وب سایت سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

No Install Flashplayer

دوشنبه 29 آبان 1396
الإثنين 2 ربيع أول 1439
Nov 20 2017

آیت‌الله میرباقری؛ جایگاه امام در جامعه از منظر امام رضا(ع)

 
آیت‌الله میرباقری معتقد است که اگر کسی به حجت‌ها عمل کرد دنبال رو انبیاء بود و دنبال آنان حرکت کرد، مزدش این است که به وجه الله نظر می‌کند و وجه الله همین مقام انبیاء است.
به گزارش مشرق،‌ آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با اشاره به جایگاه امام در جامعه مسلمین از منظر امام رضا(ع) گفت: امام رضا(ع) فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ الْإِمَامُ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِیرُ الْفَیْ ءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْکَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ الْإِمَامُ یُحَلِّلُ حَلَالَ اللَّهِ وَ یُحَرِّمُ حَرَامَهُ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَ یَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ یَدْعُو إِلَی سَبِیلِ اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَة».
 
وی افزود: طرح و برنامه جامعی که وجود مقدس نبی اکرم(ص) برای اداره جوامع بشری دارند، بر اساس دعوت به توحید و بسط و گسترش توحید در عالم است و در مقابل این نظام هم یک برنامه دیگری است که آن برنامه و طرح هم بر مبنای پرستش و دعوت به اله است.
 
آیت‌الله میرباقری با بیان تفاوت در نوع پرستش و معبودی گفت: در هر دو برنامه پرستش و دین و دین مناسک و قواعد پرستش و بندگی وجود دارد. بنابراین در یک نگاه دیگر محل نزاعی که بین این دو طرح وجود دارد در موضوع خلافت وجود مقدس نبی اکرم و اوصیائشان است. اختلاف اصلی این دو دستگاه در مسأله پرستش و در مرحله بعد در مسأله خلافت است.
 
وی ادامه داد: در طرح جامعی که وجود مقدس نبی اکرم(ص) دارند، گرچه زوایای مختلف زندگی بشر و قوای انسان مورد توجه است، ولی محور این طرح امامت و ولایت و خلافت است. حدیثی را هم که از امام رضا(ع) خواندم را حضرت در تفسیر امامت و مقام امام(ع) عرض کردند، در تحف العقول تعبیر این است که امام به منزله زمام دین است؛ زمام آن مهاری است که ناقه را با آن مهار و حیوان را با آن هدایت می کنند. 
 
رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با تأکید بر اینکه ارزاقی که به ما می‌رسد از جانب امام می‌رسد، بیان داشت: امام تمام رحمت‌ها را تدبیر می‌کند، در روایاتی از امام رضا(ع) آمده است که امام نسبت به شما دارای شئون متعددی می‌باشد ناظر به همین نکته است که تمام ارزاق ما از جانب امام است.
 
وی افزود: به عنوان مثال در برخی روایات آمده است که امام خورشیدی است که طلوع کرده یا امام رحمت‌هایی است که شما را احاطه کرده است. در این روایت امام رضا آمده است: «الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِیئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ...» امام باران نافع است. امام زمین واسعی می‌باشد که زیر پای شما گسترانده شده و آسمانی می‌باشد که بر سر شما سایه انداخته است. امام برادر همزاد و پدر مهربان و مادر پر مهر نسبت به فرزند کوچک خود است.
 
آیت‌الله میرباقری ابراز داشت: یعنی در دامن رحمت امام تمام این رحمت‌ها وجود دارد و تمام این رحمت‌هایی که می‌بینید به او بر می‌گردد. اگر کسی به این توجه رسید و رحمت امام را دید که این رحمت واسعه برای نجات ما خود را به سختی می‌اندازد، به تدریج محبت امام در او پیدا می‌شود.
 
وی ادامه داد: اگر کسی به این توجه رسید و رحمت امام را دید که این رحمت واسعه برای نجات ما خود را به سختی می‌اندازد و درک کرد که امام چگونه تمام عالم را سرپرستی و اداره می‌کند و به خصوص به این توجه کرد که امام در متن سختی‌ها و بلاء‌ها می‌رود محبت امام در او پدیدار می‌شود، این رشته رحمت خداوند است که خداوند در امام قرار داده است.
 
رئیس فرهنگستان علوم اسلامی خاطرنشان کرد: اباصلت از امام رضا(ع) در مورد روایت «ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَی وَجْهِ اللَّه» پرسید که حضرت فرمودند: منظور انبیاء و حجج الهی می‌باشند که با توجه به آنان به خداوند متوجه می‌شوند،‌ وجه الله در تمام عالم حضور دارد که فرمود: «فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ الله»، شما در محاصره وجه الهی هستید، لذا انسان هر کاری که بخواهد انجام دهد، حجت بر انسان در مقام احتجاج تمام است.
 
وی گفت: به همین خاطر است که ذیل آیه «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» فرمود انسان هر عملی انجام دهد حجت بر او تمام است، چرا که خداوند در قلبش حاضر است و به او توجه می‌دهد که این کار خوب است یا بد و این حضور همان حضور حجت الهی است. حجت الهی، حجت بالغه است و به همه می‌رسد.
 
آیت‌الله میرباقری اظهار داشت: اگر کسی به این حجت‌ها عمل کرد دنبال رو انبیاء بود و دنبال آنان حرکت کرد، مزدش این است که به وجه الله نظر می‌کند و وجه الله همین مقام انبیاء است. اگر کسی پیرو انبیاء بود، مزدش نظر به مقامات آنان است و این بالاترین مزد است که در روایت به آن اشاره شده است و عقوبت برخی در قیامت این است که نتوانند به وجه پیامبر اکرم(ص) نگاه کنند.
 
منبع: فارس

خودشناسى تا خداشناسى

 
 
پرسش و پاسخ پیرامون خودسازی
منظور از خودشناسى چیست؟ و چگونه مى‏توان از خودشناسى به خداشناسى رسید؟
 
منظور ما از خودشناسى، آگاهى به قدر و منزلت آدمى است. یعنى انسان ارزش، اندازه و قابلیت خود را درک کند و از این رهگذر به نقش خود در هستى آگاه شود و آن گاه از سطح غریزه‏ها برتر آمده و به حد تأمین نیازهاى معنوى برسد.
 
مقایسه وضعیت انسان با جانداران دیگر نشان مى‏دهد که قابلیت‏ها و سرمایه‏هاى آدمى بسیار شگفت انگیز است. همان گونه که نیازهاى او نیز فراوان و متنوع است؛
 
– نیاز به عبادت، که نشانه روح بلند و متعالى اوست.
 
– نیاز به یقین، که نشانه تعقل و تفکر اوست.
 
– نیاز به آزادى، که نشانه اراده و قدرت انتخاب اوست.
 
– و نیاز به آرامش و رضایتمندى، که نشانه وجدان و فطرت پاک اوست.
 
گستره نیازها و استعدادها تا کجاست؟
 
پاسخ: بى‏نهایت است!
 
 به یک مثال ساده توجه کنید. حروف الفبا در فارسى ۳۲ یا در عربى ۲۸ تاست اما ترکیب این حروف مى‏تواند میلیاردها کلمه بسازد. با همین قیاس گرچه استعدادهاى آدمى بر فرض قابل شمارش باشد، اما ترکیب و تضاد و رقابت استعدادها و اراده آزاد او بى‏نهایت سرمایه را تصویر مى‏کند. در نتیجه «سرمایه» بى‏نهایت، «ادامه» بى‏نهایت را ثابت مى‏کند (معاد)، و هنگامى‏که بى‏نهایت استمرار داشت راهنماى آگاه از بى‏نهایت مى‏طلبد و ضرورت وحى آشکار مى‏شود. زیرا فکر و عقل ما انسان‏ها به تمام راه احاطه و اشراف ندارد و نمى‏تواند ما را براى این راه بلند آماده کند. بیهوده نیست که قرآن از نوعى دانش خاصى گفتگو مى‏کند. مى‏فرماید:
 
«وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»؛[۱] «به شما چیزى را آموخت که نمى‏توانستید بدانید».
 
خداوند از ما چه مى‏خواهد؟
 
با مراجعه به خویشتن، نعمت‏ها و دارایى‏هایمان، به روشنى دانسته مى‏شود، آنچه خداوند از ما خواسته شکرگزارى نعمت‏ها و استفاده بهینه از امکانات و دورى از ظلم و فساد است.
 
حلال و حرام واژه‏هایى معنا دارند. حرام، از حریم است و همان مرزها و قانونمندى‏هاست. و حلال، راهى باز است که مى‏توان از آن عبور کرد.
 
ما براى خود چه بخواهیم؟
 
انسان آزاد آفریده شده. مى‏تواند در راه بماند و یا از راه بیرون رود.  مى‏تواند به خوشى و خوشگذرانى زودگذر بسنده کند و مى‏تواند به خوبى‏ها و خوشى پایدار رو آورد. البته زندگى زمانى ارزش دارد که حاصل بیاورد. انسان مؤمن و باورمند به «توحید» و «تولید» مى‏اندیشد. انسان مؤمن است که ولایت و سرپرستى خداوند و اولیاى الهى را مى‏پذیرد، بیش از همه از تاریکى‏ها به سوى نور راه مى‏یابد.[۲]
 
اگر مقصد «حرکت به سوى او» باشد دنیا نیز از آخور و خوابگاه و عشرت‏کده ارتقاء مى‏یابد لذا باید در فراز و نشیب‏ها دست و پنجه نرم کرد و نردبان معنویت را طى کرد. و چنین است که مؤمن پنج سفر را آغاز خواهد کرد:
 
۱ – سفرى از بیرون تا خویشتن با درک محدودیت‏هاى دنیا و آگاهى به نیازهاى بزرگتر.
 
۲ – سفرى از خویشتن تا حق با شناخت خوبى‏هاى حق و عشق و ایمان.
 
۳ – سفرى از حق تا خلق با عشق به خلق و مهر به آفریده‏ها.
 
۴ – سفرى از خلق و با خلق تا حق با کمک عشق و مبارزه و صبر.
 
۵ – سفرى از حق تا حق با درک عجز خویش و توسل و اعتصام به خدا و اولیاء او.[۳]
 
و کسى که به این توسل و اعتصام روى آورد حتما در صراط مستقیم قرار خواهد گرفت؛
 
«وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛[۴] «هر کس به خداوند  توسل جست به درستى‏و به تحقیق به صراط مستقیم هدایت شده است».
 
و با چنین جهت‏گیرى روشن مى‏گردد؛ که مقصد آدمى تنها رفاه نیست بلکه حرکت و رشد است[۵] و تنها «خوشى» مهم نیست بلکه «خوبى» مهم است.
 
با این شناخت از انسان، احساس عظمت و اعتمادى در ما شکل مى‏گیرد که نمى‏توانیم به کم قانع شویم.
 
بال بگشا و صفیر از شجر طوبى زن
 
حیف باشد چو تو مرغى که اسیر قفسى
 
 
 
منبع:نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها / مؤلف:گروه اخلاق و عرفان/پرسش وپاسخ دانشجویی

مؤمن نیست مگر اینکه سه خصلت در او باشد

 
 مقاله ای از آیت‌الله سیدرضی شیرازی
 
يكى از روايات حضرت امام‏رضا عليه‌السلام اين است كه: «لا يكون المؤمن مؤمناً حتى يكون فيه ‏ثلاث خصال، سنه من ربه و سنه من نبيه و سنه من وليه:1مؤمن، مؤمن نيست مگر اينكه سه خصلت در او باشد: يك خصلت از پروردگارش، يك خصلت از پيامبرش و يك خصلت از امامش.»
 
در مورد اين حديث لازم است چند نكته عرض كنم: اول اينكه اگر مى‏فرمايد مؤمن، مؤمن نيست، منظور آن است كه مؤمن ‏اگر اين صفات و خصوصيات را نداشته باشد، ايمانش كمال ندارد. اين كلام مثل آن ‏است كه بفرمايد: نماز شما نماز نيست، مگر آنكه در آن حضور قلب داشته باشيد يا به جماعت خوانده باشيد. در واقع منظور آن است كه اگر با حضور قلب يا به ‏جماعت بخوانيد، كمال لازم را خواهد داشت.
 
نكته دوم اينكه كلمه مؤمن در روايات، به معناى شيعه است. پس منظور امام اين است كه شيعه وقتى شيعه واقعى ‏است كه در او سه خصلت وجود داشته باشد، وگرنه شيعه واقعى نيست. چون مگر براى شيعه بودن همين اسم شيعه كافى است؟ آيا بس ‏است كه انسان بگويد: من على ‏عليه‌السلام را دوست دارم و قربان او مى‏شوم؟ كارهايى مثل سينه زدن يا اشك ريختن براى شيعه بودن كافى نيست، بلكه كمال شيعه بودن به آن ‏است كه انسان اين خصلت‏ها را در خودش ايجاد كند. همه مى‏دانيم در روز قيامت ‏انتساب‏هاى خانوادگى يا اسمى به اهل بيت ‏عليهم السلام دردى دوا نمى‏كند بلكه آنجا عمل لازم است: «فإذا نفخ في الصور فلا أنساب بينهم يومئذ»2 خدا با كسى قوم و خويش نيست، او به كارنامه ما مى‏نگرد.
 
خداوند متعال صفات و خصلت‏ها و اسماء نامتناهى دارد كه هزار اسم آن را در دعاى ‏جوشن كبير مى‏خوانيد و مؤمن طبق فرموده معصومين بايد متخلق به اخلاق و صفات الهى باشد: «تخلقوا بأخلاق الله: خوى و اخلاق الهى پيدا كنيد.» اخلاق جمع خلق است؛ ما يك خلق داريم و يك خلق. انسان، ظاهر و بدنش تركيب و هيأتى دارد؛ مثلاً شما آدمى با قد بلند، پوست سفيد، چشمهاى زاغ، و ابروهاى كشيده و محاسن زيبا هستيد. اين هيأت مربوط به قيافه و ظاهر و ماده و بدن شماست. اگر مى‏گويند: فلانى زيباست، يعنى از تركيبى كه ‏در اجزاى بدن او پديد آمده، تناسبى به دست مى‏آيد كه اين تناسب دلنشين است. اگر قرار بود شما لبهايى بسيار كلفت، پيشانى و قد كوتاهى داشته باشيد يا چشمهايتان بسيار ريز ‏بود، مى‏گفتند: فلانى زشت است؛ يعنى اجزاى بدن او با هم متناسب نيستند. اينها همه مربوط به خلق است. وقتى كلمه خلق استعمال ‏مى‏شود كه امور ظاهرى انسان مورد نظر قرار مى‏گيرد.
 
اما كلمه خلق در مورد بعد ديگر انسان استعمال مى‏گردد. انسان دو بعد دارد كه يكى از آنها مادى است و ديگرى مجرد از ماده است كه به آن روح گفته ‏مى‏شود. همان گونه كه بعد مادى انسان داراى قيافه و هيأت است كه گاهى ‏زيباست و گاهى زشت، بعد غير مادى او نيز گاهى زيبا و گاهى زشت است. افرادى پلنگ‌صفت هستند. مگر مى‏شود با اين عده حرفى زد و گفت بالاى چشم ‏شما ابروست؟ تا چنين حرفى به آنها بزنيد، مثل پلنگ به انسان حمله مى‏كنند و انسان را مى‏درند. برخى افراد تا ذره‏اى قدرت پيدا ‏كنند، ولو به اندازه يك كارگر ساده يا منشى، به قدرى با مردم بد رفتار مى‏كنند كه حد و حساب ندارد. وقتي مى‏پرسيد: آقاى مدير كل تشريف دارند؟ با اخم جواب مى‏دهند و بى‏احترامى مى‏كنند، اصلاً حاضر نيستند بيش از يك كلمه جواب بدهند. گاهى اوقات تلفني را اشتباه مى‏گيريد؛ فردى كه از آن طرف صحبت مى‏كند، يكدفعه عصبانى مى‏شود كه چرا مزاحم ‏مى‏شويد؟ در حالى كه شما هيچ قصد مزاحمت نداشته‏ايد. اين را پلنگ‌صفتى ‏مى‏گويند. در منزل گاهى ممكن است خانم سفره را دير حاضر كند و غذا به تأخير بيفتد يا غذا مطبوع نباشد، اخمها را در هم مى‏كنيد و مى‏پريد كه: اين چه وضع غذاست؟ من از صبح سر كار بوده‏ام و گرسنه و تشنه به خانه آمده‏ام، اين چه غذايى است كه ‏مى‏دهيد؟ شما در اينجا بهانه‏اى به دست آورده‏ايد و با اين بهانه احساس قدرت ‏مى‏كنيد و همين احساس قدرت، سبب مى‏شود كه پلنگ‌صفت شويد.
 
انسانى كه به‏ خودش نرسيده باشد، اين گونه مى‏شود. به خدا من خودم را مى‏گويم كه اگر يك صدم آنچه به ظاهرم مى‏رسيدم، به باطنم رسيدگى‏ مى‏كردم، وضعم بهتر از اينها بود. آنقدرى كه دقت دارم لباسم مرتب باشد، يقه‏ام‏كثيف نباشد و اتوي قبايم خوب باشد و جلوى آيينه مى‌ايستم و خود را مرتب و منظم مى‏كنم، اگر به باطنم مي‌رسيدم و زشتى‏هايش را بر طرف ‏مى‏كردم و محاسبه مى‏نمودم كه چه بديهايى دارم، خيلى بهتر از اينها مى‏توانستم باشم.
 
عرفا مى‏گويند پايه اول سير و سلوك «يقظه» است؛ يعنى بيدار بودن و آگاه‏شدن؛ اگر انسان بيدار و آگاه نباشد، نمى‏تواند از بيماريهايش مطلع گردد. مشكل ما اين است كه خيال مى‏كنيم سالم هستيم و باطن خوبي داريم. آيا طمع خودمان را نمى‏بينيم؟ حرص و پول اندوزى خود را نگاه نمى‏كنيم؟ چه كلاه‏هايى كه مى‏خواهيم ‏بر سر خدا و پيامبر بگذاريم! اين همه گرفتار وجود دارد، در حالى كه ‏برخى پولشان را متراكم كرده‏اند. برخى هر چه افراد بدبخت را بيشتر مى‏بينند، حرصشان بيشتر مى‏شود و مى‏گويند: نكند كه ما هم يك روزى مثل ‏اينها شويم! لذا پول را بيشتر نگه مى‏دارند. مگر معتقد نيستيد كه اگر اين اموال را در راه خدا بدهيد، خدا نيز از دست ديگر به شما بهتر از آن را مى‏دهد؟
 
چندي قبل براى خود من اتفاق افتاد كه خبر دادند يكى در قم عباى‏ مناسب ندارد. يك شال عباى رشتى دوخته نشده داشتم، دادم تا مسافرى ‏براى ايشان ببرد. ظهر كه از مسجد به منزل آمدم، ديدم كه يك هديه براى من آورده‏اند. باز كردم، ديدم از طرف يكى از دوستان كه سالها او را نديده بودم، يك عباى ‏نايينى دوخته شده برايم آورده‏اند. بله، كمك كردن به مردم جوابى به اين زودى و حتى زودتر از اينها دارد. اين پولها را براى چه كسى انبار كرده‏ايد؟ آيا براى بچه‏هايتان كه اصلاً به درد شما نمى‏خورند، مى‏خواهيد بگذاريد؟ والله بچه‏ها معمولاً به درد ما نمى‏خورند، همان‌طور كه خود ما به درد والدين‏مان نخورديم. مگر من و شما چه مقدار به ياد آنها هستيم و با اين همه ثروت، چقدر براى آنها خيرات ‏داده‏ايم كه بچه‏هاى ما براى ما انجام دهند؟
 
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: «تخلقوا بأخلاق الله: خودتان را به اخلاق و صفات الهى متصف ‏نماييد.» ببينيد خدا چگونه است، خود را آن?گونه نماييد. انسان تا خدا گونه‏ نشود و صفات خدا را در خودش پياده نكند، عبوديت پيدا نمى‏كند. اگر مى‏گوييم ‏پيامبر(ص) عبد خداست، يعنى چه؟ من كه ادعا مى‏كنم عبد هستم، با پيامبر(ص) كه‏ مى‏گويم عبد است، چه فرقى دارم؟ عبوديت ايشان به اين معناست كه او تمام‏ صفات خدا را در خودش پياده كرده و اخلاق و خصلت‌هايش خدايى شده است. انسان وقتى كه خودش را شبيه خدا كرد، آن وقت مى‏تواند معجزه و كرامت داشته‏باشد. اسم مرحوم آقا شيخ حسن على نخودكى را زياد شنيده‏ايد، او چنين‏ انسانى بود. مزرعه‏اى در كنار مشهد داشت، گندم در آن ‏مى‏كاشت و خودش درو مى‏كرد و آردش مى‏نمود و در منزل نان‏ مى‏پخت. من او را ديده بودم. شما هم مى‏توانيد شبيه او باشيد، فكر نكنيد كه‏ راهها بسته شده است. پيامبر(ص) فرمود: «لو لا أن الشياطين يحومون على قلوب ‏بني آدم، لنظروا إلى ملكوت السماء:3 اگر شياطين(يعنى صفات بد) دل انسانها را در اختيار نمى‏گرفتند، آنها عالم غيب و باطنش را مشاهده مى‏كردند.» با اين حساب مى‏توان اموات را ديد و با آنها صحبت كرد، مى‏توان‏ امام را هم ديد و به ايشان سلام كرد و جوابش را گرفت. براى شنيدن جواب سلام ‏امام لازم است سمعك مخصوص داشته باشيم كه هر گوشى آن را ندارد. اين سمعك ‏را وقتى مى‏توانيم داشته باشيم كه پلنگ‌صفت نباشيم، تكبر نداشته باشيم و...
 
راز پوشيدن
 
امام رضا عليه‌السلام فرمود: «مؤمن، مؤمن ‏نيست مگر اينكه سه خصلت در او باشد؛ يكى از خدا و ديگرى از نبى و ديگرى از ولى خدا.» از خدا چه خصلتى بايد در او باشد؟ كتمان سر. چرا امام اين خصلت را از ميان همه خصايص حضرت ‏حق انتخاب فرمود؟ كتمان سر يعنى چه؟ كتمان سر يعنى اينكه انسان بايد ظرفيت داشته باشد. كتمان سر در مقابل افشاى سر است. افشاى سر نشان‌دهنده ضعف شخصيت و روح است. بچه‏هاى كوچك تا وارد خانه مى‏شويد، جلو مى‏دوند و حوادثى را كه در خانه گذشته، فوراً به ‏اطلاع مى‏رسانند. اين به خاطر عدم وجود ظرفيت است. اما خانم خانه براى خبر دادن صبر مى‏كند تا شما لباستان را درآوريد، بعد يك ليوان آب خنك به دستتان مى‏دهد، بعد از رفع خستگى، اخبار را به اطلاع مى‏رساند.
 
يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله ابوطلحه انصارى نام داشت. او به خواستگارى زني آمد و مهريه‌اش را تعليم يك ‏سوره قرآن قرار داد. خداوند فرزندى به اين زوج داد. بعد از مدتى بچه مريض شد و در حالى كه ابوطلحه در منزل نبود، فوت كرد. ابوطلحه كه آمد، همسرش مثل هميشه مهربانى كرد و از او دلجويى نمود. غذايى آماده كرد و با يكديگر خوردند. بعد به ابوطلحه رو كرد و گفت: «اگر ما از همسايه‏ امانتى گرفته باشيم و روز بعد بيايد و امانتش را بخواهد، اشكالى دارد؟» ابوطلحه‏گفت: «نه، چون مال خود اوست.» زن گفت: «خدا به من و تو فرزندى داد كه نزد ما امانت بود و اكنون او را از ما پس گرفته است، آيا اين اشكالى‏دارد؟» قدرت اين زن را در كتمان سر ببينيد! ملاحظه كنيد كه چه ظرفيتى در پنهان كردن اين مشكل و بيان به‌موقع آن دارد. اگر يك زن ‏معمولى بود، چه مى‏كرد؟ تا مرد وارد خانه مى‏شد، شيون مى‏كرد و خود را هلاك مى‏نمود و به دنبال آن، مرد تحت تأثير قرار مى‏گرفت و اوضاع و احوال در مسير ديگرى به جريان مى‏افتاد.
 
كتمان سر يكى از صفات الهى است. خداوند اسرارى كه ما داريم، بر يكديگر مخفى‏كرده است. اگر كتمان سر نبود، ما نمى‏توانستيم با يكديگر زندگى كنيم و من هم ‏نمى‏توانستم امام جماعت باشم. اميرالمؤمنين عليه‌السلام خيلى زيبا مى‏فرمايد: «لو تكاشفتم ما تدافنتم:4 اگر يكديگر را مى‏شناختيد و دلهاى شما براى يكديگر معلوم مى‏شد، جنازه‏هاى‏تان روى زمين مى‏ماند و يكديگر را دفن نمى‏نموديد!» اگركسى فوت مى‏كرد و اسرارش را مى‏دانستيد، به يكديگر مى‏گفتيد: او را رها كنيد، چون‏آدم خوبى نبود، در حالى كه ما بر جنازه‏ها نماز مى‏خوانيم و مى‏گوييم: «لا أعلم منه‏إلا خيراً و أنت أعلم به منا...»5
 
كتمان سر در دو جهت است: يكى كتمان سر شخص خودمان كه در اين باره ‏معروف است كه گفته‏اند: «استر ذهبك و مذهبك و ذهابك: سه چيز را به‏كسى مگو: اول ميزان دارايى‌ات را، دوم عقيده‌ات را در مسائل مختلف لازم نيست به كسى بگويى، سوم اينكه چه جايى مى‏روى و محل‏هاى رفت‏و آمدت را به كسى مگو.»
 
جهت دوم كتمان سر، فاش نكردن اسرار مردم است. غيبت كردن يكى از جهاتى ‏است كه به وسيله آن سر مردم فاش مى‏شود. كسى كه غيبت مى‏كند، بايد بداند «إن ‏ربك لبالمرصاد:6 خدا در كمينگاه است» و از مظلوم دفاع مى‏كند. كسى كه غايب ‏است، مظلوم است و خدا از او دفاع مى‏كند. ما بايد مثل خدا باشيم كه مرتب ‏مى‏خوانيم: «يا من أظهر الجميل، يا من ستر القبيح»7 همان طور كه دوست داريم خدا خوبى‏هاى ما را ظاهر، و بديهاي را پنهان كند، ما نيز بايد همانند خداوند اين ‏خصلت را داشته باشيم كه اظهار جميل مردم كنيم و اخفاى قبيح ايشان را بنماييم. امان از اين زبان كه چه نمى‏كند! كتابى از يكى از علماى اصفهان ديدم به نام‏ «آفتهاى زبان» كه در آنجا به ده‏ها مورد اشاره كرده است.
 
پس مؤمن كامل كسى است كه از خداوند اين خصلت را درخود داشته باشد. ما اصولاً جهل را براى خودمان نقص مى‏دانيم و علم را كمال تلقى مى‏كنيم. حالا علم ‏به اسرار مردم نيز در اين بين جزء كمالات ما قرار مى‏گيرد و به دنبال آن آگاه كردن ‏ديگران از اسرار مردم نيز جزء وجوه كمال ما قرار مى‏گيرد! اين تلقى از كمال، صحيح ‏نيست؛ چون فاش كردن اسرار مردم جزء صفات ناپسند است. در روايات‏ فرموده‏اند: «مؤمن كسى است كه اگر چيزى براى خود نمى‏پسندد، براى ديگران نيز نپسندد.» آيا دوست داريم بديهاى ما بر ديگران فاش شود؟ اما همه دوست داريم خوبيهاى ما ظاهر شود. چاره اين ‏خواسته‏ها آن است كه با مردم همين گونه باشيم تا خداوند كه ساتر قبيح و مظهر جميل ‏است، با ما اين گونه رفتار كند.
 
مدرسه مروى كه در زمان فتحعلى شاه قاجار به دست خان مروى ساخته شد،8 قضاياى ‏جالبى دارد. او زماني كه مى‏خواست كلنگ اين مدرسه را بزند، علما و بزرگان تهران را دعوت كرد و كلنگى را هم وسط گذاشت و گفت: «هر كس تا به حال نماز صبحش قضا نشده، اينجا را كلنگ بزند.» هيچ كس حاضر نشد. خود خان مروى جلو آمد و كلنگ را برداشت و زد. اين مدرسه ‏ساخته شد و محل سكونت طلبه‏ها قرار گرفت. در طلبه‏ها همه گونه آدمى ـ از خوب و بد ـ وجود دارد، همان طور كه در همه صنف‏ها چنين است؛ دركاسب‏ها، وكلا، كارمندها و... نيز اين قاعده هست. مگر پسر نوح فرزند پيامبر نبود؟ اما خداوند درحق او فرمود: «إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صالح».9 در اولاد ائمه نيز خوب و بد بود؛ پس دليلى وجود ندارد كه در علما افراد بدى نبايد وجود داشته باشد.
 
در وقفنامه مدرسه مروى ذكر شده هر طلبه‏اى بايد هر روز يك حزب قرآن بخواند و طلبه‏اى كه شب بيتوته‏ مى‏كند، تا سه ساعت از شب گذشته بايد مشغول به مطالعه باشد. براى همين منظور خان مروى به حجره‏ها سركشى مى‏كرد تا ببيند آنها مشغول مطالعه هستند يا خير؟آن زمان هم كه برق نبود، لذا هر طلبه‏اى چراغى در اتاقش داشت. خان ‏در سركشيي كه داشت، داخل يكى از حجره‏ها كه نگاه مى‏كند، چيزى ‏مى‏بيند كه نبايد ببيند. درب اتاق را مى‏زند، آن طلبه با شنيدن صداى در، آن را زير كتابها پنهان مى‏كند. خان مروى وارد مى‏شود و سلام مى‏كند. ضمن احوالپرسى، از كتبى كه او مى‏خواند، مى‏پرسد و مى‏گويد: «اين كتاب چيست؟» طلبه ‏هم مثلاً مى‏گويد: شرح لمعه است. از كتاب دوم سؤال مى‏كند كه: «اسم اين‏چيست؟» او هم مى‏گويد: اين كتاب شرايع است. سومى و چهارمى را مى‏پرسد. همين‏كه خان به كتاب پنجم مى‏رسد و مى‏خواهد آن را بردارد، طلبه مى‏گويد: «اين كتاب ‏ستارالعيوب است!» خان مطلع مى‏شود كه نبايد عيب و سر اين طلبه را فاش‏كند. خداحافظى مى‏كند و از حجره بيرون مى‏آيد. بعد از مدتى اين طلبه آن‌چنان‏ متحول مى‏شود و اصلاح مى‏گردد كه كمتر طلبه‏اى در مدرسه مروى همانند او بود.
 
اين آثارى است كه ستارالعيوب بودن مى‏تواند به همراه داشته باشد. امام صادق عليه‌السلام ‏مى‏فرمايد: «به دوستانت حرفهايى را بگو كه اگر روزى با تو دشمن شدند، نتوانند آنها را عليه‌ات به كار گيرند.»10 چه بسيار دوستانى كه دشمن انسان مى‏گردند؛ چون ‏ممكن است روزي منافع با يكديگر تزاحم پيدا نمايد و اين افراد عليه شما شمشير را از رو ببندند. پس اگر با كسى رفيق شديد، هر حرفى را به او نزنيد. در حديث ديگرى‏اميرالمؤمنين عليه‌السلام مى‏فرمايد: «سرك أسيرك؛ فإن أفشيته، صرت أسيره:11 سر تو اسير توست؛ وقتى آن را افشا كردى، تو اسيرش خواهى بود.» پس اصرارى‏ نداشته باشيد زبانتان را باز كنيد و هر حرفى را بزنيد. بلكه اول فكر كنيد و آثار و عواقبش را بسنجيد و سپس حرف بزنيد؛ چون «لسان العاقل وراء قلبه»12 و اين كه ‏مى‏گوييم كتمان سر داشته باشيم، يعنى عاقل باشيم؛ چون براى كتوم بودن لازم است ‏اول فكر كنيم و بعد حرف بزنيم.
 
مدارا با مردم
 
اما خصلت دوم بايد از پيامبر صلى الله عليه وآله باشد: «و أما السنه من ‏نبيه فمداراه الناس: آن سنتى كه بايد از پيامبر در او باشد، مدارا كردن و كنار آمدن با مردم است.» پيامبر اسلام‏(ص) شخصيت بى نظيرى بود كه در مدارا كردن با مردم مثالى نداشت. خوشرفتارى با مردم، محبت به آنها و حسن خلق او آنقدر زياد است كه‏خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «و إنك لعلى خلقٍ عظيم:13 همانا تو به خلق ‏بزرگى آراسته‏اى.» اين تعريف قرآن خيلى معنا و مفهوم دارد و عظمت و بزرگى خلق پيامبر(ص) را نشان مى‏دهد. اگر او حسن خلق نداشت، اين مقدار پيشرفت نمى‏كرد. در علل پيشرفت اسلام خيلى‏ها حرفهايى زده‏اند؛ اما بسيارى از محققان معتقدند كه عامل اساسى در اين مورد، حسن خلق پيامبر(ص) بود. چه نمونه‏اى در تواضع و محبت بالاتر از اينكه وقتى بچه‏ها در كوچه به ايشان‏پيشنهاد بازى مى‏كردند، جواب مثبت مى‏داد. آيا ديده شد كه كسى بر پيامبر‏(ص) در سلام كردن سبقت بگيرد؟ آنقدر صفت مدارا با مردم در روابط آن حضرت اهميت داشت كه فرمود: «أمرني ربي بمداراه الناس كما أمرني بأداء الفرائض:14 همان طور كه خدا به من دستور داده تا واجبات را انجام دهم، دستور داده كه با مردم مدارا كنم.»
 
به خاطر همين مدارا و مهربانى با مردم است كه آنها به دور او جمع شدند: «فبما رحمه من الله لنت لهم‏ و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك:15 اگر آدم سخت‌دل و بداخلاقى بودى، ‏كسى به دور تو نمى‏آمد. اين نرمى كه دارى، رحمت خدا شامل حالت شده است.» او آنقدر خوش اخلاق بود كه جاهل قسى‌القلب بى‏سوادى پا برهنه‏آمد و سرش را در دامن آن حضرت گذاشت و گفت: «حدثني يا محمد: محمد، برايم صحبت كن!» پيامبر(ص) شروع به صحبت كرد تا او خوابش برد. با لطفى هم كه داشت، او را بيدار نكرد، تا اينكه آفتاب بالا آمد. حضرت براى اينكه ‏او صورتش آزرده نشود، خود را سايه‏بانش قرار داد. اين سخنها افسانه ‏نيست، در آن زمان كسى انتظار چنين رفتارى از ايشان نداشت.
 
رسول خدا صلى الله عليه وآله در تمام رفتارهايش مدارا با مردم را مد نظر داشت: در لباس‏ پوشيدن، غذا خوردن، پذيرايى از آنها، استعمال عطر، ... در همه اين موارد رعايت‏ حال مردم مورد نظر بود. ابو ايوب انصارى مى‏گويد: وقتى پيامبر(ص) وارد مدينه شد، مردم به استقبال آمدند و خيلى علاقه داشتند كه آن حضرت ‏به خانه آنها بيايند؛ لذا هر كدام شتر ايشان را به طرف منزل خود مى‏كشيد. فرمود: «خلّوا سبيل الناقه فإنها مأموره:16 اين شتر را رها كنيد، او مأمور است» ‏و مى‏داند به كجا برود؛ هر جا كه رفت، من آنجا پياده مى‏شوم. شتر جلوى درب خانه‏ من توقف كرد و نشست. ابو ايوب از فقيرترين مسلمانان مدينه بود. بار حضرت را به داخل منزل بردند و خودشان را مى‏خواستند به جاى ديگر ببرند؛ اما ايشان فرمود: «المرء مع رحله:17 هر كسى با بارش.» من بارم در خانه ابوايوب ‏است، پس خودم نيز در آنجا مستقر مى‏شوم. ابو?ايوب مى‏گويد: ‏عرض كردم: ما دو اتاق داريم، يكى پايين و يكى بالا، شما پايين زندگى مى‏كنيد يا بالا؟ فرمود: «چون مردم براى ديدن من، رفت و آمد مى‏كنند، پايين زندگى مى‏كنم.»
 
ابو ايوب مى‏گويد: هر روز براى ايشان غذا درست مى‏كرديم و مى‏برديم و وقتى ايشان غذا را تمام مى‏كردند، ما ظرف را برمى‏داشتيم و تبركاً در آن غذا مى‏خورديم. يك روز طبق معمول كه رفتيم ظرف را بياوريم، ديديم ايشان به غذا دست نزده‏اند. عرض كرديم: «چرا ميل نكرديد؟» فرمود: «در غذا سير است و من نبايد سير و پياز و تره بخورم. شما را منع نمى‏كنم؛ ولى من نبايد از آنها بخورم.» پيامبر اكرم‏(ص) 1400 سال قبل‏كه اصلاً فرهنگ عمومى در اين حد نبود، اين مسايل را رعايت مى‏كرد. حالا آقايى كه مى‏آيد در محراب با من صحبت كند، تا دهانش را باز مى‏كند، بوى سير فضاى محراب را پر مى‏كند!
 
روزى شخصى خدمت امام باقر عليه‌السلام آمد و عرض كرد: «من مى‏خواهم فردا خدمتتان ‏برسم.» فرمودند: «من بيرون مدينه با شما قرار مى‏گذارم.» پرسيد: «چرا بيرون مدينه؟» فرمود: «فردا مى‏خواهم سير بخورم و نمى‏خواهم بين مردم باشم.» واضح است ‏انسان كه سير مى‏خورد، هر كسى از بوى آن خوشش نمى‏آيد. پيامبرصلى الله عليه وآله يك سوم‏ هزينه زندگى‏شان را صرف عطريات مى‏كردند؛ لذا از هر كوچه‏اى رد مى‏شدند، بوى ‏عطر در آن كوچه مى‏پيچيد و همه مى‏فهميدند كه ايشان از آنجا رد شده است.18
 
من و شما امروز دور يكديگر نشسته‏ايم و حرف از مدارا مى‏زنيم و شايد به نظرمان نيز ساده بيايد؛ اما مهم اين است كه خود را در فضاى آن روزگار قرار دهيم؛ روزگارى كه مردم الگوها و ملاكهاى ذهنى‏شان با امروز بسيار متفاوت بود. در اين فضا اگر كسى صحبت از رفق و مدارا كند و خودش به بهترين صورت آن را اجرا نمايد، نهايت انسانيت و كمال ايمان است. پيامبر اسلام(ص) وظيفه مدارا با مردم را نه فقط در قبال مسلمانان اجرا مى‏كرد، بلكه در مقابل كفار و غير مسلمانان نيزآن را به خوبى عمل مى‏نمود.
 
 
 
پي‌نوشتها:
 
1. اصول الكافى، جلد 2، صفحه 241. 2. سوره مؤمنون، آيه 101.
 
3. بحار الانوار، ج67، ص161. 4. عيون أخبار الرضا، ج2، ص53.
 
5. اصول الكافى، ج3، ص183. 6. سوره فجر، آيه 14.
 
7. بخشي از دعاى جوشن كبير.
 
8. حاج محمد حسين خان مروى در طى سالهاى 1228 تا 1232ش مدرسه علميه مروى را بنا نهاد.
 
9. سوره هود، آيه 46.
 
10. قال الصادق عليه السلام: «لا يطلع صديقك من سرّك إلا على ما لو اطلع عليه عدوك، لم يضرك فإن الصديق ربما كان‏عدوا».تفصيل وسائل‌الشيعه، ج12، ص147.
 
11. غررالحكم و درر الكلم، حديث 7415.
 
12. نهج‌البلاغه، حكمت40. 13. سوره قلم، آيه 4.
 
14. اصول الكافى، ج2، ص117. 15. سوره آل عمران، آيه 159.
 
16. اصول الكافى، ج8، ص338. 17. إعلام الورى بأعلام الهدى، ص67.
 
18. ر.ك: مكارم الأخلاق، ج1، ص 67.
 

‌یاران خاص امام رضا(ع) چه کسانی بودند؟

 
‌در زمان امام رضا (علیه السلام)، شیعه پس از پشت سر نهادن فراز و نشیب‌ها وارد مرحله ای شده بود‌ که از ماهیت اصلی اش فاصله گرفته بود. بنابراین امام رضا (علیه السلام) با آگاهی به این موضوع در سخنرانی‌ها و تعالیم و مناظرات خود با گوشزد کردن شاخصه‌ها و ویژگی‌های اصیل شیعه در تثبیت تشیع کوشیدند.
 
به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، فاطمه نجفی کارشناس ارشد تاریخ در مقاله خود با عنوان «شخصیت‌شناسی یاران خاص امام رضا(ع) با معرفی چند تن از یاران نزدیک ایشان مانند احمد بن موسی الکاظم علیه السلام(شاهچراغ)، حسن بن علی بن زیاد الوشاء، دعبل بن علی بن رزین(دعبل خزاعی)، زکریا بن آدم، صفوان بن یحیی، محمد بن اسماعیل بن بزیع، اباصلت هروی و یونس بن عبدالرحمن به بررسی و بیان شاخصه‌های اصلی شیعه و پیروِ واقعی امام رضا (علیه السلام) که در واقع همان شیعه اصیل راه امامان معصوم (علیه السلام) است، پرداخته که متن آن به شرح زیر تقدیم می‌شود:
 
مقدمه
 
شیعه امام رضا علیه السلام کیست؟ شاخص‌های مطلوب یک شیعه واقعی بر اساس مصادیق عینی مورد تأیید امام رضا علیه السلام چیست؟ اینها سؤالاتی است که بررسی و رسیدن به جواب آنها می‌تواند راهنما و الگوی زندگی بشر برای زندگی بهتر و قدم نهادن در راه آزادی و زندگی مطلوب باشد، زیرا با مطالعه زندگی ائمه اطهار در می‌یابیم که مطلوب ترین نوع زندگی، سبک زندگی آنهاست و تأسی به راه و منش آنها راهگشاست. تأسی به راه ائمه‌ که در سخنان امام رضا علیهم السلام نیز بر آن تأکید می‌شود‌ و از آن با عنوان «اطاعت از اوامر امام» (علیه السلام) یاد می‌شود نشانگر این موضوع است که شیعه‌ امام رضا‌(علیه السلام)، همان شیعه‌ امامان (علیهم السلام) در طول تاریخ، با همان معیارها و مصادیق است.
 
امام رضا‌(علیه السلام‌) با آگاهی و وقوف کامل به مصائب و مشکلاتی که از زمان شهادت امام علی (علیه السلام) در راه تفکرات شیعی ایجاد شده بود، در هر فرصت و موقعیتی‌ که مقدور بود، برای آگاهی دادن و برشمردن ویژگی‌ها و شاخصه‌های شیعه و رهروان واقعی ائمه اطهار‌(علیهم السلام) استفاده می‌کردند؛ زیرا شیعه بعد از شهادت امام علی‌(علیه السلام) تا زمان امام رضا‌(علیه السلام) با مشکلاتی که خلفا در راه مبارزه با جریان تشیع ایجاد کرده بودند، از مسیر اصلی خود خارج شده بود، به گونه‌ای که با وجود مبارزات و استقامت ائمه (علیهم السلام) تا زمان امام رضا (علیه السلام) از اعتقادات اصلی شیعی و معیارها و مصادیق آن جز در میان اندک پیروانش چیزی باقی نمانده بود.
 
امام رضا (علیه السلام) با آگاهی و وقوف کامل به مصائب و مشکلاتی که از زمان شهادت امام علی (علیه السلام) در راه تفکرات شیعی ایجاد شده بود، در هر فرصت و موقعیتی که مقدور بود برای آگاهی دادن و برشمردن ویژگی‌ها و شاخصه‌های شیعه و رهروان واقعی ائمه استفاده می‌کردند.
 
تعریف شیعه
 
برای بیان شاخصه‌های اصلی شیعه و پیروان اصلی امام رضا (علیه السلام) ابتدا باید تعریفی از شیعه بیان شود. در لغت واژه ‌ شیعه یعنی پیروان و یاوران یک شخص (لسان العرب، ج8، ص188) و در جای دیگر دو معنای ریشه‌ای برای شیعه نام برده می‌شود: یاری و گسترش (مقاییس اللغه، ج3، ص235) در معنای اصطلاحی، شیعه دلالت دارد بر کسانی که جانشینی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را حق خانواده رسالت می‌دانند و در معارف اسلامی از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) پیروی می‌کنند.
 
شیعه معتقد به امامت امام علی (علیه السلام) از طریق نص و وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و نام شیعه‌ علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) بارها در سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده شده است. در همین زمینه، ام سلمه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند: «شیعة علی هم الفائزون یوم القیامة» یعنی پیروان علی تنها کسانی هستند که در روز قیامت اهل نجات‌اند. (تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص 371)
 
در کل می‌توان سه معنی را برای شیعه برشمرد:
 
1- کسی که دوستدار علی (علیه السلام) و فرزندان اوست، به این اعتبار که آنان خاندان پیامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب ساخته و فرموده است: «بگو از شما برای رسالت، مزدی نمی خواهم، مگر مهرورزی نسبت به نزدیکانم.» (شوری، 23) و شیعه به این معنی، جز بر نواصب که دشمن علی (علیه السلام) و خاندان اویند، به همه‌ مسلمانان اطلاق می‌شود.
 
2- کسی که علی (علیه السلام) را بر عثمان یا بر همه خلفا برتری می‌دهد، با اعتقاد بر اینکه او چهارمین خلیفه است و دلیل مقدم دانستن او روایات فراوانی است که درباره‌ فضایل و مناقب او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده و اصحاب حدیث آنها را در مجموعه‌های حدیثی خود آورده‌اند.
 
3- کسی که از علی (علیه السلام) و فرزندان او پیروی می‌ کند، به اعتبار این که آنان جانشینان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پیشوایان مردم پس از اویند و آن حضرت ایشان را به فرمان خدا برای این مقام نصب کرده است. (سیمای عقاید شیعه، ص21)
 
شیعه معتقد به امامت امام علی (علیه السلام) از طریق نص و وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و نام شیعه ‌علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) بارها در سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده شده است.
 
شیعه از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)
 
امام رضا (علیه السلام) در تعالیم خود، شیعه را تنها در چند واژه یعنی اطاعت از اوامر امام و تسلیم امام بودن تعریف کرده‌اند. چنانکه از محمد بن ابی نصر بزنطی، یکی از اصحاب و یاران امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «امام رضا علیه السلام در نامه‌ای به من چنین نوشت، به درستی که شیعه ما کسی است که از ما متابعت کند و مخالفت ما را نکند و در هنگام ترسِ ما ترسناک و در هنگام آرامی و امنیتِ ما آرام باشد. خدا می‌فرماید: اگر نمی‌دانید از دانایان و آگاهان بپرسید. (نحل، 43) چرا از هر گروهی از آنان طایفه‌ای کوچ نمی‌کند‌ تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند. (توبه، 122) بنابراین سؤال کردن و رجوع به ما بر شما واجب است.» (تفسیر عیاشی، ج2، ص117) هم چنین در جای دیگری در خصوص تسلیم بودن به امر امام می فرمایند: «شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم امر ما و گفته ما‌ و مخالف دشمنان ما باشند و کسی که چنین نباشد شیعه ما نیست.» (وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۸۳)
 
بنابراین در بیان ویژگی‌های شیعه و پیرو واقعی امام رضا و ائمه اطهار (علیهم السلام) ویژگی تبعیت اصلی ترین ویژگی است و شیعه واقعی کسی است که با اطمینان کامل به رهبر، به دنبال وی رهسپار شود و از ناملایمات عبور کند، بدون اینکه تردیدی از راهِ در پیش گرفته به خود راه دهد. شیعه اطمینان کامل به رهبر خود دارد. چنانکه امام (علیه السلام) در یکی از دیدارها با افرادی که ادعای تشیع می‌کردند با ذکر نام شیعیان واقعی ویژگی آنها را گوشزد می‌کنند: «همانا شیعه علی علیه السلام، افرادی مانند حسن و حسین علیهماالسلام، ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و محمد بن ابی بکر بودند که هیچ گونه مخالفتی با اوامر آن حضرت نمی‌نمودند، و هیچ گاه کاری که مورد نهی آنها بود، انجام نمی‌دادند.» (بحارالانوار، ج 68، صص158-159؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۱۷)
 
در بیان ویژگی‌های شیعه و پیرو واقعی امام رضا و ائمه اطهار (علیهم السلام) ویژگی تبعیت اصلی ترین ویژگی است و شیعه واقعی کسی است که با اطمینان کامل به رهبر، به دنبال وی رهسپار شود و از ناملایمات عبور کند بدون اینکه تردیدی از راهِ در پیش گرفته به خود راه دهد.
 
امام (علیه السلام) هم چنین در ادامه‌ دیدار، ویژگی افرادی را که مدعی تشیع‌اند بر می‌شمارد: «شما وقتی که می‌گویید ما شیعه علی علیه السلام هستیم، در بیشتر اعمال، با دستورهای آن حضرت مخالفت و در انجام فرائض کوتاهی می‌نمایید‌ و در رعایت حقوق برادران، سستی می‌کنید، آنجا که تقیه واجب است تقیه نمی‌کنید و آنجا که حرام است تقیه می‌کنید. اگر شما به جای شیعه بگویید ما از دوستان اولیای خدا و دشمن دشمنان آنها هستیم، شما را در این قول رد نمی کنم، ولی شما ادعای مقام ارجمند شیعه می کنید اما ادعای شما با اعمال شما سازگار نیست، شما راه هلاکت را می‌پیمایید مگر این که با توبه و انابه، ضایعات گذشته را جبران کنید.» (همان)
 
امام رضا (علیه السلام) با درک خطراتی که مبانی اعتقادی شیعه را تهدید می‌کرد از فرصت‌های مناسب برای یادآوری این ویژگی‌ها استفاده می‌کردند و در هنگام سفر به خراسان و در شهرهای بر سرِ راه، برای مردم سخنرانی کرده و مبانی فکری شیعه را بیان می کردند، بارزترین نمونه ‌آن بیان حدیث سلسله الذهب در جمع مردم نیشابور است که در آن امام (علیه السلام) فرمودند: «من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر(ص) شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است» سپس با کمی تأمل فرمود: این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)) است.» (تاریخ تشیع در ایران، ص54)
 
امام رضا (علیه السلام) که مبانی اعتقادی شیعه را در خطر می‌دیدند از فرصت‌های مناسب برای یادآوری این ویژگی‌ها استفاده می‌کردند، چنانکه در هنگام سفر به خراسان و در شهرهای بر سرِ راه با مردم سخن می‌گفتند و مبانی فکری شیعه را بیان می‌کردند.
 
در روایت مشابه دیگری نیز آمده است: «و جبرئیل از قول خداوند متعال فرمود: منم خدایی که نیست خدایی جز من، پس عبادت کنید مرا‌ و هر کس از شما با اخلاص به لا إله الا الله شهادت دهد، همانا او وارد قلعه و دژ من شده است، و هر کس وارد دژ من شود، از عذابم در امان خواهد بود.» در این هنگام از امام (علیه السلام) پرسیدند که اخلاص در شهادت چیست؟ و آن حضرت علیه السلام فرمود: «طاعۀ الله و طاعۀ رسول الله ولایۀ أهل بیته علیهم السلام» (بحارالانوار، ج 41، ص 121)
 
هم چنین در تأکید به همراهی با ائمه علیهم السلام و پیروی از ایشان به یکی از اصحاب خود می‌فرمایند: «ای پسر ابی محمود! وقتی دیدی مردم به چپ و راست می‌روند تو ملازم طریقه و روش ما باش، زیرا هر کس با ما ملازم و همراه باشد ما با او همراه خواهیم بود و هر کس از ما جدا شود ما نیز از او جدا خواهیم شد.» (عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، 615) در این خصوص تأکید امام رضا (علیه السلام) در فرمانبرداری از اهل بیت (علیهم السلام)، بارها در منابع ذکر شده است مانند: «شیعیان ما تسلیم أمر و ولایت ما هستند، به گفته ما عمل می‌کنند و دشمنان ما را دشمن می‌دارند، و در غیر این صورت پیرو ما نخواهند بود». (مُسندالامام الرضا (علیه السلام)، ج۱، ص۲۳۵)
 
امام (علیه السلام) در مناظره با علمای ادیان دیگر، که در زمان حضور امام (علیه السلام) در خراسان و توسط مأمون عباسی فراهم شده بود، از فرصت استفاده می‌کردند و به تبیین اصول تشیع می‌پرداختند. (عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج2، ص170) هم چنین در نامه‌هایی که ایشان به یاران خود می‌نوشتند در آن مبانی شیعه را تبیین می‌کردند. (تاریخ تشیع در ایران، صص 158-157).
 
استفاده از این روش‌ها برای شناساندن جریان اصیل تشیع‌ که کاملاً در راستای تعالیم پیامبر و امامان پیشین بود، توانست در این دوره ‌زمانی و بعد از سختگیری‌هایی که در دوره‌ هارون بر شیعیان و امام موسی کاظم (علیه‌السلام) روا شده بود تا حدودی وضعیت فکری و اعتقادی شیعیان را تثبیت کند و در این دوره شاهد حضور و فعالیت شیعیان و یاران امام رضا (علیه السلام) هستیم.
 
 
استفاده از این روش‌ها برای شناساندن جریان اصیل تشیع، که کاملاً در راستای تعالیم پیامبر و امامان پیشین‌(علیهم السلام) بود توانست تا حدودی وضعیت فکری و اعتقادی شیعیان را تثبیت کند و در این دوره شاهد حضور و فعالیت شیعیان و یاران امام رضا (علیه السلام) هستیم که با هدف شناساندن تشیع اصیل فعالیت می‌کردند.
 
در ادامه به معرفی چند تن از یاران خاص امام رضا (علیه السلام)‌ که با بهره گیری از تعالیم امامان پیشین و امام رضا (علیهم السلام) در حفظ و پیاده کردن جریان اصیل تشیع در جامعه کوشیدند، می‌پردازیم.
 
یاران خاص امام رضا (علیه السلام) در زمان حیات ایشان
 
احمد بن موسی الکاظم علیه السلام: ایشان به شاهچراغ شهرت دارند و مدفن‌شان در شهر شیراز است. به «امین ولایت» مشهورند؛ زیرا پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام موسی کاظم علیه السلام، مردم به سبب شخصیت والای احمد بن موسی گمان می‌کردند، احمد امام بعدی است و بر در خانه‌اش تجمع کردند تا با او بیعت کنند. احمد بن موسی از آنان بیعت گرفت و سپس بر منبر رفت و خطبه‌ای در کمال فصاحت و بلاغت بیان کرد و سپس فرمود: «ای مردم، هم چنان که اکنون تمامی شما با من بیعت کرده‌اید، بدانید که من خود، در بیعت برادرم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) هستم، او پس از پدرم، امام و خلیفه ی به حق و ولی خداست، از طرف خدا و رسولش بر من و شما واجب است که از او اطاعت کنیم.» پس مردم با احمد بن موسی همراه شدند و خدمت علی بن موسی علیه السلام رسیدند و به امامت آن بزرگوار اعتراف کردند. امام رضا (علیه السلام) نیز در حق ایشان چنین دعا کردند: «همچنان که حق را پنهان و ضایع نگذاشتی، خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگذارد.» (الملل و النحل، ص170-169؛ بحارالانوار، ج8، ص308) ایشان در نهایت و در راه پیوستن به مولای خویش امام رضا (علیه السلام) که در خراسان حضور داشتند وارد شیراز شد و در آنجا بعد از نبردی سخت با سپاهیان قُتلُغ خان حاکم فارس به شهادت رسید.
 
حسن بن علی بن زیاد الوشاء: از اصحاب امام رضا (علیه السلام) ملقب به بزیع، و از افراد برجسته و برگزیده امامیه (الفهرست، ص54) و از محدثین بزرگ شیعه بود که بعد از وفات امام موسی کاظم (علیه السلام) در پذیرش امامت حضرت رضا (علیه السلام) تردید کرد و واقفی شد و بعد از مدتی با مشاهده ی معجزاتی از امام رضا (علیه السلام) معتقد به امامت آن حضرت و امامان بعدی شد و تا زمان امام هادی (علیه السلام) را درک کرد. (الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا (علیه السلام)، مشهد، ج1، ص195) او از خانواده ای اهل ایمان و معتقد به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) برخاست چنانکه نجاشی درباره ی جد مادری او می نویسد: الیاس بن عمرو یکی از بزرگان یاران حضرت امام صادق علیه السلام و معتقدان به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است و گرایش عمیقی به این خاندان دارد. (رجال نجاشی، ص 78)
 
دعبل بن علی بن رزین: دعبل خزاعی از خانواده‌ای شاعر و دوستدار اهل بیت، شاعر مشهور اهل بیت (علیهم السلام) و راوی حدیث بود‌ که کتاب طبقات الشعرا از تصنیفات اوست. در انتقاد از خلفای عباسی و دشمنان خاندان پیامبر ابا نداشت و علت قتلش هجو خلفای عباسی بود. (الغدیر، ج2، ص 547) وی قصیده‌ای درباره‌ تاریخ شیعه سرود و در حضور امام رضا (علیه السلام) خواند و آن حضرت لباسی از خز به همراه 600 دینار به او بخشید. دعبل زمان امام جواد (علیه السلام) را نیز درک کرد. (رجال طوسی، ص376)
 
دعبل خزاعی شاعر مشهور اهل بیت (علیهم السلام) که کتاب طبقات الشعرا از تصنیفات اوست. وی قصیده‌ای در حضور امام رضا (علیه السلام) خواند و آن حضرت لباسی از خز به همراه 600 دینار به او بخشید.
 
زکریا بن آدم: زکریا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعری قمی از اصحاب ثقه امام موسی کاظم (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) بود و در نزد امام رضا (علیه السلام) از منزلت خاصی برخوردار بود و زمان امام جواد (علیه السلام) را نیز درک کرد. (معجم رجال الحدیث، ج8، ص282) او در قم سکونت داشت. شیخ طوسی، زکریا بن آدم را از اصحاب امام صادق، امام کاظم و امام رضا (علیهم السلام) معرفی می‌کند. (قاموس الرجال، ج4، ص456) با درگذشت امام موسی کاظم (علیه السلام) و شکل گیری جریان واقفیه، زکریا در منطقه قم توانست از گسترش این اعتقاد انحرافی جلوگیری کند و جریان تشیع را از گزند حفظ نماید. (عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ص33) وی وکیل و نماینده ‌امام رضا و امام جواد (علیما السلام) در قم بود. (اصول علم الرجال، ص487)
 
صفوان بن یحیی: معاصر سه امام موسی کاظم و امام رضا و امام جواد (علیهم السلام) و نائب خاص امام رضا و امام جواد (علیهما السلام) بود و از افراد مورد وثوق امامیه بود و شیخ طوسی وی را موثق ترین افراد زمان خویش در حدیث و عابدترین آنها معرفی کرده است (الفهرست، ص 171) در حدیثی، که از امام جواد (علیه السلام) آمده است، می‌توان تبعیت و وفاداری صفوان و دیگر یاران ائمه (علیهم السلام) را به ایشان دریافت: «خداوند از صفوان بن یحیی و محمد بن سنان راضی و خشنود گردد، زیرا آنها با من و پدرم هرگز مخالفت نکردند.» (معجم رجال الحدیث، ج17، ص162)
 
در حدیثی دیگر امام جواد (علیه السلام) فرمودند: «خداوند به صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم بهترین پاداشها را بدهد، آنها نسبت به من وفادار بودند.» (همان، ص282)
 
محمد بن اسماعیل بن بزیع: از اصحاب امام رضا (علیه السلام) بود که شاگرد امام موسی کاظم (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) نیز بود. (جوابات اهل الموصل، ص21) او به حدی مورد عنایت امام رضا (علیه السلام) بود که در جمعی با شیعیان زمانی که نام وی به میان آمد امام فرمود: «دوست داشتم در میان شما شخصیتی همانند محمد بن اسماعیل بن بزیع می بود». (رجال نجاشی، ص255) او از محدثان بزرگ بود و مدتی برای حمایت از شیعیان وزیر هارون عباسی شد.
 
‌محمد بن اسماعیل بن بزیع از اصحاب امام رضا (علیه السلام) و به حدی مورد عنایت امام رضا (علیه السلام) بود که در جمعی با شیعیان زمانی که نام وی به میان آمد، امام فرمود: «دوست داشتم در میان شما شخصیتی همانند محمد بن اسماعیل بن بزیع می‌بود».
 
امام رضا (علیه السلام) درباره‌ مقام وزارت وی چنین فرمودند: «خداوند در دربار ستمگران دوستانی دارد که به خاطر آنان برهان و نشانه دین را روشن می‌کند و از دوستانش سختی‌ها را دور می‌کند و امور مسلمانان را به صلاح می‌آورد. آنان پناهگاه مؤمنانند. نیازمندان به آنها مراجعه می‌کنند. اینانند مؤمنان راستین و امانتداران خدا در زمین. بهشت برای آنها خلق شده است و اینان برای بهشت. ای محمد! تو از این گونه افراد باش». (بحارالانوار، ج15، ص213)
 
اباصلت هروی: از یاران خاص امام رضا (علیه السلام) و محرم اسرار و همراه همیشگی ایشان بود. او نزد همه رجال شناسان شیعه، و اکثر علمای اهل سنت مورد وثوق است. واقعه شهادت امام رضا (علیه السلام) و ماجرای خوردن انگور زهرآگین از دست مأمون عباسی را اباصلت نقل کرده است. (اعلام الوری، ج 2، ص80)
 
ابراهیم بن هاشم نقل می‌کند که امام رضا (علیه السلام) به اباصلت هروی فرمود: «آیا تو نیز مانند دیگران، به آنچه خداوند متعال نسبت به ما واجب کرده یعنی ولایت ما منکر هستی؟ اباصلت جواب داد: به خدا پناه می‌برم، بلکه من به ولایت شما اقرار دارم». (بهجه الآمال، ج5، ص155)
 
یونس بن عبدالرحمن: از یاران امام رضا (علیه السلام) و از محدثین ثقه شیعه است. در گزارش تمامی دانشمندان شیعی و تراجم از یونس بن عبدالرحمن در زمره‌ یکی از یاران امام موسی کاظم و امام رضا (علیهماالسلام) نام برده شده است. (رجال علامه، ص 184).
 
در تأیید یونس بن عبدالرحمن از سوی امام رضا (علیه السلام)، فضل بن شاذان نیشابوری از عبدالعزیز مهتدی که وکیل امام رضا و امام جواد (علیهماالسلام) در قم بود نقل می‌کند که: «از حضرت رضا (علیه السلام) پرسیدم: من در هر موقعیتی نمی‌توانم به حضور شما مشرف شوم؛ برای فرا گرفتن مسائل و احکام دینی خود، از چه کسی سؤال کنم؟ امام در جواب فرمود: از یونس بن عبد الرحمن.» (رجال کشی، ج2، ص779) هم چنین از همین راوی خبر دیگری نقل شده است که گفت: «از حضرت رضا (علیه السلام) پرسیدم: آیا یونس بن عبد الرحمن نزد شما مورد اطمینان و اعتماد هست تا احکام دین را از او فرا گیرم؟ امام فرمود: بله.» (همان، ج2، ص884)
 
نتیجه
 
با تلاش‌های امام رضا (علیه السلام) در بازشناسی جریان اصیل تشیع و ویژگی‌های شیعیان واقعی، در این دوره شاهد انسجام نسبی در میان پیروان شیعه امامیه هستیم تا حدی که پس از شهادت امام رضا (علیه السلام) و با وجود کودکی امام جواد (علیه السلام)، از شکل گیری فرق شیعی اثری دیده نمی‌شود. با تعالیم و روشنگری‌های امام رضا (علیه السلام) در خصوص تشیع اصیل و تربیت شاگردان و هم چنین روش‌هایی که امام (علیه السلام) در بازشناسی جریان تشیع در پیش گرفتند، توانستند جریان تشیع را که در ابتدای امامت ایشان با آفاتی نظیر جریان واقفیه رو به رو شده بود، حفظ کنند و با تذکراتی که بارها و بارها در میان مردم در خصوص ویژگی‌های شیعه واقعی می‌دادند مبانی فکری جریان تشیع را تبیین و گوشزد کنند.
 
با تفکر در اهتمام و کوشش امام رضا (علیه السلام) برای تبیین مبانی فکری تشیع، در می یابیم که ایشان با وقوف کامل به هدفمند بودن تعالیم ائمه اطهار (علیهم السلام)، از اولین تا آخرین امام، جریان فکری شیعه را هدایت می‌کردند و در جریان سخنرانی‌های ایشان نیز اشاره به شیعه امام علی (علیه السلام)، مشخص می‌سازد که جریان تشیع از زمان امام علی (علیه السلام) تا زمان امام زمان (علیه السلام) بر اصول ثابتی استوار است و مبانی آن در طول تاریخ و با گذشت زمان تغییر پذیر نیست. چنانکه در احادیثی نسبت به یاران وفادار و خاص امام رضا و امام جواد (علیهمالسلام)‌ که از زبان امام جواد (علیه السلام) ذکر شده است، می‌توان همان مؤلفه اصلی یعنی مخالفت نکردن با امام و وفاداری به ایشان را مشاهده کرد.
 
فهرست منابع:
 
- قرآن کریم
 
- بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت: دار احیا التراث العربی، 1403 ق.
 
- تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1369.
 
- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، بیروت: دارالفکر، 1415ق.
 
- تفسیر عیاشی، ابوالمنظر محمد معروف به عیاشی، تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه.
 
- الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا (علیه السلام)، محمد مهدی نجفی، مشهد: الموتمر العالمی للامام الرضا(ع)، 1407ق.
 
- جوابات اهل الموصل، شیخ مفید، بی جا، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، بی تا.
 
- رجال طوسی، محمد بن حسن طوسی، نجف: منشورات المکتبه و المطبعه الحیدریه، 1380ق.
 
- سیمای عقاید شیعه، سبحانی تبریزی، تهران: مشعر، 1386.
 
- عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، تهران: جهان، 1378ق.
 
- الفهرست، محمد بن حسن طوسی، مشهد: دانشگاه مشهد، 1351.
 
- لسان العرب، ابن منظور، بیروت: دار صادر، طبعه الولی، 1410ق.
 
- مجمع البیان، علامه طبرسی، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1415 ق.
 
- مسندالرضا (علیه السلام)، داود بن سلیمان، قم: مرکز نشر اسلامی: بی جا، 1376.
 
- معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم موسوی خوئی، بی جا: مرکز نشر الثقافه الاسلامیه، 1403ق.
 
- مقاییس اللغه، ابن فارس، دارالفکر، 1399ق.
 
- الملل و النحل، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، بیروت، دارالفکر، بی تا.
 
- وسائل الشیعه، شیخ محمد بن الحسن حر عاملی، قم: موسسه آل البیت (علیهم السلام)، 1104ق.
 
- رجال نجاشی، احمد بن علی نجاشی، قم: موسسه النشر الاسلامی، 1365.
 
- الغدیر، علامه امینی، ترجمه محمدتقی واحدی، علی شیخ الاسلامی، ویرایش: علیرضا میرزا محمد، تهران: بنیاد بعثت، ۱۳۹۱.
 
- اصول علم الرجال بین النظریه والتطبیق، شیخ مسلم داوری، قم: دارالمحبین، 1426ق.
 
- اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ج2، قم: مؤسسه آل البیت (علیه السلام)، 1417ق.
 
- بهجه الآمال فی شرح زبدة المقال (فی الرجال)، حسین بن رضا بروجردی، شارح علی بن عبداله علیاری تبریزی، ج5، قم: المطبعه العلمیه، 1371.
 
- رجال کشی، محمد بن عمر کشی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382.
 
- رجال علامه، علامه حلی، تصحیح محمد صادق بحرالعلوم، قم: منشورات الرضی.

قيامت و پرسش از مهم ترين نعمت ها

 
مرحوم شيخ صدوق به نقل از حاكم بيهقى حكايت كند:
روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمايشاتى فرمود: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.
بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: ياابن رسول اللّه ! پس اين آيه شريفه قرآن ((لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم )) (1) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى ؟
حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما اين چنين تفسير كرده ايد؛ و عدّه اى ديگرتان گفته اند: منظور طعام لذيذ است ؛ و نيز عدّه اى ديگر، خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.
و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش ، امام جعفر صادق عليه السلام روايت فرموده است كه : خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش ‍ قرار داده است ، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.
و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت ، زشت و ناپسند است .
بنابر اين ، منظور از آيه شريفه قرآن ، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤ ال پيرامون توحيد و يكتاپرستى ؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پيغمبر اسلام ، از ولايت ما ائمّه ، نيز سؤ ال خواهد كرد.
و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه زايل و فاسدشدنى نخواهد بود.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السلام حكايت فرمود، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
اى علىّ! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، يگانگى خداوند سبحان ، سپس نبوّت و رسالت من ؛ و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه خواهد بود، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است .
پس اگر انسان ، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.(2)
 
______________________________
1- سوره تكاثر: آيه 8
2- تفسيرالبرهان : ج 4، ص 502، ح 5، به نقل از توحيد شيخ صدوق .

جايگاه خرد و خردورزان در سخنان امام رضا(علیه السلام)

 
اساس تمام پيشرفتهاى مادى و معنوى بشر در طول تاريخ انديشه و تعقل از يك طرف و سعى و تلاش خردورزان از طرف ديگر بوده است. اگر بشر قرن بيستم و بيست و يكم از نظر صنعتى و تكنولوژى به موفقيتهاى چشمگيرى دست يافته، بر اثر انديشه و تلاش بوده است چنان كه پيشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نيز بر اثر بهره ‏ورى از توان عقل و خرد و قدرت عقل و تلاش بوده است.
 
 
پيامبران، امامان و بندگان صالح الهى همه اهل خرد و تعقّل و مروجان تفكّر و انديشه بوده‏اند ابوذر شاگرد تربيت شده و خردورز پيامبر اكرم(ص) بيشترين اوقات خويش را صرف تعقّل و انديشه و عبرت اندوزى و بهره‏گيرى از خرد ديگران مى‏نمود.(1) 
قرآن اين كتاب جاويد و ماندگار الهى و آسمانى براى انديشه و خردورزى و صاحبان عقل و خردورزان، ارزش والا و حياتى قائل است و زيباترين و رساترين سخنان را درباره ارزش دانش و تعقّل و دقت و تفقّه بيان 
نموده است. در قرآن بيش از هزار بار(2) كلمه «علم» و مشتقات آن، كه نشانه بارورى خرد و انديشه است تكرار شده، و افزون بر 17 آيه به طور صريح انسان را دعوت به تفكّر نموده، بيش از 10 آيه با كلمه «انظروا، دقت كنيد» شروع شده است. بيش از پنجاه مورد كلمه «عقل» و مشتقّات آن به كار رفته است و در چهار آيه نيز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است و همچنين از كلمه فقه و تفقّه و امثال آن بهره جسته است. 
از طرف ديگر فقهاى خردورز ما نيز عقل و خرد را يكى از چهار منبع استنباط و استخراج معرّفى نموده و حكيمان و انديشمندان اسلام نيز با بهره‏گيرى از خرد، فلسفه و كلام اسلامى را در اوج عظمت و متانت ارتقاء و صعود داده‏اند و بر توده مردم نيز لازم است كه در اعتقادات اصولى و اساسى از خرد بهره جويند. 
راستى از انصاف بسيار فاصله دارد آنانى كه دين اسلام را غير عقلانى قلمداد نموده 
و احكام آن را به دور از انديشه و عقلانيت مى‏دانند. 
آنچه در پيش رو داريد نگاهى است گذرا به جايگاه عقل و تعقّل و عاقلان و خردورزان در كلام عالم و انديشمند اهلبيت(ع) حضرت على بن موسى(ع). 
الف: جايگاه خرد 
1ـ عقل حجّت باطنى: 
عقل را تعريف گوناگونى شده است، در روايات به «العقل ما عبد به الرحمان ؛ عقل چيزى است كه بوسيله آن خدا بندگى مى‏شود» و يا حجّت باطنى تعريف شده است(3) امام هشتم (ع) نيز عقل را حجّت باطنى در كنار حجّت ظاهرى يعنى انبياء و امامان دانسته است. ابن سكّيت به امام عرض كرد: «ما اَلحُجّةُ عَلَى الخَلقِ اَليَومَ؟ فَقال(ع) اَلعَقلُ يَعرِفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَى اللّهِ فَيُصَدِّقُهُ وَ الكاذِبُ عَلَى اللّه فَيُكَذِّبُهُ فَقالَ اِبنُ السِّكّيت. هذا وَ اللّهِ هُوَ الجَواب؛ امروز حجّت بر مردم چيست؟ امام(ع) فرمود: همان خرد باشد كه انسان به وسيله آن راستگويى بر خدا را مى‏شناسد و او را تصديق مى‏كند و از دروغ پرداز بر خدا آگاهى مى‏يابد و او را تكذيب مى‏كند، پس ابن سكّيت گفت: به خدا سوگند كه اين همان پاسخ (درست) است».(4) 
خود حضرت نيز در روزگارى كه حجت ظاهرى خداوند يعنى امامت الهى در حد پادشاهى و ولايت عهدى تنزّل يافته و امامان معصوم ناشناخته مانده ‏اند از حجّت باطنى بيشترين بهره را برد و با تشكيل مناظرات و احتجاجات عقلانى، خردورزان را جذب خويش نموده و عده‏ اى از آنها را به راه اصلى و حجّت ظاهرى و امامت هدايت نمود. 
مهمترين احتجاجات عقلى حضرت عبارتند از: 
1ـ مناظره با جاثليق، رئيس اسقفها و پيشواى مسيحيان. 
2ـ مناظره با رأس الجالوت بزرگ يهوديان. 
3ـ مناظره با هربز اكبر، بزرگ زرتشتيان. 
4ـ مناظره با عمران صابى. 
5 ـ مناظره با سليمان مروزى دانشمند علم كلام. 
6 ـ مناظره با على بن محمد بن جهم ناصبى. 
7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره. 
هر يك از مناظرات حضرت داراى محتواى عميق عقلانى است كه هر خردمندى را مقهور خود مى‏سازد.(5) 
2ـ عقل هديه الهى: 
خداوند نعمت‏هاى فراوانى ارزانى انسان داشته، در بين اين نعمت‏ها، نعمت ولايت و نعمت عقل از جايگاه ويژه و خاصى برخوردار است. به همين جهت است كه در جاى جاى روايات، اين نعمت را مخصوصاً به خداوند نسبت داده و هديه الهى دانسته است با اينكه تمام نعمت‏ها از آن اوست، در واقع اين يك نوع اضافه تشريفى به خداوند 
متعال است حضرت على بن موسى (ع) به ابى هاشم جعفرى فرمود: «يا اَبا هاشِمٍ اَلعَقلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ و الاَدَبُ كُلفَةً، فَمَن تَكَلَّف الاَدَبَ قَدَرَ عَلَيهِ وَ مَن تَكَلَّفَ العَقل لَم يَزدَد بِذلِكَ اِلّا جَهلاً؛(6) اى ابى هاشم خرد ارزانى خداوند است و (به دست آوردن) ادب مشقّت آور است. پس هر كس مشقّت ادب آموزى را بر عهده گيرد به آن دست يابد و هر كس مشقّت خرد آموزى (و به دست آوردن آن را) بر عهده گيرد جز نادانى نيفزايد(چرا كه عقل را خداوند بايد عنايت كند). 
3ـ تعقّل برترين عبادت: 
عده‏اى بر اين باورند كه عبادات منحصر است در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه‏هاى واجب و مستحب، بدون آن كه در رمز و راز آن انديشه كنند، و يا در زمان و اوضاع آن تعقل نمايند. 
امام هشتم(ع) با گوشزد اين خطر عبادت اصلى را در زيادى انديشيدن و بهره‏ورى از خرد مى‏داند آنجا كه فرمود: «ليست العبادة كثرة الصّيام و الصّلوة، و انّما العبادة كثرة التّفكر فى امر اللّه؛(7) عبادت (زيادى روزه و نماز نيست و بلكه) فقط بسيار انديشيدن در امر خداوند است». 
4ـ بهترين دوست: 
خرد علاوه بر آنكه در كار فكرى و نظرى مددكار انسان است و به عبادت انسان ارزش و بهاء مى‏دهد، در كارهاى عملى نيز بهترين يار انسان و در تنهائى‏ها بهترين رفيق و دوست انسان شمرده مى‏شود، امام هشتم (ع) در اين‏باره مى‏فرمايد: «صديق كلّ امرءٍ عقله و عدوه جهله؛(8) دوست هر 
مردى (و انسانى) خرد اوست و دشمنش نادانى او». و پيامبر اكرم(ص) نيز عقل را قوام انسان و عامل نگهدارنده او دانسته آنجا كه فرمود: «قوام المرء عقله؛(9) قوام مرد (و آنچه انسان را سرپا نگه مى‏دارد) عقل اوست. و على (ع) نزديك‏ترين يار انسان را خرد معرّفى مى‏كند كه: «العقل خليل المؤمن؛(10) خرد دوست مؤمن است». 
5 ـ مهر عامل دوستى 
عقل و خرد نه تنها دوست و يار خود انسان است، كه دوستى با دوستان و ياران نيز با عقل و خرد ميسر است، انسان بخواهد دوستان خود را در سطح جامعه و فاميل و خانواده حفظ كند بايد از مهربانى برخواسته از خرد بهره برد، امام هشتم(ع) در كلام نغز و زيباى خود فرمود: «التودّد الى النّاس نصف العقل؛(11) مهربانى با مردم نيمى از خرد است. 
6ـ برترين عقلها: 
عقل انسان داراى مرابت و درجاتى است، برترين عقلها آن است كه انسان را به سوى اهداف نورانى هدايت كند، و شناخت انسان را نسبت به خالق هستى، جهان‏شناسى، و انسان‏شناسى، بيشتر سازد، در اين ميان شناخت خود انسان بعنوان پلى براى خداشناسى و جهان‏شناسى از جايگاه ويژه برخوردار است حضرت رضا(ع) باتوجّه به اين نقش مى‏فرمايد: «افضل المال ماوقى به العِرض و افضل العقل معرفة 
الانسان نفسه؛(12) بهترين مال، مالى است كه آبروى آدمى توسط آن حفظ شود، و بهترين عقل، شناختن انسان است خودش را». 
ب: نشانه خردورزان 
بسيارند كسانى كه ادّعاى خردورزى مى‏كنند و گاه خود را برترين خرد ورز معرّفى مى‏نمايند، امّا اينگونه نيست كه هر مدّعى خردى، خردورز باشد، چه بسيار كسانى هستند كه بجاى عقل از شيطنت و حيله‏گرى برخوردارند، و همچون عمروعاص براى هر كارى حيله ‏اى، و براى هر حق باطلى و براى هر راست، دروغى پيش ساخته دارند، اين‏ها هرگز از نظر دينى خردمند و عاقل بحساب نمى‏آيند، براى تشخيص اين امر حضرت ثامن الحجج(ع) نشانه خردمندان واقعى را به جامعه معرّفى مى‏نمايد آنجا كه فرمود: «لا يتمّ عقل امرءٍ مسلمٍ حتّى تكون فيه عشر خصالٍ الخير منه مأمول و الشّرّ منه مأمونٌ يستكثر قليل الخير من غيره، و يستقلّ كثير الخير من نفسه، لايسأم من طلب الحوائج اليه، و لا يملّ من طلب العلم طول دهره، الفقر فى اللّه احبّ اليه من الغنى، والذّلّ فى اللّه احبّ اليه من العزّ فى عدوّه، و الخمول اشهى اليه من الشّهرة، ثمّ قال العاشرة و ما العاشرة، قيل له: ماهى؟ قال(ع): لايرى احداً الّا قال هو خيرٌ منّى واتقى؛(13) خرد مرد مسلمان كامل نمى‏شود مگر آنكه ده ويژگى در او باشد: 
1ـ به نيكى او اميد رود(و دست خير او در جامعه مورد اميد نيازمندان باشد). 
2ـ از بدى او آسودگى باشد(و كسى از شرّ او بر خود بيم نداشته باشد). 
3ـ و نيكى اندك ديگرى را بسيار شمارد. 
4ـ و نيكى بسيار خويش را ناچيز داند. 
5 ـ و از نيازخواهى (ديگران) نزد او دلگير و خسته نمى‏شود. 
6ـ و از علم‏جويى در طول عمرش دلخسته نمى‏گردد. 
7 ـ و تهديستى در راه خدا را بيشتر از توانگرى دوست مى‏دارد. 
8 ـ و خوارى (ظاهرى) در راه خدا را از بزرگمندى درنزد دشمن خدا خوشتر دارد. 
9ـ و گمنامى براى او رغبت انگيزتر از بلند آوازگى (و شهرت) است. 
10 ـ سپس حضرت فرمود: دهمى و چه (دانى) دهمى (چيست)؟ عرض شد به حضرت: دهمى چيست؟ فرمود: كسى را نبيند مگر آن كه گويد: او از من بهتر و پارساتر است. 
در ادامه آن حضرت فرمود: «اِنَّما النّاسُ رَجُلان: رَجَلٌ خَيرٌ مِنه وَاَتقى تَواضَعَ لَهُ لِيَلحَقَ بِهِ، فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ فَقَد عَلا مجدُهُ وَ طابَ خَيرُهُ وَ حَسُنَ ذِكرُهُ وَ سادَ اَهلَ زَمانِهِ؛(14) به راستى مردم دو دسته‏اند: بهتر و پارساتر از او و بدتر و پائين‏تر، پس (خردمند) هرگاه مردى بدتر از خود را ملاقات كند مى‏گويد: شايد نيكى و خوبى او در درون و باطن اوست كه اين به سود اوست، ولى نيكى من آشكار است و (شايد) اين به زيان من است. و هرگاه بهتر و پارساتر از خويش را ببيند در برابرش فروتنى كند تا همپاى او گردد، پس چنانچه اين گونه كند بى گمان بزرگمندى‏اش فراز گيرد و نيكى‏اش پاكيزه شود و ياد او نيك گردد و سرور مردم دوران خويش باشد. 
به حقيقت اگر به آنچه در روايت فوق بعنوان اوصاف خردمندان و خردورزان اشاره شده عمل شود، بسيارى از امور جامعه امروز ما اصلاح خواهد شد. 
يكى از مشكلات جامعه امروز ما نديده گرفتن خدمات و تلاشهاى جناح مخالف است هر گروهى براى بيرون كردن رقيب ازميدان، بيش از آنكه نقاط مثبت خويش را بيان دارد، تلاش در بزرگ جلوه دادن نقاط منفى مخالف دارد، بدون آنكه نقاط مثبت و كارهاى انجام شده گروه مخالف را بيان كند، اگر طرفين به اوصاف خردمندان پايبند بودند، در كنار انتقاد و بيان ضعف، كارهاى خير و مثبت رقيب را نيز بيان مى‏كردند، و در جامعه بخوبى جلوه مى‏دادند، چنانكه امام هشتم(ع) فرمود: 
مشكل ديگر احساس خستگى مسئولان و مراجع ذى‏ربط و افراد متشخص در مقابل مراجعات و اظهار حاجات مردم است و حال آنكه خردمندان بنابه گفته امام هشتم (ع) هرگز در مقابل حاجت‏هاى مردم و گرهگشائى از كار آنان اظهار عجز و ملامت و خستگى نمى‏كنند. 
مشكل سوّم در جامعه، شهرت طلبى و شهر خواهى است، نمونه بارز آن را در ايام انتخابات مى‏بينيم خيلى از نامزدها يقين دارند كه در انتخابات كشورى يا استانى برنده نمى‏شوند، با اين حال خرجهاى كلان و اسراف‏هاى بى‏شمارى را مرتكب مى‏شوند، آنهم در اوضاعى كه خيلى از جوانهاى ما بر اثر نداشتن توان مالى از امر ازدواج عاجزند، و خيلى از خانواده‏هاى فقير در نان شب شان درمانده، و...آن همه خرجها و تلاشها جز به هدف شهرت خواهى انجام نمى‏پذيرد. و حال آن كه حضرت ثامن الحجج فرمود: انسان خردمند و خردپيشه از شهرت‏طلبى گريزان، مگر آنجاى كه در مسير انجام وظائف الهى باشد. 
 
حجة‏الاسلام سيد جواد حسينى
________________________________________
1. بحارالانوار، علّامه مجلسى، ج 22، ص 431. 
2. آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات كتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحديث قاهره) مى‏باشد. 
3. منتخب ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ص 358. 
4. شيخ ابومحمد حرّانى، تحف العقول، انتشارات آل على(ع)، چاپ اوّل، ص 814، شماره 48. 
5. صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 155، بحار، ج 49، و رـ ك مجموعه آثار دوّمين كنگره جهانى حضرت رضا(ع) 1366، هـ.ش، ج 1، ص 432 ـ 452. 
6. همان، ص 812، شماره 46. 
7. همان، ص 802، شماره 3. 
8. همان، ص 804، شماره 14. 
9. روضة الواعظين، ص 9، و منتخب ميزان الحكمه، ص 357. 
10. همان، ص 357 و تحف العقول، ص 203. 
11. تحف العقول، همان، ص 804، شماره 15. 
12. ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 10، ص 577. 
13. همان، ص 804، شماره 17. 
14. همان، ص 804.

ویژگی‌های مبارزه امام حسن(ع) به روایت رهبر انقلاب

 
کار امام حسن(ع) با کار همه‌ ائمه دارای یک مضمون است. آگاهانه مقاومت کردن، تکلیف را فهمیدن و ایستادن، و من به شما بگویم، امام حسن(ع) یکی از شجاعانه‌ترین اقدام‌ها را برای انجام این تکلیف انجام داد.
به گزارش مشرق،‌ به مناسبت سالروز شهادت امام حسن(ع) مجتبی(ع)، در ادامه سخنان رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره شیوه مبارزاتی این امام همام از کتاب انسان 250 ساله می‌آید:
 
-جنگ نظامی را امام حسن(ع) با آن دشمنی که قبلاً باید افشا بشود و سپس با آن مبارزه بشود متوقف کرد تا جنگ سیاسی، جنگ فرهنگی، جنگ تبلیغاتی و جنگ اسلامی خود را با او شروع بکند. نتیجه این شد، که بعد از آنی که امام حسن(ع) از دنیا رفت و حسین(ع) هم 10 سال دیگر همان راه امام حسن(ع) را ادامه داد، وضعیت دنیای اسلام به آنجایی رسید که دیگر می‌توانست فرزند پیغمبر - یعنی فرزندی از فرزندان پیغمبر - آنچنان شهادتی را بپذیرد که تا آخر تاریخ دنیا آن شهادت بماند همچنانی که ماند و منشأ آثار مقاومت‌آمیز و بزرگ بشود همچنان که شد و اسلام را زنده نگه بدارد همچنان که زنده نگه داشت؛ این کار امام حسن(ع).
 
در مورد کار امام حسن(ع) ما هیچ درصدد نمی‌آییم از موضع دفاع حرف بزنیم که چرا صلح کرد و چه موجباتی داشت، امام حسن(ع) اگر صلح نمی‌کرد یقیناً اسلام ضربه می‌دید؛ برای خاطر اینکه آن چهره افشا نشده بود، مردم هنوز حقایق را نمی‌دانستند، آنقدر نمی‌دانستند که هزاران نفر یا صدها هزار نفر از سربازان امام حسن(ع) حاضر شدند با آن طرفی که با امیرالمؤمنین جنگیده بود دیگر نجنگند. تبلیغات و پول و کارهای گوناگون سیاسی آنچنان جو بدی به وجود آورده بود که اگر آن روز امام حسن(ع) خود را و جان خود را و جان اصحاب نزدیک و معدود خود را از دست می‌داد، چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند.
 
بعد از چند سالی نام علی و نام حسن و نام حسین و نام افتخارات صدر اسلام و نام آن همه حوادث آموزنده اگر در لابلای کتابها می‌ماند، هم برای مدت زیادی نمی‌ماند و به درستی و تحریف نشده نمی‌ماند؛ این کار امام حسن(ع) بود.
 
وقتی شما جمع‌بندی می‌کنید، می‌بینید کار امام حسن(ع) با کار امیرالمؤمنین، با کار حسین، با کار همه‌ ائمه دارای یک مضمون و یک معنا است. آگاهانه مقاومت کردن، تکلیف را فهمیدن و ایستادن، و من به شما بگویم برادران و خواهران من، امام حسن(ع) یکی از شجاعانه‌ترین اقدام‌ها را برای انجام این تکلیف انجام داد، چرا؟
 
برای خاطر اینکه به دیگران، به پیغمبران، به پیغمبر اسلام، به امیرالمؤمنین، به همه‌ ائمه فقط دشمنان بودند که طعن می‌زدند، اما پیچیدگی کار امام حسن(ع) و ظرافت آن موضع آنچنان بود که حتی دوستان او هم به او طعن می‌زدند. حجر بن‌ عدی‌ها هم نمی‌دانستند و به او «یا مذل المؤمنین» می‌گفتند اما صبر کرد. 
 
امام حسن(ع) بعد از حادثه‌ متارکه‌ جنگ، بنا کرد تشکیلات‌دهی و سازماندهی، آن کاری که آن زمان انجام نشده بود لزومی هم نداشت، امکان هم نداشت، یک سازماندهی عظیم شیعی را به وجود آوردند این همان سازماندهی است که شما در کوفه، در مدینه، در یمن، در خراسان، در مناطق دور دست حتی نشانه‌های او را می‌بینید زمان امام حسین و بعد از ماجرای شهادت امام حسین همان سازماندهی بود که ماجرای توابین را به وجود آورد، ماجرای مختار را به وجود آورد، ماجراهای فراوانی را در دنیای اسلام ایجاد کرد که تا آخر هم نگذاشت آب خوش از گلوی خلفای بنیامیه پایین بیاید. این تشکیلات زمان امام حسین بود که امام حسین وقتی شهید می‌شد می‌دانست که دنبال خودش یک تشکیلاتی را دارد باقی می‌گذارد که اینها پرچم را بالا نگه خواهند داشت و نمی‌گذارند که قضیه لوث بشود و حقیقت مکتوم بماند.
 
منبع: فارس
ارسا

نقش و آثار مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) بر جامعه شیعه

 
 
مدیریت فرهنگی اسلامی به معنای تربیت انسان ها بر اساس آرمان های قرآن و اهل بیت (ع) است. در بینش شیعه، ضرورت و اهمیت مدیریت را باید در اصل استوار امامت جستجو کرد. در عصر امام رضا (ع) به ویژه باتوجه به جریان ولایتعهدی فرصتی فراهم آمدتا ایشان با مدیریت فرهنگی، جان تازه ای به کالبد نیمه جان شیعه بخشیده و اسلام ناب محمدی را احیا کنند. بر این اساس، نوشته حاضر با روش توصیفی تحلیلی با رویکرد روایی تاریخی به بررسی نقش وتاثیر مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) بر جامعه شیعه پرداخته و نتایج را در قالب موارد ذیل بیان میدارد: نقش تعالی‏بخشی به جایگاه قرآن و اهل بیت (ع) در جامعه، احیاکنندگی سنت رسول خدا (ص ) و ائمه اطهار (ع)، تبین و تثبیت به ویژه در اصل مهم امامت، بالندگی و توسعه بخشی، نخبه پروری، ساماندهی، حفاظت و هدایت، روشنگری، بصیرت افزایی و... .
 
منبع : مجله فرهنگ رضوی » زمستان 1393 - شماره 8 , مرضیه محمودی - حسین خاکپور - منصوره سعیدی گراغانی
 
مقدمه
انبیاء و اولیای الهی مبعوث شده اند تا با «مدیریت فرهنگی » جامعه را به کمال برسانند. خداوند می فرماید: لقد من الله علی المؤمنین إذبعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین؛ خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خداوند را تلاوت کند و نفوسشان را از هر نقص و آلایشی پاک گرداند و به آنها احکام شریعت و حقایق حکمت را بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند (آل عمران / ١٦٤). اهمیت مدیریت چنان است که خداوند درقرآن به تدبیرکنندگان امور قسم یاد می کند  «فالمدبرات أمرا » (نازعات / ٥).
 
امام رضا (ع)  وارث انبیاء و اولیای الهی  با مدیریت فرهنگی و تلاش چشمگیر، نقش بسزایی در اعتلا و حفظ فرهنگ شیعه داشتند. ایشان با اصرار مأمون مجبور به پذیرش ولایتعهدی شدند، مقارن همین ایام  به دنبال نهضت ترجمه  برای پیروان دیگر مذاهب فرصتی پیش آمد تا به نشر افکارشان بپردازند و شبهه های زیادی را وارد دین اسلام کنند.
 
پذیرش ولایتعهدی و قبول زحمت سفر گرچه با اکراه صورت گرفت، اما یکی از ابعاد مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) است ، چون اگر این سفر مخفیانه و بدون اعلام عمومی حکومت بود و از بعد اطلاع رسانی تقویت نمی شد، شاید تعداد کمی از شیعیان نزدیک، از حضور امام (ع) در شهرها باخبر می شدند، اما این سفر و هجرت به خراسان در حالی صورت گرفت که حکومت آن را برنامه ریزی کرده بود و چون قصد بهره برداری سیاسی از هجرت و واگذاری ولایت‏عهدی داشت، در بعد اطلاع رسانی آن نیز سرمایه گذاری کرد. امام (ع) با حضور فعال در مناظره ها و بحث های علمی، به نشر معارف اسلامی پرداختند و با صبر و حوصله در برخورد با شبهه ها، نقش مهمی در ابطال نظر نادرست و جلب نظر دانشمندان سایر مکاتب داشتند و در عمل با «مدیریت فکری و فرهنگی » باعث نشر عقاید شیعه شدند.
 
مدیریت مدبرانه هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت باعث تعالی جایگاه قرآن و عترت در جامعه شد، ایشان با احیای اسلام ناب محمدی، به تبیین اصل امامت پرداخته، باعث رشد علمی و فرهنگی و توسعه شیعه شدند. امام رضا (ع) ضمن سازمان‏دهی عقاید و باورهای شیعه، مبانی کلامی تشیع را به کمال رسانده، در عین حال شیعه را از طوفان های آسیب و انحراف، محفوظ داشتند که نوشته حاضر به آنها می پردازد.
 
مفهوم شناسی
١. مدیریت
 
مدیریت در مفهوم خاص به معنای گرداندن یک سازمان در جهت هدف خاص خود است (نیلی پور، ١٣٩٠، ج ١:١٥٣) و به تعبیر دیگر مدیریت، فرایند کارکردن با دیگران و استفاده کارآمد از منابع محدود برای تحقق بخشی اهداف سازمانی است (احمدی، ١٣٨٢: ١٦). اما در معنای عام شامل هدایت و رهبری جامعه بوده که در اینجا این مفهوم مورد نظر است. از واژگان مدیریت در منابع اسلامی متوان به «امامت » و «ولایت » اشاره کرد که برجسته‏ترین و بنیادی ترین معنای به کارگیری آن در مفهوم مدیریت و رهبری است (نیلی پور، ١٣٩٠، ج ١: ١٥٣). پس مدیریت در پرتو اصل امامت به معنی رهبری جامعه بر اساس قرآن و سنت پیامبر(ص ) و هدایت جامعه به سوی کمال است (الوانی، ١٣٧٤: ٣٦).
 
٢. فرهنگ
 
در زبان فارسی ، «فرهنگ » واژه ای بسیط و رساننده مفهوم ادب، تربیت، حکمت یا هنر و ... است (نائینی، ١٣٨٩: ٢٧) و در مفهوم رایج آن، به شیوه های زندگی که افراد یک جامعه می آموزند، در آن مشارکت دارند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد، اطلاق می شود (کوئن، ١٣٨٨: ٧٢). استواری و ماندگاری جامعه به حفظ، تثبیت، پالایش، انتقال وترویج فرهنگ بستگی دارد (حاجی ده آبادی ، ١٣٨٥: ١٩).
 
٣. مدیریت فرهنگی
 
مدیریت فرهنگی اسلامی به معنای تربیت انسان ها بر اساس آرمان های قرآن و اهل بیت (ع) است (نیلی پور، ١٣٩٠، ج ١: ٢٩). اسلام برای رهبری و مدیریت، جایگاه مهم و شامخی قائل است و آن را به عنوان اساس ترین محور جامعه و یکی از اصول مهم اسلام می داند. در بینش شیعه، ضرورت مدیریت را باید در اصل استوار امامت جستجو کرد.
 
مشروعیت مدیریت در جامعه اسلامی به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هر گاه این ارتباط قطع شود تمام حرکت ها خاصیت خود را از دست می دهند (تقوی دامغانی، ١٣٦٨: ٥١). در این مورد امام رضا (ع) می فرمایند: «بالامام تمام الصلاه و الزکاه و الصیام و الحج و الجهاد و توفیر الفی‏ء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع الثغور و الاطراف؛ به وسیله امام نماز و زکات و روزه و حج و جهادتمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا و مرزها و مناطق حفظ می شوند» (ابن بابویه، ١٣٧٦: ٦٧٦؛ ابن شعبه حرانی، ١٣٨٢: ٤٣٨).
 
در عصر امام رضا (ع)  با توجه به جریان ولایت‏عهدی  فرصتی فراهم آمدتا ایشان با مدیریت فرهنگی اسلام، به ویژه جامعه شیعه، نقش مهمی در بازشناسی اسلام ناب محمدی و شیعه به مردم داشته باشند. در ادامه به گوشه هایی از این نقش و تأثیر اشاره می شود.
 
نقش تعالی بخشی
 
رسول خدا(ص ) بارها در حدیث ثقلین بیان فرمودند که راه نجات امت، تمسک به ثقلین یعنی قرآن و عترت است؛ اما پس از ارتحال قطب عالم هستی (ص )، عترت عملا توسط حکام کنار گذاشته شد و قرآن هم نقش حاشیه ای به خود گرفت ، از کارهای مهم امام رضا (ع) تعالی بخشیدن به جایگاه این دو ثقل بود.
 
١. تعالی جایگاه قرآن
 
در مکتب معارف رضوی، قرآن به عنوان کلام وحی، اصلی ترین منبع شناخت حقایق دین و مضامین هدایتی، تربیتی و معرفتی است. امام علی بن موسی (ع) به گونه های مختلفی، ارجمندی قرآن را به امت اسلامی یادآوری کرده اند.
 
استدلال به قرآن
 
یکی از روش های امام (ع) در نشان دادن جایگاه قرآن، استدلال متعدد به آیات قرآن  چه در مناظره ها و چه در سایر بحث های علمی  است و سخن قرآن را تردیدناپذیر می دانستند. البته استناد به آیات قرآن در مناظره ها، هنگامی است که مخاطب، مسلمان بوده و حقانیت قرآن را قبول داشته، در مواردی که مخاطب به ادیان دیگری ایمان داشته یا اصولا به هیچ دینی پایبند نبوده است، امام (ع) به منابع مورد قبول آنان یا به دلایل عقلی استناد می جستند، چنان که آن حضرت در مناظره با جاثلیق مسیحی ، به مطالب انجیل (ابن بابویه، ١٣٩٨ق: ٤٢٧  ٤٢٠؛ طبرسی، ١٤٠٣ق، ج ٢: ٤٢١  ٤١٦) و در مناظره با متکلمی چون عمران صابئی (ابن بابویه، ١٣٩٨ق: ٤٤١  ٤٣٠؛ طبرسی، ١٤٠٣ق، ج ٢: ٤٢٥  ٤٢٤؛ ابن شعبه حرانی، ١٣٨٢: ٦٨٠  ٦٧٧) که اصولا معتقد به پروردگار هستی نبود، به دلایل عقلی تکیه کرده اند. حال آنکه وقتی در مناظره با مدعیان مسلمان به اثبات عصمت انبیاء می پردازند (ابن بابویه، ١٣٧٦: ٩٣  ٩٠ و ١٣٧٢، ج ١: ٣٩٦  ٣٨٩) یا در گفتگو با سلیمان مروزی (همان، ١٣٩٨ق: ٤٥٤  ٤٤٢؛ طبرسی، ١٤٠٣ق، ج ٢: ٤٠٣  ٤٠١) برخی صفات و افعال الهی را بیان می کنند، سخنان خود را به آیات قرآن مستند می سازند.
 
اهتمام به قرائت، تأمل وتدبردرقرآن
 
علاوه بر این شیوه، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) با اهتمام به قرائت قرآن و تأمل و تدبر در آن، جایگاه و اهمیت آن را به شیعیان متذکر می شدند. از امام رضا (ع) سؤال شد: «ای فرزند رسول خدا (ص) نظر شما در باره قرآن چیست؟ امام (ع) فرمودند: قرآن کلام خداست از آن پا فراتر ننهید، از رهنمودهایش تجاوز نکنید و هدایت را از غیر آن مجویید، زیرا اگر از کتاب و منبع دیگری جز قرآن طلب هدایت کنید گمراه می شوید » (ابن بابویه ، ١٣٧٦: ٥٤٦ و ١٣٩٨ق: ٢٢٤). امام (ع) تمام مطالب خود را به آیات قرآن مستند می کردند. ایشان در هر سه شبانه روز، یک مرتبه قرآن را ختم می کردند و می فرمودند: «اگر بخواهم، سریع‏تر از این نیز می‏توانم قرآن را ختم کنم، اما از هیچ آیه ای نمی گذرم مگر اینکه در آن تأمل می کنم » (طبرسی، ١٣٩٠: ٤٣٨؛ اربلی ، ١٣٨٢، ج ٣: ٥٦).
 
٢. تعالی بخشی وبازشناسی جایگاه عترت
 
امام رضا (ع) از هر فرصتی استفاده می کردند تا جایگاه رفیع عترت را برای مردم بازشناسانند. ایشان می فرمایند: «الائمة خلفاء الله عزوجل فی ارضه ؛ امامان، خلفای خدای عز و جلّ در زمین هستند» (کلینی، ١٣٦٩، ج ١: ٢٧٥). امام (ع) در این بیان، مسئله امامت اهل بیت (ع) را امری متصل و جداناپذیر دانسته و بر مقام خلیفة‏اللهی آنها تأکید می کنند. ایشان ، امام را وسیله احیای نماز، زکات، روزه و حج دانسته که باعث اجرای حدود الهی شده و از حد و مرزها نگاهبانی می شود (رک: ابن بابویه، ١٣٧٦: ٦٧٦؛ ابن شعبه حرانی ، ١٣٨٢: ٤٣٨). امام رضا در حدیث دیگری، مقصود از میزان در آیه «و السماء رفعها و وضع المیزان » (رحمان / ٢) را امام علی (ع) می دانند (ابن بابویه، ١٤٠٣ق، ج ٢: ٤٠٩؛ اربلی، ١٣٨٢، ج ٢: ٥٢٨) و ده ها حدیث دیگر که مجال پرداختن به آنها نیست .
 
نقش احیاکنندگی
 
امام رضا (ع) از هر فرصتی برای احیای سنت رسول خدا (ص ) و ائمه اطهار (ع) استفاده می کردندتا انحراف هایی را که حکام در جامعه به وجود آورده بودند، اصلاح کنند. از جمله وقتی مأمون دستور داد تا آن حضرت نماز عید را با مردم بخوانند، امام رضا (ع) ابتدا نپذیرفتند، ولی چون مأمون اصرار کرد، ایشان فرمودند به شرطی نماز می خوانند که اجازه دهند همان گونه که رسول خدا(ص ) و علی (ع) نماز می خواندند، بخوانند. مأمون پذیرفت و آن حضرت با پای پیاده و برهنه همراه با شیعیان خود به راه افتادند، صدای تکبیر در شهر پیچید و جمعیت زیادی با آن حضرت همراه شدند. فضل بن سهل احساس خطر کرد و از مأمون خواست تا دستور بازگشت امام رضا (ع) را صادر کند (مسعودی، ١٣٦٢: ٣٩٧ ٣٩٦؛ قتال نیشابوری ، ١٣٦٦: ٣٧٤  ٣٧٣؛ مفید، بتا، ج ٢: ٢٥٧٢٥٦). از این مسئله، به تلاش و کوشش امام رضا (ع) برای احیای اسلام اصیل و میزان توجه و تمرکز مردم به ایشان پی می بریم.
 
نقش تبیینی و تثبیتی : (تبیین اصل امام )
 
امامت ، بی‏تردید محوری ترین جایگاه و نقش را در منظومه اندیشه کلامی شیعه امامیه دارا است. اعتقاد به «نص » و «عصمت » از یک سو و نقشی که امامیه برای جایگاه معنوی امام، یعنی مرجعیت انحصاری دینی امامان قائل بودند نشانگر اهمیت این جایگاه است (محمدزاده، ١٣٨٨: ٤٥٣). پافشاری بر عصمت امام، مبین کوشش برای انطباق صلاحیت های رهبری بر ویژگی های پیامبر (ص) بوده و اعتقاد به نص ، مبیّن اصرار بر حفظ موقعیت اقتدار الهی رهبران جامعه است.
 
از صدر اسلام و پس از رحلت پیامبر (ص)، درباره جانشینی و امامت، در بین مسلمانان اختلاف به وجود آمده است. قدرت های حاکم و نیز طمع کاران منصب امامت و رهبری، به این اختلاف ها دامن زده، در نتیجه امت اسلام پراکنده و به مذاهب گوناگون و متضاد تقسیم شده است. مهمترین این مذاهب که اصل به شمار می آیند و مذاهب دیگر از آنها منشعب شده اند دو مذهب است. یکی تسنن که پیروان آن اعتقاد دارند پس از پیامبر (ص )، خلافت از آن ابوبکر و سه خلیفه پس از اوست. دیگری، تشیع یا امامیه که پس از رحلت رسول خدا(ص )، امامت را خاص علی بن ابی طالب (ع) و پس از آن ١١ فرزندش می دانند. هر یک از این مذاهب درباره حقانیت و درستی اعتقاد خود و رد دیگر مذاهب، دلایل و براهینی دارند. اما دلایل اهل بیت (ع) در احق و اولی بودن خود به خلافت و امامت، مستند به نصوص صریح و روشن از پیامبر (ص ) بوده و صلاحیت و شایستگی های پیشوایان تشیع، آنان را شایسته احراز مقام امامت کرده است.
 
باتوجه به حضور و فعالیت جریان های فکری مختلف در عصر امام رضا (ع)، اختلاف اصلی شیعه با دیگر فرق و مذاهب اسلامی و یکی از عقاید مهمی که در معرض آسیب قرار داشت، مسئله امامت شیعی بود. امام رضا (ع) با درک این واقعیت به معرفی و تبلیغ امامت شیعی پرداختند و منزلت ائمه (ع) را با تفصیلی تمام، روشن ساختند. در نتیجه تلاش ها و فعالیت های فرهنگی آن حضرت، جایگاه امامت در اندیشه شیعه نهادینه شد. ازاین رو این مسئله یکی از ثمره های مهم مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) به شمار می آید.
 
امام رضا (ع) نه تنها به عنوان رهبر دینی و اخلاقی گروهی خاص، بلکه به عنوان ارائه کننده نظریه امامت و ولایت به بررسی تمام ابعاد و زوایای مسئله رهبری در اندیشه شیعی پرداختند. ایشان با استفاده از هر فرصتی، سؤال ها و شبهه های پیرامون امامت و ولایت ائمه (ع) را پاسخگو بودند، به گونه ای که مردم در مراجعه به ایشان، محوریت سخن و پاسخگویی در ناحیه اعتقادها و احکام را حضرت علی بن موسی (ع) می دانستند، تا آنجا که نظر سایر فرق را به لحاظ صحت و سقم به امام (ع) ارائه می دادند و در پاک سازی اندیشه ای سایر فرق از ایشان استمداد و استدلال می جستند.
 
باید اذعان داشت امام رضا (ع) مانند دیگر امامان شیعه، بخش برجسته دعوتشان را موضوع امامت تشکیل داده است. گویای این امر هم روایت های فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام رضا (ع) با صراحت نقل می کنند که در اینجا به نمونه هایی از آن اشاره می شود:  محمد بن فضیل می گوید: «از حضرت رضا (ع) پرسیدم : آیا ممکن است زمین بدون امام باشد؟ امام (ع) فرمودند: «لا إذاً لَساخت بأهلها؛ هرگز، در آن وقت زمین اهل خود را فرو خواهد برد» (ابن بابویه، ١٣٨٥، ج ١: ١٩٨). بنابر احادیث متعددی که از ائمه (ع) رسیده، وجود امام عادل و عالم در زمین ضروری است تا حجت خدا بر انسان ها و راهنمای آنان به تعالیم دین باشد و کسی را جای اعتراض بر خدا نباشد. امام رضا (ع) فرمودند: رحم الله عبدا أحیا أمرنا. فقلت له: و کیف یُحیي امرَکم؟ قال یتعلم علومنا و یعلمها الناس، فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا، لاتّبعونا؛ خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند. گفتم: زنده نمودن امر شما به چیست؟ امام (ع) فرمودند: علوم و معارف ما را فراگیرد و به مردم تعلیم دهد، زیرا اگر مردم زیبایی‏های سخن ما را بدانند، از ما پیروی میکنند (همان، ١٤٠٣ق: ١٨٠ و ١٣٧٢، ج ١: ٦٢٠).
 
امام (ع) در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب در مرحله ای از مبارزه قرار داشتند که می بایست به طور مستقیم و صریح ، حکام زمان را نفی و خویشتن را به عنوان صاحب واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی کنند. امام (ع) در مواردی به اثبات امامت برای خویشتن بسنده نمی کنند، بلکه همراه نام خود نام امامان به حق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می کنند. در حقیقت مسئله امامت اهل بیت (ع) را امری متصل و جدایی ناپذیر مطرح می سازند. امام رضا (ع) با این بیان ، امامت خود را نتیجه‏ قهر مترتب بر امامت گذشتگان می شمارند و سلسله امامت خود را به پیامبر (ص) متصل می کنند. در این زمینه روایت های بسیاری وارد شده که ذکر همه آنها از مجال بحث خارج است. از جمله این روایت ها متوان به حدیث سلسلة الذهب اشاره کرد (ابن بابویه، ١٣٩٨ق: ٢٠؛ حسکانی، ١٤١١ق، ج ١: ١٧٠؛ طبسی، ١٣٩١: ٤٣؛ قندوزی حنفی ، ١٤١٦ق ، ج ٣: ١٦٨ ). بر اساس این روایت ها شرط ورود به توحید، امامت بوده و این نمونه معدودی از اهتمام امام رضا (ع) در تبیین و تثبیت مسئله امامت شیعی است که در نتیجه تلاش های ایشان موضوع امامت در سرلوحه عقاید شیعی قرار گرفت.
 
نقش بالندگی و توسعه ای
 
رشد، توسعه و بالندگی تشیع در تمامی ساحت ها، پس از امام صادق (ع)، مدیون اندیشه و مدیریت متعالی امام رضا (ع) است.
 
١. رشد علمی وفرهنگی تمدن اسلامی وتشیع
 
یکی از نتایج مهم مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) ارتقاء سطح علمی و فرهنگی جامعه اسلامی است. جایگاه مهم علم و دانش در میان ارکان و عناصرتمدن ساز، امری روشن و نقش مؤثر آن در شکل گیری و تداوم تمدن های بشری ، جای تردید ندارد. ارتباط تنگاتنگ میان مقوله علم با فرهنگ و تمدن اسلامی که آموزه های اصیل آن بیشترین تأکید را بر تعلیم و تربیت داشته و دانشمندانی بزرگ پرورش داده بیشتر نمایان است. البته علی رغم اهتمام دین اسلام به دانش پروری و انگیزه مسلمانان برای توسعه و پیشرفت های علمی، به دلیل وجود برخی موانع سیاسی و اجتماعی در سده اول و اوایل سده دوم ، فضای مساعدی برای توسعه علمی وجود نداشت؛ اما امام رضا (ع) با استفاده ازتاکتیک های مدبرانه، راه علم و فرهنگ را در جامعه اسلامی و به ویژه تشیع فراهم آوردند که برخی از آنها به شرح ذیل است :
 
تصحیح نگرش مسلمانان (نسبت به دین، علم و مبانی شیع)
 
به خاطر وجود مکاتب مختلف فقهی، کلامی و... عصرقبل از امام رضا (ع) به جولانگاه افکار انحرافی تبدیل شده بود. ازجمله ، انحراف های ناشی از ترجمه کتاب های بیگانه نیز اعتقادهای اصیل دینی را هدف قرار داده بود. بهینه‏ترین اقدام در این وضعیت، ترویج فرهنگ دینی و عقاید اصیل اسلامی با ارائه روش های شناخت حق از باطل و در واقع کاری معرفت شناختی درخصوص عقاید رایج در راستای تثبیت عقاید حقه بود که امام رضا (ع) با انجام مسافرت هایی به مراکز پخش این اندیشه های انحرافی ازقبیل بصره و کوفه و انجام مناظره با آنها، تأثیری مهم درتصحیح نگرش مسلمانان به مسائل دینی و علمی داشتند (مرتضوی، ١٣٧٥: ٣٠٢٨).
 
علی بن موسی الرضا (ع) طی دوران اقامت خود در مرو، مرکز علمی و اداری خراسان، تلاش گسترده ای را برای ترقی اندیشه و اعتقادهای مردم خراسان به عمل آوردند. در دوران ولایت‏عهدی امام رضا (ع) در زمینه های سیاسی و فرهنگی اتفاق های بسیاری رخ داد و روز به روز عظمت و محبوبیت امام (ع) بیشتر شد، گرچه در ظاهر به نظر دشمنان، چنین تصور می شد که حرکت امام (ع) از مدینه به خراسان بهره چندانی نداشته است ، ولی اگر این جریان به درستی مطالعه و تحلیل شود درمی یابیم که این حرکت برای شیعیان مفید بوده است.
 
در مجموع امام (ع) در این سه سال انقلاب فرهنگی و سیاسی، فعالیت های عمیق و وسیعی به نفع تشیع انجام دادند که بعد از نهضت علمی امام صادق (ع) درتاریخ تشیع نظیر ندارد. همین انقلاب فرهنگی، مبانی اصیل تشیع را در سطح عالی تبیین کرد. مجالسی که به دستور مأمون تشکیل می شد و امام (ع) با دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی بحث می کردند مفید بود. بسیاری از دانشمندان مادی از بیان امام رضا (ع) قانع می شدند و به سستی مبانی خود اعتراف می کردند. بسیاری از علمای اهل تسنن در برابر پاسخ های امام متحیر و بی جواب می ماندند (رک: ابن بابویه، ١٣٩٨ق، ٤٢٧٤٢٠؛ طبرسی، ١٤٠٣ق، ج ٢: ٤٢١٤١٦ و... ) همین امر موجب تقویت و استحکام فرهنگ شیعی شد.
 
تعلیم وتربیت همگام با هدایت وارشاد
 
مأمون در تظاهر به تشیع، امام (ع) را در بیان و گسترش مبانی تشیع آزاد و تأیید می کرد. در این دوره با روی کار آمدن مأمون که خود دانشمندترین خلیفه بنی عباس بود و نسبت به دانش افزایی جامعه اسلامی نظر مساعدی داشت موقعیتی به وجود آمد که در آن علم و معرفت به آسانی می‏توانست رشد و نمو کند. امام رضا (ع) در این دوره، دو مسئله را هم زمان پیش بردند: از یک سو ارشاد و هدایت آحاد مردم و سوق دادن آنان به قرآن و سیره پیامبر (ص) و از سوی دیگر تعلیم و تربیت مردم و توجه دادن آنان به علم و دانش و مبارزه با انواع شبهه ها که در نهایت باعث اعتلا و گسترش فرهنگ و مبانی تفکر شیعی شد.
 
توسعه همه جانبه علوم
 
باید توجه داشت علوم مورد بحث در مدرسه امام رضا (ع) فراتر از تشیع است. ازجمله، گسترش علم پزشکی در زمان امام رضا (ع) را می‏توان از ویژگی های آن دوره دانست. نقش اول در اهتمام به علم طب و گسترش آن، مربوط به امام رضا (ع) است که با ارائه بحث ها و مکتوبات مهمی در این زمینه ازجمله رساله ذهبیه، حکام عباسی را بر آن داشت تا مردم را به تحقیق در این زمینه تشویق کنند و خود نیز در این خصوص اقدام هایی انجام دادند (رک: علی بن موسی (ع)، ١٤٠٢ق ).
 
همچنین علم کلام یکی از برجسته‏ترین رشته هایی بود که به شدت مورد توجه قرار گرفت و مباحث گوناگونی از سوی طیف های مختلف متکلمان در دفاع از باورهای خویش طرح و بحث می شد که خود این قضیه روحیه تحقیق و تتبع در مسائل کلامی را در طالبان حقیقت تقویت کرد، هر چند در این برهه از تاریخ اسلام، شاهد پیدایش یا اشاعه فرق مختلفی هستیم که به نوعی گرفتار انحراف های عقیدتی بودند و برای تثبیت ادعاهای خویش، از هیچ تلاشی فروگذار نمی کردند و متأسفانه تأثیر افکار انحرافی چنین گروه هایی برای برخی افراد قابل کتمان نیست، نقش اساسی حضرت رضا (ع) و اصحاب و شاگردان ایشان در ابطال برهانی و عقلانی مبانی این فرقه ها، افشای انحراف های آنها و هدایت مردم حائز اهمیت است.
 
ایجاد فضای مناسب علمی
 
زمانی که از نقش امام رضا (ع) در توسعه علم و شکوفایی معارف اسلامی بحث می شود، نباید به این بسنده کرد که امام رضا (ع) شاگردان بزرگی را در علوم مختلف تربیت کردند. زیرا این برداشت ساده ای از مدیریت فرهنگی ایشان است. نقش عمده امام (ع) در زمینه توسعه علم ، ایجاد فضای علمی مناسبی برای طرح نظریه ها و اندیشه های مخالف بود، تا در سایه آزادی بیان ، مطالبی طرح شود و سپس مورد نقد و بررسی منطقی و عقلانی قرار گیرد. بدین ترتیب، سده سوم و چهارم قمری. شاهد اوج تمدن اسلامی در سه وجه مسائل فرهنگی، توسعه علمی و همچنین پیشرفت های صنعتی و فناوری است.
 
 
 
٢. گسترش تشیع در عصر امام رضا
 
رشد مذهب تشیع یکی دیگر از آثار مهم مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) به شمار می آید. گرچه بعد از جریان عاشورتا حدی احساس مردم، به خصوص شیعیان به سمت اهل بیت (ع) معطوف شد و امام سجاد، امام باقر و امام صادق (ع) فعالیت های فرهنگی مهمی در جهت توسعه مبادی شیعه انجام دادند. امام کاظم (ع) با وجود زندانی بودن از هر فرصتی برای گسترش فرهنگ شیعی استفاده کردند؛ اما تبلیغات امویان و عباسیان علیه شیعه شدیدتر از آن بود که تشیع دست کم به طور علنی رشد کند. این حکومت ها در صحنه سیاسی و اجتماعی برخورد سختی با شیعیان داشتند. همچنین در بعد فرهنگی با جعل احادیث و تحریف آنها به طور مداوم درتخطئه شیعه می کوشیدند. اما در زمان امام رضا فرصتی پیش آمد و آن مطرح شدن مسئله ولایتعهدی است. امام (ع) در دوران ولایتعهدی با آزادی بیانی که در عصر مأمون عباسی داده شده بود و با استفاده از مناظره های علمی با اهل کتاب و نحله های فکری گوناگون زمینه اعتلای معرفت، بینش دینی و گسترش تشیع این منطقه را فراهم کردند. آن حضرت باتشکیل محافل علمی، کلامی و حدیثی به دفاع از اصول اسلام و فرهنگ اهل بیت (ع) پرداختند و به ایرادها و شبهه های فرق مختلف پاسخ دادند. امام (ع) برای تبیین و تحکیم مواضع شیعه و رفع شبهه از آن ، گام های اساسی برداشتند و تحول های فرهنگی چشمگیری را در جامعه ایجاد کردند (طوسی، ١٣٧٣: ٣٧٣ ٣٥١). جامعه شیعی عصر امام رضا (ع) در اکثر مناطق به خصوص در خراسان رو به افزایش بود.
 
اگر به دوره قبل بازگردیم توسعه شیعه معلول عوامل مختلفی ازجمله اعزام مبلغانی به نقاط مختلف خراسان بودتا مردم را با جریان اصیل امامت آشنا کنند. عامل دیگر توسعه شیعه در خراسان، حضور دعات عباسی در این منطقه است که با شعار «الرضا من آل محمد(ص )» وارد میدان شده بودند. همچنین حضور امام رضا (ع) در مرو، مرکز علمی و اداری خراسان ، در منصب ولایتعهدی زمینه رشد و گسترش شیعه را در خراسان فراهم کرد. مردم خراسان که از پیش به خاندان رسالت علاقه مند بودند، پس از حضور آن حضرت، عشق و محبتشان به اهل بیت (ع) و علویان بیشتر شد، به گونه ای که مدفن امام رضا (ع) به یکی از پایگاه های مهم تشیع در طول تاریخ درآمد و برتاریخ فرهنگ، هنر و اقتصاد ایران تأثیر عمیقی بر جای گذاشت.
 
با توجه به آنچه در منابع تاریخی آمده است علاوه بر منطقه خراسان، توسعه شیعیان در مناطق مدینه، کوفه، بغداد و قم در دوره امام رضا (ع) قطعی به نظر می رسد (ابن شهر آشوب مازندرانی، ١٤٠٥ق، ج ٤: ٢٢٠). به همین دلیل در جریان حرکت امام رضا (ع) از مدینه به مرو، ایشان را از مسیر اصلی که از میان شهرهای معروف شیعی چون کوفه و قم می گذشت عبور ندادند بلکه راه بصره را که راه فرعی و طولان تری بود انتخاب کردند. در مجموع دوران امامت امام رضا (ع) به ویژه دهه دوم آن ، دوران آزادی و آسایش نسبی شیعیان است.
 
در این مقطع زمانی، شیعیان و سادات از اطراف برای دیدن و بهره بردن از محضر ایشان به خراسان روی آوردند. بی شک عقاید، اندیشه و فقه شیعه در این دوران گسترش درخور توجهی داشت.
 
نقش نخبه‏ پروری
 
امام رضا (ع) طی ١٨ سال امامت در مدینه و دو سال اقامت در ایران باتشکیل کلاس های درس به تربیت نخبگان پرداختند که جمع آنها را ٣١٨ نفر دانسته اند (طوسی، ١٣٧٣: ٣٧٣-٣٥١). این آمار نشانگر توسعه چشمگیر شیعیان و ظهور افراد ویژه با استعدادهای درخشان در مکتب امام رضا (ع) و نقش بی بدیل ایشان در نخبه پروری است، کسانی که هر کدام به تنهایی عده کثیری را با جامعه شیعی همراه کردند. یکی از شاگردان امام (ع)، حسن بن محبوب سراد، از کسانی است که علما به صحت احادیث او اجماع کرده اند و آثار بسیاری مثل: کتاب، حدود، دیات، مشیخه، فرائض، نکاح، طلاق و... از او به یادگار مانده است (ابن ندیم، بتا: ٢٨٦). شاگرد دیگر ایشان، صفوان بن بجلی بوده که در باب های مختلف فقه و دیگر مباحث اسلامی بیش از ٣٠ جلد از او باقی مانده است (نجاشی، ١٣٦٥؛ ١٩٧؛ طوسی، ١٣٥١: ١١٣). امام جواد(ع) می فرمایند: خداوند از صفوان بن یحیی و محمدبن سنان  به خاطر رضایتی که من از آنان دارم  راضی است، آنان هیچ گاه با من و پدرم مخالفت نورزیدند (نجاشی، ١٣٦٥: ١٩٩؛ طوسی، ١٣٧٣: ٣٥٩).
 
زکریا بن آدم از دیگر شاگردان امام (ع) است که حضرت مردم را هنگامی که به حضرت دسترسی نداشتند  به او ارجاع دادند (کشی، ١٤٠٩ق: ٥٩٥٥٩٤). علی بن اسماعیل میثمی در بحث های اعتقادی و فن مناظره از قدرت بالایی برخوردار بود. وی شاگرد آستان آن حضرت است که با قلم و زبانش از حقوق اهل بیت (ع) دفاع می کرد (صدر، ب تا: ٣٥٣؛ اشعری، ١٣٦٢: ٩٢).
 
نقش سازماندهی و سامانبخشی
 
سازمان دهی ، سامان بخشی و نظام مند شدن ساختار جامعه شیعه، از آثار ویژه مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) به شمار می آید که در مؤلفه های زیرقابل طرح است:
 
١. بستن پرونده فرقه گرایی
 
امام رضا (ع) پرونده فرقه گرایی را در شیعه بستند. عظمت وجودی و مقام علمی بالای ایشان که از منبع وحی سرچشمه می گرفت، رفتار محبت آمیز امام (ع) و دیگر عوامل باعث شدتا فرقه های شیعه ، جمع شده و تقریبا همه به جز فرقه اسماعیلیه  امامی مذهب (شیعه اثنی عشری ) شدند (رک: نوبختی، بتا: ٦٨ و... ).
 
٢. نظام مند شدن ساختار عقاید وباورهای شیعی
 
ازجمله آثار مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) شکل گیری و تداوم عقاید و باورهای شیعی است. عصر امام (ع) بنا به دلایلی ازجمله انحراف های ناشی از ترجمه کتاب های بیگانه و آشنایی مسلمانان با علوم دیگر ملل و نحل ، خاصه ایرانیان ، یونانیان و عقاید رایج در این دو منطقه و مذاهبی چون یهودیت، مسیحیت ، زردشت ، مانوی، مزدکی و مکاتبی چون عرفان گرایی (آیین گنوستیک )، رواقی گری و دیگر مکاتب رایج در سرزمین های مفتوحه ، عصر شکوفایی بحث های کلامی و عقیدتی بود. جریان های مختلف با رویکردهای متفاوت و در مواردی با عقاید انحرافی در جامعه اسلامی حضور داشتند که اعتقادهای اصیل دینی را هدف قرار داده بودند. متفکران، اندیشمندان و امام هر مذهب به تشخیص خویش به این گونه شبهه ها پاسخ می دادند. اختلاف در نوع برخورد با شبهه و پاسخ های ارائه شده، امری طبیعی بود اما به هر حال در گسترش اختلاف های عقیدتی هر فرقه با فرقه دیگر نقشی تعیین کننده داشت.
 
بهینه‏ترین اقدام در این وضعیت، ترویج فرهنگ دینی و عقاید اصیل اسلامی یا ارائه راه های شناخت حق از باطل و در واقع کاری معرفت شناختی در خصوص عقاید رایج در راستای تثبیت عقاید حقه بود. امام رضا (ع) با تبیین ابعاد مختلف عقاید شیعی ، چارچوب فکری و عقیدتی رترسیم کرده و جامعه شیعی را در باورها و عقاید به کمال رساندند.
 
امام (ع) در دفاع از حقانیت اسلام، توجیه های عقلی ارائه می دادند و در همین زمینه نیز شاگردانی که رسالت آنها دفاع عقلانی از دین و عقاید مذهب شیعه بودتربیت شدند.
 
٣. ساماندهی مبانی کلامی شیعه
 
به قدرت رسیدن عباسیان مقارن با شکل گیری رسمی مذاهب کلامی در عالم اسلام است . نیمه اول قرن دوم ق. برای همه مذاهب و فرق اسلامی عصر کسب استقلال عقیدتی و کلامی است. پس از آنکه معتزله اصول خمسه خود را مدون و ارائه کردند، دیگر مذاهب اصلی هم ناگزیر از ارائه اصول اعتقادی خود شدند و به مرور، مکاتب و مذاهب عقیدتی به وجود آمدند. اوج گیری مباحث کلامی در عصر امام رضا (ع)، فرصت ها وتهدیدهایی را برای جامعه اسلامی در پی داشت. امام رضا (ع) در چنین شرایطی، از فرصت های موجود برای تبیین مواضع خود در موضوع های کلامی بهره برده، تهدیدهای حاصل از فعالیت جریان های فکری گوناگون را به فرصت مبدل ساخته و به ساماندهی مبانی کلامی شیعه پرداختند. در این هنگام، تحت تأثیر شرایط سیاسی جامعه اسلامی در دوره انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس و پس از آن تا به قدرت رسیدن مأمون، اصل ترین مبحث کلامی جامعه اسلامی که به شدت مورد علاقه هر دو جریان بوده، موضوع امامت و رهبری و مباحث متفرع بر آن است. دیگر بحث های کلامی این دوره مباحثی چون توحید، قدر، جبر، جایگاه مؤمن و کافر و... تحت الشعاع این مبحث قرار گرفت (محمدزاده، ١٣٨٨: ٤١٧).
 
از دیگر مسائل کلامی مطرح شده در آن زمان، مسئله رؤیت خداوند بود. امام (ع) در رد این برداشت فرمودند:  «اگر کسی بتواند خدا را به چشم ببیند، پس به او احاطه علمی پیدا کرده و خدا مورد معرفت قرار گرفته است » (ابن بابویه، ١٣٩٨ق: ١١٠).
 
روایت های متعددی نیز از امام رضا (ع) درباره قضا و قدر و مسئله جبر و اختیار وارد شده است. ایشان در این مورد معتقد به «امر بین امرین » بودند که این مفهوم نشانگر داشتن اختیار از سوی انسان است. از سوی دیگر، امام رضا (ع) روایت های مورد ادعا در مباحث کلامی و غیر آن را بررسی کرده و قسمتی را از اساس غیرصحیح خوانده و برخی را نیز با استفاده از آیات و روایت های دیگر و مقدمات عقلی توجیه کردند (همان: ٣٩٠ ٣٥٩).
 
شکل گیری مذاهب کلامی و مشخص شدن حدود و ثغور این مذاهب در اواخر دوره اموی و اوایل حکومت عباسی به مرور مناقشه های عقیدتی را به مجادله های مذهبی مبدل کرد، به طوری که در اوایل دوره عباسی، مذاهب در مقابل یکدیگر قرار گرفتند و این به نفع حکام عباسی بود، چرا که روشنفکران جامعه را که به طور معمول اصلی ترین مزاحمان اقتدار هم هستند، متوجه یکدیگر کرد. شاید سیاست ویژه خلفای عباسی برای تشکیل جلسه های مناظره و مباحثه در جهت تأمین همین هدف راهبردی برای حکومت بوده است. البته ضرورت های زمان و آشنایی مسلمانان با آثار فکری و معرفتی دیگر جوامع هم در ایجاد این تحول بی‏تأثیر نبوده است. امام رضا (ع) در مقابل شبهه جریان های الحادی به موضوع های مطرح شده در حوزه های کلامی، با نگرشی اعتدال گرا نگریسته اند. ایشان با موضع گیری های سازنده، مبانی عقیدتی جامعه اسلامی را در برابر شبهه ها بیمه کردند و احاطه علمی حضرت در موضوع های مختلف کلامی، زمینه شکل گیری کلام شیعی را فراهم آورد.
 
٤. ساماندهی قیا های علویان
 
بعد از درگیری امین و مأمون، هرج و مرج بیشتر شهرهای اسلامی را فراگرفت و ناامنی و اضطراب بر جامعه حاکم شد. این نابسامانی زمینه را برای تحرک دیگر مخالفان فراهم ساخت و قیام هایی را در پی داشت. مهترین این قیام ها، قیام های علویان بودند که عبارت اند از: قیام محمد بن ابراهیم بن طباطبا (یعقوبی، ١٣٧١، ج ٢: ٤٦٤ ٤٦١)، قیام زید بن موسی (زیدالنار) (ابن اثیر، ١٣٧١، ج ١٦: ٢٥٥٢٥١)، قیام ابراهیم موسی بن جعفر (ع) (همان: ٢٥٦؛ طبری، ١٣٧٥، ج ١٣: ٥٦٣٨)، قیام ابن افطس (مسعودی، ١٣٧٤، ج ٢: ٤٤١؛ طبری، ١٣٧٥، ج ١٣: ٥٦٤٠ ٥٦٣٨) و قیام محمد بن جعفر صادق (ع) (مسعودی، ١٣٧٤، ج ٢: ٤٤٤  ٤٣٩؛ اصفهانی، بتا: ٤٤١  ٤٣٨).
 
هارون با توجه به ملاحظه های سیاسی و برای حفظ حاکمیت خود پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) از کشتار و شکنجه علویان دست کشید و از فشار سیاسی و اجتماعی علیه امام (ع) کاست، به همین علت ایشان مبارزه خود را به گونه ای دیگر ادامه دادند. در این دوران سادات به شورش هایی علیه حکومت دست زدند که گاه شخصیت امام (ع) نیز پشتوانه آنان بود و به سفارش حضرت از ریختن خون شورشیان جلوگیری می شد، از سوی دیگر ایشان به نشر بیشتر فرهنگ اسلامی و پرورش شیعیان پرداختند. پس از این دوره در زمان حکومت مأمون، شورش و نافرمانی سراسر قلمرو عباسی را فراگرفت. درحالی که امین تنها بر بغداد مسلط بود و مأمون بر خراسان ، علویان با دعوت «الرضا من آل محمد (ص)» به زودی بر حجاز، یمن، کوفه، بصره، واسط و اهواز مسلط شدند و دعوتشان در تمام این مناطق گسترده شد. مهمترین این شورش ها قیام ابوالسرایا به رهبری ابن طباطبا بود (ابن اثیر، ١٣٧١، ج ١٦: ٢٥٣ ٢٤٨؛ یعقوبی، ١٣٧١، ج ٢: ٤٦٤ ٤٦١). البته اشکال اساسی علویان که همان نداشتن اتحاد بود مانع موفقیت آنها می شد. در ظاهر امام (ع) در زمینه قیام با علویان ارتباط نداشتند ولی مأمون احتمال می داد که شخصیت برجسته ای که دور از مرکز حکومت است اقدامی علیه وی انجام دهد و قیام های علویان زمینه را برای امام (ع) فراهم سازد. لذا مأمون برای رفع خطر علویان در پی چاره ای اساسی و همیشگی برآمد و تصمیم گرفت برای فرونشاندن قیام های پی در پی علویان، امام رضا (ع) را از مدینه به مرو احضار کند و به اجبار ایشان را ولی‏عهد خود سازد (حسینی، ١٣٧٧: ١٤١). عرضه خلافت به امام رضا (ع) معنایش این نبود که مأمون از هرگونه امتیازی چشم پوشیده بود و دیگر سهمی از حکومت نمی طلبید، بلکه برعکس می خواست بر مسند حکومت، مقامی ظاهری و صوری بنشاند و در باطن همه کارها به دست او باشد، در این صورت نه تنها از قدرتش کاسته نمی شد بلکه موقعیتی قوی‏تر می یافت. مأمون با تفویض خلافت به امام (ع) در پی این نبود که خلافت خود را از دست بدهد، بلکه می خواست از علویان اعتراف بگیرد که حکومتش قانونی است لذا درصدد بود بزرگ ترین شخصیت آنان را به این بازی وارد سازد (همان: ١٦١ ). سرانجام مأمون با ولیعهدی امام (ع)، از طرف علویان آسوده خاطر شد، آنها به خاطر امام (ع) آرام گرفتند. درتاریخ هیچ شاهدی از حرکتی علیه مأمون طی فاصله ای که امام (ع) به عنوان ولیعهد در دستگاه حکومتی حضور داشتند وجود ندارد. بنابراین یکی از پیامدهای قیام علویان تغییر جهت خلافت عباسی در مورد جایگاه امامان (ع) بود و اینکه آنان نیز در امر خلافت دارای حق هستند.
 
ولایت‏عهدی امام (ع) به علویان هیچ گونه اذیت و آزاری نرساند و وضعیت زندگی آنها بهبود یافت، کما اینکه مأمون تعداد زیادی از علویان را با اینکه از نظر وی جرم های بزرگی مرتکب شده بودند ازجمله «زیدالنار » برادر حضرت رضا (ع)، عفو کرد. اما بعد از شهادت امام (ع) با توجه به خطری که از جانب علویان احساس می کرد، سیاست خود را تغییر داده تعداد زیادی از آنها را کشت و بقیه متواری شدند.
 
باید توجه داشت که امام رضا (ع) از مشارکت مستقیم در قیام بر ضد حکومت های زمان خودداری می کردند و در این امر برایشان انتقاد و اعتراضی وارد نیست، زیرا آنان با ارزیابی وضعیت موجود می دانستند که شورش و قیام بر ضد حکومت جز شکست چیز دیگری نصیب شیعیان نمی کند، بنابراین ائمه (ع) برای آگاه سازی افراد جامعه و هدایت و تربیت آنها کوشش داشتند. امام رضا (ع) انقلاب های علویان را نه به طور کامل تأیید و نه آنها را رد می کردند. این نهضت ها از آن روی که گامی در جهت آگاهی بخشیدن به توده ها برای مخالفت با خلفا به شمار می آمد مورد تأیید ضمنی امام (ع) بود؛ اما در مرحله عمل دیدگاه امام (ع) با سران این نهضت ها تفاوت داشت .
 
نقش روشنگری و بصیرت افزایی
 
امام رضا (ع) در یکی از بحران ترین دوره های تاریخ شیعه به امامت رسیدند. فضای فعال فرهنگی و رونق مباحث علمی، بحران مشروعیت سیاسی و دینی و نیز انشعاب های درون فرقه ای شیعه، سبب شد امام رضا (ع) با ابزارهای مختلفی به روشنگری امت بهت زده و تشنه معرفت آن دوره دست بزنند. بیان فلسفه احکام، صدور روایت های عقیدتی، تألیف کتاب ها و رساله های مختلف و موضع گیری های سیاسی و تاریخی امام همه در همین جهت برنامه ریزی شده اند. لازم به ذکر است بصیرت افزایی امام رضا (ع) از سه طریق انجام شد:
 
١. مناظرها
 
مناظره های امام رضا (ع) بستر مناسبی برای روشنگری بود، این مجالس بر خلاف تصویر برگزارکنندگان آن، مرتب به نفع امام (ع) خاتمه می یافت و زمینه ترسیم شخصیت واقعی ایشان را فراهم می کرد. پس متوان این مباحث را مهترین عامل بصیرت افزایی و توسعه مذهب تشیع دانست، چون به این بحث به شکل کافی پرداخته شده، به همین اندک بسنده می شود (رک: ابن بابویه ، ١٣٧٢ و ١٤١٤ق؛ ابن شهرآشوب مازندرانی ، ١٤٠٥ق، ج ٤:
 
٣٨٧٣٨١ و... ).
 
٢. مکاتبه
 
قلم، کارآمدترین ابزار برای انتقال پیام ها وقو ترین وسیله برای ماندگاری ایده ها، عقاید و اندیشه هاست. علاوه بر مناظره ها، مجموعه نامه های امام (ع) به افراد مختلف درتوضیح مبانی شیعه و روشنگری، نقش مهمی داشت. نامه هایی ازقبیل تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب و سنت (کلینی، ١٣٦٩، ج ١: ٢٩٠٢٨٤)، برخی از مسائل کلامی (ابن بابویه، ١٣٧٢، ج ١: ٢٢٩)، مسائل اختلافی میان شیعه و اهل سنت مثل ایمان ابوطالب (فیض کاشانی، ١٤٠٧ق، ج ٢: ١٧٦)، توضیح مصداق شیعه (حمیری، ١٤١٣ق: ٢٠٦ ٢٠٣) و معنای «اولوالامر » (عیاشی، بتا، ج ١: ٣٦٠) و... .
 
٣. مهاجر های هدف دار دینی وفرهنگی
 
امام (ع)قبل از مهاجرت به مرو، به منظور معرفی خود، اثبات امامت و برای از بین بردن شبهه و بصیرت افزایی، به بصره و کوفه سفر کردند و در آنجا با گروهی از مسلمانان از جمله عمربن هداب که گرایش ناصبی داشت و معتزلی مذهب بود و دیگران مناظره هایی داشتند (رک: ابن بابویه، ١٣٩٨ق ).
 
نقش حفاظتی هدایتی
 
حفظ جامعه شیعه از انواع آسیب ها و هدایت آنها در مسیر درست، یکی از مهم ترین آثار مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) بر تشیع است.
 
حفظ جامعه شیعه از آسیب (سیاسی، فرهنگی و علم )
 
 درواقع آنچه که زمینه توسعه هر چه بیشتر مجموعه رو به رشد شیعه را فراهم کرد، طرح ها و تدابیر حافظتی بود که امام رضا (ع) به کار بستند. این مسئله به خصوص در دوره مأمون که حکومت عباسی از قدرت بالایی برخوردار بود و امام رضا (ع) در منصب ولایت‏عهدی (هر چند بر حسب ظاهر) بودند اهمیت خود را بیشتر نشان می دهد. در این دوره که مسائل فکری و عقیدتی و همچنین مباحث فقهی در جامعه اسلامی اوج گرفته و شبهه های گوناگونی در زمینه های دینی و غیردینی مطرح می شد، تشنگی علمی و معرفتی شدیدی میان مردم به وجود آمد. پیروزی در مناظره ها، عظمت علمی، مقام معنوی و اخلاق عملی باعث جذب مردم به سوی امام رضا (ع) شد. اُبهت علمی ایشان همه جا را فراگرفت به گونه ای که مأمون به آن اعتراف کرد.
 
این مسائل امری نبود که حکومت نسبت به آنها بتفاوت باشد. در چنین فضایی، امام رضا (ع) برای حکومت، حساسیت زا و سوء استفاده از وجهه اجتماعی ایشان از مهم ترین دغدغه های حکومت بود. همچنین جماعت شیعه که از نفوذ و تأثیر زیادی برخوردار بودند و سردمداران قیام های علوی که به صورت مخفیانه زندگی می کردند و در مناطق دورافتاده ، متواری بودند، با استفاده از موقعیت و پست حکومتی امام رضا (ع) وضعیت زندگی آنها بهبود یافت و از آزادی نسبی بهره مند شدند. این مسئله برای حکومت نگران کننده و حساسیت زا بود.  باتوجه به این موضوع، تاکتیک های امام رضا (ع) در دو جهت اصلی باید اجرا می شد:
 
١) اجتماع و جامعه شیعی چگونه کنترل و هدایت شود تا آسیب نبیند؛ ٢) رهبری شیعه چگونه خود و راه فکریَش را از آسیب محفوظ نگه دارد و  3) دور کردن شیعیان از خطرهای سیاسی.
 
در دوره مأمون عباسی با توجه به جریان ولایتعهدی، امام رضا (ع) کوشیدند جامعه شیعی را از اهداف پشت پرده خلیفه آگاه کنند تا از سوق یافتن شیعیان در گرداب های سیاسی که خلیفه نقش اول آن را بر عهده داشت جلوگیری کنند. در چنین شرایطی که دشمن آشنایی کاملی با جامعه شیعه داشته و با مهترین شخصیت آن یعنی امام رضا (ع) رابطه دارد، نیاز به تاکتیک های جدید و متفاوت بود. اگر امام (ع) ولایتعهدی را نمی پذیرفتند، مأمون به این بهانه ایشان را از صحنه بیرون می کرد. بنابراین امام رضا (ع) کوشیدند تا تهدیدهای مذکور را به فرصت تبدیل کرده و با جلوگیری از هدر رفتن نیروها، جماعت شیعه را به سمت ایجاد انقلاب فکری و فرهنگی هدایت کنند.
 
نتیجه‏گیری
امام رضا (ع) با مدیریت فرهنگی، جان تازه ای به کالبد نیمه جان شیعه بخشیدند که پس از نهضت علمی امام صادق (ع) در تاریخ شیعه نظیر ندارد. نقش و تأثیر این انقلاب فرهنگی بر جامعه شیعه را می‏توان در موارد زیر دانست: نقش احیاکنندگی هشتمین اختر تابناک امامت احیاگر اسلام ناب محمدی، قرآن و سنت علوی است که باعث تعالی جایگاه ثقلین در جامعه شد، نقش تبیینی و تثبیتی امام (ع)، محوری ترین اصل در منظومه کلام شیعه یعنی اصل امامت را به خوبی تبیین و باعث تثبیت آن در افکار مسلمین شدند، ایشان با ارتقاء سطح علمی و فرهنگی جامعه ، تصحیح نگرش مسلمانان، توسعه همه جانبه علوم و ایجاد فضای مناسب علمی، نقش بالندگی و توسعه بخشی به شیعه داشتند.
 
در کنار سایر مسائل پیش گفته ، نقش نخبه پروری، سازمان دهی و سامان بخشی ، حفاظتی  هدایتی، بصیرت افزایی و... از دیگر آثار مدیریت فرهنگی امام رضا (ع) است . در کنار همه شیوه های نوین، روش گفتمان و گفتگو که امام رضا (ع) از آن بهره بردند، در این عصر پاسخگوی معضلات فرهنگی جامعه است، آن چیزی که سبب می شود، آگاهی داشتن از خوبی های افراد است و این احساس زمانی بیشتر تقویت می شود که علم و معرفت ما نسبت به مسئله یا فرد بیشتر شود.
 
منابع ومآخذ
قرآن کریم.
 
ابن بابویه، محمدبن علی ، (١٣٧٢ ). عیون الاخبارالرضا (ع). مترجمان حمیدرضا مستفید و علی اکبر غفاری، تهران : صدوق .
 
ابن بابویه، محمدبن علی، (١٣٧٦ ). الامالی. مترجم محمدباقر کمره ای، تهران: کتابچی.
 
ابن بابویه، محمدبن علی، (١٣٨٢). الخصال. مترجم یعقوب جعفری ، قم: نسیم کوثر.
 
ابن بابویه، محمدبن علی ، (١٣٨٥ ). علل الشرایع . قم: کتابفروشی مدرسین .
 
ابن بابویه، محمدبن علی، (١٣٩٨ق ). التوحید. مترجم هاشم حسینی، قم: جامعه مدرسین.
 
ابن بابویه، محمدبن علی، (١٤٠٣ق ). معانی الاخبار. مصحح علی اکبرغفاری، قم: اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم .
 
ابن بابویه، محمدبن علی، (١٤١٤ق ). اعتقادات الامامیه. چاپ دوم، قم: کنگره شیخ مفید.
 
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، (١٣٨٢). تحف العقول. مترجم احمد جنتی، تهران: امیرکبیر.
 
ابن شهر آشوب مازندرانی، محمدبن علی، (١٤٠٥ق ). مناقب آل ابیطالب (ع). مصحح و تعلیق هاشم رسولی محلاتی، بیروت: دار الاضواء.
 
ابن ندیم، محمد، (ب تا). الفهرست. مصحح رضاتجدد، بیروت: دار الاستقامه.
 
احمدی، مسعود، (١٣٨٢ ). مبانی سازمانی ومدیریت. تهران: ویرایش.
 
اربلی، علی بن عیسی، (١٣٨٢). کشف الغمه. مترجم علی بن حسین زواره ای، چاپ سوم، تهران: اسلامیه.
 
اشعری، علی بن اسماعیل، (١٣٦٢). مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین. مترجم محسن مؤیدی، تهران: امیرکبیر.
 
اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین، (ب تا). مقاتل الطالبین. محقق احمد صقر، بیروت: دارالمعرفه.
 
الوانی، مهدی، (١٣٧٤). مدیریت عمومی. تهران: نی.
 
تقوی دامغانی، رضا، (١٣٦٨ ). نگرشی برمدیریت اسلامی. بی جا: اسلامی.
 
حاجی ده آبادی، محمدعلی، (١٣٨٥). مدیریت فرهنگی. چاپ سوم، قم: هاجر.
 
حسکانی، عبیدالله بن احمد، (١٤١١ق ). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
 
حسینی، جعفرمرتضی، (١٣٧٧). زندگی سیاسی هشتمین امام (ع). مترجم خلیل خلیلیان، تهران: فرهنگ اسلامی.
 
(ع)
 
حمیری، عبدالله بن جعفر، (١٤١٣ق ). قرب الاسناد. قم: آل البیت.
 
صدر، حسن، (ب تا). تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام تهران: منشورات الاعلمی.
 
طبرسی، احمدبن علی، (١٤٠٣ق ). الاحتجاج علی اهل اللجاج. محمدباقر خراسان، مشهد: مرتضی.
 
طبرسی، فضل بن سهل، (١٣٩٠). زندگانی چهارده معصوم (ع). مترجمان اعلام الوری و عزیزالله عطاردی قوچانی، تهران : اسلامیه .
 
طبری، محمدبن جریر، (١٣٧٥). تاریخ طبری. مترجم ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم، تهران: اساطیر.
 
طبسی، محسن، (١٣٩١). «اهل سنت و حدیث سلسله الذهب »امامت پژوهی، سال دوم، شماره ٥:
 
٧٣٣٥.
 
طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن ، (١٣٧٣ ). رجال. مصحح جوادقیومی اصفهانی، چاپ سوم، قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.
 
طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن، (١٣٥١). الفهرست. محقق محمدصادق آل بحرالعلوم، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.
 
علی بن موسی (ع)، (١٤٠٢ق ). طب الامام الرضا (ع) (الرساله الذهبیه ). مصحح محمدمهدی نجف، قم: دارالخیام.
 
عیاشی، محمدبن مسعود، (ب تا). تفسیر العیاشی تهران: علمیه اسلامیه.
 
فیض کاشانی، محمد، (١٤٠٧ق ). الوافی. قم: معارف اسلامی.
 
قتال نیشابوری، محمدبن احمد، (١٣٦٦ ). روضه الواعظین. مترجم محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.
 
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، (١٤١٦ق ). ینابیع الموده لذوی القربی. محقق سیدعلی جمال اشرف الحسینی، قم: دارالسوه.
 
کشی، محمدبن عمر، (١٤٠٩ق )، رجال کشی- اختیارمعرفه الرجال، محقق محمدبن حسن طوسی و حسن مصطفوی، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.
 
کلینی، محمدبن یعقوب، (١٣٦٩). اصول کافی. مترجم جواد مصطفوی، تهران: علمیه اسلامیه.
 
کوئن، بروس، (١٣٨٨). درآمدی بر جامعه شناسی. مترجم محسن ثلاثی، چاپ هجدهم، تهران: توتیا.
 
محمدزاده، مرضیه، (١٣٨٨). علبن موسی(ع)، امام رضا (ع). چاپ پنجم، قم: دلیل ما.
 
مرتضوی، محمد، (١٣٧٥)نهضت کلامی در عصرامام رضا (ع). مشهد: آستان قدس رضوی .
 
مسعودی ، علی بن حسین، (١٣٦٢). اثبات الوصیه لعلبن ابیطالب (ع). مترجم محمدجواد نجفی، چاپ دوم، تهران: اسلامیه.
 
مسعودی، علی بن حسین، (١٣٧٤). مروج الذهب و معادن الجوهر. مترجم ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ، تهران : علمی و فرهنگی.
 
مفید، محمدبن محمد، (ب تا). الارشاد. مترجم هاشم رسولی محلاتی، چاپ دوم، تهران: اسلامیه.
 
نائینی، علی محمد، (١٣٨٩). درآمدی برمدیریت فرهنگی. تهران: ساقی.
 
نجاشی، احمدبن علی، (١٣٦٥). رجال النجاشی. چاپ ششم، قم: النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.
 
نوبختی، ابومحمد حسن بن موسی، (ب تا). فرق الشیعه. مصحح محمدصادق بحرالعلوم، بیروت: دارالاضواء.
 
نیلی پور، مهدی، (١٣٩٠). مهندسی ومدیریت فرهنگی. چاپ دوم، اصفهان: مرغ سلیمان.
 
یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب ، (١٣٧١)تاریخ یعقوبی. مترجم محمدابراهیم آیتی، چاپ ششم، تهران:
 
علمی و فرهنگی.
 

رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟

 
منبع : حوزه نت ,
 
امام حسن(ع) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین(ع) در ضمن سخنرانی خود فرمود:
 
 پیامبر اکرم(ص) به من خبر داده که امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست که برگزیده اند. هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا مسموم می شود و یا مقتول.
 
پیامبر ختمی مرتبت، به کمال رساننده رحمت و محبت و نفی کننده جاهلیت و خشونت به تمام معنا بود. رسول خدا (ص) در هدایت مردمان و در مدیریت آنان بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره می گرفت. خداوند هم آن حضرت را با این ویژگی در هدایت و مدیریت معرفی کرده است و اگر چنین نبود، آن شیوه هدایت و اداره مطلوب حاصل نمی شد.
 
 
 نگاهی به برخی روحیات نبی مکرم اسلام
پیامبر اکرم (ص ) در پی رؤیای شیرینی دید که، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فریضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود برای سفر عمره در ماه ذیقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله حرکت کرد. چون این سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشیری که هر مسافر همراه خود می برد چیزی با خود نداشتند و از سوی دیگر با مقاومت قریش روبرو شدند و بیم خونریزی بسیار بود، پیامبر (ص ) با مکیان پیمانی برقرار کرد که به "پیمان حدیبیه " شهرت یافت. مطابق این صلح نامه پیامبر (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سال دیگر عمل عمره را انجام دهند. این پیمان، روح مسالمت جوئی مسلمانان را بر همگان ثابت کرد. زیرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بین دو طرف از بین برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. این صلح در حقیقت پیروزی اسلام بود، زیرا پیامبر (ص ) از ناحیه دشمن داخلی خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال یافت تا فرمانروایان کشورهای دیگر را به اسلام دعوت فرماید.
 
 نامه های رسول مکرم اسلام (ص) به پادشاهان
 می دانیم که به موجب آیات قرآن، دین اسلام، دین جهانی و پیامبر خاتم (ص)، آخرین سفیر الهی به جانب مردم است. بنابراین ماموریت، حضرت محمد (ص ) به سران معروف جهان، مانند: خسرو پرویز (پادشاه ایران )، هرقل (امپراطور روم )، مقوقس (فرمانروی مصر) و... نامه نوشت و آنها را به دین اسلام دعوت کرد. نامه های حضرت که هم اکنون موجود است، روشن و قاطع و کوتاه بود. این نامه ها را مامورانی با ایمان، فداکار و با تجربه برای فرمانروایان می بردند. در این نامه ها پیامبر (ص ) آنها را به اسلام و کلمه حق و برادری و برابری دعوت می کرد و در صورت نافرمانی، آنها را از عذاب خداوند بیم می داد. همین پیامها زمینه گسترش جهانی اسلام را فراهم آورد.
 
 حجة الوداع " آخرین سفر پیامبر (ص) به مکه "
 چند ماه از عمر پربار پیامبر عالیقدر اسلام (ص) باقی نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پیامبر (ص) اعلام فرمود: مردم برای انجام مراسم عظیم حج آماده شوند. بیش از صد هزار نفر گرد آمدند. پیامبر مکرم (ص)، با پوشیدن دو پارچه سفید، از مسجد شجره در نزدیک مدینه احرام بست و مسلمانان نیز همچنین. صدای گوش نواز: لبیک اللهم لبیک، لا شریک لک لبیک، در فضا طنین انداز شد. هزاران نفر این ندای ملکوتی پیامبر (ص) را تکرار می کردند. شکوه عظیمی بود: وحدت اسلامی، برابری و برادری تبلور یافت. پیامبر مکرم (ص)، برای اولین و آخرین بار مراسم و مناسک حج را، به مسلمانان آموخت. این سفر بزرگ نمایشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چند ساله پیغمبر اکرم (ص) بود که جان و مال و زندگی خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی و فرمانهای الهی بذل کرد، و پیامهای الهی را به مردم جهان رسانید. پیامبر (ص) در سرزمین عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانان پاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنین فرمود: "ای مردم! سخنان مرا بشنوید - شاید پس از این شما را در این نقطه ملاقات نکنم - ای مردم، خونها و اموال شما بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائید مانند امروز و این ماه، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است ". سپس مردم را به برابری و برادری فراخواند و به رعایت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدود الهی بیم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق یکدیگر بر حذر داشت و به تقوی توصیه کرد.
 
 در صحنه غدیر خم
 وقتی پیامبر اکرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدینه به محلی به نام غدیر خم رسیدند، امین وحی، جبرئیل بر پیامبر (ص ) وارد شد و پیام الهی را بدین صورت به پیامبر (ص ) ابلاغ کرد: "ای پیامبر، آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پیام الهی را به مردم نرسانی رسالت خود را تکمیل نکرده ای، خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند". مردم می پرسیدند آن چه چیزی است که کامل کننده دین است و بی آن، دین حق کامل نیست؟ آن آخرین اقدام پیامبر (ص ) است برای تعیین خط وصایت و امامت. پیامبر (ص ) باید - به امر خدا - تکلیف مردم را پس از خود معین کند. در زیر آفتاب سوزان و در روی رملها و شنهای داغ بیابان، ضمن خطبه بلندی، پیامبر (ص )، حضرت علی (ع ) را، به عنوان "ولی " و "جانشین " خود، به مردم معرفی فرمود، و به ویژه این جمله را - که محدثان شیعه و سنی همه نقل کرده اند - گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه. .. مردم در آن روز که هجدهم ماه ذیحجه بود، با حضرت علی (ع ) بیعت کردند. دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال یازدهم هجری، پیغمبر اکرم (ص ) در مدینه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود مدفون شد. این قبر منور، امروز زیارتگاه نزدیک به یک میلیارد مردم مسلمان جهان است.
 
 پیامبر بارها از رحلت خود خبر می دهد
 1- در فرصتهای پراکنده
 ابن عباس و سدی: چون آیه: (انک میت و انهم میتون) تو خواهی مرد و آنان نیز می میرند، نازل گردید، پیامبر (ص) فرمود: (ای کاش می دانستم مرگ من چه موقع خواهد بود؟)پس از آن سوره نصر نازل گردید، پس از نزول سوره نصر، پیامبر (ص ) در نماز، بین تکبیر و قرائت، سکوت می کرد و می فرمود: (سبحان الله و بحمده استغفر الله و اتوب الیه) از پیامبر (ص) علت آن را سؤ ال کردند؟ فرمود: (خبر مرگ مرا دادند) پس از آن گریه شدیدی کرد، عرض شد: ای رسول خدا (ص)، آیا بخاطر مرگ گریه می کنید؟ در حالی که خداوند گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده است؟ پیامبر (ص)فرمود: (پس ترس انتقال به آخرت، تنگنای قبر، تاریکی لحد و ترسهای فراوان قیامت چه می شود؟) و بعد از نزول سوره یاد شده به مدت یکسال زنده ماند.
 
 اسباب نزول از واحدی: عکرمة از ابن عباس روایت نموده گوید: چون رسول خدا (ص ) از جنگ حنین فراغت جست، و سوره فتح نازل شد، فرمود: ای علی و ای فاطمه: (( اذا جا نصرالله و الفتح، )) و تا آخر سوره را قرائت فرمود (اشاره به نزدیکی ایام رحلت پیامبر).
 
 در مجمع هم از ام سلمة آمده است: رسول خدا (ص ) در این اواخر، نمی نشست و برنمی خاست و رفت و آمد نمی کرد، مگر اینکه می فرمود: (سبحان الله و بحمده استغفر الله و اتوب الیه) پس از آن سوره نصر را قرائت می کرد. مرحوم علامه طباطبائی می گوید: در این معنا با اختلافاتی اندک در گفته رسول خدا (ص )، روایات بسیاری آمده است و در این که چگونه این سوره دلالت دارد بر فرارسیدن ایام رحلت گوید: مضمون آیه دلالت دارد بر فراغ پیامبر (ص ) از تلاش و مجاهدت و پایان یافتن و تمامیت ماءموریت او، و پس از اتمام ماءموریت هنگام زوال فرا می رسد.
 
 2- در مراسم حجة الوداع
 جابر گوید: در حجة الوداع در حضور پیامبر اکرم (ص ) بودیم، در هنگام رمی جمرات فرمود: (مناسک خود را از من فراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم ) و به همین مضمون در کامل ابن اثیر است به اضافه این جمله هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید. پیامبر در هنگام بازگشت از حجة الوداع در اجتماع بزرگ حاجیان از نزدیک بودن ارتحال خود خبر می دهد: خداوند لطیف و آگاه به من خبر داده است: و این که نزدیک است فرا خوانده شوم و من دعوت خدای را اجابت نمایم.
 
3 - در مدینه
 ابو مویهبة خادم رسول خدا (ص ) گوید: شبی پیامبر اکرم (ص ) مرا از خواب بیدار کرد، و فرمود: من ماموریت دارم برای اهل بقیع استغفار کنم (پس با من بیا) گوید: من با پیامبر (ص ) خارج شدم، تا بقیع آمدیم، آنگاه پیامبر (ص ) به اهل بقیع سلام کرد، و سپس فرمود: گوارا باد بر شما آنچه را فعلا در آن قرار دارید، در حقیقت فتنه ها هم چون شب تار روی آور گردیده است، آنگاه فرمود: کلید خزینه های زمین به من واگذار شد، و این که زندگی جاوید در دنیا داشته باشم، و در پایان نیز بهشت از آن من باشد، و یا این که دیدار پروردگار را برگزینم، و من دیدار خداوند را برگزیدم. طبری گوید: ابو مویهبة گفت: ای رسول خدا (ص ) جاودانگی در دنیا و سپس بهشت را برگزین، فرمود: هرگز، من دیدار با پروردگار را برگزیدم. ابن کثیر روایت ابو مویهبة را ذکر کرده و بعد ادامه می دهد: پیامبر اکرم (ص ) بعد از این جریان 7 یا 8 روز دیگر، بیشتر در دنیا نماند.ابن کثیر همچنین در داستان اعتکاف 20 روز آخر ماه رمضان پیامبر (ص ) و نزول دو بار قرآن را در سال ذکر می کند.
 
4- یک ماه پیش از رحلت
 عبدالله بن مسعود گوید: پیامبر اکرم (ص) یک ماه پیش از وفات خود، خواص اصحاب خود را در خانه عایشه فرا خواند و جریان نزدیک بودن وفات خود را به اطلاع اصحاب رساند. حبیب السیر با اختلافی جزئی همین مطلب را یادآور می شود.
 
 کوچ آفتاب
 بلال موقع نماز صبح اذان گفت ولی حضرت(ص) از شدت بیماری مطلع نشد عایشه گفت: بگوئید ابوبکر به نماز برود. حفصه گفت: به عمر بگوئید به نماز رود. حضرت چون سخن آنان را شنید غمگین شد و با حال نا مساعدی که داشت برخاست و دست بر دوش علی(ع) و فضل بن عباس نهاد، با نهایت ضعف و ناتوانی پاهای خود را می کشید تا به مسجد رسید، دید ابوبکر در محراب ایستاده حضرت(ص) با دست مبارک اشاره کرد عقب بایست و خود داخل محراب شد و نماز را از سر گرفت پس از اتمام نماز به منزل تشریف آورد و مدهوش شد مسلمانان گریستند حضرت(ص) چشمان مبارک را باز کرد و فرمود: کاغذ و دواتی بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید، یکی از اصحاب خواست تا کاغذ و دوات بیاورد دوّمی گفت: برگرد که این مرد هذیان می گوید و کتاب خدا ما را کفایت می کند.پیامبر خدا (ص) در تاریخ 28 صفر سال 10 هجری در مدینه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پیوستند، و این در حالی بود که سر در سینه برادر خویش علی بن ابی طالب (ع) داشتند. و رسول خدا (ص) در حالی قبض روح شد که سر بر سینه من نهاده بود و جانش در میان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ایشان کشیدم و من متولی غسل آن حضرت شدم و ملائکه مرا کمک می کردند و در و دیوار خانه اش من از صدای آهسته آنان که بر او نماز می خواندند و گروهی بالای می رفتند و گوش من از صدای آهسته آنان که بر او نماز می خواندند خالی نمی شد تا آنکه او را در ضریحش به خاک سپردیم...
 
 علی (ع) در غم رحلت پیامبر (ص) در حالی که حضرت را غسل می داد و کفن می کرد، چنین فرمود: (بأبی أنت و أمی یا رسول الله لقد انقطع بموتک...): پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتی محروم شدیم که با مرگ دیگران از آن محروم نمی شدیم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانی بود. مصیبت تو آنقدر بزرگ است که ما را به خاطر تمام مصیبتهای دیگر تسلیت می دهد و از این جهت، تو منحصر به فرد هستی و همه مردم در سوگ تو ماتمزده هستند و از این جهت عمومیت داری و اگر نبود که تو ما را به صبر امر فرمودی و از جزع و ناله نهی نمودی، سرچشمه های اشک را خشک می کردیم و درد و غم ما همواره باقی می بود و اندوه ما زدوده نمی شد و اینها نیز برای تو اندک است، ولی مرگ را نمی توان برطرف کرد، پدر و مادرم فدای تو باد! ما را نزد پروردگارت یاد کن و در خاطر خود نگهدار!
 
رحلت پیامبر اکرم؛ وفات یا شهادت؟!
 آیا پیامبر اسلام (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر (ص) عمر طبیعی خودشان را کردند. کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر (ص) ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.اما اولا باید بدانیم پیامبر (ص) را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر (ص) ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(ع) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است. در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است:
 
عیون: ابا صلت هروی از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود هیچ یک از ما نیست مگر اینکه کشته می شود.
اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست که پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر مسموم شد پیوسته این ناراحتی در آن جناب بازگشت می کرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع و از آن ناراحتی درگذشت. که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد.
 
 کفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل کرد که حضرت امام حسن (ع) پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین (ع) در ضمن سخنرانی خود فرمود: پیامبر اکرم (ص) به من خبر داده که امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست که برگزیده اند. هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا مسموم می شود و یا مقتول. عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر (ص) را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سوره ی عنکبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت ای محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکمُونَ. رسول خدا (ص) به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشی است جبرئیل عرض کرد ای محمّد همانا خدای تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید: که من پیامبری پیش از تو نفرستادم مگر اینکه در پایان زندگی اش جانشینی که بجایش بنشیند برگزید و روش و احکامش را زنده کرد پس راستگویان آنانند که فرمان رسول خدا را اجرا می کنند و آنان که نافرمانی او را می کنند دروغگویانند. همانا ای محمّد نزدیک شده رفتن تو بسوی پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو که پس از خود علی بن ابی طالب را برای امتت انتخاب کنی او جانشین تو است که قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می کند. اگر امت پیروی او را کردند سالم خواهند ماند …حذیفه گفت رسول خدا، علی (ع) را خواست و با او خلوت کرد همان روز و شب را علم و حکمتی که خدا با وی سپرده بود او هم به علی(ع) سپرد و او را آگاه کرد آنچه را که جبرئیل گفته بود.
 
 پیامدهای رحلت پیامبر(ص) از زبان حضرت فاطمه(ص)
 1. ایجاد ضعف و سستی در میان مردم
 حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:
 
 « فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة؛ چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش. »
 
2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد
 استنهر فتقه وانفتق رتقه؛ تشتت و پراکندگی گسترش یافت. و وحدت و همدلی از هم گسست.
 
 استنهر از نهر به معنای وسعت و زیادی است، فتق به معنای جدایی و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنی شکافتن و رتق هم به معنای همبستگی و اتحاد است. در قرآن کریم نیز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما؛ (آیا کافران ندیدند) که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم.
 
3. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد
 آنان که به پیامبر اکرم (ص) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.
 
4. به حریم پیامبر بی حرمتی شد
 « اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته؛ هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند. و مدتی هم از رحلت حضرت نگذشت که به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بی حرمتی ها که نکردند. چنانکه حضرت زهرا (س) فرمود: یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابی قحافة؛ بابا ای رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابی قحافه چه بر سر ما آمد.
 
5. خط نفاق و دورویی آشکار شد
 حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است:« تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فی الخمر والضراء و نصبر منکم علی مثل حز المدی، و وخز السنان فی الحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید. و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم.
 
6. مردم دچار بی تفاوتی شدند
 حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتی ؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی درمورد دادخواهی من، چیست؟»
 
7. مردم پیمان شکنی کردند
 همچنین پیامبر اکرم (ص(فرمودند:« فانی حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید.»حضرت زهرا (س)، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم (ص) آن را برای مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با علی (ع) بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند. پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت کرده اید
 
8. شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس
 « معاشرالناس المسرعة الی قیل الباطل المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.»
 
9. فرصت طلبان به سر کار آمدند
 حضرت (س) در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است. و ویژگی های آنها را نیز بیان فرموده است.
 
منابع
 1- بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری.
 
 2- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 176.
 
 3- ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج 5، ص 178.
 
 4- سوره عنکبوت، آیه 1 – 3.
 
 5- ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج 2، ص 235- 238.
 
 6-سوره شعراء، آیه 227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
 
 7- سیرة المصطفی هاشم معروف ص 709 - دارالقلم به نقل از شرح نهج ابن ابی الحوید ج 3 - 190 - 189.
 
 8- تاریخ ابن ایثر ج 2، ص 318 - دار صادر.
 
 9- تاریخ طبری ج 2، ص 226.
 
 10- البدایة و النهایة ابن کثیر، ج 5 - 6، ص 224، بیروت.
 
 11- سیرة المصطفی، هاشم معروف، ص 708، دارالقلم بیروت.
 
 12- تاریخ طبری، ج 2/226، چاپ بیروت.
 
 13- البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 5، ص 224 - 225.
 
 14- حیاة محمد: محمد مصطفی المراعی، ص 471.
 
 15- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 206.
 
 16- ج 4، ص 247.
 
 17- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 318، دار صادر.
 
 18- سیرة المصطفی هاشم معروف به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 190 - 189.
 
 19- جزء سوم از جلد اول، ص 413.

سیماى پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در آئینه نهج ‏البلاغه

 
 هر جامعه نیاز به الگویی دارد که شناخت آن ضرورى و لازم است، قرآن کریم برترین الگوى جامعه اسلامى را پیامبر اکرم(ص) معرفی کرده است، حضرت علی(ع) در خطبه هایی که در نهج البلاغه آمده، سیمایی از حضرت محمد(ص) را ارائه کرده است .
 
 
حضرت محمد(ص) در هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل پا به عرصه وجود گذاشت در حالى که پدر را قبل از ولادت از دست داده بود.این حادثه، بزرگترین حادثه تاریخ بشرى محسوب می شود، دلیل آن نیز حوادثى است که بدنبال حادثه ولادت آن حضرت اتفاق افتاد.
با ولادت آن بزرگمرد عالم هستى، تمام بتهاى عالم سرنگون شده، طاق کسرى به لرزه افتاده، دریاچه ساوه که سالها مورد پرستش قرار مى‏ گرفت به زمین فرو رفته و خشکید و آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب به خاموشى گرائید، دانش کاهنان زائل شد و سحر ساحران بر باد رفت .
این همه نشان از عظمت شخصیتى دارد که در چنین روزى به دنیا آمده است، لذا جا دارد جامعه اسلامى بیش از پیش با شخصیت او آشنا شده و خصلت‏هاى آن ح ضرت را الگو و سرمشق قرار دهند . 
ضرورت شناخت آن حضرت‏
هر جامعه نیاز به الگو دارد که شناخت آن ضرورى و لازم است، قرآن کریم برترین الگوى جامعه اسلامى را پیامبر اکرم(ص)مى ‏داند آنجا که مى‏ فرماید: « ولکم فى رسول الله اسوة حسنة...؛ مسلماً براى شما در زندگى رسول‏ خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند.»
بنابراین در هر زمان باید با توجه به نیازهاى ضرورى جامعه، ابعاد شخصیتى ختمى مرتبت مورد بررسى قرار گرفته و به جامعه عرضه شود .
به گزارش پایگاه پیامبر اعظم(ص)، حضرت على (ع) نیز بر این امر تأکید دارد آنجا که مى‏فرماید: « و لَقد کان فى رسول الله (ص) کاف لَک فى الاسوة، و دلیل لَک على ذم الدنیا و عیبها و کَثرة مخازیها و مساویها اذ قبضت عنه اطرافها و وطئت لغره اکنافها و فطم عن رضاعها...» براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پیامبر اسلام (ص) را اطاعت نمایى، تا رهنماى خوبى براى تو در شناخت بدى‏ها و عیب‏ هاى دنیا و رسوایى‏ ها و زشتى‏ هاى آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر(ص) باز داشته و براى غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهاى آن فاصله گرفت.
در ادامه همین خطبه درباره اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او مى‏فرماید: « فتأس بِنبِیک الاطیب الاطهر(ص) فاِن فیه اسوة لمن تَأسى و عزاء لمن تعزى و احب العباد الَى الله المتأسى بِنبیه وَ المقتص لاثره؛ پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که در (راه و رسم) او الگویى است براى الگو طلبان و مایه فخر و بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد .
محبوب‏ ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند و گام بر جایگاه قدم او نهد و راز الگو بودن حضرت نیز اصالت و جامعیت اوصاف آن حضرت است، در اینباره امیرمؤمنان (ع) مى‏فرماید: «...تا اینکه کرامت اعزام نبوت از طرف خداى سبحان به حضرت محمد (ص) رسید، نهاد اصلى وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، نهال وجود او را در اصیل‏ترین و عزیزترین سرزمین‏ ها (و خانواده ‏ها) کاشت و آبیارى نمود. او را از همان درختى که دیگر پیامبران و منتخبان خود را از آن آفرید بوجود آورد... در حرم امن الهى رویید و در آغوش خانواده ای کریم بزرگ شد، شاخه‏هاى بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسى به میوه آن نمى‏رسید. پس پیامبر (ص) پیشواى پرهیزکاران و وسیله بینایى هدایت خواهان است، چراغى با نور درخشان و ستاره ‏اى فروزان، و شعله ‏اى با برق‏هاى خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگى او صحیح و پایدار، سخنانش روشنگر حق و باطل و حکم او عادلانه است...»
شناخت آن حضرت و الگوپذیرى از روش و زندگى او نه تنها آثار گرانبهاى دنیوى و آخرتى دارد، بلکه پاداش بیکران الهى را نیز در پى دارد، چنانکه حضرت علی (ع) مى‏فرماید: پس براستى کسى که در بستر خویش با شناخت خدا و پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نیکویى را که قصد انجامش را داشته خواهد برد.»
با توجه به ضرورت شناخت اوصاف آن حضرت و الگوپذیرى از آن، به گوشه ‏هایى از اوصاف و ویژگی هاى آن حضرت از دیدگاه نهج ‏البلاغه اشاره مى‏شود :
زهد و پارسائى حضرت 
زاهد واقعى کسى است که توجهش از مادیات دنیا به عنوان کمال مطلوب و برترین خواسته عبور کرده متوجه ممسائل اخروى و یا فضائل اخلاقى و معارف معنوى شده است.
زهد و پارسائى پیامبر اکرم از چنین زهدى بوده است، چنانکه على (ع) مى‏فرماید: نبى اکرم (ص) دنیا را کوچک و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد تا مردم بدنبال زهد واقعى باشند و لذا آن را خوار مى ‏شمرد و نزد دیگران (نیز) خوار و بى مقدار معرفى فرمود و آن را براى ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پس پیامبر اکرم از دل و جان به دنیا پشت کرد، و یاد آن را در دلش میراند.
در بخش دیگر امیرمؤمنان درباره زهد آن حضرت چنین مى‏گوید: «پیامبر(ص) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا با گوشه چشم نگریست. دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته ‏تر و شکمش از همه خالى‏ تر بود، دنیا را به او نشان دادند ولى او نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزى را دشمن مى ‏دارد، آن را دشمن داشت و چیزى را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزى را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز مى‏دانست ( این یعنى بى میلى به دنیا به دلیل قرب الهى و محبت به او). 
 
ویژگی هاى اخلاقى آن حضرت‏
قرآن کریم از میان تمام اوصاف آن حضرت، وى را به اخلاق نیکویش تحسین مى‏ کند آنجا که مى ‏فرماید: « و ِنک لَعلى خلق عظیم؛ و یقیناً تو داراى اخلاق عظیم و برجست ه‏اى هستى» و اساساً خود آن حضرت بر این باور بود که فلسفه بعثت براى تکمیل مکارم اخلاق بود و لذا مى‏فرمود: « انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام.»
اینها نشان از عظمت و ارزش اخلاق و همین طور والائى و برترى آن حضرت دارد به نمونه‏ هایى از اخلاقیات آن حضرت اشاره مى‏شود:
نرم خویى و مهربانى: از دیدگاه قرآن شاخص‏ ترین ویژگى اخلاقى آن حضرت اخلاق زیبا و برخورد شفقت ‏آمیز آن حضرت با دیگران بود. آن پیامبر رحمة للعالمین با داشتن این خصلت ستودنى دلهاى بسیارى را به خود شیفته ساخته و به راه راست هدایت نمود در حالى که هیچ قدرتى توان انجام چنین کار شگرفى را نداشت، خداوند متعال در این زمینه مى‏فرماید: «فبِما رحمة من الله لنت لَهم ولَو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛ پس به برکت رحمت الهى (در برخورد) با مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى‏شدند.»
و على (ع) درباره اخلاق آن حضرت و نرم خویى و مهربانى او چنین مى‏گوید: پیامبر اکرم سخاوتمندترین مردم، شجاعترین آنها، راستگوترین آنها و وفادارترین انسان نسبت به وعده، نرمترین (انسان) از نظر خوى و کریمترین مردم در برخورد و معاشرت بود، هرکس در ابتدا او را مى ‏دید از او دورى مى‏کرد (ولى) هرکس با او همراه مى ‏شد و او را مى‏شناخت به او علاقمند مى‏شد و سخت به او محبت مى‏ورزید، بگونه ‏اى که مثل او قبل از آن و بعد از آن ندیده بود.»
دلسوزى و خیرخواهى: از دیگر خصوصیات آن حضرت دلسوزى و خیرخواهى و علاقه به انجام وظیفه بود، این ویژگى در رهبران الهى و پیشوایان جامعه از اهمیت ویژه‏ اى برخوردار است، قرآن مجید پیامبر گرامى اسلام را با این خصلت پسندیده معرفى مى‏کند آنجا که مى‏فرماید: « لَقَد جاءکم رسول من اَنفسکم عزیز عَلیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رَئوف رحیم؛ همانا فرستاده ‏اى از خود شما به سویتان آمد که رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایى شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است .
عزت جهانى یافتن مسلمانان: امیر مؤمنان در این زمینه مى‏فرماید: « مردم! از سر نعمت بعثت پیامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامى رسیده‏اید که حتى کنیزان شما را گرامى مى ‏دارند و به همسایگان شما محبت مى‏کنند، کسانى براى شما احترام قائلند که شما از آنها برترى نداشته و بر آنها حقى ندارید، کسانى از شما مى‏ترسند که نه ترس از حکومت شما دارند و نه شما بر آنها حکومتى دارید. »
تبدیل اختلافات به وحدت و کینه ها و به الفت: در بخشى از خطبه 96 حضرت علی (ع)چنین فرمود: « قرارگاه پیامبر بهترین قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شریف ‏ترین پایگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت رشد کرد، دل‏هاى نیکوکاران شیفته او گشته، توجه دیده‏ ها به سوى اوست. خدا به برکت وجود او کینه‏ ها را دفن و آتش دشمنى را خاموش کرد. با (وجود مبارک) او میان دلها الفت و مهربانى ایجاد کرد و نزدیکانى را از هم دور ساخت، انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم در پرتو (ایمان به) او عزت یافتند، و عزیزانى خودسر(بر اثر کفر او) ذلیل شدند، گفتار او روشنگر واقعیت ‏ها و سکوت او زبانى گویا بود .» 

100 خصلت از خصوصیات رفتاری پیامبر(ص)

 
بی‌شک تأسی به سیره و سنت آن حضرت براساس آیه‌‌کریمه «و لکم فی رسول‌الله اسوه حسنه» راهگشای مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.
 
 
۱-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت.
۲-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
۳-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
۴-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
۵-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
۶-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
۷-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد.
۸-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
۹-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
۱۰-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
۱۱-هرگاه با کسی، هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
۱۲-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمی گشت و رو به او می نشست.
۱۳-با هرکه می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.
۱۴-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.
۱۵-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
۱۶-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.
۱۷-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
۱۸-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
۱۹-اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
۲۰-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.
۲۱-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.
۲۲-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.
۲۳-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.
۲۴-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
۲۵-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»
۲۶-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
۲۷-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.
۲۸-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه یک جرعه شیر بود.
۲۹-بیش از همه صله رحم به جا می آورد.
۳۰-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.
۳۱-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.
۳۲-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می‌گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
۳۳-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.
۳۴-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
۳۵-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.
۳۶-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.
۳۷-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.
۳۸-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.
۳۹-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
۴۰-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.
۴۱-از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه مدینه بود.
۴۲-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
۴۳-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.
۴۴-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.
۴۵-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است.
۴۶-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
۴۷-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
۴۸-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد.
۴۹-اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می آمد نمازش را کوتاه می کرد.
۵۰-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.
۵۱-عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.
۵۲-احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»
۵۳-هرگاه کسی از او حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.
۵۴-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
۵۵-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
۵۶-غریبان را خیلی مراعات می کرد.
۵۷-با نیکی به شروران، دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.
۵۸-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .
۵۹-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.
۶۰-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .
۶۱-مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمی زد.
۶۲-نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.
۶۳-بردباری اش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.
۶۴-از برای فوت دنیا ناراحت نمی شد و یا به خشم نمی آمد.
۶۵-از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت
۶۶-هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حریم حق شکسته شود.
۶۷-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگویی نبود.
۶۸-در حال خشنودی و نا خشنودی جز یاد حق بر زبان نداشت.
۶۹-هرگز درهم و دیناری نزد خود پس انداز نکرد .
۷۰-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدمتکارانش نداشت.
۷۱-روی خاک می نشست و روی خاک غذا می خورد.
۷۲- روی زمین می خوابید.
۷۳-کفش و لباس را خودش وصله می کرد.
۷۴-با دست خودش شیر می دوشید و پای شتر ش را خودش می بست.
۷۵-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.
۷۶-هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیر انداز خود استفاده می کرد.
۷۷-اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.
۷۸-چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به فقیری می بخشید.
۷۹-جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.
۸۰-در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد.
۸۱-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.
۸۲-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.
۸۳-همیشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.
۸۴-نور چشم او در نماز بود و آسایش و آرامش خود را در نماز می یافت.
۸۵-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه می داشت.
۸۶-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.
۸۷-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.
۸۸-هرگز از غذایی تعریف نکرد یا از غذایی بد نگفت.
۸۹-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.
۹۰-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.
۹۱-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید.
۹۲-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.
۹۳-معده اش هیچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.
۹۴-در غذا هرگز آروغ نزد.
۹۵-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.
۹۶-بعد از غذا دستها را می شست و روی خود می کشید.
۹۷-وقت آشامیدن سه جرعه آب می نوشید؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.
۹۸-از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.
۹۹-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.
۱۰۰-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.
منابع: کتاب «منتهی الآمال» محدث قمی و کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسی  
ارسالی توسط آقای محمد رضا آسوده

پندهای کوتاه اخلاقی

 
 منبع : , آیت الله آقا مجتبی تهرانی
راحتی برای دنیا خلق نشده است
در روایتی از زین ‏العابدین(ع) منقول است که حضرت فرمودند: «مَنْ طَلَبَ الْغِنَی وَ الْاَمْوَالَ وَ السَّعَةَ فِی الدُّنْیَا...» کسانی‏ که در دنیا به دنبال مال اندوزی و تکثیر اموال و مسأله گشایش در امور مالی زندگی‏شان هستند، این‏ها دنبال چه هستند؟ دنبال راحتی هستند، «فَإِنَّمَا یَطْلُبُ ذَلِکَ لِلرَّاحَةِ»، خیال می‏کنند هر چه ثروتشان بیشتر و زندگی‏شان وسیع‏تر شود، راحتی‏شان بیشتر تأمین می‏شود.
 
بعد حضرت می فرماید: در حالی که دارند اشتباه می‏کنند، «فَإِنَّمَا یَطْلُبُ ذَلِکَ لِلرَّاحَة»، اما «وَ الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِی الدُّنْیَا وَ لَا لِاَهْلِ الدُّنْیَا»، حضرت می‏فرمایند: در دنیا، برای اهل دنیا راحتی خلق نشده است، این جمله ظرافتی دارد. حضرت می‏فرمایند: برای اهل دنیا راحتی خلق نشده، این روایت را خوب دقت کنید، روایت ظریفی است. «وَ الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِی الدُّنْیَا وَ لَا لِاَهْلِ الدُّنْیَا إِنَّمَا خُلِقَتِ»، این است و جز این نیست که «خُلِقَتِ الرَّاحَةُ فِی الْجَنَّةِ وَ لِاَهْلِ الْجَنَّةِ»، راحتی در بهشت و برای اهل بهشت خلق شده است.
 
این تعبیر حضرت اشاره به این معنا است: این‏ را بدانید! کسانی که برای راحتی در دنیا به دنبال دنیا هستند، به راحتی در دنیا نمی‏رسند. اما کسانی که در دنیا برای راحتی در دنیا نمی‏دوند بلکه برای راحتی آخرت می‏دوند‏، چه بسا اینها در دنیا هم به راحتی می‏رسند. ظرافت‏های این روایت، خیلی زیباست.
 
میوه عدم تعلق به امور مادی چیست؟
در روایتی دیگر که گویای همین مطلب است از امیرالمؤمنین(ع) منقول است که حضرت فرمودند: «ثَمَرَةُ الزُّهدِ الرَّاحَةُ» میوه عدم تعلق به امور مادی، میوه دنبال دنیا ندویدن و به آن دل نبستن، این است که در همین دنیا برایشان راحتی می‏آورد. پس این را بدان! اگر در دنیا برای تأمین راحتی آخرتت تلاش کردی، در دنیا هم تاحدی راحتی نصیبت تو می‏شود، ولی اگر به خاطر راحتی دنیا اینجا دویدی، بدان که به این راحتی‏ات نمی‏رسی. اشتباه در همین است. لذا در روایات دارد که راحتی در بهشت و برای اهل بهشت است.
 
بنابراین آنهایی که در دنیا اهل بهشت هستند و برای راحتی در بهشت می‏دوند‏، اینها هم در بهشت و هم در اینجا به راحتی می‏رسند و آنهایی که برای آخرت تلاش می‏کنند، در دنیا هم راحت‏تر از کسانی هستند که به دنبال راحتی در دنیا می باشند. البته من چند روایت در ذهنم هست که نمی‏خواهم بخوانم. حتی در روایت دیگری از علی(ع) هست که حتی بر اثر زهد به راحتی عظمی در همین دنیا می‏رسد و روحش راحت می شود.
 
شیطان شکارچی باحوصله ‏ای است!
روایتی ازامام صادق علیه‏السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یُدِیرُ ابْنَ آدَمَ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ» در بعض روایات به جای «یُدیر»، «یُدبّر» هم دارد. «فَإِذَا أَعْیَاهُ جَثَمَ لَهُ عِنْدَ الْمَالِ فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ» شیطان در هر چیزی دور انسان می‏ چرخد تا او را به دام اندازد و هنگامی که خوب خسته اش کرد، او را به سینه روی زمین می‏ خواباند و گردنش را می‏ گیرد.
 
وقتی که انسان خسته شود…
حالا این فرصتی که شیطان به دست می‏ آورد، چه وقتی است؟ حضرت فرمودند: «فَإِذَاأَعْیَاهُ» یعنی وقتی که خسته ‏اش کرد، «جَثَمَ لَهُ عِنْدَ الْمَالِ» او را به سینه روی زمین می‏ خواباند. وقتی بحث پول و مال است، بهترین فرصت است. در این زمان «فَأَخَذَ بِرَقَبَتِهِ» از پشت گردنش را می‏ گیرد و دیگر او نمی‏ تواند تکان بخورد، همانجا شکارش می‏ کند.
 
امام زمان را با معصیت نیازارید!
«حیاء از خلق، حیاء از نفس، حیاء از فرشتگان، حیا از پیغمبر، حیا از ائمه». اینها شخص دوم‎ها و ناظرهایی هستند که ما اینجا می‎توانیم درست کنیم. من از خودم نمی‎گویم، اینها در معارفمان هست. خیال نکنی اینها مطلع نمی‎شوند. من نمی‎خواهم وارد این بحث شوم چون قبلاً این را بحث کردم. روایات متعدده داریم که می‎گویند ما را با این معصیت‎هایتان اذیت نکنید. وقتی می‎آورند وضع شماها را می‎بینیم، کاری نکنید که ما را اذیت کنید. شما نمی‎دانید حیا چه بحثی است، یک بحث ریشه‎ای است. من گفتم حیا برای انسان چه نقش تخریبی‎اش و چه نقش سازندگی‎اش زیر بنایی است، از آن طرف شما ببینید بی‎شرمی چه می‎کند!
 
خدا بالاترین ناظر
فکر کردی در خلوت هستی کسی نمی‎بیند؟ پس دروغ می‎گویی من مؤمنم، مسلمانم، قرآن را قبول دارم. اگر راست می‎گویی که مسلمانی هیچ وقت تنها نیستی، تو سرّ و علن نداری، برای تو همیشه علن است. اینها تازه مراحل پایین بود که گفتم. مرحله بالاتر آن است که آن موجودی که بر تمام وجودت احاطه دارد، او دارد تو را می‎بیند. او «عالِم الْغَیْبِ وَ الشَّهادَة» است.
 
اوّل این آیه شریفه را دقت کنید که چه قدر زیبا است وقتی که می‎خواهد مسأله فرشتگان را تعبیر کند اوّلش می‎گوید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید؛ إذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعیدٌ» اوّل می‎گوید من از رگ گردن به تو نزدیک‎تر هستم. اسم این حیا «حیا من الله» است. در مباحث معرفتی این را مطرح کردم و اینجا نمی‎خواهم مطرح کنم. «حیا من الخلق، من النفس، من الله» اینها همه معارف ما است. یاد این جمله امام رضوان ‎الله ‎تعالی ‎علیه افتادم که فرمود: «عالم محضرخدا است، در محضر خدا گناه نکنید»، چه قدر زیبا گفته است. تو او را نمی‎بینی، ولی در حضور او هستی. عمل زشت انجام ندهید.
 
صیانت شهوت
مؤمن شهوتش را با ایمان مهار کرده است. «و الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم؛  و آنان که فروج و اندامشان را از عمل حرام نگاه می ‏دارند مگر بر جفتهاشان یا کنیزکان ملکی متصرفی آنها.» در این آیه، شهوت جنسی مطرح است. شایان ذکر است که «کشتن شهوت» در متون دینی توصیه نشده است. در آیه فوق سخن از میراندن شهوت نیست بلکه مهار شهوت مورد نظر است. در روایات متعددی از مهار و غلبه بر شهوت به عنوان علامت ایمان نام برده ‏اند.

رکن رکین دین مبین اسلام

 
بعد از بیان ارکان دین اسلام آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد، آن است که خداوند متعال در برخی از احکام دین رخصت و اجازه بر ترک آن داده است و در میان احکام، تنها واجبی که در هیچ شرایطی از مکلف ساقط نمی شود؛ ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. این نکته در بسیاری از روایات بدان تصریح شده که به برخی از آنها اشاره می شود:
ابوالعلاء ازدى گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود : «خداوند پنج چيز را بر خلق خود واجب نمود، در چهار چيز از آنها رخصت داد و در يكى هيچ رخصت نداد.» 
(کافی، کلینی 2 : 22)
 
علامه مجلسى (رحمه الله) می نویسد: رخصت در نماز مانند كوتاه كردن نماز در سفر، تأخير انداختن آن از وقت فضيلت در صورت داشتن عذر، ترك بسيارى از واجبات آن در برخى اوقات، واجب نبودن آن بر زن در حال حيض و نفاس و... و رخصت در زكات براى كسى كه مالش به حد نصاب نرسيده يا شرايط ديگر را ندارد . رخصت در حج براى كسى كه فاقد استطاعت مالى يا شرايط ديگر است. رخصت در روزه درباره مسافر و افراد مسن و مبتلا به بيمارى عطش و امثال آنان. اما ولايت تا زمانى كه تكليف باقى است هيچ گاه ساقط نمى شود. 
(بحار الانوار، علامه مجلسی 68 : 332)
 
منبع : با حسین

خاطره سیدمحسن امین(ره) از اربعین

 
 منبع : فرهنگ زیارت فروردین ماه سال 1388
صاحب اعیان الشیعه می نویسد:
 
«به مدت ده سال و نیم که در نجف بودم، زیارت های مخصوص عاشورا، عید قربان و غدیر و عرفه و اربعین را همواره انجام می دادم؛ مگر اندکی. پیش از سفر، نزد طلبکاران در بازار می رفتم و از آنها حلالیت می طلبیدم و به پیاده روی در زیارت، علاقه داشتم. نخست برایم سخت بود و بعد با تجربه دریافتم که آسان است. در این سفر، جمعی از طلاب جبل عامل و نجف و دیگران به من ملحق می شدند و از من پیروی می گردند. من بارها پیاده به زیارت کربلا و امام حسین علیه السلام رفتم»[1]
 
پی نوشت
 
[1] سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج10، ص359.
 
 

چرا نام امروز را اربعین حسینی نامیدند؟

 
 
چنانچه مخاطبان با روایت نبوی «سوگواری زمین بر مرگ مؤمن تا چهل روز» روبرو شوند بدین نتیجه می‌رسند که دوره کامل سوگواری بر مؤمن، چهل روز است و تا روز چهلم شایسته سوگواری است.
به گزارش مشرق، از مجموع کاربردهای اربعین در روایات و گزارش‌های تاریخی چنین بر می‌آید که بکار گیری این کلید واژه به دو هدف عمده صورت می‌گیرد؛
 
نخست به این قصد که این عدد، دارای جایگاهی است و ارزش خاصی دارد و از این رو تکیه و تأکید بر این عدد، به خاطر آن است که عدد چهل موضوعیت دارد و منظور از اربعین در این موارد، دقیقاً چهل است نه کم و نه زیاد.
 
دومین کاربرد نیز برای بیان نخستین درجه از کثرت است. در نوع دوم عدد چهل موضوعیت ندارد و بکار برنده آن فقط می‌خواهد شمارگان زیاد را بیان کند. در این گونه موارد وقتی گفته می‌شود چهل مرد جنگی فلانی را همراهی کردند منظور تعداد چهل نفر دقیق نیست بلکه منظور آن است که همراهان کم نبودند بلکه زیاد بودند.
 
به گزارش پایگاه هیئت قرآنی احیا؛ کاربرد اول که برای این عدد ارزش و جایگاهی قائل است در اذهان مسلمانان اثر گذار بوده و در فرهنگ اسلامی، نوعی نگاه ارزشی  بدان را پدید آورده است به خصوص روایاتی که بر چهل به عنوان یک دوره تکاملی در امور مقدس اشاره داشتند مثل راز ونیاز خالصانه چهل روزه انبیاء و اولیاء یا عبادت‌های چهل ساله عابدان و یا بعثت برخی انبیاء در سن چهل سالگی. این دست متون دینی باعث شدند تا مخاطب به چهل به عنوان یک دوره تکاملی توأم با تقدس، نگاه کند.
 
بدیهی است در چنین بستر فرهنگی پدید آمده، چنانچه مخاطبان با روایت نبوی «سوگواری زمین بر مرگ مؤمن تا چهل روز» روبرو شوند بدین نتیجه می‌رسند که دوره کامل سوگواری بر مؤمن، چهل روز است و تا روز چهلم شایسته سوگواری است.
 
 
 
بنابر این حضور جابر بر سر مزار امام حسین (ع) در چهلمین روز شهادتش، می‌تواند ناشی از این ذهنیت باشد که تا روز چهلم، برای سوگواری فرصت دارد و از این رو، تلاش کرده تا روز چهلم، خود را بر سر مزار برساند. سوگواری چهل روزه تنها به حدیث نبوی یادشده منحصر نماند بلکه در روایات فراوان دیگری که از ائمه (ع) رسیده، به صراحت از گریه چهل روزه زمین و آسمان برای شهادت امام حسین (ع) سخن رفته است. چنانکه از امام رضا (ع) نیز نقل شده که دستور داده‌اند تا چهل روز بر قبر یکی از اصحابش، آب بپاشند (وسائل الشیعة، ج ۳، ص ۱۹۷ ح ۳۳۹۳- ۶). بدین ترتیب روشن می‌گردد در منظومه معارفی ایجاد شده توسط روایات، دوره کامل سوگواری بر مؤمن، چهل روز است. سنت چهلم گرفتن برای درگذشتگان در میان شیعیان، ریشه در این برداشت و باور دارد.
 
 
 
دریافت و باور پدید آمده در پی صدور این گونه احادیث، نقش بسیار مهمی در پی ریزی آیین بزرگداشت اربعین حسینی، داشته است چرا که این باور در کنار پایبندی شیعه به یاد کرد حوادث مرتبط با قیام عاشورا، باعث شد تا وقتی شیعیان از زیارت جابر در روز اربعین آگاه شوند با تأثیر پذیری از این انگاره‌ها، سالروز نخستین زیارت امام حسین (ع) را گرامی بدارند و تلاش کنند در چنین روزی خود را بر سر مزار آن امام شهید برسانند. بزرگداشت اربعین حسینی از طریق زیارت مزار و سوگواری، حرکتی است در جهت یادمان نخستین زیارت مزار و پایان دوره سوگواری حسینی. بر اساس روایت صفوان، حرکت زائران برای زیارت حرم حسینی در اربعین هر سال، سنتی بوده که در دوره امام صادق (ع) نیز رواج داشته به گونه‌ای که ایشان شیوه زیارت در این روز را به صفوان تعلیم می‌دهند.
 
روایت نقل شده از امام عسکری (ع) که زیارت اربعین را از نشانه‌های مؤمن می‌داند نیز بدین معناست که این زیارت به حدی رواج داشته که در دوره آن امام (نیمه قرن سوم) از نشانه‌های شیعیان به شمار می‌آمده است. چنانکه  شیخ مفید (ره) عالم قرن چهار و پنج هجری در کتاب المزار خود فصلی را با عنوان «فضل زیارة الاربعین» آورده است و در قرن پنجم نیز ابوریحان بیرون در الآثار الباقیه گزارش کرده که در چنین روزی، زیارت اربعین رواج دارد (الآثار الباقیة: ص ۴۲۲: فی العِشرینَ رُدَّ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام إلی مَجثَمِهِ حَتّی دُفِنَ مَعَ جُثَّتِهِ، وفیهِ زِیارَةُ الأَربَعینَ). باید توجه داست که بیرونی مورخ نیست و تنها امور معروف در عصر خود را گزارش کرده است و سخن وی پیش از آنکه ارزش تاریخی داشته باشد از لحاظ مردم شناسی و جامعه شناسی تاریخی مهم و برای شناخت باورها و انگارهای مردمان آن دوران مفید است.
 
بنابر این بزرگداشت اربعین، به ویژه زیارت مزار در این روز، ریشه در فرهنگ یادمانی شیعه دارد که از امور ذیل تأثیر پذیرفته است؛
 
روایات مربوط به ارزشمندی عدد چهل و این که دوره کامل خیلی از امور تربیتی و معنوی به صورت چهل روز یا چهل سال است.
روایاتی که دوره کامل سوگواری بر مؤمن را، چهل روز می‌دانند.
روایاتی که بر یادکرد و یادمان حادثه عاشورا در فرصتهای مختلف دلالت دارند.
رسیدن جابر در روز اربعین بر سر مزار امام به عنوان نخستین زائر سرشناس که به قصد زیارت آمده بود.
دو روایات ویژه از امام صادق (ع) و امام عسکری (ع) که در خصوص زیارت اربعین نقل شده‌اند.
فرهنگ یادمانی شیعه که برای حوادث مهم مرتبط با حادثه عاشورا، شأن و منزلتی قائل است و از این رو با الهام گیری از توصیه‌های ائمه (ع) بر یادمان حادثه عاشورا در فرصتهای مختلف، سالروز نخستین زیارت مزار امام حسین (ع) را گرامی می‌دارد و گروهی تلاش دارند تا همانند جابر خود را بر سر مزار برسانند.
نتیجه آنکه، سنت بزرگداشت اربعین با توجه به عوامل یاد شده شکل گرفت و به مرور بر شکوه آن افزوده شد.

چیزهایی که درباره اربعین حسینی باید بدانید/ فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین +صوت

 
روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم حسین بن علی (ع‌) یعنی کاروان ‌اسرا، از شام به مدینه بازگشتند.
 در این روز زیارت امام حسین(ع‌) مستحب است و این زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام حسن عسکری (ع‌) روایت ‌شده که فرموده اند: مومنان ما پنج علامت دارند: 1)خواندن 51 رکعت نماز در شبانه‌روز 2) نمازهای واجب و نافله و نماز و شب 3) به دست کردن انگشتری دردست راست‌4) برآمدن پیشانی از سجده‌5) بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحیم در نماز است.
 
اعتبار اربعین امام حسین (ع‌) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی ‌وفاداران به امام حسین (ع‌) شناخته شده بوده است‌.
 
کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول آن عالم وارسته است از روایات ‌فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت است‌. در این کتاب در باره ماه « صفر» آمده است: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است.‌
 
روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم حسین بن علی (ع‌) یعنی کاروان ‌اسرا، از شام به مدینه بازگشتند. و روزی است که جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت ‌قبر امام حسین (ع‌) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آن ‌حضرت را زیارت کرد.
 
 
 
 
 
اربعین امام حسین (ع) 
 
علت بزرگداشت اربعین چیست‌؟ مهمترین نکته درباره اربعین‌، روایت امام عسکری (ع‌) است‌.
اما این که منشأ اربعین چیست‌، باید گفت‌، در منابع به این روز به دو اعتبار نگریسته شده است‌.
نخست روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.
 
دوم روزی که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی پیامبر خدا (ص‌) از مدینه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع‌) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعین‌کرده و نوشته است‌: این روزی است که حرم امام حسین (ع‌)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام ‌حسین (ع‌) وارد کربلا شد.
 
کهن‌ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی از شاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است‌.
 
 
 
شیخ ‌طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بن‌الحسین (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال‌هجری است‌، می‌نویسد: بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (ع‌) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت ‌مستحب است و آن زیارت اربعین است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین‌، هنگامی است که روز بالا آمده ‌است.‌
 
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده‌، آمده‌: در بیستم ‌این ماه بود که حرم محترم امام حسین(ع) از شام به مدینه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحیح مجد طباطبائی‌) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است‌این مطلب آمده است‌. برخی استظهار کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ‌طوسی‌، بر آن است که روز اربعین‌، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه ‌خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هر روی‌، زیارت اربعین از زیارت‌های مورد وثوق امام حسین (ع‌) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.
 
 
 
بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا 
 
اشاره کردیم که شیخ طوسی‌، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای ‌کربلا از شام به مدینه دانسته است‌. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را بازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است‌. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن‌، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است‌. با این حال‌، علامه مجلسی پس از نقل هر دو این‌ها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هر دوی اینها (به لحاظ زمانی‌) بعید می‌نماید.
 
(بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این ‌تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است‌. با این حال‌، درمتون بالنسبه قدیمی‌، مانند «لهوف» و « مثیرالاحزان » آمده است که اربعین‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلا ست‌. اسیران‌، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.
 
باید توجه داشت که این دو کتاب‌، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی‌، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون ‌کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که ‌منابعی که پس از لهوف‌، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌عنوان یک منبع مستند و مستقل‌، یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی‌، ص 269) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.
 
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم‌. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است‌:
در نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق‌، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه‌و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول‌:
لست من خندف ان لم أنتقم‌ 
من بنی أحمد، ما کان فَعَل‌ 
لیْت‌َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا 
جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌ 
فأهلّوا و استهلّوا فرحا 
ثم قالوا: یا یزید لاتشل‌ 
قد قتلنا القرن من أشیاخهم‌ 
و عدلناه ببدر، فاعتدل(الاثار الباقیه‌،ص 422)
 
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ میداند که طبیعی‌تر می‌نماید.
 
 
 
 
میرزا حسین نوری و اربعین‌ 
 
علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه‌، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی از روضه‌ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی ‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
 
ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کرده‌است که اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌.( لؤلؤ و مرجان‌،ص 152)
 
داستان از این قرار است که سید بن طاوس در « لهوف » خبر بازگشت اسراء را به‌کربلا در اربعین نقل کرده است‌. در آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته می‌شود که وی در این کتاب مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده‌، درآن مطرح کرده است‌.
اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح‌ می ‌گوید اسرا روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده ‌در غیر آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته‌اند، در هر دو موردتردید می‌کند.
 
تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است‌، بعید است که آنان در اربعین به ‌مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می‌گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است‌، اما نمی‌توانسته در اربعین باشد.
 
در خبر مربوط به‌بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می‌کند.(اقبال الاعمال، ج 3 ، ص 101)
 
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زائر است.
 
اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌ای به این که‌اسرا به عراق بازگشتند ندارد.
همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه هم‌اشاره‌ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الکبری اثری از این خبردیده نمی‌شود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین‌حذف و تحریفی‌، دلیلی وجود ندارد.
 
خبر زیارت جابر، درکتاب بشارة المصطفی آمده‌، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است‌.
 
مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم‌، به تبع استاد خود نوری‌، داستان آمدن‌اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است‌. (منتهی الامال‌، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب‌بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است‌. (بررسی تاریخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.
 
 
 
 
شهید قاضی طباطبائی و اربعین‌ 
 
شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی رحمة الله علیه‌، کتاب‌ مفصلی با نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» درباره اربعین ‌نوشت‌که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
 
هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام‌به کربلا در نخستین اربعین‌، بعید نیست‌. این کتاب که ضمن نهصد صفحه‌چاپ شده‌، مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌ای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است‌. اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌ نبوده است‌.
 
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه‌، از آنجا به شام و سپس از شام بهبازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند.
 
دراین نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده ‌روز طی می‌شده و بنابر این‌، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین (ع‌) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، می‌توان اظهار کرد که بیست ‌روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.
 
باید به اجمال گفت‌: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان‌، در چنین زمان ‌کوتاهی‌، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این ‌خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه‌. تا آنجا که می‌دانیم‌، نقل این خبر در منابع ‌تاریخی‌، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند. به علاوه‌، علمای بزرگ شیعه‌، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی‌، نه تنها به آن اشاره نکرده‌اند، بلکه به عکس‌ِ آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین (ع‌) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است‌.
 
آنچه می ‌ماند این است که نخستین زیارت امام حسین (ع‌) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین (ع‌) بهره می‌گرفتند، آن‌روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزی که زیارت امام‌حسین (ع‌) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.
 
متن زیارت اربعین هم از سوی حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی‌، شیعیان را از زیارت‌آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند.
 
اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است‌، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز درروایات بیشماری‌، از علائم شیعه بودن عنوان شده است‌.
 
زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وی گفت که مولایم صادق (ع‌) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدی‌، ص 514 (تحقیق قیومی‌)، مزار شهید اول (تحقیق‌مدرسة الامام المهدی‌، قم 1410)، ص 185 ـ 186 
 
این زیارت‌، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است‌، اما از آن روی که ‌مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است‌، دارای اهمیت ویژه می‌باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین‌(ع‌) از این نهضت آمده است‌:"... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة ‌و حیرة الضلالة‌... و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی‌".
 
خدایا، امام حسین (ع‌) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت ‌خود را به دنیای پست فروخته‌اند بر ضد وی شوریده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.
 
دو نکته کوتاه: 
نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (ع‌) در کتاب کامل الزیارات ‌ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌حسین (ع‌) یادآور شده است‌.(اربعین شهید قاضی،ص 386)
 
دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسیده‌ باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (ع‌) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده ‌اند.(بحارالانوار، ج 98، ص 335)
 
 
 
علل بزرگداشت اربعین حسینی 
 
هدف امامان از بزرگداشت همه ساله روز اربعین چه بوده است؟ در رأس بزرگان دین، ائمه بودند که اعمال مخصوصی را در این روز دستور دادند به عنوان این که مربوط به اربعین حسینی است نه صرف بیستم صفر بودن تا آخرین امام حاضر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام که زیارت اربعین امام حسین علیه السلام را یکی از نشانه های مؤمن برشمردند.
 
اربعین امام حسین (ع)
 
ریشه این همه اهمیت شیعیان و بزرگان دین در مورد اربعین شهادت امام حسین علیه السلام چیست؟ این مراسم از چه زمانی شروع شده است؟ و چرا برای دیگر معصومین، اربعین گرفته نمی شود؟ آیا اربعین امام حسین علیه السلام برگرفته از چهلم گرفتن برای اموات است. و یک بزرگداشت عادی همانند بزرگداشت برای افراد دیگریست که از دنیا رفته اند؟ هدف امامان از بزرگداشت همه ساله روز اربعین چه بوده است؟ 
 
سیره امامان و بزرگان دین 
 
روز چهلم شهادت امام حسین علیه السلام که همان روز بیستم صفر می باشد از همان اولین سال واقعه کربلا 61 قمری روز تجدید غم و اندوه شیعیان و ارادتمند به خاندان اهل بیت علیهم السلام بوده است.
عمل بزرگان دین، برای متدینین با اهمیت است به گونه ای که مردم نگاهشان به گفتار و نحوه برخورد عالم دینی است که به چه چیز بهاء می دهند تا آن را انجام دهند و از چه چیز مردم را باز می دارد تا سراغش نروند.
اگر عملی را عالمی تأیید کرد و یا بالاتر از آن خود ابتدا به ساکن اقدام کرد این بعنوان یک سیره حسنه در بین مردم متدین جا افتاده و دنبالش را می گیرند.
 
اربعین هم از این امر مستثنا نیست. در رأس بزرگان دین، ائمه بودند که اعمال مخصوصی را در این روز دستور دادند به عنوان این که مربوط به اربعین حسینی است نه صرف بیستم صفر بودن تا آخرین امام حاضر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام که زیارت اربعین امام حسین علیه السلام را یکی از نشانه های مؤمن برشمردند.
 
 
 
فضایل و ثواب خواندن زیارت اربعین
 
 
اربعین، چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام است که جان خود و یارانش را فدای دین کرد. ازآنجا که گرامیداشت ‏خاطره شهید و احیاء اربعین وی، زنده نگهداشتن‏ نام و یاد و راه اوست و زیارت، یکی از راههای یاد و احیاء خاطره است، زیارت‏ امام حسین‏«ع‏» به ویژه در روز بیستم ماه صفر که اربعین آن حضرت است، فضیلت بسیاردارد.
 
 
زیارت اربعین که در این روز مستحب است، در کتب ادعیه آمده است ‏و به اینگونه شروع می‏شود: «السلام علی ولی الله و حبیبه...» که این متن،از طریق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روایت‏ شده است.
 
زیارت دیگر آن است که جابربن‏ عبدالله انصاری دراین روز خوانده است و متن زیارت به عنوان زیارتنامه آن امام در نیمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام علیکم یا آل الله...» شروع می‏شود.
 
مورخان نوشته ‏اند که جابربن عبدالله انصاری، همراه عطیه عوفی موفق شدند که درهمان اولین اربعین پس ازعاشورا به زیارت امام حسین‏«ع‏» نائل آیند. وی که آن هنگام ‏نابینا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی‏«ع‏» آمد و با راهنمایی عطیه، دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! سپس گفت:«حبیب لا یجیب حبیبه...» آنگاه ‏زیارتی خواند و روی به سایر شهدا کرد و آنان را هم زیارت نمود.
 
صوت زیارت اربعین با صدای سید مهدی میرداماد
 
 
متن کامل زیارت اربعین:
 
 
اَلسَّلامُ عَلی وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ
سلام بر ولی خدا و دوست او
 
اَلسَّلامُ عَلی خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او
 
اَلسَّلامُ عَلی صَفِیِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ
سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش
 
اَلسَّلامُ عَلیَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ
سلام بر حسین مظلوم و شهید
 
اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
سلام بر آن بزرگواری که به گرفتاری‌ها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید
 
اَللّهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ
خدایا من به راستی گواهی دهم که آن حضرت ولیّ (و نماینده) تو و فرزند ولیّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود که کامیاب شد
 
بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ
به بزرگداشت تو، گرامی اش کردی به وسیله شهادت و مخصوصش داشتی به سعادت و برگزیدی او را به پاکزادی
 
وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ
و قرارش دادی یکی از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکی از کسانی که از حق دفاع کردند
 
وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلی خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ
و میراث‌ پیمبران را به او دادی و از اوصیایی که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادی
 
فَاَعْذَرَ فیِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ
او نیز در دعوت مردم جای عذر و بهانه‌ای (برای کسی) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهی کرد و جان خود را در راه تو داد
 
لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنی
تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانی و سرگردانی (در وادی) گمراهی و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانی که دنیا فریبشان داد.
 
وَ شَری آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّی فی هَواهُ
و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهای پست ناچیزی و بداد آخرتش را در مقابل بهایی اندک و بی مقدار و بزرگی کردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند
 
وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ
و تو و پیامبرت را به خشم آوردند
 
وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ
و پیروی کردند از میان بندگانت آنانی را که اهل دو دستگی و نفاق بودند و کسانی را که بارهای سنگین گناه به دوش می‌کشیدند
 
الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّی سُفِکَ فی طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ
و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبایی و پاداش جویی با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروی تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد
 
اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً
خدایا آنان را لعنت کن به لعنتی وبال دار و عذابشان کن به عذابی دردناک
 
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ
سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند آقای اوصیاء
 
اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ
گواهی دهم که به راستی تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌دار اویی سعادتمند زیستی و ستوده از دنیا رفتی
 
حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ
و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتی و نیز گواهی دهم که خدا به راستی وفا کند بدان وعده‌ای که به تو داده،
 
وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ
و به هلاکت رساند هر که را که دست از یاری ات برداشت و عذاب کند کسی که تو را کشت و گواهی دهم که تو به خوبی وفا کردی به عهد خدا،
 
وَ جاهَدْتَ فی سَبیلِهِ حَتّی اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ
و جهاد کردی در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت کند کسی که تو را کشت
 
وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ
و خدا لعنت کند کسی که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمی که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضی بودند،
 
اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی وَلِیُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
خدایا من تو را گواه می‌گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا.
 
اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فیِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ
گواهی دهم که تو به راستی نوری بودی در پشت پدرانی بلند مرتبه و رحم‌هایی پاکیزه
 
لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها
که آلوده‌ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نکرد از لباس‌های چرکینش
 
وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ
و گواهی دهم که به راستی تو از پایه‌های دین و ستون‌های محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی
 
وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ،
و گواهی دهم که تو به راستی پیشوای نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنمای راه یافته‌ای
 
وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوی وَ اَعْلامُ الْهُدی
و گواهی دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌های هدایت
 
وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی وَالْحُجَّةُ علی اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ
و رشته‌های محکم (حق و فضیلت) و حجت‌هایی بر مردم دنیا هستند و گواهی دهم که من به شما ایمان دارم
 
وَ بِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینی وَ خَواتیمِ عَمَلی وَ قَلْبی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ
و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است
 
وَ اَمْری لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّی یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ
و کارم پیرو کار شما است و یاری ام برایتان آماده است تا آن که خدا در ظهورتان اجازه دهد
 
فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ علی اَرْواحِکُمْ
پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهای خدا بر شما و بر روان‌های شما
 
وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غاَّئِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ
و پیکرهایتان و حاضرتان و غایبتان و آشکارتان و نهانتان،
 
آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.
آمین ای پروردگار جهانیان.

رکن رکین دین

 
 
بعد از بیان ارکان دین اسلام آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد، آن است که خداوند متعال در برخی از احکام دین رخصت و اجازه بر ترک آن داده است و در میان احکام، تنها واجبی که در هیچ شرایطی از مکلف ساقط نمی شود؛ ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. این نکته در بسیاری از روایات بدان تصریح شده که به برخی از آنها اشاره می شود:
ابوالعلاء ازدى گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود : «خداوند پنج چيز را بر خلق خود واجب نمود، در چهار چيز از آنها رخصت داد و در يكى هيچ رخصت نداد.» 
(کافی، کلینی 2 : 22)
 
علامه مجلسى (رحمه الله) می نویسد: رخصت در نماز مانند كوتاه كردن نماز در سفر، تأخير انداختن آن از وقت فضيلت در صورت داشتن عذر، ترك بسيارى از واجبات آن در برخى اوقات، واجب نبودن آن بر زن در حال حيض و نفاس و... و رخصت در زكات براى كسى كه مالش به حد نصاب نرسيده يا شرايط ديگر را ندارد . رخصت در حج براى كسى كه فاقد استطاعت مالى يا شرايط ديگر است. رخصت در روزه درباره مسافر و افراد مسن و مبتلا به بيمارى عطش و امثال آنان. اما ولايت تا زمانى كه تكليف باقى است هيچ گاه ساقط نمى شود. 
(بحار الانوار، علامه مجلسی 68 : 332)
 
منبع : با حسین

اهمیت زیارت اربعین در روایات

 
 
امام حسین(علیه السلام)، عظیم ‌العظمای عالم
نوشته‌ای را درباره حضرت سیدالشهدا از فیلسوف، حکیم و عارف بزرگی خواندم که در این نوشته از آن حضرت به «عظیم‌العظما» تعبیر کرده بود؛ بدین‌معنا که وجود مبارک حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در شأنیت و هویت خودش از هرچه انسان و شخصیت بزرگ در این عالم است، بزرگ‌تر و والاتر هست. از زیارت وارث نیز همین معنا استفاده می‌شود و می‌توان تمام ارزش‌های حضرت آدم(علیه السلام) و انبیای اولوالعزم را در وجود مبارک امام حسین(علیه السلام) مشاهده کرد. همانا ایشان بنده‌ای خاص در درگاه الهی است که نه‌ تنها جایگاه ویژه‌ای در این عالم دارد، بلکه در عالمِ بعد نیز از جایگاه ارزشمندی برخوردار است.
 
گریه انبیای الهی بر مصائب کربلا
در روایات رسیده از اهل‌بیت(علیهم‌السلام) آمده که جبرئیل امین از همان زمان حضرت آدم(علیه السلام) از سوی پروردگار مأموریت یافت که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را به حضرت آدم(علیه السلام) و همه انبیای الهی بشناساند و حادثه کربلا را به‌صورت مختصر برای آنها بازگو نماید. امین وحی نیز تمام پیامبران را از این واقعه آگاه نمود و همه آنها بر مصائب این امام مظلوم گریستند.
 
گریه ارض و سما بر امام حسین(علیه السلام)
البته تنها پیامبران الهی بر مصائب جانسوز کربلا نگریستند، بلکه اهل‌ بیت(علیهم ‌السلام) هم در زمان ولادت امام حسین(علیه السلام) اشک ریختند و اندوهگین بودند. گریه بر آن حضرت هیچ ‌گاه و در گذر زمان رنگ نباخته و کمرنگ نشده است و همواره دل‌های عاشق و مؤمن در رثای او گریه کرده‌ و به سوگ نشسته ‌اند. وقایع کربلا و شهادت این امام و یاران ایشان به‌ قدری سخت، غم‌انگیز و جان‌گداز بوده و هست که به فرموده امام زین ‌العابدین، تمام موجودات ارضی و سماوی بعد از حادثه عاشورا برای آن حضرت گریستند؛ از همین امر نیز واضح و مبرهن است که گریه بر ایشان و حوادث جانسوز کربلا موضوعیت و قطعیت دارد و لذا از فرمایشات حضرت امام رضا و بعضی از ائمه(علیهم‌السلام) می‌توان دریافت که گریه بر حضرت واجب است و نه مستحب. روایات بسیار مهمی دراین‌باره بیان شده که معتبرترین کتاب‌های ما (شیعه و غیرشیعه) نقل کرده‌اند.
 
سفارش ائمه(علیهم‌ السلام) به زیارت کربلا
آنچه که پس از گریه بر مصائب آن حضرت حائز اهمیت است و اولویت دارد، زیارت حضرت حسین(علیه السلام) است. امامان معصوم(علیهم‌السلام) نسبت به زیارت امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان دستور اکید داده‌اند و سفارشاتی را به مؤمنان و عاشقان مکتب اهل‌بیت داشته‌اند. در این سفارشات آمده است: آنان که توان زیارت حضرت را دارند، فرقی نمی‌کند که در کدام نقطه از این کره خاکی زندگی می‌کنند، حتی اگر یکبار در طول عمرشان باشد، به زیارت این امام شهید بروند؛ و چنانچه برای آنها میسّر است، در سال به دفعات بروند و ایشان را زیارت کنند.
همچنین در این روایات به ثواب عظیم زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) و یاران آن حضرت به تناسب مکلّفین اشاره شده است. در برخی روایات چنین ذکر شده است: ثواب هر قدمی که زائر امام حسین(علیه السلام) از منزل خود تا حرم ابی‌عبدالله برمی‌دارد، حال هرمقدار فاصله که بین منزل و حرم باشد، با ثواب یک حج و عمره قبول‌شده برابری می‌کند؛ البته در برخی روایات نیز نود حج و عمره قبول‌شده و یا هزار حج و عمره قبول‌شده آمده و این اختلاف روایات به تفاوت معرفت و ظرفیت زائر بستگی دارد. گاهی زائر حرم آن حضرت از امامان معصوم(علیهم‌السلام) است و گاهی مؤمنی با درجه والای معرفتی و گاهی نیز مؤمنی با درجه پایین‌تر ایمانی؛ لیکن نکته مهم و درخور توجه، سفارش و تأکید نسبت به سفر به کربلا و زیارت قبر ایشان است، نه‌اینکه امام را در منزل خود و با خواندن زیارت ‌نامه آن حضرت زیارت کنیم. درحقیقت، مقصودِ ائمه زیارتی است که موجب زنده نگه ‌داشته‌شدن این حادثه جانسوز و دلخراش در ظرف جهان باشد.  
این سفارشی نیست که تنها به زمینیان شده باشد و انسان‌ها به آن فرمان یافته باشند، بلکه در کتاب «کامل‌ الزیارات» آمده است که هر شب هفتاد هزار فرشته به امر خداوند متعال، در اول غروب به زیارت حرم حضرت می‌آیند و در اول فجر به عرش بازمی‌گردند. تعداد فرشتگان عرش الهی به‌قدری زیاد است که تا روز قیامت، فقط یکبار توفیق زیارت حرم ابی‌عبدالله نصیب آنان می‌گردد.
 
زیارت اربعین در روایات
اما آن زیارتی که پیغمبر اکرم و امامان معصوم(علیهم ‌السلام) به آن مکرراً و مؤکداً سفارش کرده‌اند، زیارت امام حسین(علیه السلام) در چهلمین روز شهادت آن حضرت و یاران باوفای ایشان است. زیارتی که سال‌هاست مردم با شور و حرارت بسیار در اربعین انجام می‌دهند. به‌راستی که این شور و حال زیارت در این روز و جمعیت گسترده‌ مردم به خواست و هدایت پروردگار متعال صورت گرفته و چنین گردهمایی در تاریخ بشر و بر روی کره زمین بی‌سابقه است. اجتماعی خاص و منحصر به‌ فرد با هدفی معنوی و الهی که نظیری را برای آن در هیچ نقطه‌ای از دنیا نمی‌توان یافت.
این جمعیت میلیونی هرساله از سراسر جهان درکربلا گردهم آمده و مردمان این سرزمین چه مهمان‌ نوازانی هستند و چه زیبا از زائران امام حسین(علیه السلام) پذیرایی می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که هیچ زائری بدون پذیرایی نخواهد ماند و دراین‌خصوص نگرانی ندارد. بسیاری از ساکنان این سرزمین مقدس، خودشان تمکّن مالی چندانی ندارند و در زندگی خویش با مشکلاتی مواجه هستند؛ اما اینان در طول سال، مقداری از پولشان را برای زائران اربعین ذخیره کرده و در این روزها از مهمانان ویژه ابی‌عبدالله پذیرایی می‌کنند.
 
زوّار اربعین حسینی، مبلّغان دین الهی
حقیقتاً افرادی که به این‌شکل به پیاده‌روی اربعین می‌روند و آنان که به این گروه‌ها خدمت می‌کنند، دین الهی را در پرتو وجود ابی‌ عبدالله تبلیغ می‌نمایند. شور و اشتیاق مردم در زیارت اربعین به‌‌جایی رسیده که چندسالی است ادیان گوناگونی مانند مسیحیان، زرتشتیان، و حتی گروهی از اهل‌تسنن نیز بدان جذب شده‌اند و هرساله خود را در روز اربعین حسینی به کربلا می‌رسانند. یقیناً اینان از ثواب زیارت امام حسین(علیه السلام) بی‌بهره نخواهند بود و چه‌بسا همین آمدن‌ها موجب آشنایی با دین حقیقی خدا باشد و امید است که روزی در پرتو حضورشان در اربعین حسینی در زمرة پیروان مکتب اهل‌بیت(علیهم ‌السلام) قرار گیرند.
 
قتلگاه امام حسین(علیه السلام)، محل معراج ملکوتیان
خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
«سُبْحانَ الَّذي أَسْري‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذي بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ؛ منزّه و پاک است آن [خدایی] که شبی بنده‌اش [محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)] را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد تا [بخشی] از نشانه‌هایِ [عظمت و قدرت] خود را به او نشان دهیم؛ یقیناً او شنوا و داناست»(سوره اسراء، آیه 1).
طبق این آیه و نیز سوره مبارکه نجم، همانا معراج عوالم بالا برای انسان کامل و خلیفةالله الاعظم رخ داده که در بین زمینیان می‌زیسته است؛ اما روایتی از امام صادق(علیه السلام) در «کامل‌الزیارات» نقل شده که این کتاب از معتبرترین کتب در 1200سال گذشته است، ایشان در این روایت فرموده‌اند: همانا حسین ما قتلگاه خود را به معراجی برای ملکوتیان مبدّل کرد. تنها یک‌نفر از اهل زمین به معراج رفت که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، ولی هزاران‌هزار فرشته و ملک مقرب الهی از عالم ملکوت برای معراج به زیارت حرم ابی‌عبدالله می‌آیند.
پس شما ای زائران اربعین حضرت امام حسین(علیه السلام) بدانید که چه‌کار عظیمی توسط شما انجام می‌شود و این را نیز بدانید که با دست‌به‌دست هم دادن و ساختن جمعیتی چندمیلیونی از زائران اربعین، چه آثار پربرکتی را از خود به‌جا می‌گذارید. بی‌گمان، این آغاز راه است و جهان در آینده تحت تأثیر منش و رسالت سیدالشهدا (علیه السلام) و زائران آن حضرت قرار خواهد گرفت و به ‌زودی چراغ دروغین ادیان و مکتب‌های غیرخدایی به ‌وسیله طوفان ایمان به ابی‌عبدالله به خاموشی خواهد گرایید و چه‌ بسا در همین اربعین، جهان آماده ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، برپایی عدل جهانی و پذیرش مکتب حسینی گردد. انشاءالله.
باش تا صبح دولتش بدمد
کین هنوز از نتایج سحر است
حسین انصاریان 
اربعین 1439ق

آیا می دانید محل دفن حضرت علی اکبر (علیه السلام) در کجاست؟

 
درباره قبر علی بن حسین، حضرت علی اکبر (علیه السلام) در اخبار و روایات آمده که آن حضرت در پایین پای پدر بزگوارش به خاک سپرده شد. عین عبارت «الارشاد» این است: «نزدیک پاهای حسین (علیه السلام) دفن گردید.»
 
 
شیخ مفید بر این نکته تصریح کرده و فقهای دیگر نیز در کتاب‌های خود نوشته‌ اند .
مرحوم مفید پس از ذکر اسامی هفده نفر از شهیدان بنی‌هاشم که همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین (علیه السلام) بودند، می‌فرماید: «آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند. هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام (علیه السلام) آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین (علی اکبر) (علیه السلام) از جملۀ آنان است. برخی گفته‌ اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین (علیه السلام) نزدیک‌ترین محل است.»[۱]
و در نقل دیگرش می‌گوید: «‌پس از بازگشت عمر بن سعد از کربلا، جماعتی از بنی‌ اسد که در غاضریه سکونت داشتند، آمدند و بر پیکر امام حسین (علیه السلام) و یارانش نماز گزاردند.  آن حضرت را همان جایی که الان قبر اوست دفن کردند و علی ابن الحسین (علی اکبر) (علیه السلام) را در پایین پای پدر به خاک سپردند؛ سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفره‌ای کندند و همه آنان را در آن حفره به صورت دسته‌ جمعی دفن کردند. عباس بن علی (علیهما السلام) را در راه غاضریه، در همان محلی که به شهادت رسید و اکنون قبر اوست به خاک سپردند.»[۲]
سپس به بنی‌ اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند. در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند. نزدیک ‌ترین شهیدان به امام حسین (علیه السلام) فرزندش علی اکبر (علیه السلام) است.
در بعضی از روایات آمده است: «امام سجاد (علیه السلام) (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌ اسد را سرگردان یافت؛ زیرا میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند. امام زین العابدین (علیه السلام) از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد. آنگاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست؛ سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند. بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس (علیه السلام) رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.
سپس به بنی‌ اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند. در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند. نزدیک‌ ترین شهیدان به امام حسین (علیه السلام) فرزندش علی اکبر (علیه السلام) است؛»[۳] امام صادق (علیه السلام) در این‌باره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: «امام حسین (علیه السلام) را غریبانه کشتند. بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند، غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.»[۴]
 
در زیارت ناحیۀ مقدسه هم چنین می‌خوانیم:
«هرگاه خواستی شهداء را زیارت کنی، پایین پای امام حسین (علیه السلام) که قبر علی بن حسین (علیه السلام) آنجا است، بایست.»
عبدالرّزاق حسنی ضریح امام حسین (علیه السلام) را در زمان خود چنین توصیف کرده است:
«ضریح امام حسین (علیه السلام) عبارت است از: یک بلندی (صندوق مانند) چوبی که به عاج زینت شده و روی آن دو مشبک[۵] قرار دارد،‌ مشبک داخلی از فولاد گران قیمت و مشبک خارجی از نقره‌ روشن سفید است... به مشبک خارجی مشبک دیگری بدون این که مانعی بین آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازه ‌یک متر کوتاه تر از مشبک خارجی متعلق به امام حسین (علیه السلام) است. زیر آن مشبّک قبر علی بن الحسین (علیه السلام) است که همراه پدر در یک روز شهید شده و در کنار پدر دفن گردیده است.»[۶]
گرچه بعضی از مطالب در کیفیت به خاکسپاری امام حسین (علیه السلام) و اینکه چه کسی امام حسین (علیه السلام) را دفن کرده، در این نقل‌ها متفاوت است. گاهی «کنار پاها» و گاهی «سمت پاها» آمده که هر دو به یک معناست. اینکه محل دفن علی بن حسین (علیه السلام) از دیگر شهدا به پیکر امام حسین (علیه السلام) نزدیک‌تر است و از مجموع آنها یک نکته قابل استفاده است که به عنوان نتیجه ارائه می‌گردد و آن اینکه: قبر علی اکبر (علیه السلام) در پایین پای امام حسین (علیه السلام) قرار دارد.
بنابراین می‌توان ادعا کرد که ضریح کوچکی که بر ضریح حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) متصل است و در طرف پایین پای آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضریح، یک ضریح شش گوشه درست شده، به احترام علی اکبر (علیه السلام) و به نام آن حضرت است.
 
پی نوشت:
[1] مفید، الارشاد، سلسله مؤلفات شیخ مفید، دار المفید للطباعه و النصر و التوزیع، ج11، صص 125 ـ 126، جزء 2
[2] مفید، همان، ص 114؛ خلیلی، ‌جعفر، موسوعه العتبات المقدسه قم-کربلا، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1407 ق، ص 73، جزء8
[3] عبدالرزاق الموسوی، المقرم، مقتل الحسین (علیه السلام) ، تهران، قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثه، ص320 ـ 321.
[4] قمی، جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق، صص 537 ـ 538، المقرم، همان، ص321.
[5] هر چیز سوراخ؛ سوراخ پنجرۀ مانند را مشبک ‌گویند.
[6] خلیلی، جعفر، موسوعه العتبات المقدسه، قسم کربلا، جزء 8، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص 182، به نقل از حسنی، عبدالرزاق، موجز تاریخ البلدان العراقیه.
[1] مفید، الارشاد، سلسله مؤلفات شیخ مفید، دار المفید للطباعه و النصر و التوزیع، ج11، صص 125 ـ 126، جزء 2
[2] مفید، همان، ص 114؛ خلیلی، ‌جعفر، موسوعه العتبات المقدسه قم-کربلا، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1407 ق، ص 73، جزء8
[3] عبدالرزاق الموسوی، المقرم، مقتل الحسین (علیه السلام) ، تهران، قسم الدراسات الاسلامیه، مؤسسه البعثه، ص320 ـ 321.
[4] قمی، جعفر بن محمد، ابن قولویه، کامل الزیارات، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق، صص 537 ـ 538، المقرم، همان، ص321.
[5] هر چیز سوراخ؛ سوراخ پنجرۀ مانند را مشبک ‌گویند.
[6] خلیلی، جعفر، موسوعه العتبات المقدسه، قسم کربلا، جزء 8، بیروت، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ص 182، به نقل از حسنی، عبدالرزاق، موجز تاریخ البلدان العراقیه.
 
سایت تخصصی امام حسین (علیه السلام)

 

 

 

 

 

 

 

مناسبت ها

آخرین مطالب

عکس

 

   

 

گالری عکس

صوت و فیلم

اوقات شرعی



تازه های نشر

آمار بازدیدکنندگان

0000671052
امروزامروز690
دیروزدیروز1904
این هفتهاین هفته3557
این ماهاین ماه55330
کل بازدیدهاکل بازدیدها671052
www.ahoorae.com

آمار بازدید کنندگان به صورت مخفی

امروز29
دیروز138
این هفته29
این ماه3185
مجموع187567

آی پی بازدیدکنندگان : 54.224.168.206
Unknown ? Unknown Mon 20 Nov 2017 07:43