وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

چهارشنبه 4 بهمن 1396
الأربعاء 8 جماد أول 1439
Jan 24 2018

تولید عطر جدید ایرانی برای حرم مطهر امام رضا(ع)

 
مشاور دارو و سلامت سازمان اقتصادی رضوی گفت: برای نخستین بار تولید آزمایشگاهی عطر جدید با برند 'حرم' برای معطرسازی صحن و سرای بارگاه منور رضوی توسط دانشمندان ایرانی به سفارش این سازمان انجام شد.
به گزارش مشرق، سید حمید خوش قلب توسی گفت: از ۲ سال قبل تفاهم نامه ای با دانشگاه شهید بهشتی تهران در زمینه تولید عطر جدید برای خوشبو کردن فضای اماکن متبرکه حرم مطهر رضوی منعقد شد. 
 
 
وی اظهار کرد: ابتدای امسال نتیجه آزمایش های میکروبیولوژی و شیمیایی مربوط به این عطر مبنی بر طبیعی بودن و نداشتن اثر سوء توسط پژوهشکده گیاهان دارویی دانشگاه شهید بهشتی تهران اعلام شد و به سفارش آستان قدس رضوی تولید آزمایشگاهی آن آغاز گردید. 
 
 
وی گفت: عطری که توسط دانشمندان پژوهشکده گیاهی دانشگاه شهید بهشتی تهران تولید شده است، به دلیل طبیعی بودن آن، از عطر کنونی مورد استفاده در حرم مطهر رضوی که از کشور سوئیس وارد می شود مناسب تر است و آثار سوء نیز ندارد. 
 
 
خوش قلب توسی افزود: طرح تولید عطر جدید برای حرم، در یکی از مهمترین پژوهشکده های گیاهی کشور و توسط تیم قوی و توانمند اجرا شده و همراهی محبت اهل بیت (ع) و حسن توجه حضرت امام رضا (ع) باعث شده این طرح، نتایج مثبت دربرداشته باشد. 
 
 
وی با بیان اینکه هم اکنون واردات عطر برای حرم مطهر رضوی از کشور سوئیس متوقف شده است اظهار کرد: عطر جدید ایرانی مورد آزمایش های لازم قرار گرفته تا مشکلی از نظر پوستی ایجاد نکند و استشمام آن مسمومیتی بوجود نیاورد. 
 
 
وی گفت: فقط یک آزمایش دیگر بر روی این محصول به منظور تولید انبوه آن، باقی مانده است که باید در خارج از کشور انجام شود تا پس از تایید با اطمینان کامل مورد استفاده قرار گیرد. 
 
 
خوش قلب توسی ادامه داد: در فرآیند معطرسازی حرم مطهر، رایحه این عطر از طریق هواسازهای محیطی، فضای اماکن متبرکه را عطرآگین می کند و فقط مخصوص مکان های سرپوشیده، رواق ها و اماکن مقدس است. 
 
 
به گزارش ایرنا، وی افزود: نیاز حرم مطهر رضوی به این عطر سالانه ۶ هزار لیتر است که دانشگاه شهید بهشتی متعهد شده تا پایان امسال ۲ هزار لیتر تولید کند. 
 
 
وی اظهار کرد: در تولید این عطر با برند 'حرم' پنج اسانس از اسانس های طبیعی و مهم در کشور به کار رفته است که تنها هر لیتر از یک اسانس آن از گل محمدی ۴۰۰ میلیون ریال در بازار به فروش می رسد. 
 
 
به گفته وی در طرح تکمیلی تولید عطر حرم، قرار است متناسب با فصول سال و بر حسب نیاز رایحه های متنوعی از این عطر تولید و ارائه شود تا به زائران آرامش دهد.
 
منبع: العالم
 

آیا امام رضا(ع)و پدرانشان مردم را بردگان خود می دانستند؟/دلیل ادعای مهدویت در زمان جانشینی امام هشتم

 
ادعای غیبت امام کاظم(ع) و نداشتن جانشینی بعد از خود، شایعه نگاه برده داری امامان به شیعیان، شباهت دادن خداوند به انسان ها، اعتقاد به جبر و ساختن احادیث جعلی را در پرونده ولادت امام رضا(ع) بخوانید.
 
امروز سالروز ولادت امامی است که در برکات وجودش از خاک خراسان به تمامی سرزمین ایران منعکس شده است. امامی که حضور او در مرو آن روزگار و پذیرش ولایت عهدی دربار مامون، ویژگی های خاصی را در دوران امامتش رقم زد. به همین مناسبت گزارش خبرآنلاین از کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، نوشته دکتر رسول جعفریان درباره ولایت امام هشتم (ع) و ماجراهایی که با آن مواجه بودند را در پرونده ولادت ایشان بخوانید.
 
ماجرای مشابه اختلاف بر سر جانشینی امام کاظم(ع) با زمان شهادت امام صادق(ع)
 
اختلافی که پس از شهادت امام صادق در مساله جانشینی آن حضرت به وجود آمد، سبب شد تا این بار پس از شهادت امام کاظم، اصحاب، در موضوع جانشینی دقت و احتیاط بیشتری به خرج دهند و قبل از شهادت آن حضرت، درباره شناخت او اصرار بورزند.
نصربن قابوس می گوید: «به ابو ابراهیم (موسی بن جعفر) عرض کردم: من از پدر شما درباره جانشینش سوال کردم، شما را معرفی فرمود. پس به عرض آن حضرت رساندم که وقتی حضرت صادق به شهادت رسید، میان مردم اختلاف افتاد. من و دوستانم شما را برگزیدیم، اینک ما را مطلع فرمایید که چه کسی جانشین شما خواهد بود؟ امام فرزند خود علی را معرفی کرد.»
 
با این حال باز به دلیل تقیه و نیز فرصت طلبی اشخاصی که اموالی از طرف امام کاظم از شیعیان گرفته بودند و همچنین وجود برخی از روایات نادرست که در آنها علایم را برای منحرف ساختن اذهان از امام شناسانده بودند، مشکلاتی به وجود آمد. این در حالی بود که امام کاظم در مدینه، میان شیعیان و علویان- که شمار فراوانی از آنان شاهد و ناظر جریان بودند- امام رضا را به جانشینی خود منصوب فرمود.
 
آن گونه که مرحوم طبرسی روایت کرده اشکال اصلی از سوی کسانی بود که در آخرین حبس امام که منجر به شهادت آن حضرت شد، اموالی نزدشان جمع شده بود. عبارت طبرسی در این باره چنین است: «سبب ظاهری این اشکال تراشی ها طمع در اموال و ودایعی بود که در زمان زندانی بودن امام کاظم پیش بعضی از اصحاب آن حضرت جمع شده بود، این موضوع آنان را به انکار وفات آن حضرت و ادعای زنده بودن او و انکار جانشینی برای وی و انکار نص درباره امام بعدی واداشت.»
 
ترویج نادرست مهدویت امام کاظم(ع) و غیبت ایشان / سردرگمی و رها شدن شیعیان
 
یکی دیگر از علل پیدایش این انحراف، چنانکه پیش از آن نیز درباره بعضی از امامان پیش آمده بود، مفهوم «قائم» و «مهدی» بود که در میان شیعه از قوت زیادی برخوردار بود، گرچه باید گفت که در منابع اهل سنت هم فراوان وجود داشت. این انحراف در مواردی ناشی از فرصت طلبی و سودجویی اشخاص نبود، بلکه در مواردی به دلیل اعتقاد به مهدی آل محمد و نشناختن مصداق واقعی آن، دچار این کجروی و انحراف می شدند. ناگفته نماند که وجود رگه هایی از غلو نیز در پیدایش این کجروی بی تاثیر نبود، به هر حال، مساله مهدویت امام کاظم نیز پس از شهادت آن حضرت، به این معنا که او هنوز زنده است و غیبت اختیار فرموده، از طرف عده ای ترویج می گردید.
 
پس از شهادت امام کاظم دو گرایش عمده به نام های «قطعیه» و «واقفیه» پدید آمد. قطعیه رحلت امام کاظم را تایید کرده و امامت امام رضا را پذیرفت. اما گرایش واقفیه به بهانه باور نداشتن به درگذشت امام کاظم بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقی ماند. شهرستانی قطعیه را با اثنی عشریه که به امامت ائمه پس از امام رضا تا امام دوازدهم اعتقاد دارند، یکی دانسته است.
 
به هر روی باور به مهدویت یا قائمیت امام کاظم سبب پیدایش انحراف در شیعه گردید و کسانی بدون امام و در واقع سر در گم رها شدند. نتیجه این انحراف این شد که شخصی از غلات به نام محمدبن بشیر از موقعیت استفاده کرده و فرقه ای به نام «ممطوره» به وجود آورد که به حلول و تناسخ عقیده داشت و محرمات را مباح می شمرد. این نام را که برگرفته از کلاب ممطوره است، علی بن اسماعیل یکی از متکلمان شیعی بدانان نهاد که بعدها بدان نام شهرت یافتند. اشعری جزئیاتی از عقاید آنان را آورده و می افزاید: عقاید این ها در تفویض - واگذاری اختیارات خداوند به امامان- عین عقاید غلات است. این فرقه تا زمان تالیف کتاب اشعری باقی بوده اند.
 
هم اشعری و هم مفید به پیدایش اعتقاد دیگری دایر بر این که «ائمه بعدی تنها امرای امام کاظم هستند، چون او هنوز زنده و غایب است» اشاره کرده اند که بنیاد آن نیز مهدویت است.
 
حفظ فرهنگ شیعه توسط شاگردان
 
گفتنی است که این زمان، زمانی بود که فرهنگ و معارف شیعی در شکل کامل و گسترده ای در میان شیعه روشن شده بود. از این رو این قبیل انحرافات جزیی تاثیری در اصل تشیع نداشت. از زمان امام باقر به بعد و نیز توسط امام صادق و امام کاظم شمار فراوانی از شیعیان چنان پرورش یافتند که هر کدام استوانه ای در فقه و کلام شیعی به حساب می امدند. از سوی دیگر، بیشتر منحرفین از افراد ضعیف النفسی بودند که جز در شرایط خاصی زمینه رشد نداشتند. افرادی چون هشام بن حکم، هشام بن سالم، یونس بن عبدالرحمن و علی بن اسماعیل از بزرگانی بودند که به طور عمده مانع رسوخ انحرافات در مذهب شیعه شده و از آن پس فرهنگ حدیثی شیعه را با کمک اصول تالیف شده حفظ کردند.
 
 تبلیغات ضد علویان / می گفتند علویان مردم را برده خود می دانند
 
یکی از شیوه های تبلیغاتی عباسیان بر ضد علویان- که احتمالا مروج اصلی ان هارون الرشید بود و یا در دوران او شایع کردند- این بود که می گفتند: «علویان آنچنان حقی برای خود قائلند که سایر مردم را «عبید» و برده خود می دانند.» آنها این مفهوم را از روایاتی که درباره برتری اهل بیت یا مفهوم امامت و برتری و برگزیدگی (اصطفاء) از خود پیامبر و ائمه شیعه نقل است، گرفته و در تبلیغات خود از آن سوء استفاده می کردند. امام رضا (ع) نیز با این شایعات و تبلیغات ضدعلوی مواجه بود و با آنها مبارزه می کرد.
 
در روایتی از محمد بن زید طبری آمده که می گوید: «من بالای سر امام رضا ایستاده بودم در حالی که گروهی از بنی هاشم از جمله اسحاق بن حسین عباسی در کنار ایشان بودند. امام رو به اسحاق کرده و فرمود: ای اسحاق به من خبر رسیده که مردم می گویند ما آنها را بردگان خود می پنداریم، نه؛ قسم به قرابتی که با رسول خدا دارم نه من خود چیزی گفته ام و نه از یکی از اجدادمم شنیده ام که چنین بگوید و نه یکی از پدرانم به من چنین روایتی رسیده است. ولی من می گویم مردم در این که اطاعت ما بر آنها واجب است فرمانبردار ما و از نظر دینی موالیان و دوستان ما هستند. این مطلب را حاضران به غایبان بگویند.»
 
در روایت دیگری از ابوصلت آمده است: «به امام عرض کردم مردم چیزهایی از شما نقل می کنند. امام فرمود: چه چیزی از ما نقل می کنند؟ گفتم: می گویند شما ادعا دارید که مردم بردگان شما هستند.
امام فرمود: ای پروردگاری که آسمان ها و زمین را گستردی و دانای پنهان و آشکاری، تو شاهدی که من چنین نگفته ام، از پدران خود نیز هرگز نشنیده ام چنین بگویند، تو آگاهی از ستم هایی که از این مردم به ما روا داشته می شود که این هم یکی از آنها است. پس از آن امام رو به من کرد و فرمود: اگر چنان که از ما حکایت می کنند ما همه مردم را بردگان خود می دانیم، پس به چه کسی آنها را می فروشیم؟ گفتم: راست می فرمایید ای فرزند رسول خدا. سپس امام به فرق میان ولایت و برده دانستن مردم پرداخته و فرمود: ای عبدالسلام! آیا تو منکر ولایتی هستی که خدا به ما عطا فرموده؟ گفتم: نه به خدا پناه می برم، من ولایت شما را قبول دارم.»
 
چرا امام رضا با مسائل کلامی مواجه بود و دائم مناظره می کرد؟
 
دوران امام رضا از دوران هایی است که بحث های کلامی از ناحیه جریانات گوناگون فکری به سرعت رو به رشد و توسعه گذاشته و در هر زمینه اختلاف نظر پدید آمده است. دو گروهی که ما آنها را به نام های «معتزله» و «اهل حدیث» می شناسیم، در برپایی این جدال ها و کشمکش های فکری، بیشترین سهم را دارا بودند. خلفای عباسی نیز هرکدام به نحوی در این مسائل مشارکت می کردند، اما هیچ کدام با مامون قابل مقایسه نیستند.
 
در برابر این دو گروه، که یکی عقل را بر نقل ترجیح می داد و دیگری (اهل حدیث) به عکس، امام رضا می کوشید تا موضع خود را بیان کند. از این روست که بخش عمده روایاتی که از آن حضرت نقل شده، در موضوعات کلامی آن هم در شکل پرسش و پاسخ و یا احیانا مناظرات است.
 
در میان این مباحث آن چه که از همه بیشتر مطرح می شد، بحث های مربوط به امامت بود که یک پایه آن بر عقل و پایه دیگرش بر نقل استوار بود. البته مباحث مختلف مربوط به توحید، به ویژه مبحث صفات خداوند، از جمله صفت عدل که ارتباط مستقیمی با موضوع جبر و اختیار داشت، از داغ ترین بحث های کلامی در طول چندین قرن در میان مسلمانان بود.
 
جعل حدیث برای جبری نشان دادن امامان/ درخواست امام برای طرد احادیث غلات
 
محدودیت هایی که عباسیان برای علویان و شیعیان فراهم کرده بودند، غالبا باعث دوری شیعیان از ائمه بوده و از نظر فراگیری اعتقادات، مشکلاتی برای آنها فراهم می کرد. مشکل مهم تر از ناحیه اهل حدیث بود، کسانی که تنها خود را متعهد به قبول ظواهر آیات و روایات دانسته و تحت تاثیر برخی از سوء تفسیرهای مغرضانه ای که از طرف امویان و یا یهودیان سرچشمه گرفته و ترویج شده بود، قرار می گرفتند و ظاهر آیات و روایات را که دال بر تشبیه بود، می پذیرفتند. این افراد هرگز حاضر به جمعبندی کلی از آیات و تکیه به محکمات، که می توانست متشابهات را تفسیر کرده و مشکل تشبیه را حل کند، نبودند.
 
حسین بن خالد می گویدبه امام عرض کردم: عامه ما را معتقد به تشبیه و جبر می دانند و این به دلیل روایاتی است که از پدران شما نقل شده است. امام پاسخ بسیار جالبی داده و فرمدند: ای پسر خالد! روایاتی که می گویی از پدران من درباره تشبیه و جبر آمده زیادتر است یا آن چه که در این زمینه از خود پیامبر روایت شده؟ گفتم: آنچه از رسول خدا نقل شده بیشتر است. امام فرمود: پس باید بگویید رسول خدا قائل به تشبیه و جبر بوده است. گفتم: آنها می گویند رسول خدا این کلمات را نفرموده است، بلکه به دروغ به او بسته اند. امام فرمودند: به مردم بگویید پدران من نیز چنین نفرموده اند بلکه این روایات را به نام آنها جعل کرده اند. بعد امام فرمود: هر کس قائل به تشبیه و جبر باشد کافر و مشرک می شود و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. امام پس از بیان این مطالب، آن روایات را ساخته دست غلات دانسته و از شیعیان خواست تا آنها را از خود طرد کنند.
 
امام رضا(ع) قضیه جبر و اختیار انسان در انجام نیکی ها و بدی ها را چگونه توضیح داد؟
 
همین شبهات سبب شد که امام رضا به طور روشنی ضدیت موضع شیعه با اهل حدیث را برملا کند و در تعابیر گوناگونی با استفاده از فرمایشات امیرمومنان و یا خودش عقیده تنزیه را تشریح فرمود. امام به نقل از پدرانش و آنها از رسول خدا روایت کرده اند: «هرکس که خدا را به آفریدگانش تشبیه کند او را نشناخته و کسی که گناهان بندگان را به او نسبت دهد او را عادل نداسته است.» این روایت در نفی هر دو اعتقاد (تشبیه و جبر) گویا و روشن است.
 
حسن بن علی الوشاء می گوید از ابوالحسن پرسیدم: «آیا خدا اختیار انجام کارهای بندگانش را به دست خودشان سپرده است؟ فرمود: خداوند اجل از آن است که چنین کند. عرض کردم: پس خدا آنها را اجبار به انجام معاصی می کند، فرمود: خدا عادل تر و حکیم تر از آن است که چنین کند. سپس فرمود: خدا خطاب به بندگانش چنین می گوید: ای فرزند آدم! من به کارهای خوب تو، از خود تو شایسته ترم و تو به کارهای بدت شایسته تر از من هستی، با نیرویی که من به تو داده ام، مرا نافرمانی کردی.

چرا امام هشتم «رضا» نامیده شد؟

 

 

 
 

ابونصر بزنطی می‎گوید: به امام جواد (ع) عرض کردم: قومی از مخالفان شما می‎‎گویند: پدرت را مأمون، رضا لقب داد که به ولایتعهدی راضی شد، فرمود: به خدا قسم، دروغ گفته و گناهکار شده‎اند.

به گزارش مشرق، وقتی به سیر زندگی اهل‎‌بیت (ع) کمی دقت می‎‌کنیم، در می‎‌یابیم که چه قدر خداوند زیبا و هنرمندانه به تدبیر امورات عالم و عالمیان پرداخته است، به راستی که خدا خوب خدایی می‎‌کند، او صاحب تمام صفات و اسمای نیکوست (و لله الأسماء الحسنی) و خلفای خود بر روی زمین را نیز از این ویژگیها بی‎بهره نگذاشته و بهترینها را به آنان عطا کرده است، بر اساس روایات، خدا کلمات و اسمائی را به ائمه (ع) اختصاص داده است که اگر کمی تأمل کنیم، زیبایی این کلمات را در سیرۀ عملی و رفتاری آن بزرگواران به وضوح حس می‎‌کنیم، امام رضا (ع) با کلمۀ «رضا، رئوف و ...»، رسول‌الله (ص) با کلمۀ «رحمت» که طبق بیان قرآن و عترت ایشان «رحمة‎للعالمین»‎ هستند و برای دیگر اهل‎‌بیت (ع) نیز چنین است.
 
اما در این میان شاهدیم که عده‎ای جاهل در صدد ایجاد شک و شبه در این زمینه‎اند که به راستی کارشان به نتیجه نخواهد رسید، چراکه کسی دیگر است که امورات را به دست دارد و پیش می‎‌برد. درست است که تمام ائمه (ع)، صادق، کاظم، رضا، جواد و... هستند، اما برای هر یک از آن بزرگواران لقبی ویژه‎ از سوی خداوند تعیین شده و از آنجایی که خدا هیچ کاری را بیهوده و بی‎هدف انجام نمی‎‌دهد، بی‎تردید بر اساس برنامه‎‌ای الهی بوده است.
 
ابونصر بزنطی می‎گوید: به امام جواد (ع) عرض کردم: قومی از مخالفان شما می‎‎گویند: پدرت را مأمون، رضا لقب داد که به ولایتعهدی راضی شد، فرمود: به خدا قسم، دروغ گفته و گناهکار شده‎اند. پدرم را خدای تعالی «رضا» لقب داده است، زیرا که به خداوندی خدا در آسمانش و به رسالت رسول‎الله و ائمه در زمینش راضی بود.
 
گفتم: مگر همه پدرانت چنین نبودند؟ فرمود: آری. گفتم: پس چرا فقط پدرت به این لقب ملقب شدند؟ فرمود: چون مخالفان از دشمنانش مانند موافقان از دوستانش از وی راضی شدند و چنین چیزی برای پدرانش به وجود نیامد، لذا از میان همه به رضا ملقب شد.
 
متن نورانی حدیث امام جواد (ع):
 
«قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الثَّانِی ع إِنَّ قَوْماً مِنْ مُخَالِفِیکُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ أَبَاکَ ص إِنَّمَا سَمَّاهُ الْمَأْمُونُ الرِّضَا لَمَّا رَضِیَهُ لِوِلَایَةِ عَهْدِهِ فَقَالَ کَذَبُوا وَ اللَّهِ وَ فَجَرُوا بَلِ اللَّهُ تَعَالَی سَمَّاهُ الرِّضَا لِأَنَّهُ کَانَ ع رِضًی لِلَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فِی سَمَائِهِ وَ رِضًی لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ ع فِی أَرْضِهِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ أَ لَمْ یَکُنْ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْ آبَائِکَ الْمَاضِینَ ع رِضًی لِلَّهِ تَعَالَی وَ لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ فَقَالَ بَلَی فَقُلْتُ لَهُ فَلِمَ سُمَّی أَبَاکَ ع مِنْ بَیْنِهِمُ الرِّضَا قَالَ لِأَنَّهُ رَضِیَ بِهِ الْمُخَالِفُونَ مِنْ أَعْدَائِهِ کَمَا رَضِیَ الْمُوَافِقُونَ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِهِ ع فَلِذَلِکَ سُمِّیَ مِنْ بَیْنِهِمُ الرِّضَا».
 
(علل‎الشرایع: ج ۲، ص ۲۳۷، باب ۱۷۲)

پاسخ معنا دار امام رضا (علیه السلام) به مدعیان ساده ‌زیستی «مردم نیازمند عدل حاکمند، نه ظاهر او!»

 
قرار گرفتن حضرت امام رضا (علیه ‌السلام) در جایگاه ولایت‌عهدی تحمیلی مأمون عباسی، و برخی اقتضائات که پیوند هر چند ظاهری با دستگاه خلافت مأمون پدید می‌آورد، از ناحیه‌ی برخی کسانی که نه فهم درستی از حقایق دین داشتند و نه شناخت درستی از حضرت امام رضا(علیه السلام)، پرسش‌هایی را متوجه آن حضرت می‌کرد که چرا وضع ظاهری وی زاهدانه و همراه با ساده ‌زیستی کامل نیست؟
این پرسش طبعاً و عمدتاً از سوی کسانی بود که درک و عقل خود را تحت سیطره چشم ظاهر‌بین خود قرار داده و فهم درستی از آنچه پیرامون آنان در جامعه می‌گذرد ندارند. چنان که یک بار گروهی از صوفیان در خراسان پیش حضرت آمدند و - با اشاره به اینکه مأمون در میان امت اسلامی و پس از آن در میان اهل بیت، تو را شایسته‌ ترین فرد دید و خواست که خلافت را به شما برگرداند، اما امت اسلامی نیازمند پیشوایی هستند که غذای ناگوار بخورد و لباس نا ملایم بپوشد و بر الاغ سوار شود و به عیادت بیمار رود- به روش امام(علیه السلام) خرده‌گیری کردند.
اما حضرت امام رضا(علیه السلام) با اشاره به یوسف پیامبر(علیه السلام) که لباس‌های دیبا و زربفت می‌پوشید و بر بالش‌های آل ‌فرعون تکیه می‌زد و داوری می‌کرد، فرمود:«آنچه خواست دیگران از امام است قسط و عدل وی است. که وقتی سخن گفت راست بگوید، و وقتی داوری کرد عدالت بورزد، و چون وعده داد به آن عمل کند.» (بحار الانوار، ج49 ص275)
چنان که حضرت همین سخن را در پاسخ به گفته‌ی یکی از علاقه‌ مندان خود فرمود.
عباس بن هلال شامی همراه با عرض ارادت به امام، به نوع نگاه مردم اشاره کرد که وقتی کسی غذای ساده می‌خورد و لباس ناملایم بر تن می‌کند و افتادگی می‌ورزد، چقدر مورد توجه آنان قرار می‌گیرد و از او خوششان می‌آید!
او با این بیان، نگاه بخشی از جامعه را بازگو کرد که گویا روش حضرت برای آنان مایه‌ی سوال و چه بسا اعتراض بوده است. مردمی که پیش از آنکه افراد را در رفتار و کردار و امانت‌داری و صداقت بشناسند و بیازمایند و حاکمان را پیش از آنکه در مردم‌داری و تدبیر و راستگویی و عدالت و پای‌بندی به وعده‌ها و برنامه‌ها و شعارها و ادعاها و رعایت ضوابط و قوانین حاکم بشناسند و بیازمایند، دل به ظواهر گفته‌ها و ادعاها و خورد و خوراک و الفاظ جذاب و ظاهرسازی‌های فریبنده آنان می‌بندند و همان را نیز ملاک داوری در باره دیگران قرار می‌دهند.
امام(علیه السلام) در روایت دوم، ضمن اشاره به وضع یوسف پیامبر(علیه السلام) خاطرنشان ساخت که مردم به چگونگی لباس یوسف نیاز نداشتند، بلکه نیازمند«عدل» او بودند. و بعد افزود:
« و انّما یحتاج من الامام فی ان اذا قال صدق و اذا وعد انجز و اذا حکم عدل؛ آنچه در امام مورد نیاز است این است که وقتی سخن گفت راست بگوید، و وقتی وعده داد به آن عمل کند، و آن گاه که قضاوت کرد عدالت ورزد.» (کافی، ج6،ص453)
و این نشان می‌دهد که نه تنها جریانی کج ‌اندیش به عنوان صوفیه با نگاه ظاهربین خود، به آنچه در نظام به اصطلاح اسلامی عباسیان می‌گذشت و آنچه از سرمایه مادی و معنوی جامعه به تاراج می‌رفت توجه لازم نداشتند و ارزش‌های واقعی یا مهمتر را به حاشیه رانده و به ظواهر دل خوش کرده بودند، بلکه در متن جامعه نیز این کج‌اندیشی اثر گذاشته و به جای آنکه توجه اصلی و جدی خود را به عملکرد نظام حاکم و میزان صداقت و عدالت و پای‌بندی به حقوق مردم و مصالح اجتماع معطوف سازند، دل‌خوش به ظواهر گفتاری و رفتاری فریبنده مدّعیانی بودند که به نام دین و شریعت، در پی کار«خود» و منافع «خویشان» بودند و کج‌اندیشان پُرمدّعایی همانند آن گروه صوفی، راه امت اسلامی به سوی خانه‌ هدایت حضرت امام رضا(علیه السلام) را نیز می‌بستند با این بهانه و عذر که وی زندگی «اشرافی» دارد!
در جامعه‌ای که خلافت و امامت حضرت امام رضا(علیه السلام) به رغم اذعان به شایستگی‌های وی در هدایت و رهبری جامعه، تنها به این بهانه که وضع زندگی وی زاهدانه نیست و لباس و خوراک او و نزدیکانش اشرافی است، مورد سؤال و نکوهش قرار گیرد و فرصت ‌طلبانی پر مدعا و ریاست‌طلب که هنری جز زهد‌ نمایی و ظاهرسازی ندارند، فرصت حضور می‌یابند و مطلوب نمایانده می‌شوند، پیداست رشد لازم پدید نیامده است و متولیان دین و فرهنگ و اخلاق و سیاست و تربیت، نخواسته یا نتوانسته‌اند به رسالت و مسئولیت خود عمل کنند. 
مردم، پیش و بیش از آنکه نیازمند ظواهر زندگی شخصی حاکمان خود باشند، حتی اگر خود توجه نداشته باشند، نیازمند صداقت و عدالت‌ پیشگی و پای‌بندی به وعده‌های آنان‌اند. ساده ‌زیستی حاکمان هم آن گاه مفید می‌افتد که آنان به الزامات اصلی و وظایف اساسی خود عمل کنند. چه سود حاکمی که به عنوان مثل همواره نان خشک بخورد اما با «بی ‌تدبیری» و «خودسری» خود و اطرافیانش بیت ‌المال مسلمین را به فلاکت افکند و چه سود اگر به فرض برخی آداب مستحب را به جا آورد اما با گفتارهای «دروغین» و کردارهای «جابرانه» خود، ایمان دسته‌دسته مردمان را به سستی بکشاند!
در فضایی که قشری‌گری و ظاهرنمایی و ظاهر‌پسندی حاکمیت دارد و کسی چون حضرت امام رضا(علیه السلام) متهم به اشرافی‌گری می‌شود، جای شگفتی نخواهد بود که فرزند پاکش حضرت امام جواد(علیه السلام) که داماد خلیفه بود، به رغم اینکه به اجبار در بغداد زندگی می‌گذراند، «شیفته» وضع اشرافی خود شمرده شود! 
«حسین مکاری» که در بغداد به خدمت حضرت رسید و آن وضع خوراک و پوشاک حضرت را دید، به گفته‌ی خودش، پیش خود گفت: این شخص با شناختی که از وضع خورد و خوراک او دارم، دیگر هرگز به شهر خود – یعنی مدینه - بر نمی‌گردد! امام با دانش خود به اندیشه‌ی او پی برد و سر پایین افکند و سپس در حالی که رنگ رخسارش زرد شده بود سر را بلند کرد و فرمود:
«ای حسین! پیش من، نانی جوین و نمکی ساییده در حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، از این وضعی که مرا در آن می‌بینی خوش ‌تر است!»(بحار الانوار، ج50، ص48)
آری، وقتی ملاک‌های خدمتگزاری و حکومت به درستی شناخته نشود، پیداست قدر و اندازه خدمتگزاران واقعی جامعه و صلاح و فساد حاکمان و راه صلاح‌اندیشی برای غلبه بر ناکامی‌ها و مشکلات نیز به‌درستی شناخته نخواهد شد و پیدا است در این میان چه کسانی و چه جریان‌هایی سر بر می‌آورند که باید منکوب شوند و چه کسانی و گروه‌هایی پایمال هوا و هوس و نادانی و حیله‌گری چنین افراد و جریان‌هایی می‌شوند که باید سرآمد جامعه و پیشروان آن باشند؛ فاعتبروا یا اولی الابصار!
سید ضیاء مرتضوی (نقل از بازتاب)

قرارداد با امام رضا علیه السلام

 
یک سال برای زیارت به مشهد مقدّس رفتم. در حرم با حضرت رضا علیه السلام قرار گذاشتم که من یک سال مجّانی برای جوانها واقشار مختلف کلاس برگزار می کنم و در عوض امام رضا علیه السلام نیز از خدا بخواهد من در کارم اخلاص داشته باشم.
 
مشغول تدریس شدم، سال داشت سپری می شد که روزی همراه با جمعیت حاضر در جلسه از مسجد بیرون می آمدم، طلبه ای که جلو من راه می رفت نگاهی به عقب کرد، با آنکه مرا دید ولی به راه خود ادامه داد! من پیش خود گفتم: یا به پشت سر نگاه نکن یا اگر مرا دیدی تعارف کن که بفرمایید جلو!
 
ناگهان به یاد قرار با امام رضا علیه السلام افتادم، فهمیدم اخلاص ندارم، خیلی ناراحت شدم. با خود گفتم که قرآن در مورد اولیای خدا می فرماید: «لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً»  آنان نه مزد می خواهند و نه انتظار تشکر دارند. من کار مجّانی انجام دادم، ولی توقّع داشتم مردم از من احترام کنند!
 
خدمت آیة اللَّه میرزا جواد آقا تهرانی رسیدم و ماجرای خود را تعریف کرده و از ایشان چاره جوئی خواستم. یک وقت دیدم این پیرمرد بزرگوار شروع کرد به گریه کردن، نگران شدم که باعث اذیت ایشان نیز شدم، لذا عذرخواهی کرده و علّت را پرسیدم.
 
ایشان فرمود: برو حرم، خدمت امام رضا علیه السلام و از حضرت تشکر کن که الآن فهمیدی مشرک هستی واخلاص نداری، من از خود می ترسم که در آخر عمر با ریش سفید در سنّ نود سالگی مشرک باشم و خود متوجّه نباشم.
 
 منبع : خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی(ج 1) ص 45

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000787229
امروزامروز658
دیروزدیروز1306
این هفتهاین هفته6337
این ماهاین ماه43222
کل بازدیدهاکل بازدیدها787229
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز19
دیروز56
این هفته127
این ماه1276
مجموع193382

آی پی بازدیدکنندگان : 54.82.29.141
Unknown ? Unknown Wed 24 Jan 2018 11:06