب و سنن اجتماعی نیز در عین آن که جنبه اجتماعی دارد از بُعد معنوی و عاطفی هم برخوردار است. مثلا یک مسلمان خوش اخلاق با آغاز به سلام، هم به دیگران احترام گذارده و هم با اظهار تواضع روح خود را از کبر و غرور صیقل می دهد و با یک تیر دو هدف را نشانه می گیرد: از طرفی پیوند اجتماعی را مستحکم کرده و از طرف دیگر بت خودخواهی را درهم می شکند. و به همین قیاس در تمام آداب و سنن می توان هر دو بُعد را منظور داشت، البته بشرط ها و شروط ها، و شرط و شروط آن است که انسان اسلام را به عنوان مکتب و مبنا برای کلیه شئون خویش بداند و با این دید به زندگی نگاه کند. ناگفته نماند که آداب و سنن اجتماعی در حقوق و اخلاق اسلامی چندان گسترده و وسیع است که ذکر تمام موارد آن نیاز به بحث و تفصیل بسیار دارد و این نوشتار را مجال آن نیست. بنابراین در این جا تنها به ذکر یک مورد که از اهمیت بیشتری برخوردار است.
 

انصاف؛ بالاترین فضیلت اخلاقی

 
انصاف از مکارم اخلاقی و به تعبیر قرآنی و روائی از مصادیق برترین ها و بهترین های هر چیزی است٬رعایت انصاف بسترساز جامعه آرمانی اسلام است که به همه مسلمانان توصیه شده است. در مطلب حاضر نویسنده با توجه به برخی تعالیم حیات بخش اسلام، به تبیین چیستی و اهمیت انصاف پرداخته است.
 
بازدید : 494  منبع : کیهان , محمد احسان آزادی
 
 
 
رابطه انصاف و عدالت
 
انصاف به معنای ایجاد برابری و تساوی، یکی از مکارم اخلاقی است. این بدان معنا خواهد بود که انصاف فراتر از فضایل عادی اخلاق چون عدالت است؛ زیرا در عدالت گاه لازم است تا به گونه ای عمل شود که اگر درباره خود شخص انجام گیرد، به شدت خشمگین و ناراحت می شود؛ به عنوان نمونه قصاص از مصادیق عدالت است که شخص دوست ندارد قصاص درباره خودش اجرا و اعمال شود؛ اما همگی انصاف را می پسندند؛ زیرا همانند عفو است که هر کسی دوست دارد اگر اشتباه، خطا، گناه و جرمی مرتکب شده، به دیده اغماض به او نگاه شود و از عملش در گذرند و او را عفو کنند.
 
امام علی(ع) در این باره می فرماید: اعدل الناس من أنصف من ظلمه؛ عادل ترین مردم کسی است که با کسی که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.[1]
 
از این سخن نکته ای دیگر به دست می آید و آن این مطلب است که انصاف به یک معنا از زیرشاخه های عدالت است؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای مناسب آن یا بخشیدن حق هر صاحب حقی است. پس کسی که انصاف می کند، هرگز از عدالت خارج نشده است، بلکه تلاش کرده تا از حق خود بگذرد و با نگاهی منصفانه به مسئله بنگرد؛ به این معنا که خود را جای آن فرد قرار می دهد و می گوید که اگر من آن سوی ترازو بودم آیا دوست داشتم با من چگونه رفتار شود؟ پس انصاف را در این می بیند که گذشت و عفو کند. البته این گذشت نسبت به حق خود است و نه دیگران؛ از این رو هیچ کس حق ندارد از حق دیگری بگذرد. بلکه عدالت آن است که حق او ادا و عطا شود.
 
نکته دیگر آنکه عدالت با توجه به موارد، متفاوت است؛ زیرا گاه عدالت در تساوی و برابری است ولی همیشه این گونه نیست؛ اما انصاف همیشه با برابری معنا می یابد. در فرهنگ عمومی بارها این نکته تأکید می شود که عدالت مقتضی برابری در مقابل قانون است. این معنا و مفهوم از عدالت با انصاف هم پوشانی دارد، اما مواردی است که عدالت با انصاف هم پوشانی ندارد؛ زیرا اگر به معنای تساوی و برابری باشد در حق افرادی ظلم خواهد بود. به عنوان نمونه غذای کودک و بزرگسال از نظر میزان نمی تواند مساوی و برابر باشد و اگر به هر دو یکسان داده شود در حق بزرگسال ظلم شده است با آنکه انصاف و تساوی و برابری در آن تحقق یافته است؛ ولی این نوع از انصاف عین ظلم است. پس این گونه نیست که همواره انصاف به معنای عدل باشد بلکه گاه از مصادیق ظلم خواهد بود.
 
البته در کاربردهای انصاف این مصادیق مورد نظر نیست؛ یعنی مصادیقی که ظلم باشد. نکته دیگر درباره انصاف آن است که انصاف ناظر به رفتار آدمی نسبت به خود و دیگری (شامل خدا و خلق) است؛ اینکه انسان به عنوان فاعل و عامل درباره حق خود نسبت به دیگری چگونه عمل کند. به سخن دیگر، انصاف مربوط به حق خود شخص است؛ اما عدالت فراتر از این حق شخصی ناظر به حقوق دیگران نیز می باشد. شخص منصف می کوشد تا از حق خود بگذرد نه حق دیگری چرا که در این صورت ظلم روا داشته است. پس به یک معنا، انصاف اخص از عدالت است؛ زیرا انصاف نسبت به حق شخصی ولی عدالت نسبت به حق شخصی و دیگری است.
 
انصاف؛ برترین فضیلت اخلاقی
از آموزه های اسلام استفاده می شود که انصاف از مکارم اخلاقی است. بلکه از امیرمؤمنان علی(ع) روایت است که فرمود: الانصاف أفضل الفضائل؛ انصاف، برترین ارزش هاست.[2] زیرا برکات و آثار آن بسیار است و تأثیر مثبت و مفیدی بر زندگی فردی و اجتماعی و نیز دنیوی و اخروی انسان به جا می گذارد. مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: مرا از مکارم اخلاق آگاه کن. پیامبراکرم(ص) فرمود: «مکارم اخلاق عبارت است از: 1- عفو کردن کسی که به تو ستم کرده است؛ 2- پیوند با کسی که از تو بریده است؛ 3- بخشش به کسی که تو را محروم کرده است؛ 4- حقگویی گرچه به ضرر خودت باشد. »[3]
 
این بدان معنا است که همه فضایل اخلاقی در یک رتبه و درجه نیستند؛ بلکه با توجه به آثار و برکات هر فضیلتی در زندگی دنیوی و اخروی باید درجه بندی و ارزش گذاری شود. همان طوری که از نظر آموزه های قرآنی، تقوا معیار و ملاک ارزش گذاری انسان است و خداوند می فرماید: إن أکرمکم عندالله أتقاکم؛ ارجمندترین و گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شماست[4] همچنین فضیلت انصاف در درجه برتری قرار می گیرد و به عنوان افضل الفضایل اخلاقی معرفی می شود.
 
خداوند در قرآن به مؤمنان فرمان می دهد که همواره میان اعمال صالح خوب و خوب تر و خوب ترین، آخری را انتخاب و بدان عمل کنند. چنانکه در آیه 55 سوره زمر می فرماید: واتبعوا أحسن ما أنزل إلیکم من ربکم؛ و از نیکوترین آنچه از پروردگارتان به شما فرو فرستاده شده پیروی کنید.
 
به این معنا که در میان کتب آسمانی، قرآن که نیکوترین و احسن آنهاست مورد پیروی قرار گیرد و در میان آموزه های قرآنی نیز باید دنبال احسن و نیکوترین رفت و بدان عمل کرد. البته خداوند خود نیز این گونه عمل می کند و هنگام پاداش و جزای اعمال به دنبال آن است تا میان اعمال، نیکوترین را انتخاب کرده و همه اعمال را بر اساس آن نیکوترین و برترین، قیمت گذاری و ارزش گذاری کند. خداوند در آیه 38 سوره می فرماید: لیجزیهم الله أحسن ما عملوا و یزیدهم من فضله؛ تا خداوند به آنان نیکوترین پاداش آنچه عمل کرده اند را بدهد و از فضل خویش نیز بر آن بیفزاید این معنا بارها در آیات دیگر تکرار شده است.[5]
 
خداوند در هنگام خرید اعمال آدمی و ارزش گذاری، به مجموعه اعمال او می نگرد و اگر در میان آن یک کالای بسیار گرانبها و ارزشمند یافت همه اعمال صالح او را بر اساس همان یک کالای ارزشمند ارزش گذاری کرده و آنها را به همان میزان و ارزش یک کالا می خرد و حتی اعمال زشت و کالاهای خراب و ناقصی را نیز نادیده می گیرد و از آنها در می گذرد[6]
 
خداوند این گونه انصاف می ورزد و دوست دارد تا مومنان نیز این گونه با خدا و خود و خلق رفتار کنند. بنابراین، انصاف را می توان از برترین فضایل اخلاقی دانست؛ زیرا نقش کلیدی و تاثیرگذار در بهبود روابط اجتماعی، دنیا و آخرت آدمی به جا می گذارد.
 
انصاف در چارچوب قاعده طلایی
در فرهنگ اسلامی یک قاعده طلایی وجود دارد که بارها در اشکال گوناگون از سوی پیشوایان دین بیان و تبیین شده است. امیر مومنان علی(ع) در هنگام بازگشت از صفین به امام حسن مجتبی(ع) چنین سفارش می کند: پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار بده. آنچه را برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند. ستم روا مدار آن گونه که دوست نداری بر تو ستم شود، نیکوکار باش آن گونه که دوست داری به تو نیکی کنند. آنچه برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می پسندی، آنچه نمی دانی نگو، آنچه دوست نداری به تو نسبت دهند دباره دیگران مگو.[7]
 
امام سجاد(ع) نیز می فرماید: حق مردم آن است که از آزار آنها خودداری کنی و چیزی را برای آنان دوست بداری که برای خود دوست می داری و ترک کنی آنچه را برای خود نمی پسندی.[8]
 
در روایتی آمده است که مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: همه وظایف خود را به خوبی انجام می دهم، ولی یک گناه را نمی توانم ترک کنم و آن رابطه نامشروع است.
 
اصحاب از این سخن برآشفتند. حضرت فرمود: شما کاری نداشته باشید، من می دانم چگونه با او بحث کنم. آنگاه فرمود: شما مادر، خواهر و به طور کلی ناموس دارید؟جوان عرض کرد: آری.
 
رسول خدا(ص) فرمود: آیا می پسندی دیگران با ناموس و محارم تو چنین روابط نامشروع داشته باشند؟
 
عرض کرد: خیر.
 
حضرت فرمود: پس چگونه حاضر می شوی دست به چنین کار نادرستی بزنی؟
 
جوان سر به زیر افکند وعرض کرد: دیگر تعهد می کنم دنبال چنین گناهی نروم.[9] پیامبر(ص) با بهره گیری از وجدان انسانی جوان و توجه دادن به مسئله انصاف از او خواست تا آنچه را برای خود نمی پسندد برای دیگران نیز نپسندد.
 
اصولا عمل بر اساس این قاعده طلایی موجب می شود تا انسان بتواند به سادگی در هنگام تصمیم گیری، تصمیم مناسبی را بگیرد. وقتی شخص به خودش مراجعه کند و خودش را جای طرف مقابل قرار دهد آنگاه می تواند به سادگی تصمیم گیری کند و راه خود را بیابد و از شک و تردید در فکر و عمل بیرون آید. از این رو آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: من انصف انصف؛ هرکس با انصاف باشد، انصاف می بیند.[10] این بدان معناست که هم به سادگی می تواند تصمیم گیری کند و هم اینکه خداوند کاری می کند که دیگران نیز با او با انصاف برخوردکنند؛ به این معنا که ثمره انصاف در حق دیگران، به شکل انصاف دیگران نسبت به او، به خود منصف باز می گردد.
 
عبدالاعلی می گوید: خدمت امام صادق(ع) شرفیاب شدم و نامه را تسلیم حضرت کردم و سوالی که درباره حقوق برادران دینی داشتم مطرح ساختم اما بر خلاف انتظار، امام صادق(ع) به همه سوالها جواب داد جز درباره حقوق برادر مسلمان بر برادر مسلمانش. هنگامی که خواستم از مدینه خارج شوم برای خداحافظی به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و عرض کردم: به سوال من پاسخ ندادید؟ فرمود: می ترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج شوید. آنگاه فرمود: از جمله سخت ترین تکالیف الهی درباره بندگان خدا سه چیز است: اول، رعایت عدل و انصاف میان خود و دیگران، بطوری که با برادر مسلمان خود آنچنان رفتار کند که دوست دارد او با وی چنان رفتاری داشته باشد.
 
دوم، آنکه مال خود را از برادران مسلمان مضایقه نکند و با آنها به مواسات رفتار نماید؛ سوم، در هر حال به یاد خدا باشد و مقصود از یاد کردن خدا این نیست که پیوسته سبحان الله و الحمدلله بگوید بلکه مقصود این است که اگر با کار حرامی مواجه شد خدا را در نظر بیاورد و آن کار را انجام ندهد. »[11]
 
انصاف با خدا
انسان اگر بخواهد افضل فضایل اخلاقی یعنی انصاف را رعایت کند، نخست باید این انصاف را در حق خدا داشته باشد. وقتی انسان به خود می نگرد در می یابد که همه هستی او از آن خداست و ملک و ملکوتش از او سرچشمه می گیرد و در دستان خداوند غنی حمید است[12] پس انصاف آن است که در حق خداوند انصاف را مراعات کند و به دستورهایش گوش دهد، بویژه که دستورهایش همواره به مصلحت و نفع انسان است.
 
انصاف با خود
انصاف با خود داشتن به معنای ظلم نکردن به خود است. از نظر آموزه های قرآن، انسان ملک خداوند است و به یک معنا امانتدار است و خداوند تن و روانش را به عنوان امانت در اختیار او قرار داده است تا برای رسیدن به کمالات و تقرب به سوی خداوند استفاده کند. هرگونه تصرفات خارج از عقل و شرع در این ملک امانی، تصرف ظالمانه است. از این رو انسان باید به گونه ای عمل کند که دوست دارد در ملک امانی او عمل شود. آیا کسی دوست دارد در اتومبیل و رایانه اش که به امانت به دیگری داده، تصرفاتی صورت گیرد که نظام و برنامه آن آسیب ببیند و یا حذف شود و خط و خراشی حتی به بدنه آن وارد شود. انصاف آن است که در ملک امانی همان گونه تصرف کند که دوست دارد که دیگران در ملک امانی او تصرف کنند. خداوند در قرآن می فرماید: همانا خداوند به آنها ظلم نمی کند، بلکه آنها خودشان بر خودشان ظلم می کنند.[13] شکی نیست که زمانی ظلم و ظالم و مظلوم معنا می یابد که دو طرف وجود داشته باشد؛ اما چگونه است که خداوند از ظلم انسان به نفس خویش سخن می گوید؟ در پاسخ باید گفت که ظالم و مظلوم از جمله مفاهیمی است که باید دارای دو مصداق باشد. پس دو طرف باید باشد تا یکی ظالم و آن دیگری مظلوم باشد. بنابراین چیزی نمی تواند نسبت به خودش هم ظالم و هم مظلوم باشد؛ پس آنچه در برخی آیات آمده که خداوند ظلم نمی کند بلکه آنها خودشان به نفس خویش ظلم کرده اند؛ به این معناست که هیچ کس مالک خود نیست و نمی تواند هر تصمیمی در مورد خودش بگیرد.
 
انصاف با مردم
امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید: نسبت به خدا و بندگانش انصاف را از دست مده و نسبت به اطرافیان و خانواده و زیر دستانت انصاف داشته باش که اگر انصاف، پیشه خود نسازی ستم کرده ای و کسی که به بندگان خدا ستم کند خدا دشمن اوست و کسی که خدا دشمن او باشد دلیلش را باطل می سازد و عذرش را نمی پذیرد و چنین شخصی با خدا در جنگ است مگر آنکه دست از ستم بردارد و توبه کند.[14]
 
اثر انصاف با مردم در اصل به خود شخص برمی گردد؛ زیرا از برکات و آثار انصاف در حق دیگران آن است که مردم برای او ارزش و اعتبار قائل شده و سخن و داوری او را می پذیرند.
 
امام صادق(ع) فرمود: من انصف الناس من نفسه رضی به حکما لغیره؛ هرکس با مردم منصفانه رفتار کند، دیگران داوری او را می پذیرند.[15]
 
انصاف در حق دیگری بویژه درباره دشمن سخت تر است. از این رو انسان باید همان طوری که در حق دوستان انصاف می ورزد در حق دشمنان نیز انصاف داشته باشد. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: خودت و خانواده ات و نزدیکانت و کسانی که به آنان علاقه داری، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار نمائید.[16]
 
امام علی(ع) در جایی دیگر در این باره توضیح داده و می فرماید: وابذل. . . للعامه بشرک و محبتک و لعدوک عدللک و انصافک؛ گشاده رویی و دوستی ات را برای عموم مردم و عدالت و انصافت را برای دشمنت بکار گیر.[17]
 
اگر انسان اهل انصاف باشد هم خود و هم جامعه را از عذاب الهی در امان نگه می دارد. رسول اکرم(ص) می فرماید: با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنان خیرخواه و مهربان باش، زیرا اگر چنین بودی و خداوند بر مردم شهر و مکانی که تو در آن به سر می بری خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه می کند و به خاطر تو به آن مردم رحم می کند.
 
خدای متعال می فرماید «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است که شهرهایی را که مردمش درستکارند، به ستمی هلاک کند. »[18] به طور کلی انصاف با مردم یعنی رعایت همان قاعده طلایی پیش گفته که هر چه برای خود دوست داری برای دیگری نیز دوست بدار. کسی که چنین رویه ای در زندگی و رفتار خود داشته باشد رعایت انصاف را کرده و به بالاترین درجات مکارم اخلاقی دست یافته است و در یک کلام انصاف یعنی هر چه برای خود می پسندی برای دیگری هم بپسند.
 
پی نوشت ها
 
[1] (غررالحکم، ج2، ص435، ح3186)
 
[2] (غررالحکم، ج1، ص203، ح805)
 
[3] (بحارالانوار، ج66، ص369)
 
[4] (حجرات، آیه13)
 
[5] (احقاف، آیه 16؛ نحل، آیات 96 و 97؛ توبه، آیه 121)
 
[6] (احقاف، آیه 16)
 
[7] (نهج البلاغه، نامه 31)
 
[8] (بحارالانوار، ج 71، ص 9)
 
[9]  (زین العابدین قربانی، اخلاق و تعلیم تربیت اسلامی، ص 274)
 
[10] (بحارالانوار، ج 95، ص 298، ح 17)
 
[11] (بحار الانوار، ج 72، ص 31)
 
[12] (انعام، آیه 73؛ تغابن، آیه 1؛ فاطر، آیه 15؛ یس، آیه 83؛ مومنون، آیه 88)
 
[13] (توبه، آیه 70)
 
[14] (نهج البلاغه، نامه 53)
 
[15] (تحف العقول، ص 357)
 
[16] (غرر الحکم، ج 2، ص 210، ح 2403)
 
[17] (خصال، ص 147، ح 178)
 
[18] (مکارم الاخلاق، ص 457)

ادب در گفتار

 
 286  منبع : قرائتی، محسن، چهار صد نکته از تفسیر نور، ص 320
دستوراتی که اسلام برای نوع سخن و گوینده و چگونگی بیان او دارد، اشاره کنیم:
 
1- سخن باید واقعی و حقیقی باشد. «بِنَباءٍ یقین»[1]
 
2- گفتار بایستی دل پسند باشد. «الطّیب مِن القَول»[2]
 
3- سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولًا بَلیغاً»[3]
 
4- گفتار باید نرم بیان شود. «قولًا لَینّاً»[4]
 
5- سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولًا کریماً»[5]
 
6- سخنی باشد که پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولًا مَیسوراً»[6]
 
7- در گفتار هیچ گونه لغو و باطلی نباشد. «اجتَنِبوا قَول الزّور»[7]، «عن اللَّغو مُعرضون»[8]
 
8- گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»[9]
 
9- مستدل و محکم باشد. «قولًا سدیداً»[10]
 
10- پسندیده و به اندازه باشد. «قولًا معروفاً»[11]
 
11- زیبا، نیکو و مطلوب باشد. «قولوا للناس حسناً»[12]
 
12- بهترین ها گفته شود. «یقولوا الّتی هی احسن»[13]
 
13- حتّی مجادلات وگفتگوهای انتقادی، به بهترین وجه باشد. «جادلهم بالّتی هی احسن»[14]
 
پی نوشت ها
 
[1] . نمل، 22
 
[2] . حج، 24
 
[3] . نساء، 63
 
[4] . طه، 44
 
[5] . اسراء، 23
 
[6] . اسراء، 28
 
[7] . حج، 30
 
[8] . مؤمنون، 3
 
[9] . صف، 2
 
[10] . نساء، آيه 9
 
[11] . بقره، آيه 235
 
[12] . بقره، 83
 
[13] . اسراء، 53
 
[14] . نحل، 125
 

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000787233
امروزامروز662
دیروزدیروز1306
این هفتهاین هفته6341
این ماهاین ماه43226
کل بازدیدهاکل بازدیدها787233
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز19
دیروز56
این هفته127
این ماه1276
مجموع193382

آی پی بازدیدکنندگان : 54.82.29.141
Unknown ? Unknown Wed 24 Jan 2018 11:07